1404/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی مشروعیت جهاد ابتدایی در سیره نبوی(سریه و غزوه های پیامبر)/حکمرانی جهاد /فقه حکمرانی
موضوع: فقه حکمرانی/حکمرانی جهاد /بررسی مشروعیت جهاد ابتدایی در سیره نبوی(سریه و غزوه های پیامبر)
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
موضوع: بررسی مشروعیت جهاد ابتدایی در سیره نبوی (بخش اول)
ایام مبارک ماه رجب، سالروز ولادت باسعادت امام باقر (علیهالسلام)، ایام اعتکاف و همچنین پیشاپیش ولادت باسرشت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را خدمت سروران عزیز تبریک و تهنیت عرض میکنم. انشاءالله که از فیوضات ماه رجب، از برکات مولودین این ماه و از فرصت اعتکاف، توبه و انابه در این ایام بهرهمند گردیم.
بحث ما پیرامون موضوع «جهاد ابتدایی» بود. هرچند ادله مختلفی که در باب وجوب جهاد اقامه شد، اعم از جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی بود، اما شبههای مطرح گردید مبنی بر اینکه: آیا حاکم اسلامی و حکومت اسلامی میتواند «ابتداءً به ساکن» و صرفاً برای اسلام آوردن یک جامعه، اقدام به جهاد نظامی ابتدایی نماید؟ به تعبیر دیگر، آیا جنگ با جامعه کفر و شرک، صرفاً به جهت متصف بودن ایشان به صفت «شرک» جایز است، یا اینکه مسأله ظلم، اجحاف به مردم و لزوم دفاع از مظلوم مطرح است؟
ما چند سنخ دلیل ذکر کردیم و نتیجه گرفتیم که خیر، از ادله چنین امری (جنگ صرفاً به دلیل شرک) استفاده نمیشود.
یکی از ادلهای که امروز قصد دارم به آن بپردازم، اگرچه بررسی تفصیلی آن نیازمند چهار یا پنج جلسه بحث است، اما بنا دارم در همین جلسه آن را جمعبندی نمایم؛ زیرا هدف من بیشتر تبیین «روش و متدولوژی» این استدلال است. شاید فقها در مباحث جهاد کمتر به این دلیل خاص پرداخته باشند و خودِ بحث گستره جهاد ابتدایی را چندان باز نکرده باشند؛ همچنین تا جایی که بنده بررسی کردهام، این استدلال را در پاسخ به شبهات مستشرقین نیز کمتر دیدهام.
آن دلیل عبارت است از: «سیره نبوی در جنگهای پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)».
میخواهیم بررسی کنیم که سیره نبی مکرم اسلام در جنگهای متعددی که داشتند، اعم از غزوات بدر کبری و صغری، احد، خندق (احزاب)، صلح حدیبیه تا جنگ تبوک، چگونه بوده است؟
لازم به ذکر است که جنگهای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مانند جمل، صفین و نهروان، مربوط به کسانی است که «باغی» بودند (قیامکنندگان علیه امام عادل) و مربوط به قسم دیگری از جهاد نظامی است که انشاءالله بعداً بهصورت مستقل به آن خواهیم پرداخت. فعلاً تمرکز ما بر جنگهای پیامبر اکرم است که درباره تعداد آنها اقوال مختلفی وجود دارد.
سوال این است که آیا پیامبر (ص) ابتداءً به ساکن جنگی را آغاز میکردند؟
سیره ایشان چه بود؟
اولاً؛ تا زمانی که پیامبر اکرم در مکه حضور داشتند، هیچگونه درگیری نظامی با مشرکین نداشتند. با وجود اینکه مشرکین ایشان و یارانشان را آزار میدادند، شکنجه میکردند، اموالشان را تصاحب مینمودند و آنان را در شعب ابیطالب گرفتار و محاصره کردند، اما اقدامی نظامی صورت نگرفت.
ثانیاً؛ هنگامی که پیامبر موفق به هجرت از مکه به مدینه شدند و «مدینةالنبی» شکل گرفت و حضرت در مدینه استقرار یافتند، طبیعتاً در راستای تشکیل حکومت، به تأسیس ارکان آن پرداختند. یکی از ارکان حکومت، «ساختار نظامی» بود؛ لذا پیامبر پس از استقرار، دستههای نظامی را در مدینه سازماندهی کردند.
نکته جالب توجه این است که آغاز تحرکات نظامی پیامبر اعظم، اعزام نیروهای نظامی بهمنظور «مانور نظامی» بود. یعنی در هیچیک از مواردی که ذکر خواهم کرد، پیش از وقوع جنگ بدر، در این اعزامها درگیری با دشمن رخ نداد. این تحرکات صرفاً برای نشان دادن اقتدار بود تا قریش متوجه این نکته شود که مسلمانان اگرچه پیش از هجرت ضعیف بودند و به راحتی مورد شکنجه و آزار قرار میگرفتند، اما اکنون که در مدینه مستقر شدهاند، قدرتمند گشتهاند و دیگر نمیتوان به راحتی به آنان ظلم و ستم روا داشت (چرا که هنوز برخی مسلمانان در مکه مانده بودند و مهاجرت نکرده بودند).
به چند نمونه از این تحرکات (سرایا و غزوات اولیه) اشاره میکنم که واقدی نیز در تاریخ خود نقل کرده است و طبری هم بدان اشارت کرده است:
۱. سریه حمزة بن عبدالمطلب: در ماه هشتم هجرت، دستهای ۳۰ نفره به فرماندهی جناب حمزه برای تعقیب کاروان قریش که در حال بازگشت به مکه بودند اعزام شد، اما هیچ درگیری و جنگی ایجاد نشد.
۲. سریه عبیدة بن حارث: باز در همان ماه هشتم هجرت، یک سریه ۶۰ نفره به فرماندهی عبیدة بن حارث برای تعقیب گروه ابوسفیان اعزام شد که در این مورد نیز درگیری نظامی رخ نداد.
۳. سریه سعد بن ابیوقاص: در ماه نهم هجرت، دستهای ۲۰ نفره اعزام شد که به تعقیب کاروان قریش رفتند، اما باز هم تصرفی صورت نگرفت و درگیری نشد.
۴. غزوه ابواء (ودان): در ماه یازدهم هجرت، خودِ پیامبر اکرم (ص) شخصاً با جمعی از مسلمانان برای تعقیب کاروان قریش اقدام کردند و تا سرزمینی پیش رفتند، اما باز هم درگیری رخ نداد. نکته مهم این است که در این سفر، پیامبر با قبیلهای که در آن وادی ساکن بود، پیمان بستند؛ پیمان مبنی بر اینکه این قبیله بیطرف بماند و دشمن را یاری نکند.
دقت بفرمایید: ایشان آرایش نظامی تشکیل میدهند، دشمن را تعقیب میکنند، اما نهایتاً با قبایل منطقه پیمان عدم تعرض و بیطرفی منعقد میکنند.
۵. غزوه بدر اولی (تعقیب کرز بن جابر): در ماه دوازدهم (ربیعالاول)، شخصی به نام «کرز بن جابر» به گلههای اطراف مدینه حمله و آنها را غارت میکند. پیامبر و مسلمانان او را تا سرزمین بدر تعقیب میکنند، هرچند موفق به بازپسگیری گله نمیشوند. این نیز یک حرکت نظامی تعقیبی بوده است.
