« فهرست دروس
درس حدیث استاد سید محمدمهدی میر باقری

1403/07/01

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه(ضرورت تفقه در معارف اهل بیت)/کتاب الحجه /شرح اصول کافی

 

موضوع: شرح اصول کافی/کتاب الحجه /مقدمه(ضرورت تفقه در معارف اهل بیت)

 

ضرورت تفقه در معارف اهل بیت بویژه درکتاب الحجه کافی واجمالی از روش کار

ضرورت فقاهت و درایت در معارف دین

اگر خداي متعال توفيق بدهد، کتابي را که موضوع مطالعه و دقت قرار مي‌دهيم، کتاب الحجه کتاب شريف کافي است. ضرورت اصل کار و اهمیت آن که احتياج به گفتگو ندارد. ضرورت بحث از معارف اهل‌بيت (ع)، امر واضحی است. تأکيد فراواني در ادله داريم، به خصوص بر دراية الرواية، غير از نقل روايت و حفظ روايت و امثال اينها.

گاهي حتي گفته شده که درجة مؤمنين را با فهم روايت و دراية الرواية بشناسيد. در روايت مشهور معاني الأخبار هست، مرحوم صدوق این روایت را در اول اين کتاب آورده‌اند؛ چون مي‌خواهند روايات خاصه‌اي را ذکر بکنند که اسرار در آنها ذکر مي‌شود، آنجا اين روايت را آورده‌اند که امام باقر (ع) به فرزندشان فرمودند: يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ.[1] بعد هم وقتي معرفت را معنا مي‌کنند، مي‌فرمايند: فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ؛ معرفت هم، با درايت روايت حاصل مي‌شود. بعد مي‌فرمايند وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ؛ يعني درجات ايمان، از طريق درايت روايات اهل‌بيت (ع) حاصل مي‌شود.

نکاتی در باب الزامات تفقه در روایات معارفی

البته اين درايت هم پيداست انس مي‌خواهد، کثرت تلاوت مي‌خواهد. من مکرر اين را عرض کرده‌ام که اين‌طور نيست که آدم اگر يک روايت را از اول شروع کند و شرح‌ها را ببيند که شروح چه گفته‌اند، آن وقت دراية الرواية حاصل شود. بلکه کثرت تلاوت و انس می‌خواهد. بقيه امورش را هم که از من بهتر مي‌دانيد. کلام معصوم هم مثل قرآن است، ﴿لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ‌.﴾[2] انس با معصومين، شرط فهم است. خدا رحمت کند يک استاد بزرگواري داشتيم، مي‌فرمودند که [لا يفهم القرآن إلا بالرواية] و روايت هم فهم نمي‌شود [الا بزيارت]. انس با معصوم، مقدمه فهم است.

بنابراين اين که دنبال دراية الرواية باشيم، در اين شکي نيست و يک ضرورت واضح و روشني است که معارف اهل‌بيت (ع)، آن نظام معارفي که بيان فرموده‌اند، بايد فهم شود و اين، طريق رسيدن به درجات ايمان است. حالا غير از برکات ديگري که دارد. کاري که فقها مي‌کردند در حوزه فقه، صرفاً اين نبوده که يک دراية الرواية مي‌کردند براي اين که خودشان معارف را به دست بياورند. این درایت، کليد حل مشکلات جامعه مؤمنين است؛ به خصوص الآن که خيلي از مسائل جدي و پيچيدة جامعه مؤمنين به ما ارجاع مي‌شود، اين از طريق دراية الرواية حل مي‌شود. و آن ميزان از فقاهت و موضوع فقاهتي هم که ما الآن داريم، در عين استغناء و قوتي که دارد، کفايت حل همه مسائل را نمي‌کند. لذا دراية الرواية و تأمل در روايات و حل روايات، در حوزه معارف، اين يک وظيفه عمومي حوزه‌هاي علميه است. اين خيلي واضح است.

يک نکته‌اي را هم اينجا عرض بکنم که اين درايه در روايات فقهي، قریب به سي جلد وسائل، خيلي خوب انجام شده. اما از آن بحث فقه که بيرون مي‌آييم، نمي‌گويم تعطيل است، ولي خيلي محدود پرداخته شده به روايات. لذا اين ضرورت، یک ضرورتِ زمين مانده است، هم از لحاظ اين که درجات ايمان تابع اين است که انسان اين معارف را بفهمد، و هم از لحاظ اين که برای پاسخگويي به نيازمندي جامعه مؤمنين در دوران معاصر ما نياز به اين است که در حوزة معارف هم ما به فقاهت و تفقه و دراية الرواية بپردازيم.

و اين هم يک نکته بسيار مهمي است که اين تأمل در روايات معصومين (ع) نبايد بر اساس ادبيات‌هاي تخصصي مثل زبان حکما يا زبان عرفا باشد. خب آنها زبان‌هاي تخصصي‌اي است، سر جاي خودش هم حالا محترم است؛ ولي نبايد فهم روايات، مبتني بشود بر ـ به تعبير امروزي‌ها ـ چارچوبه‌هاي انديشه‌هاي تخصصي فلسفي يا عرفاني.

