1404/10/01
بسم الله الرحمن الرحیم
شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به
فضیلت ماههای رجب، شعبان و رمضان
ماه رجب، ماه خداست؛ ماه شعبان، ماه پیامبر است؛ و ماه مبارک رمضان، ماه مردم است. این تقسیمبندی ناظر به یک حرکت عبادی یا چرخه عبادت است. چرخه عبادت به این معناست که سیر عبادی در مقطعی از خدا آغاز میشود و به سوی مردم حرکت میکند و سپس از همان نقطه بازمیگردد؛ یعنی دوباره از مردم به سوی خدا. مرحوم ملاصدرا در «اسفار أربعه» به این معنا اشاره کرده است و یکی از اقسام آن، سفرهای چهارگانه، همان سفر از «حق الی الخلق» است.
ماه رجب، بر اساس ادله، ماه خداست. ممکن است ما بر اساس برخی اعتقادات، این ماه را ماهِ حضرت امیر بنامیم، زیرا حضرت امیر در این ماه متولد شده است؛ اما از جهت مَسنون و از منظر سنت و شریعت، چنین تعبیری مطرح نیست. اصل ماه رجب به عنوان «ماه الله تبارک و تعالی» تعریف شده است و ماه شعبان نیز ماه نبوت به شمار میآید. در این سیر، حرکت از توحید آغاز میشود و به نبوت میرسد و سپس به مردم منتهی میگردد؛ یعنی حرکت از «حق الی الخلق» و پس از آن، بازگشت از «خلق الی الحق»
چرخه عبادت و نفی رهبانیت
میتوان این معنا را «چرخه عبادت» نامید؛ یعنی این چرخه باید تحقق داشته باشد. به این معنا که هیچکس نمیتواند مدعی باشد خدا را دارد، اما مردم را رها کند. عبادت حضرت حق تبارک و تعالی بدون توجه به مردم اساساً تحقق پیدا نمیکند. در غیر این صورت، به رهبانیت منتهی میشود. این همان رهبانیتی است که نبی مکرم اسلام به پیامدهای آن آگاه بود؛ اینکه نوعی عبادت و بندگی در مسیر سیر و سلوک، انسانها را به غارنشینی سوق میدهد، به کنارهگیری از جامعه و بیتفاوتی نسبت به امور دیگر، و به فرو رفتن در لاک فردی خود. از همین رو، ایشان بهصورت مکرر تأکید فرمود: «لا رهبانیة فی الاسلام»[1] . این نگاه، نوعی نوگرایی است؛ نوگراییای که مربوط به ۱۵۰۰ سال پیش است و میتوان آن را روشنفکریِ ۱۵۰۰ سال پیشِ پیامبر دانست. این روشنفکری از نشانهها و شاخصهای اسلام ناب به شمار میآید و باید در هر عصر و زمانی حضور و جریان داشته باشد.
لزوم روشنفکری در حوزه و نقد خرافات
ما طلاب، بهویژه، نباید در بندگی و عبادت مانند عوام عمل کنیم؛ نه اهل خرافه باشیم، نه بهسرعت به امری دل ببندیم و نه برای خود ساختههایی ایجاد کنیم. نباید مسئلهای را بهعنوان دین تولید کنیم و سپس خود را نسبت به آن متعبد بدانیم. متأسفانه برخی از طلابی که بهرهای از علوم حوزوی نداشتند، هنگامی که بر منبر رفتند، بسیاری از این خرافات را به مردم القا کردند. به این معنا که قداستِ مقدسات را آنچنان بالا بردند که برای حفظ این قداست، حاضر شدند هر چیزی را بسازند؛ حتی اگر سند نداشته باشد و حتی اگر مدرک معتبری برای آن وجود نداشته باشد.