۶. حرکت ماه جمادیالثانی: در این ماه نیز گزارش شده که گروهی بین ۱۵ تا ۲۰۰ نفر برای تعقیب کاروان بازرگانی قریش که ابوسفیان سرپرست آن بوده است، اعزام میشوند.[1]
موضوع: بررسی مشروعیت جهاد ابتدایی در سیره نبوی (بخش دوم)
مسلمانان از مکه عازم شام بودند. مسلمانان به دنبال این کاروان رفتند و تعقیبشان کردند، اما باز هم به کاروان دسترسی پیدا نکردند. حال یا واقعاً قصد تصرف کاروان را نداشتند و صرفاً میخواستند با نشان دادن اقتدار، آنها را بترسانند – که ابوسفیان نیز فرد زیرکی بود و فرار کرد – یا اینکه میخواستند اما نتوانستند، و یا به هر دلیلی نخواستند درگیر شوند.
نکته مهم این است که در این مسیر، پیامبر (یا فرمانده منصوب ایشان) با قبیله «بنیمدلج» پیمان بستند و سپس به مدینه بازگشتند.
خلاصه مطلب اینکه؛ این دسته از حرکتهای نظامی که یا با فرماندهی شخص پیامبر (ص) و یا توسط اصحاب ایشان انجام میشد، عمدتاً جنبه «تعقیب دشمن»، «هشدار» و «نمایش اقتدار» داشت، نه اینکه هدف غارت یا جنگ تمامعیار باشد.
توجه داشته باشید که اگرچه تعداد مسلمانان زیاد نبود و در بسیاری از موارد دشمن چندین برابر آنها جمعیت داشت، اما همین نشان دادن اقتدار باعث شد کفار قریش از مسلمانان حساب ببرند. آنها فهمیدند که هجرت مسلمانان به مدینه، صرفاً یک جابجایی ساده نیست، بلکه حکومتی تشکیل شده است.
به هر حال قبایل «اوس» و «خزرج» سالها با هم جنگهای داخلی و محلی داشتند و یهودیان نیز آتشبیار این معرکهها بودند. لازم است عرض کنم که منشأ و عامل اصلی این درگیریهای طولانیمدت میان اوس و خزرج، تحریکات و فتنهانگیزیهای یهود بود.
یهودیان از قدیم کارشان همین جنایتها بوده است. کمااینکه شنیدهاید اکنون نیز دانشمندان هستهای مصری را یکییکی ترور میکنند؛ با اسلحه (اشعه) یا روشهای دیگر به مکان آنها میروند و با شلیک ۱۰ تا ۱۵ تیر آنها را به شهادت میرسانند تا مسلمانان پیشرفت نکنند. متأسفانه مسلمانان نیز گرفتار تفرقه شدهاند و در نظام جهانی یکدیگر را دشمن فرض میکنند. گروههایی مانند جبههالنصره، داعش، طالبان و امثالهم به جان هم میافتند و مسلمانان با یکدیگر میجنگند. در حالی که رژیم صهیونیستی منشأ اصلی این تفرقههاست و دانشمندان ما را به شهادت میرساند تا آنها در علم و فناوری پیشرفت کنند و ما همچنان مصرفکننده و برده باقی بمانیم. این نقشه دیرینه یهود است؛ واقعاً نمیدانم چرا برخی مسلمانان متوجه نمیشوند، درک نمیکنند و تا کجا گرفتار دنیازدگی هستند. علی ایّ حال...
بنابراین، این بخش اول بحث بود. دوستان اگر تمایل داشتند، میتوانند به کتاب «تاریخ اسلام» اثر مرحوم آقای مهدی پیشوایی مراجعه کنند که برخی از این سرایا و تعقیبها را بیان کردهاند.
این رفتارها نشان میدهد که اگرچه این اقدامات نوعی مقدمه برای جهاد است، اما حتی در مقابل قریش که ظالم و فتنهگر بودند، تا قبل از مرحله جنگ بدر، پیامبر (ص) به کشت و کشتار روی نیاوردند، بلکه اقتدار خود را نشان دادند.
این نکته درسهای حکمرانی دارد. گاهی اوقات ما میدانیم که قدرت دشمن خیلی بیشتر است و امکانات و فناوریهای نظامی دنیا در دست اوست. برخی میپرسیدند چرا مثلاً در ماجرای «وعده صادق ۲» تعلل شد؟ خب بعد از اینکه «وعده صادق ۱» را انجام دادیم، اگرچه اقتداری از ما نشان داده شد، اما آن ضربه کاری و آنچنانی به دشمن وارد نشد (یا توفیق کامل نداشت). اگر با همان وضعیت میخواستیم «وعده صادق ۲» را بلافاصله انجام دهیم، معلوم نبود چقدر اثربخش باشد. لازم بود اصلاحاتی انجام دهیم. خدا رحمت کند شهید حاجیزاده را (اشاره به مسئول مربوطه)، ایشان گفتند کاری که ۲ سال زمان میبرد را در ۳ ماه انجام دادند تا بتوانند عملیات دوم را با توفیقات خوب اجرا کنند.
مهم، «نشان دادن اقتدار» است. در جنگ اخیر هم اگرچه ضرباتی خوردیم، اما همین نمایش اقتدار جبهه مقاومت بسیار حائز اهمیت بود و باعث شد آنها به هر حال عقبنشینی کنند.
علاوه بر موارد ذکر شده، یک سریه دیگر نیز قبل از جنگ بدر اتفاق افتاد؛ «سریه عبدالله بن جحش» در رجب سال دوم هجری قمری.
پیامبر (ص) پسرعمه خود به نام عبدالله بن جحش اسدی را با ۸ نفر از مهاجران فرستادند و نامهای سربسته به او دادند. حضرت فرمودند: «دو روز راهپیمایی کنید و مسیر را بروید، سپس نامه را باز کنید تا ببینید فرمان من چیست.»
عبدالله و یارانش دو روز مسیر را طی کردند و سپس نامه را گشودند. پیامبر در نامه امر فرموده بودند که مسیر را ادامه دهید تا به منطقه «نخله» (بین مکه و طائف) برسید؛ آنجا فرود بیایید، در کمین قریش باشید و اخبار آنها را برای ما جستجو کنید.
عبدالله به همراهانش گفت: «من چنین نامهای دارم و دستور پیامبر این است. هرکس میل و رغبت و آرزوی شهادت دارد بماند و با من باشد، و هرکس میخواهد برگردد، برود. اما من فرمان رسولالله را اطاعت میکنم و رهسپار نخله میشوم.»
هیچکس از همراهان عبدالله تخلف نکرد و همه با او همراه شدند؛ البته سعد بن ابیوقاص و عتبة بن غزوان در مسیر شترشان گم شد و از گروه جدا شدند که قصه آنها متفاوت است.
به هر حال، پیامبر در واقع یک «تیم اطلاعاتی» و یک تیم دیدهبان فرستادند تا قریش را رصد کنند و اخبار را به ایشان برسانند.
خلاصه ماجرا مفصل است و نکتهای که در اینجا بیشتر مدنظر است...
در جریان همین «سریه عبدالله بن جحش» بود که مسلمانان یک درگیری مختصر با کاروان قریش پیدا کردند و غنایمی به دست آوردند.