این همين مطلب لطيفي است که مرحوم علامه طباطبايي در آغاز تفسير المیزان بر آن تأکيد مي‌کنند و به شدت هم تلاش کرده‌اند که در تفسيرشان ملتزم به اين باشند، که مي‌فرمايند: همچنان که نمي‌شود قرآن را با مفاهيم عرفي معنا کرد، با ادبیات و نتایج فلسفی و عرفانی هم نمی‌شود. می‌گویند: نمی‌شود قرآن را با زبان عرف فهميد، چون زبان عرف اصلاً ناظر به اين حقايق نيست؛ زبان عرف براي حل يک نيازمندي‌هاي ديگري درست شده، لذا نمي‌شود آن را در فهم قرآن اصل قرار داد. حالا ممکن است که مثلاً علم «لغت» نقطه شروع باشد، ولي زبان قرآن زبان خاص خودش است نه زبان عرف عرب، اصطلاحات خاص دارد. مي‌فرمايند همچنان که آن کار را نمي‌شود کرد، به ادبيات تخصصي ـ حالا ايشان تصريح نمي‌کنند، نام نمي‌برند ـ مثل ادبيات عرفاني يا حِکَمي هم نمي‌شود رجوع کرد، بلکه ـ حالا آنجا ايشان مي‌فرمايند ـ زبان فهم قرآن، خود قرآن است، قرآن را بايد با قرآن فهميد.

حالا تمام فرمايشات ايشان محل بحث من نيست؛ من همین قسمتش را مي‌خواستم عرض کنم، اين توجهي که داده‌اند که نمي‌شود قرآن را با ادبيات عرفي يا ادبيات تخصصي فهميد ـ اگر هم ادبیات عرفی به کار گرفته بشود، نقطه عزيمت و شروع است ـ بلکه بايد با ادبيات خود قرآن، قرآن را فهميد.

عرض می‌کنم که در باب روايات هم مسئله همين طور است. ما اگر دنبال دراية الرواية هستيم، بايد منظومه معارف قرآن و اهل‌بيت (ع) را به صورت منسجم ببینیم و خودش را فهم کنيم، نه اين که در چارچوب ادبيات تخصصي عرفاني يا مثلاً ادبيات تخصصي حِکَمي و امثال اينها فهم بکنيم. بايد خود اين ادبيات و بيان معصوم، پايه و اصل باشد. اين هم يک نکته.

حالا عرض کردم يک بحث‌هاي پردامنه‌اي اينجا وجود دارد که آيا آن ادبيات تخصصي عرفا و حکما چقدر ما را به واقع مي‌رسانند، آن بحث ديگري است. ولي هرچه که باشد، در تنقيح و رسيدن به حقيقت معاني روايات اهل‌بيت (ع) ما نياز داريم به تأمل در خود اين معارف. به جاي اين که براساس ادبيات تخصصي بياييم روايات را معنا کنيم، بايد دنبال آن حقايقي باشيم که در خود معارف اهل‌بيت (ع) بيان شده؛ و اين يکي از نکات امتيازي است که ما بايد در بحث دنبال کنيم.

عرض کردم قسمت عمده معارف مهجور است. بسياري از آن مواردی هم که بحث شده، در لابلاي کتب عرفاني و حکمي و در چارچوب ادبيات تخصصي عرفان و حکمت معنا شده. آن معاني در جاي خودش محترم، ولي يک بار ديگر بايد خود منظومه معارف مورد دقت قرار بگيرد، جداي از آن چارچوبه‌هاي معرفتي‌اي که چه بسا در جاي خودشان هم محترم هستند و بايد از آنها بحث بشود. و لذا بناي ما هم بر اين نيست که اگر مثلاً نکته‌اي را عرض مي‌کنيم، حتماً در چارچوب ادبيات حکمي يا مثلاً عرفاني باشد. بخشي از روايات هم که اصلاً بحث نشده. چرا، بخشي بحث شده، در بعضي شروح خوبي که بر کتب روايي هست، نکات خوبي هم بيان شده که چندان هم مستفاد از ادبيات تخصصي غير روايات نيست، براساس توجه به خود روايات و معارف قرآن و اهل‌بيت (ع) هست. ولي معمولاً عرض کردم اين دسته از معارف مهجورند.

بنابراين ضرورت تأمل در روايات اهل‌بيت (ع) آن هم مبتني بر توجه به مجموعه و منظومة معارف اهل‌بیت (ع)، يک امر اجتناب ناپذير است. نمي‌شود اين روايات را سطحي و ظاهري معنا کرد. مثلاً من گاهي ديده‌ام بعضی‌ها که با دقت‌ها و تعمّق‌های آنچنانی با مکاتب فلسفي و عرفاني مواجهه مي‌کنند، وقتي به روايات اهل‌بیت (ع) مي‌رسند خيلي سطحي برخورد مي‌کنند، يعني تحليل عميق ندارند. يک معاني ظاهريه‌اي مي‌کنند؛ هر کجا روايات عميق مي‌شود، ديگر ورود جدي نمي‌کنند. اين روش صحيحي نيست ديگر! تأمل در روايات اهل‌بیت (ع) براي «دراية الرواية»، يک امر ضروري و لازم است؛ منتها نبايد تحت تأثير چارچوبه‌هاي تعيين شدۀ فرهنگ فلسفه يا فرهنگ عرفان و امثال آن شکل بگيرد. اين نکته اول.

