« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محسن ملکی

1404/11/08

بسم الله الرحمن الرحیم

ادله جواز/فقه المهادنة/کتاب الجهاد

 

موضوع: کتاب الجهاد/فقه المهادنة/ادله جواز

ادامه بحث هدنه و مهادنه و عدم تقیید به زمان خاص

اما آنچه از مباحث گذشته در باب هدنه و مهادنه به‌دست آمد، به‌ویژه در جهت سوم، این بود که هدنه مقید به زمان خاصی نیست. صلح و مهادنه با کفار، مشرکین و مخالفین اسلام، زمان معینی ندارد. این مطلب از باب تناسب حکم و موضوع روشن می‌شود؛ زیرا وقتی به حقیقت هدنه، کارکرد آن، مصلحتش، موضوع و حکم آن توجه می‌کنیم، عنصر اصلی‌ای که هدنه را تعریف و توجیه می‌کند، مصلحت است؛ مصلحت اسلام و مسلمین.

نقش مصلحت در جنگ و صلح

با همین معیار مصلحت، جنگ و صلح از اموری هستند که در زندگی بشر، بیشترین درخشندگی آن‌ها به مصلحت‌ورزی بازمی‌گردد؛ چه در جنگ و چه در صلح. مسئله جنگ به‌معنای بی‌امنیتی است و بی‌امنیتی امری نیست که بدون مصلحتی قوی، بتوان قاعده امنیت را در جامعه به هم زد. از سوی دیگر، صلح و مهادنه با کفار و مشرکین نیز امری است که در ظاهر، مطلوب به نظر نمی‌رسد؛ ازاین‌رو، تحقق آن نیز نیازمند وجود مصلحت است.

تبیین دو اصل بر اساس مذاق شریعت

بر این اساس، می‌توان بر پایه مذاق شریعت، ارتکازات دینی، و روایات و آیات فراوان، دو اصل را در ما نحن فیه مطرح کرد و بحث را بر مبنای این دو اصل پیش برد.

اصل اول: اصالت صلح و زندگی مسالمت‌آمیز

اصل اولی در مسئله صلح، جنگ و درگیری، و نسبت اسلام و مسلمین با همه ملت‌ها، افکار و اعتقادات موجود در میان بشر، این است که نسبت به کل بشریت روی کره زمین، اصل، صلح و زندگی مسالمت‌آمیز است. اصل، صلح است و اصل، مدارا است.

استناد قرآنی به اصل مدارا

یکی از ادله قرآنی این اصل، آیه یکصد و نود و نه از سوره اعراف است: ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ﴾[1] عفو، یکی از جلوه‌های هدنه، یکی از جلوه‌های مهادنه و یکی از مظاهر صلح است. اعراض از جاهلین نیز همین معنا را می‌رساند؛ جاهلینی که به بدگویی و فحاشی می‌پردازند و دستور الهی، گذشت و اعراض از آنان است.

نقل کلام قاضی عیاض مالکی درباره مدارا

قاضی عیاض مالکی، از علمای قرن پنجم هجری و از بزرگان مذهب مالکی، که جایگاه علمی رفیعی در این مذهب دارد ـ تا آن‌جا که شأن او را در میان مالکیه همانند شأن بخاری در میان اهل حدیث دانسته‌اند ـ در این‌باره سخنی دارد. مرحوم شیخ عباس قمی در «سفینه البحار» از «بحار» نقل می‌کند که مرحوم علامه مجلسی، از قاضی عیاض مالکی نقل کرده است. وی می‌گوید[2] : «ان المداراة مع الفسقه و الکفر مباحة»؛ مدارا با فاسقان و کافران مباح است، «ویستحب فی بعض الاحوال بخلاف المهادنه المحرمة والفرق بینهما».

تفاوت مدارا و مهادنه محرمه

قاضی عیاض در ادامه، فرق میان مدارا و مهادنه را بیان می‌کند و می‌گوید: «ان المداراة بذل الدنیا لصلاح الدین او الدنیا»؛ مدارا آن است که انسان دنیا را بدهد تا دین یا دنیا اصلاح شود. اما در مقابل، مهادنه محرمه چنین تعریف می‌شود: «بذل الدین بصلاح دنیا»؛ یعنی دین را فدای اصلاح دنیا کردن.

