هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
1405/02/20
بسم الله الرحمن الرحیم
/تعریف العام/المقصد الرابع: العامّ و الخاصّ
موضوع: المقصد الرابع: العامّ و الخاصّ/تعریف العام/
متن کتاب: المقصد الرابع في العام و الخاص
فصل
قد عرف العام بتعاريف و قد وقع من الأعلام فيها (1) النقض بعدم الاطراد (2) تارة و الانعكاس (3) أخرى بما لا يليق بالمقام (4)،
1. ای هذه التعاریف.
2. ای عدم کونه مانعاً للأغیار.
3. ای و عدم الانعکاس و عدم کونه جامعاً لجمیع الأفراد.
4. مرحوم صاحب فصول، می فرمایند: برای عامّ، تعاریف بسیار زیادی گفته شده که اگر نگوییم تمام آنها، حدّ اقلّ أکثر آنها دچار مناقشه و اشکال می باشند و از آنجا که ذکر همه این تعاریف و اشکالات وارد بر آنها و جواب هایی که احیاناً از این اشکالات داده شده است، موجب زیاده گویی ملال آور خواهد بود، لذا ما صرفاً به ذکر یکی از این تعاریف و اشکالات وارد بر آن بسنده می کنیم و آن تعریف عامّ به «اللفظ المستغرق لما یصلح له» می باشد.
در رابطه با جامعیّت این تعریف نسبت به تمامی افراد عامّ، دو اشکال مطرح شده است:
اشکال اوّل این است که این تعریف، شامل لفظ مشترکی که برای دو معنای عامّ وضع شده است، نمی شود، زیرا در مثل لفظ «عین» که برای دو معنای عامّ «عین جاریه» و «عین باکیه» وضع شده است، اگر لفظ «کلّ» که دلالت بر عموم و استغراق افراد دارد بر سر آن در بیاید، بنا بر عدم جواز استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد، این لفظ در آن واحد، صرفاً در یکی از معانی خود استعمال شده و به ضمیمه لفظ «کلّ» شامل تمامی افراد همان معنا می شود و نمی تواند شامل هیچ یک از افراد معنای عامّ دیگر خود بشود در حالی که صلاحیّت استغراق تمامی افراد معنای دیگر خود را نیز داشته و نسبت به معنای دیگر نیز لفظ عامّ می باشد و به عبارتی در اینجا لفظ «کلّ عین»، لفظ عامّی است که مستغرق جمیع افراد ما یصلح له نمی باشد، در نتیجه تعریف «اللفظ المستغرق لما یصلح له»، شامل آن نشده و جامع افراد نخواهد بود.
و اشکال دوّم آن است که این تعریف، شامل جمع معرّف به الف و لام که مفید استغراق تمامی افراد مفرد است، نمی شود با اینکه جمع معرّف به لام، قطعاً عامّ می باشد. وجه عدم شمول این تعریف نسبت به جمع معرّف به الف و لام آن است که آنچه جمع صلاحیّت استغراق آن را دارد، افراد همین جمع یعنی جمع های متعدّد است مثل فلان مجموعه سه نفره، فلان مجموعه چهار نفره و هکذا، نه افراد مفرد یعنی فلان فرد و فلان فرد دیگر و هکذا -زیرا واضح است که اقلّ جمع ثلاثه بوده و صلاحیّت انطباق بر دو فرد یا یک فرد را ندارد-، در نتیجه چون این جمع دلالت بر استغراق تمامی افراد جمع را ندارد، لفظ مستغرق لما یصلح له نبوده و بلکه لفظ مستغرق لما لا یصلح له می باشد، لذا تعریف «اللفظ المستغرق لما یصلح له» شامل آن نمی شود، در حالی که بالوجدان، جمع معرّف به الف و لام، لفظ عامّ می باشد.
و همچنین در رابطه با مانعیّت این تعریف نسبت به اغیار، دو اشکال مطرح شده است:
اشکال اوّل این است که بنا بر جواز استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد، این تعریف شامل لفظ مشترکی که در آن واحد در هر دو معنای خود استعمال می شود نیز می گردد، زیرا بر لفظ مشترک در این فرض، تعریف «لفظٌ استغرق لجمیع ما یصلح له»، صدق می کند، در حالی که واضح است لفظ مشترک نسبت به معانی موضوعٌ له خود، عامّ نمی باشد.