علت انتخاب موسوعه کافی برای تفقه در معارف

اما در کتب روايي، ما مجامع روايي متعددي داريم که مي‌شود از آن بحث کرد. بعضي خيلي مبسوط‌اند، مثل موسوعة بحار. و بعضي هم در إتقان، مثل کتاب شريف کافي نيستند. کتاب شريف کافي خصوصيات متعددي دارد که اين کتاب را ممتاز کرده. اولاً از مهمترين فهرست‌هاي قدمايي ماست که در طول تاريخ جامعه شيعه هم پذيرفته شده؛ اين‌طور نيست که کتاب مهجوري باشد. با اين که ادوار مختلفي بوده، رويکردهاي مختلفي هم به حديث وجود داشته، ولي اين کتاب شريف هميشه مورد توجه بوده و در فضاي معارف ما در عالم تشيع ماندگار شده. اين يک نکته، که يک کتابي است که مورد توجه علماي ما در طول تاريخ معارف اهل‌بیت (ع) بوده و من نديدم کسي به طور جد مثلاً اين کتاب را تنقيص کرده باشد. بله، ممکن است يک حاشيه‌هايی وجود داشته باشد، ولي اساساً در طول تاريخ هميشه مورد توجه و اقبال بوده و هرچه گذشته، اقبال به اين کتاب شريف در بين فضاي نخبگاني جامعه شيعه، بيشتر هم شده.

و دوم اين که اين کتاب يک کتاب نسبتاً جامعي هست ديگر؛ يعني موسوعه‌اي است که ما قبل از آن شاید چنين موسوعه‌اي نداريم، بعد هم خيلي از موسوعه‌ها در تبعيت از آن شکل گرفته.

و به لحاظ ضبط و اتقان هم که شايد ما مجموعاً موسوعه‌اي به اتقان اين کتاب نداشته باشيم، چه به لحاظ دقت در ضبط، چه به لحاظ سند و چه به لحاظ قدمت. چون مي‌دانيد مرحوم کليني عمده حيات طيبه‌شان در دوران غيبت صغري بوده ديگر؛ خيلي نزديک به عصر ائمه (ع) بودند. بعضي همين را خواسته‌اند يک دليل خاصي بگيرند براي اعتبار کتاب شريف کافي، با این بیان که چون در دورة غيبت صغري بوده، حتماً عرضه به نواب اربعه شده. ما اين را عرض نمي‌کنيم؛ نه، دليلي بر این مطلب وجود ندارد و شايد قرائن بر خلاف هم باشد و حکایت از این داشته باشد که اين کتاب عرضه نشده. اما در عين حال، اين نزديکي به عصر ائمه (ع) و صدور احاديث، موجب اتقان اين متن شده. به اضافه اين که ايشان تلاش کرده‌اند که بالاخره اين متن را کاملاً منضبط، همراه با رجال و کتبي که از آن اخذ کرده‌اند ذکر بکنند؛ لذا هم فهرست‌ها ذکر شده، هم رجال ذکر شده‌اند.

در مجموع، کتابي است که از اين نظرها ممتاز هست. به خصوص که مورد توجه بزرگان بوده و شروح متعددي هم بر آن نوشته شده؛ با رويکردهاي مختلف، محدثين بزرگوار ما، حُکَما و ديگران، شرح‌هاي خوبي بر اين کتاب شريف نوشته‌اند. همین امر، یک مقدار کمک مي‌کند و استفاده از این کتاب را آسان مي‌کند. لذا اين کتاب را مبنا قرار داديم.

اهمیت کتاب الحجه در معارف

در بين کتب شريفه‌اي هم که مرحوم کليني در اين موسوعه‌شان جمع کرده‌اند، كتاب الحجة را آغاز بحث قرار داديم. نکته‌اش هم ـ حالا من فقط يک زاويه‌اش را عرض مي‌کنم ـ اين است که آن حلقة مفقوده‌اي که در معارف اهل‌بیت (ع) و در معارف قرآن، تلاش شده از آن غفلت بشود ـ تلاش سقيفه اين بوده که آن بخش از معارف، مهجور بشود ـ همين معارف امامت است. يعني اگر شما قائل بشويد که در قوس نزول، دين عبارت است از جريان الوهيت و ولايت و شريعت، که شريعت به معنای آداب و مناسک هست، آن حلقه واسط را سعي کرده‌اند حذف کنند ديگر. لذا وقتي اين حقيقت حذف شد، نه آن توحيد دست‌يافتني است و نه شريعت با باطن دين ارتباط پيدا مي‌کند؛ شريعت يک پوسته ظاهري بدون باطن مي‌شود، توحيد هم مدعي پيدا مي‌کند ولي هيچ وقت در دسترس حقيقي قرار نمي‌گيرد. لذا اين حلقه‌اي را که دستگاه شياطين تلاش کرده که آن را حذف کند، ما نياز داريم بازشناسي کنيم، مورد توجه قرار بدهيم. و مي‌دانيد شيطان هم براي اين که ما را از طريق توحيد باز بدارد، همين جا را مورد توجه خودش قرار داده ديگر، ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ﴾[3] لذا ما هم همين جا را بايد دقت کنيم، تلاش کنيم، فهم کنيم.

به ويژه که عنايت داريد در اين حوزه ولایت، ما روايات بسيار زيادي هم داريم؛ يعني غناي معارفي ما در اين زمينه بسيار فراوان است. هم کتب معتبرة خوبي داريم از کتب قدما، و هم در مثل موسوعة بحار، بیش از يک سومش همين دسته از معارف هست. بلکه اگر بخواهيم بقيه ابوابي هم که در آن ابواب مرحوم مجلسي به اين بحث پرداخته‌اند نگاه کنيم، بيش از نيمي از بحار همين بحث معارف اهل‌بیت (ع) است. حالا آن مجلدات رسمي که در اين طبع جديد هست، قريب سي جلد مي‌شود ديگر؛ از جلد بيست و سه که شروع مي‌شود تا پنجاه و سه، متصلّ همين بحث‌هاست؛ غير از اين که قسمت‌هاي عمده‌اي از مباحث توحيد و تاريخ انبياء و کتاب عدل و قيامت و معاد و بعد هم مباحث ايمان و کفر و عوالم و غیره، همه اينها مربوط به همين بحث کتاب الحجه است، يعني از شئون بحث معرفت الامام است. در مجموع، این موضوع از حوزه‌هايي است که معارف روایی ما کاملاً غني است و ائمه (ع) هم بسیار به آن پرداخته‌اند. خود اين پرداختن ائمه (ع) و اين که اين معارف را در انتقال تاريخي به ما منتقل کرده‌اند، دلالت بر اين دارد که بسيار مهم است و بايد بپردازيم ديگر؛ هم دشمن از آن طرف تلاش کرده اين معارف مهجور بشود، هم ائمه (ع) تلاش کرده‌اند اين معارف به ما برسد.