این مطالب در کتاب «عشرة» در «سفینه البحار»، ذیل کلمه «مدارات»، و نیز در «بحار الانوار»، جلد هفتاد و یک، صفحه یکصد و نود و پنج، نقل شده است.

روایات دالّ بر اصالت مدارا در شریعت اسلام

در این رابطه، روایات فراوانی وجود دارد؛ از جمله روایات صادره از امام صادق علیه‌الصلاة‌والسلام که دلالت می‌کند اصل اولی و قاعده اولیه در اسلام و در شریعت اسلامی، در نظام اجتماعی و در نسبت با جهان بیرونی، مدارا است؛ یعنی صلح، آشتی و به تعبیر امروزی، زندگی مسالمت‌آمیز.

قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: « أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ ، كَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ»[3] . همان‌گونه که خداوند متعال پیامبر را به ادای واجبات امر کرده است، به مدارا با مردم نیز امر فرموده است. این روایت در کتاب «کافی»، کتاب «عشرة» نقل شده است.

در «امالی صدوق» از امام صادق علیه‌السلام، از پدران بزرگوارشان نقل شده است که فرمودند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: « إنّا امرنا معاشر الأنبياء بمداراة الناس كما امرنا بإقامة الفرائض»[4] . انبیا که اسوه و الگو هستند، همان‌گونه که به ادای فرائض مأمور شده‌اند، به مدارا با مردم نیز مأمور شده‌اند و به تبع آنان، مردم نیز باید چنین سلوکی داشته باشند.

از امام صادق علیه‌الصلاة‌والسلام نقل شده است: «جاء جبرئیل الی النبی فقال یا محمد صلی الله ربک یقرئک السلام و یقول لک دار خلقی»[5] . جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: ای محمد، پروردگارت به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: با خلق من مدارا کن.

توضیح درباره شمول مدارا

در توضیح این روایت، مرحوم شیخ عباس قمی می‌فرماید[6] : «المداراة اما مخصوصة بالمومنین او تعم المشرکین ایضا». مدارا یا اختصاص به مؤمنین دارد یا مشرکین را نیز شامل می‌شود، «مع عدم الاضطرار الی المقابله و المحاربه». یعنی تا زمانی که اضطرار به مقابله، محاربه، قتل و جنگ پیش نیاید. این توضیح خود حکایت از آن دارد که اصل اولیه در این باب، مدارا است و این اصل، مفروغ‌عنه و مؤسس بر کلمات معصومین علیهم‌السلام و بیانات شارحان آن‌هاست.

سیره پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در مدارا و جنگ

در ادامه آمده است: «کان دأبه فانه کان یداریه ما امکن». روش پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله این بود که تا آن‌جا که امکان داشت، با مشرکین مدارا می‌کردند. «فاذا لم یکن ینفع الوعظ و المدارا». اما زمانی که موعظه و مدارا دیگر سودی نداشت، «کان یقاتلهم فیسلموا». با آنان می‌جنگید تا تسلیم شوند. «و بعد الظفر علیهم». و پس از پیروزی بر آنان، «كان يعفو و يصفح و لا ينتقم منهم». عفو می‌کرد، گذشت نشان می‌داد و انتقام نمی‌گرفت. نمونه روشن آن، جریان فتح مکه است؛ با آن‌که مشرکین پیش از آن، آسیب‌ها و جنگ‌های فراوانی را بر پیامبر و مسلمانان تحمیل کرده بودند، اما پس از پیروزی، پیامبر به آنان فرمود: «اذهبوا و انتم طلقا»[7] .

از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است: «مداراة الناس نصف الایمان»[8] . مدارا با مردم، نیمی از ایمان است؛ «و الرفق بهم نصف العیش». و نیمی از زندگی نیز در رفق و نرمی با مردم تحقق می‌یابد.

تأکید بر اصل اولی در ارتباط با بشر

بر این اساس، اصل اولی در ارتباط با عموم بشر، و در تعامل با همه ابناء انسان بر روی کره زمین، صلح، مدارا، عفو و گذشت است. این شیوه، سیره انبیا بوده و یک اصل مؤسس دینی در همه ادیان الهی به‌شمار می‌آید؛ چراکه در همه ادیان الهی، اصل اولی، صلح، هدنه و زندگی مسالمت‌آمیز است.