روشنفکری از لوازم انسانهایی است که اهل تحقیقاند. حضرت امام یکی از ویژگیهای برجستهاش همین بود؛ بهروز بودن. ایشان در تدین و تعبد، سنتیِ درجهیک بود، اما در عین حال بهروز بود. بسیاری از تعصباتی را که برخی از مراجع داشتند، نداشت؛ چراکه با آن نوع تعصبات مرسومِ مراجع، اساساً امکان تحقق انقلاب وجود نداشت. با تعصبات اکثر مراجعی که—حال با جرئت عرض میکنم—بسیاری از آنان، اگر نگوییم همه یا عدهای از ایشان، در بُعد تدین، دینداریِ عوامانه داشتند، نمیشد کاری از پیش برد. این در حالی بود که همان افراد در رسالهها و در مباحث خارج فقه و اصول، بسیار محققانه بحث میکردند؛ اما وقتی نوبت به عمل میرسید، مثلاً در نماز خواندن یا روزه گرفتن، مانند عوام رفتار میکردند.
حتی برای این شیوه، شعاری نیز برای خود ساخته بودند؛ اینکه دینداری چیزی جز همین دینداری عوامانه نیست. این خود یک انحراف است و نوعی تهافت در زندگی اهل علم به شمار میآید؛ از یکسو در تحقیق و علم، دقیق و محققانه، و از سوی دیگر در عرصه تدین و بهکارگیری دین، عوامانه. امروز نیز میتوان دید که در فضای مجازی، برخی از این شخصیتهای شناختهشده و محقق، اقداماتی انجام میدهند که با هیچیک از چارچوبها و فرمولهای دینی سازگار نیست؛ مگر با همان ساختهها و تولیدات عامه مردم. برای مثال، فرض کنید یک محقق بزرگ در ایام خاصی لباس قرمز بپوشد و با پوشیدن لباس قرمز بخواهد نکتهای را در یک بحث اعتقادی نشان دهد؛ چنین رفتاری با ساختار تحقیق و منطق پژوهش دینی سازگار نیست.
نقد رفتارهای عوامانه در زیارت و تقویت توحید
یا در مباحث مربوط به زیارت و امثال آن، نوعی تعبد نسبت به اموری شکل میگیرد که وجود دارند، اما فاقد مدرک و مستند معتبر هستند. برای مثال، این تصور که حتماً باید ضریح را بوسید و اگر ضریح بوسیده نشود، زیارت تحقق پیدا نکرده است. در حالی که ضریح نه در زمان پیامبر وجود داشته است و نه در زمان ائمه؛ اساساً ضریح از کجا آمده است؟ این تعبیر که بوسیدن ضریح جزو ارکان زیارت و شرط قبولی آن باشد، از کجا تولید شده است؟ اینکه انسان در فضای خلوت، از باب تبرک، به چیزی که متصل است توجه داشته باشد، بحث دیگری است و در جای خود قابل طرح است؛ اما اینکه گفته شود زیارت پذیرفته نمیشود مگر آنکه ضریح را بگیرید یا ببوسید، منشأ و تولیدش کجاست؟
این مسئله در میان عوام رواج دارد، اما گاه مشاهده میشود که برخی از خواص در حوزه علوم دینی نیز به همین شکل عمل میکنند. در حالی که ماه رجب، ماه معرفت است. کافی است به دعاهای ماه رجب و زیارتهای این ماه توجه شود؛ برای نمونه در زیارت آمده است: «الحمد لله الذی اشهدنا مشهد اولیائه فی رجب». میبینیم که زیارت با توحید آغاز میشود. اما در زیارتهای ما، بسیاری از ما—حتی برخی از طلاب—خدا را فراموش میکنیم و مستقیماً به سراغ معصوم میرویم. گاهی کار به جایی میرسد که فرد اساساً توجهی به خدا ندارد. در حالی که ماه رجب، ماه توحید است.