به ويژه که قسمت عمده‌اي از فهم تأويلات قرآن، متوجه به فهم همين باب است؛ يعني اگر کسي اين ابواب را خوب فهم کند، قاعدتاً در تأويلات قرآني موفق مي‌شود ديگر. بسياري از تأويلات قرآن، بابش با همين معارف كتاب الحجة گشوده مي‌شود. شما حتي اگر کتاب التوحيد را هم ببينيد، اين‌قدر باب تأويلات و راهيابي به باطن قرآن در آن باز نمي‌شود. گرچه باب توحید، معارف محوري ماست، در اين شکي نيست.

بلکه ـ حالا بعد هم عرض مي‌کنيم ـ کليد فهم معارف توحيدي هم همين جا باز مي‌شود. مَنْ‌ أَرَادَ اللَّهَ‌ بَدَأَ بِكُمْ[4] کليد درک از مقامات توحيد و معارف توحيديِ اهل‌بیت (ع) هم، در همين بحث كتاب الحجة و معارف اين باب است.

لذا بحث را از اين باب شروع کرديم که جهتش هم اهميت بحث، هم غناي معارف اهل‌بیت (ع)، هم ارتباطش با ساير حوزه‌ها هست.

البته بحث‌هاي خود مرحوم کليني هم در باب حجت و معارفي که در باب حجت دارند، اختصاص به كتاب الحجة ندارد. گرچه كتاب الحجة جزو کتب مفصله‌اي است که ايشان در اين موسوعه جمع کرده‌اند، ولي روايات باب حجت مختص به اينجا نيست؛ بسياري از روایات این باب در روضه آمده، بسياري هم در ابواب ديگر آمده. مثلاً مي‌گويم: اگر شما باطن شريعت را ولايت مي‌دانيد، بسياري از رواياتي که اين ارتباط را بيان مي‌کند، در کتب فروع آمده، مرحوم کليني آن روايات را در فروع آورده‌اند، که آنها هم اگر جمع بشود، اين مباحث كتاب الحجة افزايش پيدا مي‌کند.

اين نکته را هم عرض بکنم که مرحوم کليني انصافاً تبويب دقيقي هم دارند نسبت به روايات. بعضي جاها که دقتشان فوق العاده است؛ پيداست که خيلي تمحض داشته‌اند و توجه فرموده‌اند در اين تبويبي که دارند. حالا بعضي نمونه‌هايش را بعداً عرض مي‌کنم. لذا تبويب ايشان هم مي‌تواند مورد استفاده قرار بگيرد. گرچه ممکن است شما بعداً اين تبويب را تکميل کنيد و يک جنس ديگري از تبويب براي كتاب الحجة و كتاب الإمامة ذکر بکنيد. کما اين که مثلاً تبویب مرحوم مجلسي در موسوعه‌شان، تفاوت‌هايي با تبویب کافی دارد. ممکن است شما بعداً هم در تجميع روايات و تبويب روايات و استفاده‌اي که مي‌کنيد و منظومه‌واري که ارائه مي‌کنيد، خروجی کارتان متفاوت با مرحوم کليني باشد، ولي مرحوم کليني در تبويب هم دقت بسيار زيادي داشته‌اند. لذا اين هم از اموري است که مرجّح اين است که ما اين کتاب را موضوع دقت قرار بدهيم. حالا بعداً در لابلاي بحث، بعضي از دقت‌هايي که ايشان در تبويب داشته‌اند را محضرتان عرض مي‌کنم.

البته بايد اين فهرست هم تکميل بشود ديگر؛ نمي‌خواهيم بگوييم اين کامل هست. اين فهرست قابل تکميل است، قابل تنقيح است و قابل جابجا شدن است. کما این که مثلاً نسبت به کل تبويب کتاب هم يک موقعي محضرتان تقديم مي‌کردم که اگر ایشان به جای شروع از کتاب عقل و جهل، از کتاب حجت شروع مي‌کردند، شاید تبويبشان بهتر بود. البته آن هم يک مرجحاتي دارد، ولي در مجموع ترجيح با اين است که اين بحث از كتاب الحجة شروع بشود. اگر ايشان موسوعه‌شان را از كتاب الحجة شروع مي‌کردند، يک سامان بهتري پيدا مي‌کرد؛ آن کسي که مي‌خوانَد، قاعدتاً يک ذهنيت و يک تعلق خاص بهتري ـ شاید ـ پيدا مي‌کرد. حالا اين در جاي خودش. خود كتاب الحجة هم همين طور است؛ ممکن است اگر تبويبش تغيير کند، يک تفاهم بهتري، يک فهم بهتري اتفاق بيفتد.

