1404/11/25
بسم الله الرحمن الرحیم
شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به
کان کلامنا فیما افاده المحقق النائینی. سخن در فرمایش مرحوم نائینی[1] بود در دوران امر بین تعیین و تخییر. چون دوران امر بین تعیین و تخییر ثمرات فقهی داشت، طبعاً لمحقق خویی همراه شدیم و قرار شد اقسام دوران امر بین تعیین و تخییر را مباحثه کنیم:
قسم اول: دوران امر بین تعیین و تخییر
قسم اول از دوران امر بین تعیین و تخییر، تکلیف مردد بین تعیین و تخییر در عالم جعل، در عالم واقعی، در عالم تقنیین میباشد. در عالم اثبات، تکلیف سه صورت دارد:
صورت اول
این صورت نشان میدهد که علم اجمالی وجود دارد که یکی از دو فعل فی الجمله واجب است. به عنوان مثال، نماز ظهر یا نماز جمعه، انقاظ فقیه یا انقاظ مفسر قرآن، یکی از این دو فی الجمله واجب است، اما نمیدانیم که آیا واجب تعیینی است یا واجب تخییری. در این صورت، دو وجه تصور میشود:
وجه اول
در این وجه، مکلف قادر به انجام هر دو فعل نیست و فقط میتواند یکی از آنها را انجام دهد. از یک طرف میداند که یکی از دو فعل واجب است، اما نمیتواند هر دو را با هم انجام دهد. بنابراین، انتخاب یکی از آنها الزامی است. در این حالت، شک معنایی ندارد، زیرا در هر صورت، یا انتخاب واجب تعیینی است یا واجب تخییری که توان انجام آن نیست. نتیجتاً، هر کدام از دو گزینهای که انتخاب میکند، یا واجب تعیینی بالاصل است یا واجب تعیینی بالعرض. واجب تعیینی بالذات در عالم واقع ممکن است واجب تعیینی باشد. به عنوان مثال، فرض کنید نماز یا انقاظ فقیه، یا واجب تعیینی بالذات یا واجب تعیینی بالعرض است. چون عدلش را نمیتواند انجام دهد، یعنی هر دو را نمیتواند نجات دهد. در این مثال، شک جایگاهی ندارد و کاملاً مشخص است که هر کدامی را انتخاب کند، یا واجب تعیینی بالذات است در عالم واقع یا واجب تعیینی بالعرض، چون عدلش را نمیتواند انجام دهد.
اما شکل دوم، اونجایی است که مکلف میتواند هر دو فعل را انجام دهد. مانند نماز ظهر و نماز جمعه. در روز جمعه، نماز ظهر واجب است یا نماز جمعه. بنابراین، علم ما به جامع وجود دارد. یعنی علمی داریم به یک صلاتی که در عالم جعل، شارع مقدس آن را جعل کرده است. میتوانیم هر دو را انجام دهیم: هم نماز ظهر بخوانیم و هم نماز جمعه. اما تکلیف اینگونه نیست. تکلیف جامع، یعنی یک نماز در روز جمعه واجب است. نمیتوان گفت هر دو واجب باشند. جامع واجب است. علمی که داریم، قدر متیقن است. یعنی علمی که ما داریم، علمی قطعی است در اطلاع ما، و به این معناست که: تجب صلاة فی یوم الجمعه. این جامع دو فرع دارد: یا نماز جمعه است یا نماز ظهر. مقداری که حجت شرعی داریم، قدر متیقن جامع است. وقتی جامع شد، فرد مخیر میشود. مخیر بین نماز ظهر و نماز جمعه. اما وقتی روی هر یک از این دو فرض کنیم و بگوییم: "نه، فقط ظهر"، یعنی تعیین. تعیین کردن هر یک از این دو، موضوع شک است. هر یک از این دو فرع که فرع جامع هستند، وقتی بخواهیم معین شوند، مشکوک میشوند. وقتی مشکوک شدند، برائت جاری میشود. بنابراین، از یک طرف چون علم به جامع داریم، باید یکی از آنها را انتخاب کنیم. اما تعیین در اینجا معنا ندارد. چرا تعیین معنا ندارد؟ چون وقتی انگشت را روی هر یک از آنها بگذاریم، هر کدام از آنها مشکوک الوجوب میشود. جمعة بما هو الجمعه، صلاة الجمعة مشکوک. یا صلات الظهر بما هو ظهر مشکوک. بنابراین، تعیین میشود. این شد قسم اول، صورت اول، قسم اول دران بین تعیین و تخییر. و اونجایی است که در عالم جعل نمیدانیم شارع برای ما چه چیزی را جعل کرده است: تعیین یا تخییر.
خب، این قسم اول بود به صورت اول، قسم اول دوران امر بین تعیین و تخییر. که دیدیم صورت اولش رو گفتیم. صورت اول دو شقی شد، دو شکلی شد، دو وجهی شد. در وجه اولش که اصلاً شک دیگر معنا نداشت، تکلیف مشخص بود. در شکل دومش قائل شدیم به تخییر. یعنی اتفاق افتاد که این بحث دوران بین تعیین و تخییر را قبول کنیم: یا تعیین یا تخییر دوران نبود. در شکل اول اصلاً دوران بود، اما مشخص شد که باید تخییر را انتخاب کنیم. تعیین دلیل نداشت، تعیین شک بدوی شد، برائت جاری کردیم. اما تخییر به قوت خودش باقی بود چرا؟ چون کلی تکلیف بر ذمه من بود، کلی تکلیف متیقن بود، مردد بود بین یکی از این دو. باید انتخاب کنم. وقتی میگوییم باید انتخاب کنم، یعنی اینکه هر کدام دوست دارید، میتوانید انتخاب کنید. پس این همان تخییر است. اما اگر بخواهیم انگشت بگذاریم و بگوییم فقط ظهر، دلیلی نداریم. فقط عصر دلیل ندارد. این شد از صورت اول تا برسید به صورت دوم.