در همان منطقهی «نخله» که مستقر بودند، کاروانی از قریش که حامل کشمش، پوست و کالاهای تجاری بود، عبور میکرد. وقتی کاروانیان قریش مسلمانان را دیدند، بسیار ترسیدند. در نهایت درگیری صورت گرفت و مسلمانان دو نفر از مشرکین را اسیر کردند و مقداری از کالاها را به غنیمت گرفتند.
این در واقع «اولین درگیری» بود که منجر به گرفتن غنیمت شد. شخصی به نام «عمرو بن حضرمی» نخستین کافری بود که به دست مسلمانان در این درگیری کشته شد، و «عثمان» و «حکم» نیز نخستین اسیرانی بودند که به دست مسلمانان افتادند.[2]
بنابراین، این اولین مواجهه نظامی منجر به تلفات و اسارت بود، اما «اولین جنگ اصلی» پیامبر با قریش محسوب نمیشود.
نخستین جنگ اصلی و تمامعیار میان اسلام و کفر، «جنگ بدر» بود که در ماه مبارک رمضان سال دوم هجری قمری به وقوع پیوست.
پیامبر اکرم (ص) قبل از خروج، «عبدالله بن اممکتوم» را بهعنوان جانشین خود در مدینه برای اقامه نماز، و «ابولبابه» را بهعنوان جانشین در اداره امور شهر منصوب کردند (یعنی تفکیک وظایف صورت گرفت).
سپس پیامبر با ۳۱۳ نفر مسلمان از مدینه خارج شدند. تعداد مسلمانان تقریباً یکسوم مشرکین بود؛ چرا که سپاه مشرکین حدود ۹۵۰ نفر جمعیت داشت. تجهیزات مسلمانان بسیار اندک بود؛ تنها ۷۰ شتر داشتند که به نوبت سوار و پیاده میشدند، و تنها ۵ اسب در اختیار داشتند.
ماجرا از این قرار بود که ابوسفیان با ۳۰ یا ۴۰ نفر محافظ، همراه با کاروان تجاری بزرگ قریش از شام به سمت مکه بازمیگشت. این کاروان اموال فراوانی داشت؛ اموالی که بخشی از آن متعلق به مهاجرانی بود که قریش در مکه آنها را غصب کرده بودند. مهاجرین وقتی به مدینه آمدند، هیچچیز نداشتند و انصار اموال خود را با آنها تقسیم کرده بودند.
حجم و ارزش این کاروان تجاری بسیار زیاد بود؛ تعداد شتران آن به ۱۰۰۰ نفر میرسید و ارزش کالاها تا ۵۰ هزار دینار برآورد میشد. تقریباً تمام قریشیانی که به مسلمانان در مکه ظلم کرده بودند، در این کاروان سهیم بودند.
پیامبر (ص) میخواستند در اینجا ضربهای کاری به قریش وارد کنند. این اقدام چند هدف داشت:
۱. بازپسگیری اموال: غارتگران اموال مهاجرین به سزای عمل خود میرسیدند و مسلمانان میتوانستند اموال غصبشدهشان را پس بگیرند.
۲. تقویت روحیه مسلمانان پنهانی: عدهای در مکه قلباً مسلمان شده بودند اما از ترس قریش ایمان خود را اظهار نمیکردند. این اقتدار و پیروزی، ترس آنها را میریخت و جرأت ابراز ایمان پیدا میکردند.
۳. نمایش اقتدار: ابهت و شوکت پوشالی قریش شکسته میشد و اقتدار مسلمانان به نمایش درمیآمد.
بنابراین، با یک عملیات، چندین هدف مهم تأمین میشد.
ابوسفیان از حرکت پیامبر باخبر شد. منافقینِ مدینه به او اطلاع دادند که رسولالله با اصحابش در تعقیب تو هستند. ابوسفیان نیز شخصی را سریعاً به مکه فرستاد تا قریش را از وضعیت مطلع کند و درخواست کمک نماید. مشرکین مکه جمع شدند و سپاهی تشکیل دادند و حرکت کردند.
در میان مسلمانان نیز مشورتهایی صورت گرفت. در منابع تاریخی نقل شده که ابوبکر و عمر بلند شدند و سخنانی گفتند که پیامبر خوششان نیامد. آنها نوعی ترس و دلهره ایجاد میکردند و میگفتند دشمن قوی است. حتی نقل شده عمر گفت: «یا رسولالله! قریش عزیز است؛ به خدا سوگند از روزی که عزیز شده ذلت ندیده و از زمانی که کافر شده ایمان نیاورده است (یعنی جنگ فایدهای ندارد و آنها تسلیم نمیشوند).»
اما در مقابل، اصحابی مانند «مقداد بن عمرو» برخاستند و اعلام وفاداری کردند و گفتند: «ما با شما همراهیم و هر دستوری بدهید اطاعت میکنیم.» همچنین «سعد بن معاذ» سخنان حمایتی بیان کرد.
خلاصه، با وجود این گفتگوها، جنگ بدر در روز ۱۷ رمضان آغاز شد. با وجود نفرات کمِ مسلمانان، آنها ضربه مهلکی به سپاه دشمن وارد کردند.
ابتدا جنگ تنبهتن آغاز شد. سه بزرگوار از سپاه اسلام یعنی «حمزه بن عبدالمطلب»، «عبیدة بن حارث» و «امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)» به میدان رفتند و سه نفر از سران و پهلوانان قریش یعنی «عتبه»، «شیبه» و «ولید بن عتبه» را در نبرد تنبهتن به درک واصل کردند.
سپس جنگ عمومی درگرفت و تا ظهر ادامه یافت. با رسیدن ظهر، جنگ تمام شد و پیامبر نماز ظهر و عصر را خواندند و به مدینه بازگشتند.
در این جنگ حدود ۷۰ نفر از دشمنان کشته شدند. منابع شیعه و سنی اتفاقنظر دارند که نقش امیرالمؤمنین (ع) در این پیروزی سرنوشتساز بود (و البته نقش حضرت حمزه سیدالشهدا). شیخ مفید میفرماید شیعه اجماع دارد که ۳۵ نفر از سران و قهرمانان قریش مستقیماً توسط امیرالمؤمنین کشته شدند. ابن شهر آشوب حتی تا ۴۰ نفر (یعنی نیمی از کشتههای دشمن) را به ایشان نسبت دادهاند.
همینجا پاسخ این سوال روشن میشود که چرا کینه قریش و بنیامیه نسبت به علی (ع) اینقدر عمیق بود؟ زیرا ایشان نقش اصلی و محوری را در شکست آنها در بدر، احد و سایر جنگها داشتند.
حال اگر آیات مربوط به جنگ بدر را ملاحظه بفرمایید...
... هنگامی که حکم جهاد در جنگ بدر از جانب خداوند صادر شد، عدهای ناخشنود بودند. این ناخشنودی در آیه ۷۷ سوره نساء منعکس شده است: «﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلًا.﴾[3]
حال چه کسانی موافق جنگ نبودند و ناخشنودی ابراز میکردند؟ این را باید در تاریخ جستجو کرد. آیه ۵ سوره انفال نیز به این نکته اشاره دارد: «﴿كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ ﴾[4] دقت بفرمایید که قرآن میفرماید اینها مؤمن بودند، منافق نبودند؛ اما مؤمنانی سستایمان بودند که برخی از آنان بعداً مصداق ﴿«فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ﴾» شدند (یا تعبیراتی مشابه دربارهشان صادق شد).