ولي فعلاً اين کتاب، هم به لحاظ اتقان، هم به لحاظ کثرت رواياتي که در اين باب دارند و تقريباً جامع هست، هم به لحاظ تبويب بسيار خوبي که دارند، هم به لحاظ شروح بسيار خوبي که دارند، کتاب خوبي است براي شروع بحث.

روش عملیاتی بررسی احادیث

روش ما هم در بحث عمدتاً اين است که روايت خوانده بشود و حالا فهم ابتداييِ ظاهري ـ که براي اساتيد زيره به کرمان بردن است ـ محقق شود، اگر يک جايي لازم بود يک نکاتي ذکر بشود. بعد هم اگر بياني بزرگان دارند مثل علامه مجلسي يا حُکَما و ديگران، آن بيان‌ها را هم نقل بکنيم. بعد هم به فهم خود روايت، مبتني بر معارف اهل‌بیت (ع) بپردازيم. به خصوص آنجايي که مي‌خواهيم خود روايت را مورد تأمل قرار بدهيم، حتي المقدور تلاش می‌کنيم که آن عمود اصلي روايت يا آن عمودهاي اصلي روايت که روايت به آن مي‌پردازد، آن را مورد توجه قرار بدهيم؛ ممکن است نکات فراواني در يک روايت باشد، ولي بنا داریم آن غرض اصلي که در اين روايت دنبال شده يا آن عمودهايي که مهمترين اغراض اين روايت بوده‌اند، آنها را مورد توجه قرار بدهيم و آنها را مورد بحث موضوعي قرار بدهيم و ببينيم که در فرهنگ روايات اهل‌بیت (ع) و در قرآن، مقصود از اين امر چيست.

من به عنوان مثال عرض مي‌کنم: فرض کنيد اولين حديثي که ايشان در كتاب الحجة نقل مي‌کنند، باب الإضطرار است، آنجا صحبت شده که خداي متعال حکيم است و سفرايش هم بايد حکيم باشند. خب اين حکمتي که در اين روايت مي‌گويد يعني چه؟ حکمت را لغوي معنا کنيم؟ يا واقعاً حکمت در اينجا يک اصطلاح قرآني و روايي است؟ يا فرض کنيد مثلاً اين که ما احتياج به حجت داريم، خود حجت يعني چه؟ اين را لغوي معنا کنيم؟ اصطلاح منطقيين را در نظر بگيريم؟! يا واقعاً اين يک اصطلاح معارفي است؛ بايد اين اصطلاح بر اساس رجوع به قرآن و روايات فهم بشود.

بنابراين ابتدا يک فهم اجمالي از سياق حديث حاصل مي‌شود، بعد اگر بزرگان هم کلماتی داشتند آن قدري که لازم هست مورد بررسي قرار مي‌دهيم، بعد هم عمودهاي اصلي روايت و آن محورهايي که در روايت مورد توجه بوده و بیان آنها غرض اصلي بوده، آنها را هم سعي مي‌کنيم استخراج کنيم و به آن عمودها هم بپردازيم و به تعبيري آنها را به صورت موضوعي، بر اساس معارف، مورد بررسي قرار بدهيم. بعد هم يک دور ديگر حالا روايت را با اين قرائت از اول تا آخر مي‌خوانيم و نسبت‌هايش را تبيين مي‌کنيم ان شاء الله.

اگر حالا بحث قابل مقايسه‌اي هم با اين روايت وجود داشت، به آن هم می‌پردازیم. فرض بکنيد در مقابل اين معارفي که در این روایت در اين موضوعات ذکر شده، يک بحث‌هاي ديگري هم متکلمين يا حکما يا عرفا در جایی گفته‌اند؛ آنها را هم ان شاء الله موضوع بحث و دقت قرار مي‌دهيم. اين مقايسه هم عمدتاً براي اين است که سطح معارف اهل‌بیت (ع) مقايسه بشود با معارف ديگران و معلوم بشود که اين سطحي که در روايات اهل‌بیت (ع) هست، در بيانات متکلمين و حکما و عرفا نيست. چون الآن گاهي به عکس تلقي مي‌شود؛ بعضی این‌طور تلقي مي‌کنند که آن ادبيات‌هاي تخصصي، عميق‌تر از روايات ما هستند! غرض ما از مقایسه، براي اين است که واضح بشود که اين‌طور نيست و سطح معارف در بيانات اهل‌بیت (ع) متفاوت با سطح بيانات بزرگان است؛ ولو آنها هم خيلي‌هايش بيانات خوبي است، خيلي‌هايش هم مستفاد از معارف اهل‌بیت (ع) است، ولي در مجموع سطح آن معارفي که در بيانات معصومين (ع) ذکر شده، متفاوت با سطح بيانات ديگران هست. حالا ديگران هم ـ عرض کردم ـ بزرگاني هستند، زحمت کشيده‌اند، معارف ارزشمندي هم لابلاي کلماتشان وجود دارد، ولي اين مقايسه به نظر من يکي براي تبيين بيشتر خود اين معارف است و دوم، عمدتاً براي اين است که جايگاه اين معارف معلوم بشود، معلوم بشود که واقعاً ائمه (ع) سطح بيانشان با سطح بقيه متفاوت است ديگر. حالا بعضي حرف‌هايي که زده شده، شما مي‌دانيد دیگر! لذا ناچاریم يک جاهايي مقایسه کنیم.