از جمله کارهایی که ما طلاب باید بهصورت بهروز انجام دهیم، تقویت توحید در میان مردم است. توحید باید اصل قرار داده شود. در حال حاضر، برای بسیاری از مردم، توحید مسئله اصلی نیست؛ بلکه امامت برای آنان مسئله شده است. حضرت امیر برایشان محور است. مگر نمیبینید که برخی مداحان چه میکنند؟ در تعبیرات خود، علی را تا مرتبه خدا بالا میبرند، یا از این تعبیرات مسموم استفاده میکنند؛ مانند اینکه گفته میشود: «هرچه میخواهی از امام رضا بخواه». میگوید: «هرچه، هرچه میخواهی از امام رضا بخواه»، بدون آنکه هیچ تذکری نسبت به خدا در آن باشد. در حالی که این بزرگواران از خودشان چیزی ندارند؛ هرچه دارند، به واسطه عبودیتشان است. بر روی منبرها و در توضیحات خود، این معنا را تقویت کنید. ابتدا فضایل، سپس مسائل.
واقعگرایی در دین و برخورد با فرقهها
در همین ماه رجب، مسائلی مانند تکان دادن انگشت و امثال آن مطرح میشود؛ در حالی که اساساً موضوع، این میزان حساسیت ندارد که انگشت تکان داده شود یا نشود، یا به چه شکلی تکان داده شود. این امور، فینفسه، مسئله مهمی نیستند. آنچه اهمیت دارد این است که در ماه رجب دعا خوانده شود و حضور قلب وجود داشته باشد. درگیر کردن مردم با مجموعهای از امور جزئی که معلوم نیست ریشه و اساس آنها چیست، صحیح نیست.
برای مثال، اینکه فردی دست خود را به زانو بزند و بگوید: «العجل». آیا واقعاً یقین داریم که امام صادق چنین کاری انجام داده است؟ یا اساساً اطمینان داریم که این عمل منتسب به امام هست یا نیست؟ اینجاست که واقعگرایی و روشنفکری، فضای ذهنی طلبه را باز میکند؛ بهگونهای که بتواند با همه فرقهها مواجهه داشته باشد و ارتباط برقرار کند، در حالی که خود او متعبد است و در دین استحکام دارد، اما در عین حال میتواند با همه فرقهها رابطهای همراه با رفاقت و گفتوگو داشته باشد.
این مسئله از کمبودهایی است که امروز در فضای حوزه مشاهده میشود. به همین دلیل، برخی طلاب در برخوردها خشن و تند هستند، نزاع ایجاد میکنند، درگیر میشوند، میزنند و میبندند. آثار و پیامدهای منفی این رفتارها بعدها در فضای مجازی خود را نشان میدهد. در حالی که کسانی که اندکی در این وادی تأمل دارند، میدانند که اساس کار روحانیت، کار ارتباطی و تبلیغی است؛ کاری که در آن دعوا وجود ندارد، درگیری وجود ندارد، تندی وجود ندارد، تحمیل وجود ندارد و اکراهی در آن نیست. اصولاً وادار کردن کسی به دین خدا با زور ممکن نیست. راه، راه محبت است؛ همان راهی که «رحمة للعالمین» به همه بشریت آموخته است.
اصولگرایی دینی و جایگاه معصومین
از این منظر، مقصود اصولگرایی دینی است، نه اصولگرایی سیاسی. اصولگرایی دینی در وضعیت کنونی ضعیف شده است. بر همین اساس، هر جا که منبر دارید، هر جا محراب دارید و هر جا با مردم ارتباط برقرار میکنید، خداشناسی، توحید حضرت حق و ذکر الله تبارک و تعالی را تقویت کنید. و اگر از معصومین سخن گفته میشود، باید بهعنوان بندگان خدا مطرح شوند؛ بندگانی که از مسیر عبودیت به این مقامات رسیدهاند.
باید توجه داشت که خداوند به آنان اذن داده است که در برخی از اموری که در دایره اراده پروردگار قرار دارد، تصرف داشته باشند؛ و این معنا درست است. این حقیقت در عبارات و متون دعا نیز بهروشنی قابل مشاهده است. از جمله در همین دعای شریف «خاب الوافدون»، که نخستین دعا در مفاتیح نیز هست. اگر به ابتدای این دعا دقت شود، چنین آمده است: «خاب الوافدون علی غیرک».
