1405/07/13
بسم الله الرحمن الرحیم
جواب دوم صاحب کلام به دلیل چهارم منکرین مفهوم/مفهوم داشتن شرط /النواهی
موضوع: النواهی/مفهوم داشتن شرط /جواب دوم صاحب کلام به دلیل چهارم منکرین مفهوم
جواب دوم صاحب معالم به دلیل چهارم منکرین مفهوم:
در صورتی تعلیق حکم به شرط اقتضاء انتفاء عند الانتفاء را دارد که فائده دیگری بغیر از تعلیق برای شرط وجود نداشته باشد، در حالی که این آیة مبارکه ، مبالغه در نهی از اکراه را می رساند ، یعنی ، وقتی که خوددختران جوان اراده عفت می کنند، مولی باید بیشتر از آنها اراده ودغدغه عفت زاده آنها را داشته باشد،زیرا:
آیة در مورد دخترانی است که اراده عفت وتحصُّن را دارد ولی موالی آنها را اکراه واجبار بر زنا می کنند ، پس علت در تعلیق حکم بر شرط بخاطر مبالغه در نهی از اکراه است، در اینصورت آیة اقتضاء انتفاء عند الانتفاء را نخواهد داشت ، ودر واقع آیة در مقام بیان فائده دیگری است که همان مبالغه در نهی از اکراه می باشد وکاری به مفهوم داشتن شرط ندارد.
قال صاحب المعالم فی بیان جواب الثانی:
«ثانیها : انَّ التعلیق بالشرط انما یقتضی انتفاء الحکم عند انتفائه اذا لم یظهر للشرط فائدةٌ اُخری ویجوز ان یکون فائدته فی الآیة ،المبالغه فی النهی عن الاکراه، یعنی انَّهُّنَّ اذا اردن العِفَّة ، فالمولی احقٌّ بارادتها وانَّ الآیة نزلت فیمن یُردنَ التحصُّن ویُکرهُنَّ الموالی علی الزنا»[1]
جواب سوم صاحب معالم به دلیل چهارم منکرین مفهوم شرط:
بر فرض که بپذیریم که ظاهراً آیة دلالت بر انتفاء حرمت اکراه بر بغی وزنا می نماید بخاطر مفهوم داشتن شرط ، ولکن اجماع قاطع عارض بر این ظهور می شود و ظهور جمله شرطیة در آیه مبارکه را بر مفهوم از بین می برد.
پس ظاهر آیه مبارکه دلالت بر مفهوم داشتن آیة می کند ولکن اجماع قطعی وجود داردکه اکراه حرام است چه آن دختران اراده عفت بکنند یا نکنند، وهمین اجماع بع عنوان قرینه جلوی ظهور آیه بر مفهوم را می گیرد و مفهوم نخواهد داشت ، نه اینکه این آیه دلالت می ند که در هیچ یک از جملات شرطیِّة ، مفهوم وجود ندارد.
قال صاحب المعالم:
«وثالثها: انَّا سَلَّمنا ان الآیة تدُّلُّ علی انتفاء حرمة الاکراه بحسب الظاهر نظراً الی الشرط لکن الاجماع القاطع عارضةٌ ظاهراً ولا ریب انَّ ظاهراً یدفع بالقاطع.»[2]
جواب دوم شیخ انصاری به جواب دوم صاحب معالم:
اینکه صاحب معالم فرمودند:که جمله شرطیظ در صورتی مفهوم دارد که فائده دیگری نداشته باشد ، در حالی که مفهوم داشتن ونداشتن جمله شرطی ، ربطی به فائده دیگر داشتن جمله شرطیة ندارد، حیث قال الشیخ الانصاری(ره):
وعلی الثانی:ان ذلک ینافی القول بالمفهوم ، فانَّ اللازم حینئذٍ اقتصار الحکم بما اذا علم عدم الفائدة![3]
اقول:ابطال جواب سوم صاحب معالم:
در صورتی که در موراردی از جملات شرطیِّة ،قرینه وجود داشته باشد بر عدم مفهوم ، مورد پذیرش همه خواهد بود ودر مورد این آیه مبارکه، قرینه قطعی وجود دارد که همان اجماع قطعی بر اینکه اکراه دختران بر عمل بغی ، حرام است، اعم ازاینکه آنها اراده عفت وتحصُّن داشته باشند یا نداشته باشند ، همین اجماع قطعی ، یک قرینه قطعی است که خصوص آیه مذکور مفهوم داشته باشد، واین دلیل نمی شود بر اینکه بطور کلی جمله شرطیِّة مفهوم نداشته باشد.
جواب محقق میرزای قمی به استدلال به آیه مبارکه برای انکار مفهوم شرط:
میرزای قمی چندین جواب به استدلال به آیه مبارکه برای عدم مفهوم داشتن شرط داده شده است ، که یکی از آنها همین جوابی است که ما به جواب سوم صاحب معالم دادیم ، وآن اینکه : آیه مبارکه اقتضاء مفهوم داشتن را دارد ولکن قرینه مانع از آن می شود ، وآن قرینه همان اجماع قطعیست بر اینکه: اکراه دختران حرام است اعم از اینکه خودشان اراده عفت بکنند یا نکنند ، همین قرینه مانع از مفهوم داشتن آیه می شود
حیث قال المیرزای القمی فی بیان ذلک:
ان الفظ یقتضی ذلک ، ولکن القرینه الخارجیه مانعةٌ ، ولو لا القرینه ، علی عدم ارادة المفهوم من الاجماع القاطع ، لعلمنا علی مفهومه ، فالاجماع هو القرینة علی عدم ارادةذلک.[4]
جواب دیگر میرزای قمی به آیه مبارکه:
شرط در آیه مبارکه در مورد غالب وارد شده است ، زیرا تحقق اکراه غالبا در جائی است که اراده عفت بشود والا اکراه محقق نمی شود ، وشرطی که در مورد غالب وارد شده است ، دلالت بر مفهوم نمی کند وحجیَّت ندارد.
الیک عبارة المیرزای قمی :
«ان الشرطهنا ورد مورد الغالب ، اذ الغالب فی تحقق الاکراه هو مع ارادة التَّحَصُّن فلا حجة فیه!»[5]
اقول: جواب به میرزای قمی(ره)
این جواب میرزای قمی به این آیه مبارکه مخدوش هست ، زیرا:
در تمام موراد اراده تحصُّن ، تحقق اکراه معقول خواهد بود وهیچ موردی را نمی توان پیدا کردکه اراده تحصُّن نباشد ولی تحقق اکراه معقول باشد ، بنابر این مورد غالبی را که میرزای قمی فرمودند:قابل پذیرش نیست.