حالا ممکن است در بعضي از رواياتی هم که مي‌خوانيم ديگر اين‌قدر مبسوط بحث نکنيم؛ براي اينکه زودتر بتوانيم يک دور اين روايات كتاب الحجة را ببينيم، ممکن است بعضي روايات را هم سريع‌تر عبور کنيم و يک باب را جمع‌بندي کنيم. یعنی نمي‌خواهم بگويم این روشی که از آن صحبت کردم، یک روش کلی است که در تک تک روايات اتخاذ مي‌کنيم. ولي لااقل در بعضي از روايات که کليدهاي ابواب به حساب مي‌آيند، سعی می‌کنیم يک مقداری بحث را گسترده‌تر و عميق‌تر مطرح بکنيم؛ هم بحث‌هاي ادبي آن را في الجمله بپردازیم، هم اقوال بزرگان را بررسی کنیم، هم عمودهاي اصلي روايات را مورد بحث قرار بدهيم، بعد هم يک مقايسه و مقارنه‌ای با مباحث قوم داشته باشيم ان شاء الله.

اعتبار سنجی در کتاب و احادیث کافی

يک بحث ديگری هم که ما داريم، در بحث اعتبارسنجي نسبت به روايات هست. اين را هم اگر لازم بود ان شاء الله يک موقعي در جاي خودش می‌پردازیم. این بحث شده، بحث تخصصي هم هست؛ خيلي بحث جديدي نيست که من بخواهم محضرتان عرض بکنم. يک بحث داريم در اعتبار روايات کافي، که اين کتاب شريف رواياتش چقدر معتبر است؟ مي‌دانيد این يک بحث جدی بوده. بعضي‌ها روايات کتاب کافي را از اول تا آخر معتبر مي‌دانند. بعضي هم دیده‌اید، با روش علامه حلي به آن مي‌پردازند و شايد نيمي از اين کتاب را از اعتبار مي‌اندازند! مي‌گويند نمي‌شود به آن فتوا بدهيم. يک روش‌هاي ديگري هم وجود دارد، مثل روش فهرستي، روش رجوع به قرائن.

به خصوص در خود کافي، يک بحث مستقلي وجود دارد، به خاطر مطلبي که مرحوم کلینی در ديباچه و مقدمه کافي فرموده‌اند که از من کتابي با چه خصوصياتی خواسته‌اند و من همان کتاب را کأنه با همان خصوصيات مي‌نويسم. در آن جا می‌گویند [از من خواسته‌اند رواياتي که معتمَد عليه هست را بنويسم]، حالا با تأکيداتي که دارد. لذا خود کتاب کافي هم يک بحث مستقل ديگري دارد؛ علاوه بر اعتبارسنجي رجال حديث از طريق فهرست و قرائن ـ که بسياري از رواياتي که اگر ما فقط بخواهيم بر رجال حديث تکيه کنيم ضعيف مي‌شوند، با قرائن و رجوع به روش فهرستي تأييد مي‌شوند و قابل اعتماد مي‌شوند ـ در خود کافي هم يک بحث مستقلي وجود دارد. ملاحظه کرده‌ايد که حاجي نوري بيش از همه در باب اثبات صحت کافی تلاش کرده‌اند؛ در مستدرک وسائل، در آن خاتمه، مفصل اين موضوع را بحث کرده‌اند، که البته مورد نقد بزرگان هم قرار گرفته. در مجموع عرضم اين است که خود کتاب شريف کافي هم به لحاظ اعتبار سندي، يک بحث مستقلي دارد.

خود حقير نگاهم اين است که روايات کافي، آنجايي که تضعيف خاص نداشته باشند، همه قابل اخذند. حالا بعضي روايات، تضعيف خاص دارند؛ اینها را جداگانه بايد بحث کرد. ولي رواياتي که تضعيف خاص ندارند، در نگاه ما معتبرند، ولو اين که به لحاظ فهرستي نتوانيم تصحيحش کنيم، ولو اين که به لحاظ رجالِ اين حديث نتوانيم تصحيحش کنيم. حتي به لحاظ قرائن؛ اگر نتوانيم قرائن خاص در تصحیح روایت بياوريم، خود نقل مرحوم کليني يک قرينه عام است. بله، الا در جايي که تضعيف خاص داشته باشد؛ آنجا ممکن است بگوييد که اين فرمايش مرحوم کليني ناظر به آنجا نيست. ولي در غير آن موارد، نقل مرحوم کليني خودش موجب اعتماد مي‌شود، ولو اينکه شما نتوانيد قرائن اضافه کنيد يا نتوانيد مثلاً به لحاظ فهرستي اثبات کنيد که اين حديث از فلان کتاب معتبر اخذ شده؛ نفس اين که مرحوم کليني نقل مي‌کنند، اگر ضعف خاصي در حديث نباشد، برای اعتبار آن کفایت است. مثلاً یک حدیث داریم که بعضي رجالش مجهول‌اند؛ در نگاه ما اين روایت قابل اخذ است. حالا اين یک بحثِ مبنايي است ديگر؛ اگر يک موقعي مجال شد، بحث مي‌کنيم.