و اشکال دوّم آن است که این تعریف شامل مثل «عشرة» و «مأة» نیز می شود، زیرا بر امثال این موارد نیز تعریف «لفظٌ مستغرقٌ لما یصلح له»، صدق می کند، در حالی که واضح است این الفاظ از الفاظ عموم نیستند.
مرحوم صاحب فصول در نهایت در مقام اختیار تعریف عامّ، تعریف دیگری را ارائه داده و می فرمایند: «و المختار فی حدّه أن یقال: هو ما استغرق جمیع جزئیّات مفهومه وضعاً».
محقّق قمّی در مقام تعریف عامّ، تعریف استاد خود شیخ بهایی «رحمة الله علیه» را نقل نموده و می فرمایند: «اللفظ الموضوع للدلالة علی استغراق اجزائه أو جزئیّاته» و قید «الموضوع للدلالة» را برای خارج کردن مثنّی، جمع نکره و اسماء عدد می دانند و قید «اجزائه أو جزئیّاته» را برای وارد کردن جمع معرّف به الف و لام مثل «الرجال» بنا بر هر دو معنایی که برای آن ذکر شده است، زیرا بنا بر اینکه معنای جمع محلّی به الف و لام، استغراق تمامی افراد جمع یعنی «رجال» بوده و دلالت بر عموم جمعی داشته باشد، لفظ جمع محلّی به الف و لام برای دلالت بر استغراق جزئیّات و افراد خود وضع شده است و امّا بنا بر اینکه معنای جمع محلّی به الف و لام، استغراق تمامی افراد مفرد یعنی «رجل» بوده و دلالت بر عموم افرادی داشته باشد، لفظ جمع محلّی به الف و لام برای دلالت بر استغراق اجزاء «رجال»، یعنی استغراق تمامی افراد رجل خواهد بود.
مرحوم مصنّف نیز در تعریف عموم می فرمایند: «هو شمول المفهوم لجمیع ما یصلح أن ینطبق علیه» که به نظر می رسد آن را از تعریف مرحوم صاحب فصول اقتباس نموده اند.
ولی بهترین و رساترین تعریف برای عام ّآن است که گفته شود: «العامّ ما استغرق جمیع مصادیقه کمدخول کلّ أو مدخول جمیع أو مدخول لام الاستغراق سواءٌ کان جمعاً أو مفرداً و النکرة فی سیاق النفی أو النهی و هکذا» و از این تعریف روشن می شود الفاظی همچون «کلّ»، «جمیع» و لام استغراق، لفظ عامّ نبوده و بلکه از ادوات عموم می باشند و لفظ عامّ، مدخول این الفاظ است[1] .
متن کتاب: فإنها (1) تعاريف لفظية تقع في جواب السؤال عنه (2) بما الشارحة (3)، لا واقعة (4) في جواب السؤال عنه (2) بما الحقيقية (5) (6) (7)، كيف (8) و كان المعنى المركوز منه (2) في الأذهان أوضح ممّا عرف به (9) مفهوما و مصداقا (10) و لذا (11) يجعل صدق ذاك المعنى (12) على فرد و عدم صدقه (12) المقياس في الإشكال عليها (1) بعدم الاطراد أو الانعكاس بلا ريب فيه و لا شبهة يعتريه من أحد
1. ای هذه التعاریف.
2. ای العامّ.
3. ای بما الشارحة لللفظ الذی للسؤال عن معنی اللفظ و تمییز مصادیقه اجمالاً کتعریف السعدانة بأنّه نبتٌ.
4. ای و لیست هذه التعاریف، تعاریف واقعةً.
5. ای بما الحقیقیّة الذی للسؤال عن حقیقة الشیء و ماهیّته.
6. ای فتکون هذه التعاریف، تعاریف شرح الاسمیّة لا یلزم أن تکون جامعاً للأفراد و مانعاً للأغیار، لا تعاریف حقیقیّة حتّی یلزم ان تکون جامعاً للأفراد و مانعاً للأغیار.