مباحث اصول فقه - دوران بین اقل و اکثر
مقام دوم از مقامات، بحث شک در مکلّفبه و دوران امر بین اقل و اکثر است. در اینجا، از باب تنقیح واژههای بحث، لازم است مقدمهای بیان شود. در بحث ما نحن فیه، تا این مرحله، دوران امر بین متباینین مطرح شد و اکنون به بحث اقل و اکثر رسیدهایم. اقل و اکثر نیز به دو قسم تقسیم میشود: اقل و اکثر ارتباطی، و اقل و اکثر استقلالی.
پیش از هر چیز، عبارتی از مرحوم صاحب کفایه وجود دارد، بدون آنکه وارد تقسیم بحث به دو قسم اقل و اکثر ارتباطی و اقل و اکثر استقلالی شود. عبارت[2] ایشان چنین است: « والحق أن العلم الإِجمالي بثبوت التكليف بينهما»؛ یعنی بین اقل و اکثر. «ایضاً»؛ یعنی همانند بحث قبلی در متباینین. « يوجب الاحتياط عقلاً»؛ یعنی موجب احتیاط عقلی میشود، به «اتیان الاکثر»؛ یعنی انجام دادن اکثر، «لتنجزه به»؛ زیرا اکثر بهواسطه علم اجمالی منجّز شده است.
به این معنا که مرحوم آخوند، فرض کنید، نماز نهجزئی را در کنار گذاشته و نماز دهجزئی را بهعنوان اکثر در نظر گرفته است؛ نه جزء میشود اقل و ده جزء میشود اکثر. شما علم اجمالی پیدا کردهاید که نمازی بر شما واجب شده است، اما نمیدانید این واجب، اقل است یا اکثر. عقل حکم میکند که اکثر را بهجا بیاورید، زیرا بهواسطه علم اجمالی، منجّز شده است. همانگونه که در بحث متباینین نیز دو طرف علم اجمالی وجود داشت و علم، هر دو طرف را دربر میگرفت.
در ادامه میفرماید: «لتنجزه به حيث تعلق بثبوته فعلا »؛ یعنی علم اجمالی و فعلی دارید که تکلیفی بالفعل بر عهده شماست، تکلیفی به نام نماز، اما نمیدانید این تکلیف، اقل است یا اکثر. مرحوم آخوند این مطلب را بهصورت خلاصه بیان کرده و هیچ نامی از اقل و اکثر ارتباطی به میان نیاورده است.
تبیین دیدگاه مرحوم آخوند و تفاوت اقسام اقل و اکثر
اما لازم است این مطلب قدری دقیقتر فهمیده شود که چرا مرحوم آخوند، اقل و اکثر را بهصورت تقسیمی مطرح نکرده و آن را به دو قسم اقل و اکثر ارتباطی و اقل و اکثر استقلالی تقسیم ننموده و بهصورت مطلق فرموده است: «الاحتیاط واجب». همانگونه که در بحث متباینین نیز احتیاط واجب بود و ما نام آن را احتیاط اصولی گذاشتیم. در شک در مکلّفبه، اصولیین بر این نظرند که باید احتیاط کرد؛ به تعبیر دیگر، اصولیین تنها در شک در مکلّفبه قائل به احتیاط شدهاند.
در عین حال، نوع دیگری از احتیاط نیز وجود دارد که بسیار مهم است و آن احتیاط اخباریین در شک در اصل تکلیف است؛ همان بحثی که در مبحث برائت مطرح میشود، یعنی شک در اصل تکلیف.