حجیت خبر واحد در معارف

يک بحث ديگر هم در اعتبار سندي در روايات وجود دارد که اين يک بحث جدی است، که بالاخره خبر واحد در باب اعتقادات، قیمتش چقدر است؟ ملاحظه کرده‌ايد که اصولیین هم در بحث انسداد باب علم، این را بحث می‌کنند. اين هم يک بحث جدي است ديگر. اين يک بحث اعتبارسنجي مستقلي است در باب روايات معارف؛ غير از بحث اعتبارسنجي عامي است که حالا بايد به روش علامه حلي باشد، يا به روش قدما فهرستي باشد، يا قرائن باشد، يا ترکيب اينها باشد. آن اقسام اعتبارسنجی يک بحث است، يک بحث هم اين است که اصلاً نه، در خصوص معارف، چه حديثي به کار ما مي‌آيد؟ اگر فرض کنيد يک حديثي رجالش همه توثيق بشوند، حتي صحيح السند باشد، آیا مي‌شود در معارف به آن اخذ کرد؟ يا نه، روايت در باب معارف لااقل باید به مرحله اطمينان برسد، باید مضمونش موثوق الصدور باشد از امام؛ صرف اين که رُواتش ثقه هستند کافي نيست، بايد اطمينان به مضمون حديث يا اطمينان به صدور حديث و امثال اينها حاصل بشود؟ آيا در کمتر از این مي‌شود در باب معارف اخذ کرد؟ اين يک بحث کلي است. اين هم در جاي خودش بايد بحث شود. اگر يک موقعي مجالي بود، ضرورتي بود، به آن می‌پردازیم. خب بزرگاني هم بحث کرده‌اند. عرض کردم حتي در بحث انسداد ملاحظه کرده‌ايد، آنجا بحث مي‌کنند که آيا در معارف هم باب انسداد بسته است یا بسته نيست؟ اگر باب انسداد بسته است، اين معارف از باب ظنون عام حجيت دارند یا ندارند؟ قبلش هم بايد از باب ظن خاص بحث کرد که آيا ظن خاص در معارف به کار مي‌آيد يا نمي‌آيد؟ در باب معارف، ما نياز به علم داريم یا نه؟ آن وقت در يک ابوابي که علم نيست و باب علم منسد است، ديگر ظن خاص به کار نمي‌آيد و بايد از باب ظن عام به آن عمل کنيم؟ يا نه، نه ظن عام به کار مي‌آيد، نه ظن خاص به کار مي‌آيد؛ اصلاً باب معارف يک شکل ديگري است ـ دیده‌اید می‌گویند ـ کلياتش که با استدلال عقل بايد اثبات بشود، فروعش را هم که لازم نيست ما بدانيم! یک روايت هم اتفاقاً در اين باب داريم، در باب تسليم!

حالا اين را بايد بحث کنيم ديگر؛ در باب تسليم مرحوم کليني نقل مي‌کنند که حضرت فرمودند: مَنْ‌ سَرَّهُ‌ أَنْ‌ يَسْتَكْمِلَ‌ الْإِيمَانَ كُلَّهُ[5] ، کسی که می‌خواهد تمام ایمان را به دست بیاورد، فَلْيَقُلِ الْقَوْلُ مِنِّي فِي جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ (ع)، چه به من رسيده باشد، چه نرسيده باشد، چه اسرار باشد چه اعلان؛ چه جزو اسرارشان باشد و نگفته باشند، چه گفته باشند، آن هم که گفته‌اند، چه به ما رسيده، چه نرسيده. آن روايت را ملاحظه کرده‌ايد.

همين دسته معارف را سر دست می‌گیرند! حتي بحث عقلي مي‌کنند؛ مي‌گويند: اصول اعتقادات که بايد با برهان قطعي اثبات بشود، مابقی هم که اعتقاد اجمالي کافي است! لذا همين موجب شده که ديگر اين روايات رها بشود. آن وقت چقدر معارف از دست ما رفته، با همين استدلالي که استدلال ضعيفي است. بعد هم يک چارچوب‌هاي معارف ديگری شکل گرفته.

پس اين هم يک بحثی است در اعتبار سنجي: اسناد کافی چطور است؟ غير از آن روش‌های متداولی که براي اعتبار يک حديث به کار گرفته مي‌شود، خود کافي چطور است؟ آیا نقل مرحوم کليني کفايت مي‌کند؟ ما عرضمان اين است که اگر ضعف خاص نداشته باشد، کفايت مي‌کند. بحث دوم اين که آیا همان طوري که در فروع به درد مي‌خورد، در اصول هم به درد مي‌خورد؟ ما به نظرمان مي‌آيد که در اصول هم همين روايات معتبرند. حالا بايد بحث بکنيم که چرا؛ این را ان‌شاءالله يک موقعي عرض مي‌کنم.

البته من عرض بکنم که اگر شما اين معارف اهل‌بیت (ع) را کنار گذاشتيد، اگر اين منظومه معارف به اعتبار اين که مثلاً «حالا يقيني و اطمینانی که نيستند، خبر واحدند، ولو خبر واحد صحيح» کنار گذاشته شد، آن وقت يک منظومه معارف ديگري جايگزينش مي‌شود که آنها در مجموع، خيلي از اينها ضعيف‌ترند، خيلي ضعيف‌ترند. اينکه من عرض کردم مي‌خواهم مقايسه کنم، براي اين است که گاهي بعضي احاديثي که سندش را هم آقايان ضعيف مي‌دانند، اگر معارفش را مقايسه کنيد با معارف حکما و عرفا، آن وقت معلوم مي‌شود که اين فاصله‌اش از کجاست تا به کجا! به خاطر اين که نتوانستيم مثلاً سندش را تصحيح کنيم، يا اگر تصحيح هم شد گفتیم که خبر واحد است و به اعتبار خبر واحد بودن کنار گذاشتيم اين معارف را، ببینید که چه اتفاقي جدي‌اي مي‌افتد! به اعتبار اين که اينها ظني‌اند، آن وقت يک حرف‌هايي که موهوم‌اند بر کرسي مي‌نشيند! حالا موهوم بودنش را هم در جاي خودش بايد بحث بکنيم ان‌شاءالله. يک موقعي يک استاد بزرگواري داشتيم به ما مي‌گفتند: اينها که مي‌گویند [فقهاء ظنناء]، اين طوري نيست؛ فقها دنبال ادله‌ای هستند که يقيني است، منتها يقينْ سطوحي دارد، ولی حرف‌هاي آقايان اوهام است بعضي‌هايش. حالا اين را در جاي خودش بايد بحث بکنيم. لذا اگر روايات را رها کنيم، مبتلا به يک بحران بزرگتري مي‌شويم. حالا بحث اعتبارسنجي روايات را هم اگر صلاح دانستيد، يک موقع ديگري ان‌شاءالله مفصل بحث مي‌کنيم.