7. همانطور که در علم منطق بیان شده است، تعریف حقیقی، چهار نوع دارد:
حدّ تام که تعریف به جنس و فصل می باشد مثل تعریف انسان به «حیوان ناطق»؛
حدّ ناقص که تعریف به فصل می باشد مثل تعریف انسان به «ناطق»؛
رسم تامّ که تعریف به جنس و عرضی خاصّ می باشد مثل تعریف انسان به «حیوان ضاحک»؛
و رسم ناقص که تعریف به عرضی خاصّ می باشد مثل تعریف انسان به «ضاحک».
8. ای کیف تکون التعاریف المذکورة للعامّ، تعاریفَ حقیقیّة واقعة فی جوب السؤال عن العامّ بما الحقیقیّة.
9. ای من هذه التعاریف المذکورة للعامّ الذی عرّف العامّ بها.
10. و الحال انّ التعریف الحقیقی یلزم ان یکون اجلی من المعرَّف، لا العکس.
11. ای لکون المعنی المرکوز من العامّ فی الأذهان أوضح ممّا عرّف به مفهوماً و مصداقاً.
12. ای المعنی المرکوز من العامّ فی الأذهان.
متن کتاب: و التعريف لا بد أن يكون بالأجلى (1) كما هو أوضح من أن يخفى (2) (3).
فالظاهر أن الغرض من تعريفه (4) إنما هو بيان ما يكون بمفهومه جامعا بين ما لا شبهة في أنها أفراد العام ليشار به (5) إليه (6) في مقام إثبات ما له (4) من الأحكام (7)، لا بيان ما هو حقيقته و ماهيته (8)، لعدم تعلق غرض به (9) بعد وضوح ما هو محل الكلام بحسب الأحكام من أفراده (4) و مصاديقه (4) حيث لا يكون (4) بمفهومه العام محلا لحكم من الأحكام.
1. ای و التعریف الحقیقی لا بدّ أن تکون بالأجلی عن المعرَّف.
2. ای لا أن تکون المعرَّف أجلی من التعریف کما فیما نحن فیه حیث أنّ المعنی المرکوز من المعرّف و هو العامّ فی الأذهان اجلی من التعاریف المذکورة للعامّ.
3. به نظر می رسد این اشکال مرحوم مصنّف وارد نباشد، زیرا اینکه در میان منطقیّون معروف شده که تعریف باید اجلی از معرّف باشد، مراد از اجلی بودن تعریف، اجلی بودن تعریف از معرّف به لحاظ مفهوم و مصداق نیست، و الّا این اشکال لازم خواهد آمد که هیچ تعریفی به لحاظ مفهوم و مصداق، اجلی از معرّف خود نیست، مثلاً واضح است که مفهوم «انسان» و مصادیق آن، اجلی از «حیوان ناطق» می باشد، بلکه مراد از اجلی بودن تعریف، اجلی بودن تعریف از معرّف به لحاظ بیان حقیقت و شرح ماهیّت معرّف می باشد، زیرا «انسان» در مقام شرح ماهیّت انسان، هیچ تبیینی نداشته و اجزاء ماهیّت انسان را بیان نمی نماید، در حالی که «حیوان ناطق» اجزاء ماهیّت انسان یعنی جنس و فصل ماهیّت انسان را بیان نموده و به لحاظ بیان حقیقت و شرح ماهیّت، اجلی از معرَّف یعنی «انسان» می باشد[2] .
4. ای العامّ.
5. ای بهذا التعریف.
6. ای ما لا شبهة أنّه من افراد العامّ.
7. مثل أن العام إذا خصص، فهل يكون حجة فی الباقی أم لا أو أن االعام إذا خصص بمجمل مفهوما أو مصداقا، فهل اجمال الخاصّ یسری الی العامّ و لا یکون العامّ حجّةً فی موارد الشبهة أم لا یسری و یکون العامّ حجّةً فی موارد الشبهة إلى غير ذلك من الأحكام المبحوث عنها في المباحث الآتية إن شاء اللَّه تعالى.
8. ای و لیس الغرض من تعریف العامّ، بیان ما هو حقیقة العامّ و ماهیّته.
9. ای ببیان ما هو حقیقة العامّ و ماهیّته.