خداوند متعال و پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) وعده پیروزی به سپاه اسلام دادند. این وعده در آیه ۷ سوره انفال ﴿(«وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ...»)﴾ [5] بیان شده است. همچنین آیه ۸ سوره انفال، آیه ۱۲۳ سوره آلعمران (که به پیروزی در بدر با وجود ناتوانی ظاهری اشاره دارد) و آیه ۱۲۷ سوره آلعمران (با مضمون قطع کردن طرفی از کافران برای جلوگیری از گسترش کفر) به این موضوع پرداختهاند.
همچنین آیه ۳۶ و ۳۷ سوره انفال نشان میدهد که جنگ بدر صحنه «تمایز مؤمنان از کافران» و جدا شدن خبیث از طیب بوده است. آیه ۲۶ سوره انفال نیز به وضعیت پیشین مسلمانان و برتری نظامی مشرکان و ترس مسلمانان از ربوده شدن اشاره میکند. ﴿وَاذْكُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾[6]
منافقین درباره جنگ بدر چه میگفتند؟
آیه ۴۹ سوره انفال میفرماید: ﴿«إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[7] (منافقان و بیماردلان گفتند که اینها را دینشان فریفته است). دقت کنید که «﴿الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»﴾ گروهی متمایز از منافقینِ مصطلح هستند، اما در اینجا هر دو گروه موضع واحدی داشتند و گفتند: ﴿«وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ».﴾
آیات دیگری در سوره آلعمران (مانند آیات ۱۲۸ و ۱۲۹) جنگ بدر را جلوه قدرت خداوند معرفی میکنند.
در خصوص امدادهای غیبی، آیه ۱۷ سوره انفال میفرماید: ﴿«وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى».﴾[8]
آیه 123 آل عمران که یکی دیگر از امدادهای غیبی این بود که خداوند در چشم رزمندگان اسلام، دشمن را اندک جلوه داد (آیات ۴۳ و ۴۴ سوره انفال) تا هراس و سستی پیدا نکنند. از سوی دیگر، در آیه ۱۳ سوره آلعمران اشاره شده است که سپاه اسلام در چشم مشرکان دو برابر دیده میشد و آیه ﴿(«وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»﴾[9] گویای نصرت الهی است.
درباره نزول فرشتگان امدادی، آیات ۹ تا ۱۱ سوره انفال و آیات ۱۲۴ و ۱۲۵ سوره آلعمران نازل شده است. خداوند برای اطمینان قلب و آرامش روحی مسلمانان فرمود: ﴿«وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[10]
شکست و ذلت کفار در آیات ۴۸ و ۵۰ سوره انفال بیان شده است. همچنین خداوند در آیات ۶۷ و ۶۸ سوره انفال، گرفتن اسیران صرفاً برای دریافت فدیه و مال دنیا را نکوهش میکند. تهدید مشرکان شکستخورده که قصد بازگشت به جنگ را داشتند نیز در آیه ۱۹ انفال آمده است.
مسأله غنائم جنگ بدر در آیه اول سوره انفال ﴿(«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ...»)﴾[11] مطرح شده و حکم خمس غنائم نیز در همین جنگ و در آیه ۴۱ سوره انفال ﴿(«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ...»)﴾[12] نازل گردید.
ملاحظه فرمودید که جنگ بدر و سرایای پیش از آن، دقیقاً مصداق آن «جهاد ابتدایی» که محل بحث ماست، نمیباشند. بله، جهاد ابتدایی است به معنای آغازگری، اما نه با آن غرضی که گفته شود «مسلمانان صرفاً میخواهند با مردمی که زندگی مسالمتآمیز دارند بجنگند تا آنها اسلام بیاورند». خیر، چنین مطلبی از جنگ بدر و سرایای قبل از آن استفاده نمیشود؛ بلکه تقابل با دشمنی بود که آغازگر ظلم بود.
غزوه بنیقینقاع
پس از جنگ بدر، ماجرای «بنیقینقاع» پیش آمد. اینها گروهی از یهودیان بودند که با «عبدالله بن اُبیّ» (سرکرده منافقان) همپیمان بودند. این یهودیان مردمی بسیار شجاع بودند، شغلشان زرگری بود و ثروت و امکانات داشتند. آنها با پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) پیمان داشتند که سازش کنند و تعرضی نداشته باشند.
اما بعد از جنگ بدر، اینها شروع به نافرمانی، حسادت و نقض پیمان کردند. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) آنها را در بازارشان جمع کردند و خطاب به ایشان فرمودند: «ای گروه یهود! از آن بلایی که بر سر قریش آمد بترسید و اسلام بیاورید. شما همگی شواهدی دارید و میدانید که من پیامبرِ برحق هستم؛ این مطلب را در کتاب آسمانی و عهدی که از خدا به دست شما رسیده است میبینید.»
بزرگان آنها که مدعی بودند، با پیامبر وارد مجادله شدند و گفتند: «ای محمد! گمان میبری که ما هم چون قریش خواهیم بود؟ آیا از اینکه با مردمی ناآزموده و ناآشنا به جنگ درگیر شدی و پیروز گشتی، مغرور شدهای؟ به خدا سوگند اگر ما با تو وارد جنگ شویم، خواهی فهمید که مرد میدان ماییم نه دیگران.»
«ابن اسحاق» نیز این ماجرا را روایت کرده و میگوید یهود بنیقینقاع نخستین طایفهای بودند که...[13]
... [ابن اسحاق روایت میکند که بنیقینقاع] نخستین طایفهای از یهودیان بودند که پیمان خود را با پیامبر شکستند و جنگشان در فاصله میان جنگ بدر و احد اتفاق افتاد.
داستان پیمانشکنی آنها نیز اینگونه نقل شده است که: زنی از اعراب، کالایی را برای فروش به مدینه آورد و آن را در بازار بنیقینقاع فروخت و نزد زرگری نشست. یهودیان خواستند به هر حیلهای که شده روی او را باز کنند، اما زن امتناع ورزید. زرگر [در یک اقدام شیطنتآمیز] کناره جامه زن را به پشت او گره زد. هنگامی که زن از جای برخاست، پوشش او کنار رفت و وضعیت نامناسبی پدید آمد؛ یهودیان خندیدند و زن فریاد کشید.
در این هنگام، مردی از مسلمانان به زرگر که یهودی بود حمله برد و او را کشت. یهودیان نیز بیدرنگ بر مرد مسلمان تاختند و او را به شهادت رساندند. بستگان آن مسلمان، مسلمانان را به فریادخواهی طلبیدند و فتنه بالا گرفت.
دقت بفرمایید، این مصداق «فتنه» بود؛ و چنانکه در قرآن کریم آمده است: «﴿الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ﴾».[14] اینها یهودیانی بودند که در مدینه سکونت داشتند، بازار مخصوصی داشتند و زندگی خود را میکردند و با پیامبر همپیمان شده بودند که با ایشان مخالفتی نکنند.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) با آنان به بحث و جدال [و اتمام حجت] پرداختند. اما وقتی آن پاسخ درشت و گستاخانه را از سران بنیقینقاع شنیدند که با تکبر و غرور سخن گفتند، حضرت «ابولبابه» را در مدینه به جانشینی خود گماشتند و در نیمه شوال یا اول ذیالقعده سال دوم هجری، آنان را محاصره کردند.