اصل دوم: مواجهه با محاربین

اصل دومی که می‌توان در قبال محاربین تأسیس کرد، ناظر به کفار و مشرکینی است که قصد جنگ دارند، به‌ویژه در مسائل اجتماعی؛ یعنی در اموری که جنبه فردی ندارد، بلکه به بیضه اسلام، کیان اسلام، حقایق اسلام، نظم اسلام و نظام اسلام مربوط می‌شود.

تمام کسانی که در برابر اسلام و مسلمین دست به اسلحه می‌برند و قصد جنگ دارند، در شمار محاربین قرار می‌گیرند. از این افراد با عنوان کافر حربی یا مشرک حربی یاد می‌شود؛ یعنی کسی که شمشیر برمی‌دارد و می‌خواهد به جامعه مسلمین ضربه بزند و اجتماع اسلامی را برهم بزند، چه از جهت کیان اسلام و چه از حیث نظم و نظام اجتماعی آن.

آیات جهاد و قتال در قرآن

تمام آیات جهاد و آیات قتال در قرآن ـ که تعداد آن‌ها نیز کم نیست ـ منطبق بر همین اصل دوم است. هر جا که امر به جهاد شده است، مانند ﴿فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ﴾[9] ، این دستورات ناظر به همان موردی است که اصل اولی اسلام، یعنی صلح، آشتی، رفاقت و مدارا با جهان خارج از خود، به‌واسطه این اصل دوم تخصیص می‌خورد. این تخصیص در جایی است که بحث حرب مطرح باشد؛ یعنی جایی که نظام اسلام و کیان اسلام در معرض تهدید قرار گیرد.

نمونه‌هایی از آیات مرتبط

از این رو، آیاتی مانند ﴿قَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ﴾[10] ، ﴿فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ﴾[11] ﴿يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ﴾[12] و نظایر این آیات ـ که تعدادشان نیز قابل توجه است ـ در کنار روایات فراوانی قرار می‌گیرند که همگی بر همین معنا دلالت دارند؛ اینکه کافر حربی و مشرک حربی باید مورد مقابله و جنگ قرار گیرد. این مسئله نیز در نهایت به همان بحث مصلحتی بازمی‌گردد که پیش‌تر به آن اشاره شد.

معیار تشخیص جهاد یا مهادنه

از همین‌جا روشن می‌شود که در تعیین جهاد یا مهادنه، باید به مصلحت اسلام و مسلمین رجوع کرد؛ چنان‌که به تعبیر مرحوم علامه، محقق، صاحب جواهر و محقق کرکی، در چنین مواردی باید اصلح را رعایت کرد. در دوران امر میان هدنه و جهاد، لازم است بررسی شود که کدام‌یک اصلح است. تشخیص این اصلح بودن نیز با توجه به همان دو اصلی صورت می‌گیرد که پیش‌تر ذکر شد.

طرح اشکال: اخص بودن دلیل صلح

اگر یک «ان قلت» مطرح شود به این بیان که دلیل صلح، اخص است؛ به این معنا که شامل هر دو حالت در رابطه با مشرکین و کفار می‌شود. این دو حالت عبارت‌اند از: یکی حالت جنوح و دیگری عدم جنوح.

جنوح به این معناست که کفار تواضع نشان دهند و به سمت صلح بیایند؛ یعنی زمانی که کفار خودشان متقاضی صلح می‌شوند. در این مورد، آیه شریفه ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا﴾[13] وارد شده است.

بر این اساس، آیه صلح، دلیل صلح محسوب می‌شود و چون اخص است، نتیجه چنین خواهد بود که چه در شرایطی که کفار بیایند و بگویند می‌خواهیم با شما صلح کنیم و چه در شرایطی که چنین درخواستی نداشته باشند، در هر دو صورت صلح مقدم است. در نتیجه، آیات جهاد باید کنار گذاشته شوند و وضعیت برعکس شود؛ یعنی به جای صلح، هدنه به‌صورت دائم حاکم باشد.

پاسخ به اشکال اخص بودن دلیل صلح

پاسخ این اشکال آن است که اگر بپذیریم هرگاه دشمن میل به صلح داشته باشد، به اصطلاح جنوح به سلم پیدا کند و به سمت مسلمین بیاید و تقاضای صلح کند، و ما نیز بپذیریم که مهادنه اصل است، این امر در نهایت موجب بسته شدن باب جهاد می‌شود؛ و این اولاً.