اما متباینین عبارتاند از دو شیء یا دو طرف که هیچیک بر دیگری منطبق نمیشود، و خود این متباینین بر دو قسماند: متباینینِ تباین ذاتی و متباینینِ تباین عرضی. تباین ذاتی مانند صلاة و زکات، یا صلاة و انفاق است؛ در این موارد، دو عنوان کاملاً متبایناند. برای مثال، کسی نذر کرده است که یا دو رکعت نماز بخواند یا صدقه بدهد؛ در اینجا علم اجمالی دارد که یکی از این دو بر او واجب شده است. در شبهه وجوبیه، هیچیک از این دو بر دیگری منطبق نمیشود؛ نه صلاة بر انفاق منطبق است و نه انفاق بر صلاة. این، تباین ذاتی است.
اما تباین عرضی مانند قصر و اتمام است. شخصی نمازی بر او واجب شده و در سفری قرار گرفته است و میداند که یا نماز قصر بر او واجب است یا اتمام. قصر و اتمام تباین ذاتی ندارند، زیرا نماز دو رکعتی میتواند در ضمن نماز چهار رکعتی نیز تحقق پیدا کند. قصر و اتمام فینفسه قابل جمعاند و میتوانند با هم جمع شوند؛ اما ثانیاً و بالعرض، بهواسطه دلیلِ قصر، قصر به صورت «بشرط لا» در میآید. هنگامی که قصر «بشرط لا» شد، میان قصر و اتمام حالت تباین تحقق پیدا میکند.
تحلیل شاخصهای اقل و اکثر ارتباطی و استقلالی
بنابراین، این توضیح مربوط به متباینین بود. اما در بحث اقل و اکثر، این پرسش مطرح میشود که چرا یکی از آنها بر دیگری منطبق میشود. علت آن این است که اقل و اکثر، به اصطلاح، از جهت مفهومی با یکدیگر ارتباط دارند. اقل با اکثر منطبق میشود. برای مثال، در بحث اقل و اکثر ارتباطی، اگر نماز دارای ۹ جزء باشد، نماز ۱۰ جزئی نیز نماز است و این دو از این جهت با یکدیگر انطباق دارند و در ارتباطاند. در اقل و اکثر استقلالی نیز وضعیت به همین صورت است.
در اقل و اکثر استقلالی، برای نمونه، کسی نماز قضا دارد و نمیداند قضای او مربوط به ۲ روز است یا ۱۰ روز، یا ۳ روز است یا ۱۰ روز. اینها با یکدیگر مشترکاند؛ زیرا ۲ روز، جزئی از ۱۰ روز است و اگر ۱۰ روز نماز قضا بهجا آورده شود، ۲ روز نیز در ضمن آن محقق شده است. این موارد با یکدیگر نوعی اختلاط و اشتراک دارند. بنابراین، تفاوت متباینین با اقل و اکثر در این است که در باب اقل و اکثر، انطباق یکی بر دیگری به نحوی وجود دارد، اما در متباینین چنین انطباقی نیست.
با این حال، خود اقل و اکثر نیز بر دو قسم تقسیم میشود: اقل و اکثر ارتباطی و اقل و اکثر استقلالی. مهمترین شاخص برای تمایز میان اقل و اکثر ارتباطی و اقل و اکثر استقلالی این است که در اقل و اکثر ارتباطی، تکلیف واحد است و وحدت تکلیف وجود دارد؛ اما در اقل و اکثر استقلالی، تعدد تکلیف مطرح است.
برای مثال، در باب صلاة که از مصادیق اقل و اکثر ارتباطی است، یک نماز واجب است و یک امر وجود دارد؛ خطاب «صلّ» واحد است. حال این نماز یا ۹ جزئی است یا ۱۰ جزئی. اگر شما نماز ۹ جزئی بخوانید و سپس معلوم شود که نماز واجب، ۱۰ جزئی بوده است، چون در مقام احتیاط، نماز ۱۰ جزئی را بهجا نیاوردهاید، یقین پیدا نمیکنید که امر «صلّ» تحقق یافته است؛ زیرا یک امر بیشتر وجود ندارد.