یهودیان به تنگ آمدند و تسلیم شدند. با اصرار «عبدالله بن اُبیّ» (که از منافقین بود)، پیامبر از کشتن آنان درگذشتند.
در مقابل، «عُبادة بن صامت» که مانند عبدالله بن اُبیّ با آنان پیمان داشت، برخلاف عبدالله، برای تبرّی جستن از پیمانشان، از آنان بیزاری جست و کنار رفت.
سرانجام پیامبر فرمودند که آنان را از مدینه بیرون کنند. آنها از مدینه خارج شدند و به شام رفتند. اموالشان نیز پس از اخراج ضبط شد و برای اولین بار «خمس» آن بین مسلمانان تقسیم گردید.
این درگیری و جنگی بود که البته به تسلیم انجامید.
جنگ احد
پس از آن، جنگ اُحد را در پیش داریم که جنگی مفصل و یکی از جهادهای اصلی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) محسوب میشود.
این جنگ در روز هفتم شوال سال سوم هجری قمری در دامنه کوه احد (شمال مدینه) رخ داد.
مشرکان قریش به دلیل کینهای که از شکست در جنگ بدر داشتند، این جنگ را تدارک دیدند. بنابراین، این جنگ در واقع یک «جهاد دفاعی» بود، زیرا دشمن وارد حریم شده بود.
سپاه قریش شامل ۳۰۰۰ نفر، ۳۰۰۰ شتر و ۲۰۰ اسب بود. آنان هنگام حرکت به سمت مدینه، زنان آوازخوان را همراه داشتند که با دف و دایره اشعاری میخواندند و مردان را به خونخواهی کشتگان بدر تحریک میکردند.
«عباس» عموی پیامبر، نامهای به رسولالله (صلیاللهعلیهوآله) نوشت و خبر داد که قریش حرکت کردهاند. مردی از قبیله غفار مسیر را به سرعت طی کرد و نامه را به پیامبر رساند.
در این میان، منافقان و یهودیان مدینه که مأموریت داشتند، شروع به خبرسازی و تضعیف روحیه مردم کردند تا آنان را مأیوس کنند؛ میگفتند: «قریش حرکت کرده، میخواهد حمله کند و همه شما را به خاک و خون بکشد.»
خلاصه، قریش به نزدیکی مدینه آمدند و در دامنه احد مستقر شدند. مسلمانان آماده دفاع بودند. مشرکان حیوانات خود را در مزارع مسلمانان رها کردند تا آسیب بزنند.
این جنگ، همان جنگی بود که «حمزه سیدالشهدا» (علیهالسلام) در آن به شهادت رسید. مسلمانان [در مرحلهای] نافرمانی کردند و تنگه احد را رها نمودند. ابتدا پیروزی موقتی برای مسلمانان حاصل شد، اما با این نافرمانی گرفتار شکست شدند.
البته رشادتهای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در جنگ احد آنقدر بالا گرفت که جبرئیل بین آسمان و زمین ندا داد: «لا فَتی اِلّا عَلی، لا سَیفَ اِلّا ذوالفَقار»[15] . (اخوت و برادری امیرالمؤمنین را ببینید). این رشادتها باعث شد مسلمانانی که روحیه خود را باخته بودند، دوباره روحیه بگیرند.
به هر حال، در نهایت «خالد بن ولید» با ۲۰۰ نفر سوارهنظام از پشت سر حمله کرد و «عبدالله بن جُبیر» و حدود ۱۰ نفر از تیراندازان باقیمانده را به شهادت رساندند و بر آن منطقه مسلط شدند. شایعه کردند که پیامبر کشته شده است و جناب حمزه سیدالشهدا نیز به شهادت رسید.
این جنگ پیامدهایی داشت؛ برخی از مسلمانان متزلزل شدند، عدهای میگفتند باید با مشرکین قریش همپیمان شویم، عدهای میگفتند پیمان نمیبندیم، و ۳ نفر نیز تسلیم شدند و تن به اسیری دادند که آنان را به مکه بردند تا بفروشند. خلاصه اوضاع آشفتهای برای مسلمانان پیش آمد.
بررسی آیات قرآن پیرامون جنگ احد
ماجرای جنگ احد در قرآن کریم به تفصیل بیان شده است، عمدتاً در «سوره آلعمران».
۱. حرکت پیامبر: آیه ۱۲۱ سوره آلعمران به خروج پیامبر و مسلمانان به سوی احد اشاره دارد: ﴿« وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ...».﴾ [16]
۲. سستی برخی گروهها: خداوند در آیه ۱۲۲ سوره آلعمران، آن دو گروه از پیکارگران احد را که قصد سستی و انصراف از جنگ داشتند سرزنش میکند: ﴿« إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ».﴾[17]
۳. تمایز مجاهدان: آیات ۱۶۲ و ۱۶۳ سوره آلعمران نشان میدهد که مجاهدانی که در جنگ احد شرکت میکنند، با قاعدین (نشستگان) یکسان نیستند: ﴿«أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ... هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ».﴾[18]
بنابراین، جنگ احد واقعاً یک جنگِ آزمون، امتحان و تمییز دهنده مجاهد از غیرمجاهد بود. آیه ۱۴۰ سوره آلعمران نیز به این نکته اشاره دارد...
... [در ادامه بحث آیات مربوط به جنگ احد]؛ آیه ۴۶ سوره انفال لزوم اطاعتپذیری از فرماندهی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را بیان میکند: ﴿«وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا...».﴾[19]
همچنین آیه ۱۶۶ سوره آلعمران نشان میدهد که جنگ احد میدان آزمایش الهی بود: وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ »﴾[20] . آیه ۱۷۹ سوره آلعمران نیز در همین زمینه است، و همچنین آیات ۱۵۸ و ۱۵۴ سوره آلعمران در همین راستا میباشند.
خداوند متعال در آیه ۷۹ سوره نساء میفرماید﴿: مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا.﴾[21] این آیه اشاره به شکست ما از حمله دشمن دارد و میگوید این نتیجه غفلت خودتان است؛ ﴿«وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا».﴾
در جنگ بدر، چون مسلمانان یکدست بودند و اخلاص داشتند، خداوند به آنها امدادرسانی کرد و با اینکه جمعیتشان کم بود، پیروز شدند. اما در جنگ احد، تعداد مسلمانان بیشتر بود ولی یکدست نبودند؛ مقداری این غنیمت زیر زبانشان مزه کرده بود و دنیاطلب شده بودند.