زیرا در این صورت، مطابق میل کفار ـ که می‌گویند سلم ـ هرچند انگیزه آنان روشن نباشد، ما نیز آن را بپذیریم. در نتیجه، گفته می‌شود که ادله هدنه اخص است. حال آنکه پیش‌تر برخی از بزرگان معتقد بودند اصل، جهاد است و هدنه در برابر مشرکین حربی، تخصیص محسوب می‌شود. اگر گفته شود این دلیل اخص است، اما در عین حال اعم از حالتی است که جنوح وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد، لازمه‌اش این خواهد بود که ما بر اساس میل مشرکین به سمت صلح حرکت کنیم. این امر با قاعده‌ای که پیش‌تر در جهت دوم ذکر شد، در تنافی است.

تعارض با قاعده مصلحت

آن قاعده این بود که معیار اصلی، مصلحت است. اگر چنین رویکردی اتخاذ شود، اولاً باب جهاد به‌طور کلی بسته می‌شود و ممکن است مشرکین از این وضعیت سوءاستفاده کنند و مسلمانان را وادار به صلح کنند و اساساً جنگ از بین برود.

ثانیاً ـ که مهم‌تر است ـ این امر به ضرر مسلمین تمام می‌شود. اینکه بخواهیم صرفاً بر اساس یک دلیل لفظی، صلح را اعم بدانیم؛ چه کفار جنوح به سلم داشته باشند و چه نداشته باشند، و به عالم اثبات اکتفا کنیم، با آن قاعده جهت دوم که مبتنی بر مصلحت‌گرایی بود، در تعارض است. اصولاً صلح و جهاد را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین مورد حکم قرار داد. این مقدار، تا اینجا، مربوط به بحث هدنه است.

سؤال یکی از شاگردان: آیا جهاد ابتدایی در اسلام داریم؟

پاسخ استاد: اصلاً جهاد ابتدایی در اسلام وجود ندارد. بر اساس آنچه تا اینجا به آن رسیده‌ام، جهاد ابتدایی از ابتدا در اسلام نبوده است. اساساً جهاد ابتدایی خلاف است و شواهد فراوانی نیز بر این معنا دلالت دارد. تا زمانی که دشمن اقدام نکند، جنگی در کار نیست. جریان کربلا نمونه‌ای کامل از این اصل است. در آنجا اصحاب می‌گفتند حمله کنیم، اما پاسخ این بود که نمی‌دانیم این‌ها تا چه اندازه پیش آمده‌اند. اصل کامل در اسلام این است که تا دشمن شروع نکند، اقدامی صورت نمی‌گیرد.

تفسیر خاص از جهاد ابتدایی

مگر آنکه جهاد ابتدایی را به این معنا تفسیر کنیم که مثلاً پیامبر می‌دیدند در جایی نقشه می‌کشند و برنامه‌ریزی می‌کنند که دو روز یا چند روز بعد حمله کنند، و اگر اقدام پیشگیرانه انجام نشود، به ضرر اسلام و مسلمین تمام می‌شود. اگر این را جهاد ابتدایی بنامیم، با این نگاه قابل قبول است. و الا هرچه اندیشیده شود، چنین برداشتی با آموزه‌های قرآن و با اصل اسلام سازگار نیست که بدون وجود خطر و تهدید، به افراد حمله شود. سیره پیامبر نیز همین‌گونه بود؛ ابتدا دعوت می‌کردند و می‌فرمودند این مسیر را بپذیرید. وقتی نمی‌پذیرفتند و به حالت حربی درمی‌آمدند و شروع به برنامه‌ریزی می‌کردند، آنگاه مقابله صورت می‌گرفت.

نمونه‌های تاریخی و اقدام پیشگیرانه

جریان یهود اطراف مدینه نمونه‌ای روشن است. با مطالعه این موارد، نمی‌توان به این نتیجه رسید که پیامبر به‌صورت ابتدایی و بدون زمینه جنگی، به قلب دشمن حمله کرده باشند. یقیناً شرایطی وجود داشته است که نشان می‌داده در آینده‌ای نزدیک ـ دو روز، ده روز یا یک ماه بعد ـ ضربه‌ای به مسلمین وارد خواهد شد و پیامبر ناچار بوده‌اند اقدام پیشگیرانه انجام دهند؛ آنچه امروز از آن با تعبیر «عملیات پیشگیرانه» یاد می‌شود.


logo