« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد عبدالمجید مقامی

1404/10/20

بسم الله الرحمن الرحیم

نظریِّة محقق خوئی در مورد مفهوم جمله شرطیِّة/آیا جمله شرطیِّة دارای مفهوم است؟ یا خیر؟ /المقصد الثالث:فی المفاهیم

 

موضوع: المقصد الثالث:فی المفاهیم/آیا جمله شرطیِّة دارای مفهوم است؟ یا خیر؟ /نظریِّة محقق خوئی در مورد مفهوم جمله شرطیِّة

 

نظریِّة محقق خوئی(ره) در مورد مفهوم جمله شرطیِّة:

محقق خوئی(ره) می فرماید: دلالت جمله شرطیة بر مفهوم داشتن متوقف بر چهار امر است:

1)مفاد جمله شرطیِّة عبارتند از:تعلیق مضمون یک جمله یعنی جزاء بر مضمون جمله دیگه هست یعنی شرط.

2)وجود ملازمه بین جزاء وشرط

3)قضیه شرطیِّة باید ظهور در ترتب جزاء بر شرط از باب ترتُّب معلول بر علت داشته باشد نه از باب ترتب علة بر معلول ، ونه از باب ترتب احد المعلولین بر علت ثالث.

4)قضیه شرطیة باید ظهور داشته باشد در اینکه :شرط علت منحصره برای حکم در آن باشد.

محقق خوئی تحقق اولی ودومی در غایت صحت ومتانت دانسته است، زیرا:

ایشان در مورد اول می فرماید: قضایای شرطیة ، عرفا ظهور در تعلق جزاء بر شرط است مثل قضیه "ان کانت الشمس طالعة فالنهار موجودٌ" دلالت بر تعلیق وجود نهار بر طلوع شمس می کند ویا قضیة "اذا بلغ الماء قدر کرٍّ لا ینجسه شیئٌ "دلالت بر تعلیق عدم نجس شدن آب بر کربودن آب می کند.

اما در مورد دومی می فرمایند:علت صحیح بودن وتام بودن دومی آنست که : قضیه شرطیة دلالت بر علاقه لزومیة بین جزاء وشرط می کند واگر جمله شرطیة در موارد اتفاقی-یعنی بدون وجود لزوم بین جزاء وشرط- استعمال بشود، اگر این استعمال غلط نباشد، بسیار نادر خواهد بود، زیرا تعلیق یک چیزی بر چیز دیگر بدون علاقه وارتباط بین آن دو چیز صحیح نخواهد بود.

اما در مورد سومی-که همان دلالت قضیه شرطیة بر ترتب جزاء بر شرط بنحو ترتب معلول بر علت باشد- می فرمایند:

این مورد سومی جداً غلط وباطل است ، زیرا:

قضیه شرطیة دلالت بر مطلق ترتب جزاء بر شرط می کند، اعم از اینکه این ترتب از قبیل ترتب معلول بر علت باشد مثل ترتُّب وجوب حج بر استطاعت، وترتُّب وجوب اکرام زید بر مجئ زید، وترتُّب عدم انفعال آب با کُر بودن آب وهکذا، یا از قبیل ترتب علت بر معلول باشد-کما هو الحال فی برهان الانِّی- مثل ترتُّب طلوع شمس بر وجود نهار در "ان کان العالم حادثاً فهو مُتَغَیِّرٌ" وامثال اینها، ویا از قبیل ترتب احد المعلولین بر علة ثالثة در"ان کان النهار موجوداً فالعالم مضیٌ.

علتش این است که:

استعمال قضیة شرطیة در تمام موارد مذکور استعمال حقیقی وبه یک معناست، نه اینکه استعمال قضیة شرطِّیة در ترتب معلول بر علت بنحو حقیقی باشد و در ترتب علت معلول ویا در ترتب علت بر معلول ویا در ترتب احد المعلولین بر دیگری، مجاز باشد ومحتاج به قرینه مجازیِّة باشد، بلکه در تمام موارد، استعمال جمله شرطیِّة بنحو استعمال حقیقی خواهد بود.

واما در مورد چهارمی-که عبارتند از دلالت قضیه شرطیة بر اینکه شرط علت منحصره برای جزاء است- می فرمایند این چهارمی واضح الفساد است ، زیرا:

قضیة شرطیة فقط دلالت بر ترتب لزومی بین جزاء وشرط می کند، ولی دلالت بر ترتب جزاء بر شرط بنحو ترتب معلول بر علت نمی کند تا چه رسد که دلالت نماید بر اینکه ترتب معلول بر علت بنحو علیت منحصره باشد.

پس در نتیجه جمله شرطیة فقط دلالت بر ثبوت جزاء هنگاک ثبوت شرط می کند، ولی دلالت بر انتفاء جزاء هنگام انتفاء شرط نمی کند، در نتیجه :جمله شرطیة مفهوم نخواهد داشت.

"قال المحقق الخوئی(ره) فی بیان النتیجه:

فالنتیجه لحدٍّ الآن: هی انَّه لا دلالة للقضیة الشرطیة علی المفهوم اصلاً، وانما تدلُّ علی الثبوت عند الثبوت"[1]

پس نظر محقق خوئی همان نظر صاحب کفایة است که جمله شرطیة ، مفهوم ندارد زیرا:

نمی توان علت شرط را برای جزاء اثبات کرد تا چه برسد برای اثبات علیة منحصرة آن.

 


logo