اصلاً سستی، اختلاف و دنیاطلبی از عوامل اصلی شکست مسلمانان بود. در آیه ۱۵۲ سوره آلعمران آمده است: ﴿« وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ.﴾[22]
نکته و عامل دیگر شکست در جنگ احد، «عدم پایداری» و «فرار از جنگ» بود که آیات ۱۴۲ و ۱۴۳ سوره آلعمران به آن اشاره دارد: ﴿« أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ».﴾[23]
آیات ۱۴۴ و ۱۴۵ سوره آلعمران نیز میفرمایند: «﴿ وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله كِتَابًا مُّؤَجَّلًا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ ﴾[24] . شایعه کشته شدن پیامبر نیز در همین آیه ۱۴۴ آلعمران پاسخ داده شده است ﴿(«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ...»).﴾
فرار از جبهه به خاطر «ضعف ایمان» را آیه ۱۵۵ سوره آلعمران بیان میکند. حال این برادران اهل سنت میگویند: «هر کس پیامبر را دیده، درک کرده و به او ایمان آورده، عادل است.» خب بابا! قرآن صریحاً دارد از ضعف ایمان اینها سخن میگوید؛ فرار به سمت کوه و اینکه توجهی به پیامبر نداشتند (اشاره به آیه ۱۵۳ سوره آلعمران: ﴿« إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمَّا بِغَمٍّ لِّكَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ مَا أَصَابَكُمْ وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ).﴾[25]
اینها نسبت به وعدههای الهی سوءظن پیدا کرده بودند. آیه ۱۵۴ سوره آلعمران میفرماید ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَى طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنفُسِهِم مَّا لاَ يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴾[26] (گمانهای ناروا نسبت به وعدههای الهی). خداوند در آیه ۱۷۶ آلعمران به پیامبر دلداری میدهد.
بعد جمعی از مسلمانان تصمیم میگیرند برگردند؛ در اینجا خداوند امدادهای غیبی را نشانشان میدهد (آیه ۱۵۴ آلعمران).
علیایحال، این آیات عمدتاً در سوره آلعمران است که جنگ احد را به این شکل توضیح داده است.
غزوه بنینضیر
مورد بعدی، «غزوه بنینضیر» است. اجازه بدهید چون فرصت نیست، نمیخواهم همه اینها را یکییکی توضیح دهم، لذا خلاصه عرض میکنم.
در ربیعالاول سال چهارم هجری، پیامبر اعظم (صلیاللهعلیهوآله) با کمتر از ۱۰ نفر از اصحابشان برای درخواست کمک در خصوص پرداخت «دیه» دو نفر از قبیله «بنیعامر» که توسط یکی از مسلمانان (عمرو بن امیه) به اشتباه کشته شده بودند، به سوی قبیله یهودی بنینضیر رفتند (چون طبق پیمان میان آنها، باید در پرداخت دیه مشارکت میکردند).
آنها در پاسخ پیامبر گفتند: «به هر اندازهای که بخواهی از کمک دریغ نخواهیم کرد.» اما در پنهان، در باب کشتن رسولالله (ص) با هم مشورت کردند. برخی از آنها گفتند: «این مرد را هرگز به این حالت (تنها و در دسترس) نخواهید یافت.»
خلاصه نقشه کشیدند؛ پیامبر کنار دیوار نشسته بودند، شخصی میخواست برود و از بالا سنگی را روی سر پیامبر بیندازد. «عمرو بن جِحاش بن کعب» تصمیم گرفت این کار را انجام دهد.
«سلام بن مِشکَم» گفت: «این کار را نکنید؛ به خدا قسم از این تصمیمتان باخبر میشود و بعد عهدی که بین ما و اوست شکسته میشود.»
اما عمرو بن جحاش رفت بالای قلعه. رسولالله (ص) از طریق وحی از تصمیم بنینضیر باخبر شدند. حضرت به بهانه اینکه «خواستم به حاجتی بروم»، بلند شدند و راه مدینه را پیش گرفتند و بازنگشتند.
اصحاب نگران شدند و دنبال پیامبر افتادند. از مردی که از سمت مدینه میآمد پرسیدند، او گفت رسولالله را دیدم که وارد شهر شد. همه اصحاب هم به مدینه برگشتند.
پیامبر (ص) چون تنها رفته بودند، بعداً اصحاب را خبر کردند که یهودیان در فکر مکر و سوءقصد بودند. سپس به اصحاب فرمودند: «آماده جنگ شوید.»
رسولالله (ص)، «محمد بن مسلمه» را نزد آنان فرستاد تا پیام دهد: «از شهر من بیرون بروید؛ تا ۱۰ روز هم به شما مهلت میدهم. حالا که پیمانشکنی میکنید و حالا که قصد کشتن پیامبر را دارید، باید از اینجا بروید.»
بعد عرض کنم خدمتتان، «عبدالله بن اُبیّ» (سرکرده منافقان) به آنها پیغام فرستاد که: «نه! بمانید و از خودتان دفاع کنید؛ ما شما را تنها نمیگذاریم.» این عبدالله بن ابی خیلی جنایت کرد. او پیغام داد و گفت: «۲۰۰۰ نفر از قوم و کسانِ من هم هستند و کمک میکنند.»
حالا بعضی میگویند: «چرا پیامبر اینها (منافقین) را نمیکشت؟» خب اینها بعضاً سران قبیله بودند. عبدالله بن ابی ۲۰۰۰ آدم جنگجو در قبیلهاش داشت. آنقدر نظام قبیلگی در اینها شدید بود که به این راحتی پیامبر نمیتوانست این مانع را بردارد و مجبور بود با آنها کنار بیاید؛ چون اقتضای حکمرانی همین بود.
خلاصه، «حُییّ بن اَخْطَب» (رئیس بنینضیر) وقتی پیام حمایت منافقین را دید، مغرور شد و به پیامبر پیام داد که: «ما رفتنی نیستیم؛ هر کاری میخواهی بکن.»
پیامبر (ص) «عبدالله بن اممکتوم» را در مدینه جانشین خود قرار دادند و تکبیرگویان با مسلمانان رهسپار قلعههای بنینضیر شدند. ۶ روز آنها را محاصره کردند. حضرت دستور داد درختان خرمایشان را (در منطقه بُوَیره) قطع کنند. از ناحیه بنیقریظه و منافقان هم کمکی برای ایشان نرسید.
سپس نزد پیامبر فرستادند که: «دست از ما بردار تا بیرون برویم (طبق همان شرط اول).»
حضرت فرمودند: «نه دیگر! آن پیشنهاد قبلی را من نمیپذیرم؛ اگر خلاصه...»
... [در ادامه ماجرای بنینضیر]؛ سرانجام، اینها به پیشنهاد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) تن دادند. آنها مقداری از اثاثیه و حتی درهای خانههایشان را بردند، اما اسلحههایشان را باقی گذاشتند و راهی خیبر و عدهای نیز راهی شام شدند.
ملاحظه بفرمایید که نقش یهودیان در شام و حمایتی که از معاویه داشتند، و همچنین نقشی که در شهادت امام حسین (علیهالسلام) ایفا کردند، قابلتأمل است. برخی از سران آنها مانند «سلام بن ابیالحقیق» و «کنانة بن ربیع» و «حیی بن اخطب»، از اشراف یهود بودند که به خیبر رفتند. البته به بحث «جنگ خیبر» بهصورت مستقل خواهیم رسید، اما این ماجرای بنینضیر مقدمهای برای آن بود.
غزوه حمراءالاسد
بعد از جنگ اُحد، مؤمنین یک مانور نظامی داشتند که به «مانور حمراءالاسد» معروف است. در این ماجرا، مجروحان جنگ احد به دعوت پیامبر برای تعقیب دشمن بسیج شدند.
آیات ۱۷۲ و ۱۷۳ سوره آلعمران، و همچنین آیات ۱۳۹ و ۱۴۰ همان سوره، و آیه ۱۰۴ سوره نساء به این واقعه و تقویت روحیه رزمندگان اشاره دارند.
