1404/10/30
بسم الله الرحمن الرحیم
التنبیه الثالث: الاستصحاب الکلّی/تنبیهات الاستصحاب /استصحاب

موضوع: استصحاب/تنبیهات الاستصحاب /التنبیه الثالث: الاستصحاب الکلّی
متن کتاب:
و أما إذا كان الشك في بقائه (1) من جهة الشك في قيام خاص آخر في مقام ذاك الخاص الذي كان في ضمنه (2) بعد القطع بارتفاعه (2)، ففي استصحابه (1) إشكال (3) أظهره عدم جريانه (3)، فإن وجود الطبيعي (4) و إن كان بوجود فرده إلا أن وجوده (4) في ضمن المتعدد من أفراده ليس من نحو وجود واحد له (5) بل متعدد حسب تعددها (6) (7)، فلو قطع بارتفاع ما علم وجوده منها (8)، لقطع بارتفاع وجوده منها (9)
ای الکلّی.
ای الخاصّ الذی کان الکلّی فی ضمنه.
در استصحاب کلّی قسم سوّم سه قول وجود دارد: جریان استصحاب مطلقاً، عدم جریان استصحاب مطلقاً که مختار مرحوم مصنّف می باشد و قول به تفصیل و جریان استصحاب در صورتی که شکّ در بقاء کلّی ناشی از شکّ در حدوث فرد دیگری از کلّی مقارن با وجود فرد مقطوع الارتفاع باشد و عدم جریان استصحاب در صورتی که شکّ در بقاء کلّی ناشی از شکّ در حدوث فرد دیگری از کلّی مقارن با ارتفاع فرد مقطوع الارتفاع باشد که مختار مرحوم شیخ انصاری می باشد.
ای عدم جریان الاستصحاب.
ای وجود الطبیعی و هو الکلّی.
ای للکلّی الطبیعی.
ای بل وجود الکلّی الطبیعی فی ضمن المتعدّد من افراده، وجودٌ متعدّدٌ حسب تعدّد الأفراد.
زیرا به قول معروف میان فلاسفه، «الکلّی ما لم یتشخّص، لم یوجد»، در نتیجه کلّی تا جزئی نشود، وجود پیدا نمی نماید و وجودات متعدّد طبیعت کلّی، اساساً دیگر کلّی نبوده و جزئیّات متعدّد هستند؛ به عبارت دیگر، موطن کلّی، فقط و فقط ذهن می باشد و آنچه در خارج موجود می شود، همواره جزئی است و از آنجا که غرض از جعل حجّیّت برای استصحاب، ترتیب آثار و احکام مترتّب بر وجود خارجی مستصحَب می باشد، آنچه استصحاب می شود، کلّی در ذهن نبوده و بلکه کلّی در خارجی می باشد که همانطور که مرحوم مصنّف فرمودند، جزئی گردیده و کلّی متحقّق در ضمن یک فرد با کلّی متحقّق در ضمن فرد دیگر مغایر می باشد و لذا اتّحاد متیقَّن و مشکوک حاصل نبوده و استصحاب، جاری نخواهد گردید.
ای من الأفراد.
متن کتاب:
و إن شك في وجود فرد آخر مقارن لوجود ذاك الفرد (1) أو لارتفاعه (1) بنفسه (2) أو بملاكه (3) كما إذا شك في الاستحباب بعد القطع بارتفاع الإيجاب بملاك مقارن (4) أو حادث (5).
ای لقُطِعَ بارتفاع وجود الکلّی الطبیعی الموجود بالنسبة الی ما قُطِعَ بارتفاعه من فردٍ معلوم الحدوث.
ای ذلک الفرد المعلوم الحدوث و الإرتفاع.
مثل اینکه یقین به ارتفاع وجوب داشته باشیم و شکّ در حدوث وجوب دیگری مقارن با وجود وجوب اوّل یا مقارن با ارتفاع وجوب اوّل داشته باشیم.
ای بملاکٍ مقارنٍ لملاک الایجاب، مندکٍّ فیه.
ای بملاکٍ حادثٍ بعد ارتفاع ملاک الایجاب.