اما در باب اقل و اکثر استقلالی، وضعیت به این شکل نیست؛ در اینجا اوامر متعدد وجود دارد و هر کدام، امر مستقلی دارند. چه در عبادات، مانند نماز قضا که ۲ روز است یا ۱۰ روز، هر روزِ آن دارای امر جداگانه است. اگر ۲ روز نماز قضا بهجا آورده شود و بعد معلوم شود که ۱۰ روز بوده است، دو امر انجام شده و بقیه اوامر همچنان باقی است. یا در باب دیون، مثلاً شخص بدهکار بوده و نمیداند بدهی او ۱۰ درهم است یا ۲۰ درهم؛ اگر ۱۰ درهم را بپردازد، تکلیف به مقدار ۱۰ درهم ساقط شده است و نسبت به بقیه، تکلیف مستقلی باقی میماند. در اینجا دو امر وجود دارد و هر یک از این موارد، امر خاص خود را دارد. بر این اساس، تفاوت اقل و اکثر استقلالی با اقل و اکثر ارتباطی روشن میشود.
نتیجهگیری و علت تمرکز بر اقل و اکثر ارتباطی
اگر این مقدمه را در نظر داشته باشیم، با تعبیر اخیر مشخص میشود که چرا مرحوم آخوند اسمی از تقسیم اقل و اکثر نبرده است. علت آن روشن میشود وقتی وارد بحث اصلی میشویم: محور بحث ما «شک در مکلفبه» است. شک در مکلفبهای که قاعده اشتغال را برای ما به ارمغان میآورد، فقط در اقل و اکثر ارتباطی مطرح است. در اقل و اکثر استقلالی چنین چیزی وجود ندارد.
به این دلیل که اگر در اقل و اکثر استقلالی، اقل را بهجا بیاوری، نسبت به اکثر تنها «شک بدوی» خواهی داشت؛ یعنی شک در اصل تکلیف، زیرا تکالیف متعدد است. اما در اقل و اکثر ارتباطی، اگر اقل را انجام دهی، شک ایجاد میشود که آن یکدانه تکلیف—یک امری که شارع بر عهده تو گذاشته و علم اجمالی داری که نماز یا ۹ جزئی است یا ۱۰ جزئی—با انجام ۹ جزء نماز آیا آن یک امر ساقط شده یا نه؟ این دقیقاً متن «شک در مکلفبه» است.
شک در مکلفبه به این معناست که یک تکلیف بر ذمه ما واجب شده و دارای اطرافی است؛ بعضی از اطراف آن را انجام میدهیم و بعضی را هنوز انجام ندادهایم. تا زمانی که تمام آن اطراف انجام نشده است، شک داریم که آیا فراغ ذمه حاصل شده یا نشده است. این دقیقاً همان قاعده «اشتغال یقینی، مستدعی فراغ یقینی» است.
در مقابل، در اقل و اکثر استقلالی، اقل برای ما متقن است و تکلیف مستقل آن کامل است. اکثر در اینجا تنها شک بدوی دارد و دیگر شک در مکلفبه نیست؛ بنابراین، موضوع به بحث نخست ما درباره متباینین برمیگردد و در آنجا میتواند یا احتیاطی باشد یا برائت قائل شویم.
به همین جهت، مرحوم آخوند—اگر به کفایه مراجعه کنیم—تا پایان بحث اسمی از اقل و اکثر استقلالی نیاورده است. دلیل آن این است که کتاب موجز است و بر اساس ایجاز نگارش شده است. اما در ابتدای بحث، ایشان میفرمایند: « والحق أن العلم الإِجمالي بثبوت التكليف بينهما ـ أيضاً ـ يوجب الاحتياط عقلاً بإتيان الأكثر».
در اینجا منظور از «اکثر»، همان اکثرِ اقل و اکثر ارتباطی است، نه استقلالی: « لتنجزه به حيث تعلق بثبوته فعلا ».