غزوه بدر صغری (بدر الموعد)
پس از آن، واقعه «بدر صغری» در سال چهارم هجری قمری اتفاق افتاد. ابوسفیان در پایان جنگ احد خطاب به پیامبر گفت: «وعده ما و شما سال آینده در بدر» (همان بدر کبری که قبلاً مشرکین در آن شکست خورده بودند).
ابوسفیان با اینکه در احد پیروز شد و کشتگان زیادی از مسلمانان گرفت - از جمله شهادت حضرت حمزه - و حتی شایعه شهادت پیامبر را مطرح کردند، اما هنوز در دل کثیفش این عقده وجود داشت که در بدر شکست خورده بود. لذا در پایان جنگ اعلام کرد وعده ما سال آینده در بدر. این جنگ به «بدر صغری» یا «بدر الموعد» نامیده شده است.
زمان موعود فرا رسید. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) با ۱۵۰۰ نفر عازم منطقه شدند. باز هم منافقین مخالفت میکردند که نروید، شکست میخورید و چنین و چنان میشود. اما پیامبر با ۱۵۰۰ نفر رفتند.
ابوسفیان نیز با ۲۰۰۰ نفر حرکت کرد. اما طعم تلخ شکست بدر در کامش مانده بود، آشفته بود و میترسید که نکند جنگ بدر کبری تکرار شود.
به هر حال مسلمانان در احد زخم خورده بودند؛ لذا ابوسفیان به «جنگ روانی» و «جنگ نرم» پرداخت تا شاید پیامبر منصرف شود و نیاید، تا خود را پیروز معرفی کند. اما هرچه توطئه کرد و نقشه کشید، کامیاب نشد. ابوسفیان ناکام ماند و جرأت نکرد مقابل سپاه اسلام قرار بگیرد؛ چرا که این خوف را داشت که با اسلام درگیر شود.
آیه ۱۱ سوره ﴿مائده («يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُواْ إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ »)﴾[27] اشاره به همین نعمت الهی و یادآوری پیروزی جنگ بدر است. همچنین شایعات و جنگ روانی دشمن در آیه ۸۳ سوره نساء ﴿(« وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلًا ﴾[28] مورد اشاره قرار گرفته است ﴿(«رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ... وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا»).﴾
تکلیف پیامبر در جنگ بدر صغری چه بود؟ آیه ۸۴ سوره نساء میفرماید﴿: «فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْكِيلًا».﴾[29]
وقتی روز موعود در بدر صغری فرا رسید، پیامبر مردم را فراخواندند تا این جنگ روانی دشمن شما را سست نکند. مرحوم طبرسی در مجمعالبیان ذیل توضیح آیه ۸۴ سوره نساء این بیان را دارند[30] .
جمعبندی سیره دفاعی
خب، بعد از این پیروزیها و شکست در احد و پیروزیهای متعددی که پیامبر داشت، دشمنیها ادامه یافت. خلاصه این دشمنی «توبه بمیری» از آن توبهبمیریها نیست؛ یعنی به راحتی نمیتوانند حریف پیامبر و مسلمانان شوند.
دقت بفرمایید؛ کاملاً سیره نشان میدهد که جنگها «دفاعی» بوده است. پیامبر در یک «جنگ جهانی» گرفتار بود:
۱. نقشههای دشمن خارجی و کفار قریش از یک طرف؛
۲. منافقینی که در مدینه بودند (که برخی از سران قبایل بودند ولی به ظاهر اسلام آورده بودند) از طرف دیگر؛
۳. مسلمانان ضعیفالایمان (فی قلوبهم مرض)؛
۴. یهودیان؛
۵. و حتی نقشههایی که ایرانیان و رومیان علیه مسلمانان داشتند.
جنگ خندق (احزاب)
پس از اینها، «جنگ خندق» یا «احزاب» شکل گرفت. البته تحریکگر اصلی در جنگ احزاب نیز یهودیان بودند. یهودیان آمدند و بزرگترین ائتلاف و جبهه متحد بر ضد اسلام را تشکیل دادند.
این احزاب و طوایف چه کسانی بودند؟ مشرکان قریش، یهودیان، اعراب بتپرست، مستکبران و منافقان؛ همه جمع شدند و جنگی را علیه اسلام طراحی و سازماندهی کردند.
هزینه این جنگ سنگین را چه کسی پرداخت کرد؟ یهودیان.
مجموعه نیروها بالغ بر هزاران نفر بود. فرمانده چه کسی بود؟ ابوسفیان.
چقدر این نقش عالی بود! یهودیان در پشت صحنه سرمایه جنگ، تجهیزات و نیرو را دادند، اما فرماندهی را به ابوسفیان سپردند که آدم موجهی در قریش بود.
در قرآن نیز از جنگ خندق با عنوان «جنگ احزاب» یاد شده است. تاریخ وقوع آن سال پنجم یا ششم هجری است (دو قول وجود دارد).
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) روایتی دارند که در «خصال» شیخ صدوق (باب سبعه) و همچنین شیخ مفید در «الاختصاص» آن را نقل کردهاند. امیرالمؤمنین فرمودند:
«قریش و عرب متحد شدند و میانشان عهد و پیمان بستند که برنگردند مگر اینکه پیامبر را به قتل برسانند و ما گروه فرزندان عبدالمطلب را همراه او بکشند. این عهدشان بود. یهودیان هم به قریشیان گفتند: ما همراه شماییم تا محمد را مستأصل کنیم...»[31]
موضوع: بررسی مشروعیت جهاد ابتدایی در سیره نبوی (بخش هفتم و پایانی)
یهودیان بنینضیر که از جانب[در ادامه بحث نقش یهود در تحریک علیه مسلمانان]؛ یهودیان بنینضیر پس از آنکه از مدینه اخراج شدند و ضربه دیدند، به مکه نزد قریش رفتند و آنان را تحریک کردند که به مدینه حمله کنند. آنان به میان قبایل عرب رفتند و توانستند قبایل «غَطَفان»، «سلیم»، «اسد»، «اشجع» و «بنیفزاره» را با قریش همراه سازند.
نتیجه این ائتلاف، تشکیل لشکری ۱۰ هزار نفری (یا بیشتر) به فرماندهی ابوسفیان بود که به سوی مدینه حرکت کردند. این مطلب در کتاب «المغازی» محمد بن عمر واقدی (صفحه ۴۴۲ به بعد) و همچنین در «تاریخ طبری» (جلد ۳، صفحه ۴۴) نقل شده است.
جنگ احزاب (خندق)
وضعیت برای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بسیار حساس بود. به نظر بنده سنگینترین و سختترین جنگ پیامبر، همین جنگ احزاب است؛ چرا که همه دشمنان جمع شده بودند.
پیامبر با مسلمانان مشورت کردند که چه کنیم؟ پیشنهادهای مختلفی داده شد. جناب «سلمان فارسی» (رضواناللهتعالیعلیه) پیشنهاد دادند که خندقی از غرب مدینه تا شمال شرقی آن حفر کنند. در واقع تنها مسیری که امکان حرکت لشکر و حمله دشمن وجود داشت، همان مسیر بود.
«ابن سعد» میگوید که کندن خندق در ۶ روز به اتمام رسید. ظاهراً مناطق دیگر مدینه قابل نفوذ برای سپاه دشمن نبود؛ زیرا در دو طرف شرق و غرب مدینه، زمین سنگلاخی (حَرّه) بود و نمیتوانستند از آن عبور کنند. برخی مناطق جنوبی مدینه نیز کوهستانی بود. خلاصه تنها محل نفوذ به مدینه، ناحیه شمال غربی و شمال بود. واقعاً حفر چنین خندقی در مدت ۶ روز از معجزات بود و در حالت عادی امکانپذیر نبود.
خب، داستان این جنگ و نقش برجستهای که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در آن داشتند (اشاره به نبرد با عمرو بن عبدود) را میدانید و دوستان مطالعه بفرمایند؛ اکنون نمیخواهم وارد تفصیل آن شوم.
خلاصه امر اینکه دشمن شکست خورد و بازگشت. هنگامی که مشرکین عقبنشینی کردند، پیامبر فرمودند: «از این پس ما به آنها حمله میکنیم و آنها دیگر نمیتوانند به ما حمله کنند.»
نقل شده است که شهدای این جنگ ۶ نفر و کشتههای دشمن ۳ نفر بودند، اما به هر حال جنگ به پیروزی اسلام انجامید.
بررسی آیات مربوط به جنگ احزاب
به آیات مربوط به این جنگ اشاره میکنم:
۱. امدادهای غیبی: آیات ۹ تا ۱۱ سوره احزاب به معجزات الهی و تندبادهایی که وزید و لشکریان نامرئی اشاره دارد﴿: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا
إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا
هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا.﴾[32]
۲. افزایش ایمان مؤمنان: آیه ۲۲ سوره احزاب بیانگر آن است که مؤمنان راستین با دیدن لشکر انبوه دشمن، ایمانشان مضاعف شد: ﴿«وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا».﴾[33]
۳. سختی جنگ: آیه ۲۱۴ سوره بقره به شرایط سخت جنگی و رابطه میان سختیها (بأساء و ضراء) با یاری خدا اشاره دارد.
۴. جنگ روانی منافقان: آیه ۱۲ سوره احزاب جنگ روانی منافقان علیه جبهه اسلام را توضیح میدهد که میگفتند: ﴿« وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»﴾[34] (وعده دروغین به ما دادهاند).
۵. کارشکنی منافقان: آیات ۱۳ و ۱۴ سوره احزاب به فرار منافقین از جبهه نبرد اشاره دارد. آیات ۱۵ و ۱۶ تلاش آنان برای منصرف کردن مسلمانان از جنگ را بیان میکند. آیه ۱۸ به بخلورزی و فرصتطلبی آنان اشاره دارد ﴿(« أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا.﴾[35] آیه ۱۹ پندار نادرست منافقان در مورد دشمن (که فکر میکردند احزاب نرفتهاند) و کنارهگیری آنان از جنگ و پیگیری اخبار از راه دور را توصیف میکند ﴿(«یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِکُمْ...»).﴾
۶. شکست احزاب: آیه ۲۵ سوره احزاب ﴿(« وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا)﴾ [36] و آیه ۱۱ سوره ص ﴿(« جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ»)﴾ [37] به شکست آنان اشاره دارند.
جنگ با بنیقریظه
پس از جنگ احزاب، جنگ با یهودیانِ باقیمانده آغاز میشود. جنگ بنینضیر را که پیشتر عرض کردم (و آیات ۲، ۵ و ۱۲ سوره حشر مربوط به آن بود). اما «جنگ بنیقریظه» بلافاصله بعد از جنگ خندق رخ داد.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بنیقریظه را محاصره کردند؛ زیرا آنان نقش مهمی در خیانت و همکاری با احزاب داشتند. پیامبر قلعههایشان را محاصره کردند و رعب در دلشان انداختند.
آیات ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب به سرانجام این جنگ اشاره دارد: ﴿« وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا
وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا.﴾[38]
غزوه بنیمصطلق
مورد بعدی، «غزوه بنیمصطلق» است که در ماه شعبان سال ششم هجری قمری رخ داد. پیامبر به جنگ با این طایفه رفتند؛ اینها نیز به هر حال گروهی بودند که دشمنی و عداوت ورزیده بودند.
نقش فتنه منافقان در این ماجرا بسیار پررنگ بود. در این جریان، «عبدالله» (پسر عبدالله بن اُبیّ) که مؤمن بود، از کارهای پدرش باخبر شد و نقشههای او را لو داد.
همچنین جریان «افک» (تهمت به یکی از همسران پیامبر) در حاشیه همین غزوه رخ داد که آیات ۱۱ تا ۱۸ سوره نور ﴿(« إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ)﴾[39] مربوط به همین بهتان و تهمتی است که زدند. همچنین جریان «ولید فاسق» (آیه نبأ) نیز در همین مقطع زمانی است.
صلح حدیبیه
در سال ششم هجری قمری، پس از شکست سپاه احزاب و پیروزی مسلمانان بر یهودیان، «صلح حدیبیه» اتفاق افتاد. سوره فتح با آیه ﴿«إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا»﴾[40] ناظر به همین صلح است. ماجرای «بیعت رضوان» نیز در همین سفر رخ داد.
نکته جالب در این صلحنامه – که دوستان حتماً تاریخ آن را با دقت بخوانند – نحوه نگارش قرارداد است. «سهیل بن عمرو» به نمایندگی از قریش نزد پیامبر آمد و مذاکره کرد. در عهد و پیمانی که بستند، بخشی از آن شامل این بود که مثلاً اجازه ندادند پیامبر عنوان «رسولالله» را در متن قرارداد بنویسند (و پیامبر پذیرفتند). یا شرط کردند که اگر کسی از قریش بدون اجازه ولیّ خود نزد پیامبر آمد (و مسلمان شد)، پیامبر باید او را تحویل دهد و بازگرداند. همچنین مقرر شد پیامبر و مسلمانان امسال وارد مکه نشوند، اما سال بعد اجازه ورود داشته باشند.
این عهدنامه هفتبندی که در تاریخ آمده است، باعث شد مسلمانان خیلی ناراحت شوند؛ حتی نقل شده که بعضی (مانند عمر) اعتراض کردند...
[در ادامه بحث صلح حدیبیه و ناراحتی شدید برخی مسلمانان از مفاد صلحنامه و امتیازاتی که پیامبر به مشرکین دادند]؛
خیلی [بر برخی از اصحاب گران آمد که] پیامبر تن به این رد [و انکارِ عناوین] دادند؛ مثلاً اینکه اینها اجازه نمیدهند نام خدا برده شود و اینگونه حرفها.
ولی با این وجود، در سوره فتح دارد:
﴿« هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا »﴾[41]
(او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند).
اصلاً خداوند گاهی انسانها را در این مواقع امتحان میکند. در اینجا مشخص میشود که چه کسی «ازدیاد ایمان» دارد و چه کسی ندارد.
﴿«وَلِلَّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَالأَرضِ ۚ وَكانَ اللَّهُ عَليمًا حَكيمًا»﴾
(و لشکریان آسمانها و زمین از آنِ خداست، و خداوند دانا و حکیم است). سوره فتح همهاش در این خصوص است.
بعد خدمت شما عرض کنم که «جنگ خیبر» هست.
حالا اجازه بدهید من همینجا بسنده کنم؛ چرا که جلسه دیگری هم داریم و آن بقیه جنگها را در جلسه بعد، انشاءالله یک مقدار سریعتر خواهیم خواند [و بررسی خواهیم کرد].