اولین حديثي که ان‌شاءالله بناست شروع کنيم، در باب اضطرار به حجت است. مرحوم کليني در ابتدای كتاب الحجة کافي، يک بابي باز مي‌کنند با عنوان بَابُ الِاضْطِرَارِ إِلَى الْحُجَّة که خيلي بحث مهمي هم هست. ملاحظه کرده‌اید که ديگران هم، از جمله مرحوم علامه مجلسي، از ايشان تبعيت کرده‌اند. منتها مرحوم مجلسی بعضی ابواب دیگر کافی را در همین باب اول ادغام کرده‌اند.

مرحوم کليني در اول كتاب الحجة، چهار تا باب را آورده‌اند که به هم مرتبط است. باب اول باب اضطرار به حجت است. باب دوم، بَابُ طَبَقَاتِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّسُلِ وَ الْأَئِمَّةِ (ع) است. باب سوم بَابُ الْفَرْقِ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْمُحَدَّثِ است. اين باب دوم و سوم را فعلاً کنار بگذاريد، که البته معارف مهمي هم دارد. باب چهارم این است: بَابُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ؛ حجت بر خلق قائم نمي‌شود الا به امام. که اين باب، مکمل آن باب اول است؛ مي‌گويند ما اضطرار به حجت داريم و حجت با امام تمام مي‌شود. بعد باب پنجمشان بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ باب ششم هم بَابُ أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا رَجُلَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّةُ؛ اگر دو نفر هم باشند، يکي حجت است. اين چهار باب به هم مرتبط‌اند ديگر.

مرحوم مجلسي همه اینها را در باب اول جمع کرده، با عنوان باب اضطرار به حجت و اين که زمين از حجت خالي نيست. البته ایشان روايات کافي را نقل نمي‌کنند؛ خيلي کم از کافي نقل کرده‌اند. بيشتر روايات اين باب بحار، از معاني الأخبار و کمال الدين و امثال اينهاست. اين روايات کافي را ايشان نياورده‌اند. حدود صد و ده بيست تا روايت در باب اول آورده‌اند و مضامين اين چهار باب کافی را در همان باب اول جمع کرده‌اند. ولی مرحوم کلینی اين بحث را چهار باب کرده‌اند.

آن باب اول بحار، مکمل روايات این ابواب کافی است. البته مي‌دانيد مرحوم مجلسی اول از آيات قرآن شروع مي‌کنند، بعد مي‌روند سراغ روايات. دو تا آيه را ايشان آورده‌اند. عمده‌اش این آیه است.﴿إِنَّما أَنْتَ‌ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ﴾[6] خواسته‌اند از اين استفاده کنند که هر جمعيتي نياز به امام دارند. لذا بيست روايتي که اول باب مي‌آورند، روايات همان آيه است. مرحوم کليني اينجا به آن متعرض نشده‌اند؛ جاي ديگر اين روايات را آورده‌اند؛ احساس مي‌کردند که اين روايات ربطي به اين ابواب ندارد. علي اي حال، اگر خواستيد يک مقايسه هم بفرماييد، آن باب اول ابواب امامت بحار در جلد بيست و سه، اين چهار تا باب كافي را جمع کرده و حدود 120 تا روايت آورده، که نوعاً هم از اين کتاب شريف کافي نيستند ولي همين مضامين در آن آمده.

حالا ان‌شاءالله خدا توفيق بدهد اين باب اضطرار به حجت را شروع مي‌کنيم. اين چهار تا باب کافی را به اضافه آن بابی که مرحوم مجلسی آورده‌اند ببینید. سعی می‌کنیم حديث اول را یک مقداری جدي‌تر بحث بکنيم؛ چون عمود اين باب اضطرار به حجت، همين حديث اول است. ديده‌ام گاهي متکلمين و حکما و اينها هم به آن پرداخته‌اند. به خصوص شارحين هم مفصل بحث کرده‌اند. لذا اين روايت اول را موضوع اصلي قرار مي‌دهيم و ابواب مختلفش را محضرتان تقديم مي‌کنيم. به همان کيفيتي که عرض کردم؛ ابتدا مي‌خوانيم، يک نگاه اوليه به حديث داریم، بعد هم بيان بزرگان مثل مرحوم مجلسي يا ملاصدرا و ديگران را تقديم مي‌کنيم، بعد هم حالا وارد بحث خود روايت می‌شویم و در نهايت هم يک مقايسه کلان موضوعي در اضطرار به حجت با کلمات حکما و عرفا و متکلمين داریم. چون مي‌دانيد متکلمين هم ضرورت امام را بحث مي‌کنند، فلاسفه هم بحث مي‌کنند، عرفا هم بحث می‌کنند؛ حالا عرفا تحت عنوان انسان کامل، متکلمين يک طور، حکما يک طور. ان‌شاءالله در پایان، آنها را هم مورد بحث مقايسه‌اي قرار مي‌دهيم.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo