1404/08/06
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی روایات جهاد/فقه حکمرانی جهاد /فقه حکمرانی
موضوع: فقه حکمرانی/فقه حکمرانی جهاد /بررسی روایات جهاد
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
در آغاز سخن، میلاد با سعادت حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) را محضر شما تبریک عرض میکنم و همچنین روز پرستار را که انصافاً قشر زحمتکشی در بیمارستانها هستند و توجه کمتری هم به اینها میشود؛ انشاءالله که عقل این حکمرانان سلامت برسد و عنایت بیشتری به این طایفه داشته باشند.
۱. اصالت صلح یا جنگ در اسلام؟
ما در جلسه گذشته شبههای را مطرح کردیم و پاسخ دادیم؛ آن شبهه یا سؤال این بود که آیا اسلام قائل به اصالت جهاد است یا اصالت عدم جهاد؟ با دستهبندی آیاتی که ذکر شد و مراتب چهارگانهای که برای جهاد ذکر کردیم، معلوم شد که اسلام قائل به «اصالت جهاد» است. حتی جهاد به معنای عام که قید «فی سبیل الله» در آن نیامده است؛ مثل روایت «جهاد المرأة ان تصبر علی ما تری من اذی زوجها و غیرته» (جهاد زن این است که بر آزار و غیرت شوهرش صبر کند). اینجا نگفته فی سبیل الله یا غیر آن.
تا آنجا که روایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کتاب الجهاد فروع کافی، باب دوم میفرماید: «کَتَبَ اللَّهُ الْجِهَادَ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ، فَجِهَادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ حَتَّى یُقْتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَیْرَتِهِ». و در حدیث دیگر: «جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ».[1]
پس با این مراتب، هر کسی (حالا ما با قرائن گفتیم معنای اول قید فی سبیل الله را میخواهد) در راه خدا تلاش کند، جهاد است؛ ﴿« وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ﴾»[2] همین معنا را میرساند.
اگر در برابر دشمن باشد، میشود معنای دوم که ﴿« فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا»﴾[3] دلالت به این معنا دارد.
جهاد سوم، جهاد نظامی است، ولی اعم از اینکه شخص کار نظامی کند یا پشتیبانی کند یا امدادرسانی کند و مقدمات ﴿« وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ»﴾[4] را فراهم کند.
و جهاد چهارم، جهاد به معنای قتال است؛ یعنی آدم در میدان جنگ بجنگد و مبارزه نظامی مسلحانه داشته باشد. پس اصالت جهاد جای شک نیست.
اما اگر سؤال شد که در اسلام اصالت با «جنگ» است یا «صلح»؟ جواب میدهیم: اصالت با صلح است. اسلام دین جنگطلبانهای نیست که به هر بهانهای بخواهد بجنگد و مبارزه نظامی داشته باشد. بله، اسلام از سیف (شمشیر) برای دفاع خودش استفاده میکند (حتی اگر دفاعش از نوع جهاد ابتدایی باشد که بعداً جهاد ابتدایی و دفاعی را توضیح خواهم داد)، ولی از حریم خودش حفاظت میکند.
و لذا قانون جنگ در اسلام، جنگ جهادی است (به معنایی که در اسلام آمده) و ثانیاً قوانین و شرایطی دارد؛ دنبال آدمکشی، اسارت گرفتن به راحتی، و خراب کردن خانمان بر سر مردم نیست.
اینکه مستشرقین میگویند اسلام دین سیف و شمشیر است، با آموزههای اسلام نمیسازد. مثلاً میگویند شما میگویید اهل کتاب باید جزیه بدهند، اگر ندهند میکشیم. این دقیقاً دارد دارالاسلام خود را تقویت میکند. میگوید آقای مسیحی، خانم مسیحی، یا مسلمان بشو (با استدلال و منطق)، یا اگر نمیشوید باید تسلیم دارالاسلام باشید؛ مسلمانها مالیات میدهند، تو باید جزیه بدهید. یا اگر نپذیری، معلوم است میخواهی با ما مبارزه و قتال داشته باشی. در قتال و جنگ که آبنبات تقسیم نمیکنند؛ باید مبارزه کنند و در مبارزه کشته میشوید. این سه راه در اسلام بیان شده است.
برخلاف مسیحیت که اولاً هیچ قانون جنگ و جهادی ندارند و میگویند کتاب انجیل تصریح دارد که حضرت مسیح در سن ۳۰ سالگی پیامبر شده (یا به تعبیر آنها الوهیت پیدا کرده؛ حالا ادعای آنها پدر و پسر و روحالقدس است، ما معتقدیم مسیح از دوران کودکی پیامبر بوده، اینها میگویند نه، از ۳۰ سالگی به بعد). ۳ سال هم نبوتش (یا وحی بودنش، چون میدانید میگویند عیسی مسیح عین وحی است) بیشتر طول نکشید و جنگی هم رخ نداد؛ افتخار هم میکنند.
میگوییم خیلی خب، حالا عیسی مسیح این بود؛ ولی مسیحیها در جنگهای فراوانی که علیه خودشان داشتند، جنایاتی کردند. در قرون اولیه مسیحیت (که حالا سه مذهب ارتدوکس، کاتولیک و پروتستان هستند، اما قبلاً دهها و صدها فرقه داشتند) به جان هم میافتادند. وقتی یک کم استقراری پیدا میکردند، همدیگر را میکشتند.
جنگهای صلیبی؛ پاپ آمد گفت: «شما را چه شده است اینقدر همدیگر را میکشید؟ متحد بشوید بروید مسلمانها را بکشید». دو قرن و نیم جنگهای صلیبی را طول دادند و جنایات فراوانی کردند. حالا بعضی از مسیحیها میگویند این یک انحرافی بوده در مسیحیت افتاده و ربطی به مسیحیت ندارد. میگوییم شما دارید میگویید پاپ هر آنچه بگوید حکم خداست و عین دین است؛ اینها حکم پاپ را عین دین میدانند. پاپ دستور داد جنگ. پاپها چند دوره از قرن دوازدهم میلادی به بعد دستور این جنگها را میدادند و سفک دماء میکردند؛ زنان باردار را با نیزه میکشتند، آتش میزدند. تاریخ جنگهای صلیبی را بخوانید، وحشتناکترین دورههای تاریخ جنگ ها است.
بعد هم شما در قرون وسطی شاهد جنگهای فراوان مسیحیت علیه همدیگر هستید. وقتی پروتستان شکل گرفت، آنقدر جنگها شکل گرفت که کاتولیک از ارتدوکس جدا شدند، شدند دو مذهب مسیحی. بعد جنگهای با پروتستانها شروع شد؛ کاتولیکها با پروتستانها. و این جنگهایشان اعتقادی و دینی بود.
تا همین جنگ جهانی اول و دوم (که حالا بهانههای دیگری هم مثل ناسیونالیسم بود، مثلاً هیتلر در جنگ جهانی دوم دنبال یهودیکشی بود، ولی جنگ مسیحیت و یهود هم بود). حالا این کشتار چقدر بوده و اینها دارند آب و تابش را زیاد میکنند بحث دیگری است، ولی اصلش که بوده است.
بنابراین سرتاسر مسیحیت از قرن چهارم میلادی که کنستانتین قسطنطنیه را راه انداخت و دین رسمی مسیحیت شد و استقرار پیدا کردند، جنگهای فراموشنشدنی داشتند. اصلاً پاپ ارتش داشت؛ علاوه بر امپراتوران که ارتش داشتند، پاپ هم برای خودش ارتش مستقل داشت. این وضعیت مسیحیت.
آمار و ماهیت جنگهای پیامبر (ص)
اما در اسلام؛ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ۴ دسته جنگ اصلی داشته است. این جنگ هم که میگوییم، دقت کنید بعضیهایش یک عملیات بوده است، حالا اسمش را جنگ میگذاریم (یک عملیات مثلاً شب رفتند یا صبح رفتند عملیات انجام دادند برگشتند؛ عملیات یکروزه، دو روزه اینطوری بوده).
جمعاً تعداد جنگهایی که در کتب تاریخی ذکر میکنند (مجموع غزوهها و سریهها): روایت ابن اسحاق این است که سریه ۳۵ تا، غزوه ۲۶ تا (جمعاً ۶۱). بعضی منابع دیگر نهایتاً تا ۹۵ غزوه و سریه را ذکر کردهاند.
حالا چقدر کشته در این جنگها بوده؟ طبری میگوید ۱۴۰۵ کشته (کل جنگهای پیغمبر). بحارالانوار میگوید ۱۵۵۷ کشته. (البته خیلی از جنگها بدون کشت و کشتار بوده است، اصلاً بعضی از این جنگها درگیری شروع نشده است). یعقوبی میگوید ۹۴۰ کشته. سیره ابن هشام میگوید ۱۳۶۶ کشته است. یعنی از ۹۴۰ تا ۱۵۵۷ کشته را در تاریخ ذکر کردهاند (به ۲۰۰۰ تا هم نرسیده است).
اما شما ببینید جنگ جهانی اول ۴ سال طول کشید، ۴۰ میلیون کشته داد. هزینهاش ۴ تریلیون دلار بوده. در قرن بیستم ۱۰۰ میلیون نفر کشته شدند در جنگ جهانی اول و دوم. جالب است همین مسیحیهایی که سازمان ملل را راه انداختند، جنگهای بعد از تشکیل سازمان ملل بیشتر از جنگهای قبل از سازمان بینالملل است.
پیغمبر چهار دسته جنگ داشت:
۱. با مشرکین مکه (جنگ بدر، خندق، فتح مکه و تعدادی سریههای کوچک که تو این فیلم محمد رسول الله که ساختند همین جنگها را نشان داد).
۲. با مشرکین غیر مکه (نبردهایی مثل هوازن و طائف و بعضی سریههای کوچک).
۳. با یهودیان مدینه و اطراف مدینه (که اینها هم عملیاتهای مختلف بودند؛ غزوات بنینضیر، بنیقریظه و اینها).
۴. با مسیحیان تحت سیطره روم (که این هم عملیاتهای مختلفی مثل جنگ موته، تبوک، جریان جیش اسامه که حرکت نکرد و اصحاب پیغمبر بعضیشان تمرد کردند).
کاملاً تاریخ مشخص است پیامبر با چه کسانی مبارزه داشته، چند غزوه و سریه داشته و چقدر در این جنگها کشته شدند. و به هر حال پیامبر صلح میکرد؛ صلح حدیبیه را و صلحهای مختلفی که داشت. بعد هم وقتی فتح مکه شد، فرمود هر که اسلحهها را داخل غلاف کرد و رفت تو خانه نشست، نکشید. در جنگ جمل هم امیرالمؤمنین همین کار را فرمود؛ دنبال فراریها نروید، اینهایی که اسلحه را غلاف کردند نکشید. اصل بر «رفع فتنه» است، نه اصل بر جنگیدن است. یک فتنهای طلحه و زبیر درست کردند، امیرالمؤمنین تلاش کرد فتنه رفع بشود. فتنههایی در مکه بود، پیغمبر با فتح مکه این فتنهها را از بین برد.
بنابراین بله، ما در اسلام جنگ داریم، البته جنگمان جهاد است و جهادمان هم فی سبیل الله است و برای این است که فتنه از بین برود ﴿(« وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»﴾[5] در آیات هست).
بررسی روایات باب وجوه جهاد (کافی)
برای اینکه این مراتب مختلف جهاد روشن بشود و اینکه ما اصالت جهادی هستیم و جهاد وجوه و مراتبی دارد، باب سوم کتاب الجهاد مرحوم کلینی را (که عنوانش هست «باب وجوه الجهاد») ملاحظه بفرمایید. در این باب ۴ روایت هست.
روایت اول:
سند: «علی بن ابراهیم (از اصحاب امام هادی و عسکری، ثقه) عن ابیه (ابراهیم بن هاشم، از اصحاب امام جواد، ثقه) عن علی بن محمد القاسانی (کاشانی، اهل کاشان بوده، از اصحاب امام هادی) عن القاسم بن محمد الاصفهانی (این قاسم بن محمد بن ابیبکر نیست، قاسم بن محمد اصفهانی است) عن سلیمان بن داوود المنقری (عن فضیل بن عیاض)». (فضیل از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده، میگویند سنی بوده ولی وثاقتش را فقها گفتند).
متن روایت: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ الْجِهَادِ سُنَّةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ؟». (آیا جهاد سنت است یا فریضه؟ ممکن است این سنت و فریضه را معنای استحباب و وجوب بگیریم، ممکن هم هست به این معنا بگیریم که فریضه یعنی جهادی که شارع مقدس فرموده، سنت یعنی جهادی که پیامبر بیان کرده است).
«فَقَالَ: الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ: فَجِهَادَانِ فَرْضٌ، وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَا یُقَامُ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ، وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ».
میفرماید جهاد چهار قسم است: دو جهاد فریضه است، یک جهاد سنت است که جز با فریضه انجام نمیشود، (یک جهاد دیگر میماند که آن هم سنت است).
۱. «فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ». وقتی انسان (مرد اینجا یعنی انسان، چه زن چه مرد) درباره معصیتها نسبت به خدا با خودش بجنگد، جنگ با نفس اماره است و این اعظم الجهاد است. به نظرم وقتی آیه میفرماید ﴿«وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ»﴾[6] ، این حق جهاد یعنی همین؛ یعنی اوامر الهی را اطاعت کردن و نواهی و معاصی الهی را انجام ندادن. این همان جهاد به معنای اعم بود.
۲. «وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ فَرْضٌ». («یلونکم» از ولی، یلی، یلاء بوده، یک معنای قرابت است؛ آنقدر دو چیز به هم نزدیکاند که فاصلهای نیست). مجاهده با آن کفاری که کنارتان هستند و نزدیکتان هستند، این هم فرض است. (پس دو جهاد فرض بود؛ یا فرض معنای واجب، یا فرض به این معنا که خدای سبحان بیان کرده: یکی جهاد با نفس، یکی جهاد با دشمن). البته «مُجَاهَدَةُ الَّذِینَ یَلُونَکُمْ» میتواند همین آیه سوره فرقان باشد، میتواند آیاتی باشد که دلالت بر قتال دارد. این معنای دوم میتواند هم معنای دوم ما، هم سوم، هم چهارم را شامل شود.
۳. « وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ لَا يُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَمِيعِ الْأُمَّةِ وَ لَوْ تَرَكُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ وَ هَذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الْإِمَامِ». مجاهده با دشمن بر همه امت واجب است و اگر ترک کنند گرفتار عذاب میشوند (عذاب امت). اما بر امام به تنهایی سنت است؛ «وَ حَدُّهُ أَنْ یَأْتِیَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَیُجَاهِدَهُمْ». یعنی سنت است که امام به همراه امت به جنگ برود و با دشمن مبارزه کند. یعنی آیا اینکه امام دستور داد بروند تو کارزار بجنگند، امت باید اطاعت کند؛ اما رفتن امام در میدان کارزار فرض است؟ میگوید نه، سنت است؛ اما سنتی که «لا یقام الا مع فرض» (فرضی که بر امت مستقر شده است).
۴. « وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ فَكُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ وَ جَاهَدَ فِي إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْيَائِهَا فَالْعَمَلُ وَ السَّعْيُ فِيهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ لِأَنَّهَا إِحْيَاءُ سُنَّةٍ». سنت است. ایجاد میکند برای رساندن آن مطلب و سنت به مردم؛ اینکه سنت را اقامه کند، برساند، احیا کند. همین عمل و سعی و تلاشش که یک سنتی را احیا بکند و تلاش میکند زنده نگه دارد (مثل هر سنت حسنهای: سنت نماز، حجاب، نهی از منکر)، این از بهترین اعمال است. «وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْءٌ»[7] . هر کسی کار نیکی را مستقر کند و کاری کند دیگران عمل کنند، اجر تمام کسانی که تا قیامت آن را انجام دهند به او میرسد. اینجا احیای سنت منظور امر مستحبی نیست؛ هر کار نیکی (کار خیری) است، ولی آن کار واجب باشد (زکات را احیا میکند، قرآن را احیا میکند، بحث فقهی یا حکمی الهی را احیا میکند)، این سنت است. این جهاد است و این جهاد سنت است.
دقت کردید؟ عنوان را «وجوه الجهاد» تعبیر کرده است. ما به نظرم تعبیر معانی جهاد نگوییم بهتر است، بگوییم «مراتب جهاد» شاید دقیقتر باشد.
روایت دوم:
سند: «و باسناده عن المنقری (همین سندی که خواندیم) عن حفص بن غیاث (نخعی کوفی، ثقه) عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: سَأَلَ رَجُلٌ أَبِي ص عَنْ حُرُوبِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ كَانَ السَّائِلُ مِنْ مُحِبِّينَا».
امام باقر (علیه السلام) فرمود: « بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِخَمْسَةِ أَسْيَافٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ فَلَا تُغْمَدُ حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها وَ لَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا.».
خداوند پیامبر را با پنج شمشیر فرستاد که سه تا از این شمشیرها «شاهره» هستند (عریان، بیرون از غلاف) و تا زمانی که جنگ خاموش شود در غلاف قرار نمیگیرند. «حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا»؛ اوزار یعنی اسلحهها، ابزار، وسایل، بارها. تا وقتی که جنگ بارهای خودش را بر زمین بنهد.
حالا چه وقت بارهای جنگ بر زمین مینشیند؟ «وَ لَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا». خلاصه جنگ به پایان نمیرسد تا وقتی خورشید از مغرب طلوع کند (خورشید خب مغرب غروب میکند، ولی وقتی از مغرب طلوع کرد). در آن صورت: «فَإِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا آمَنَ النَّاسُ کُلُّهُمْ»؛ همه مردم ایمان میآورند در آن روز. و در آن روز: «فَیَوْمَئِذٍ ﴿لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً»﴾. ایمان کسی که از پیش ایمان نیاورده یا کسب خیری نکرده، فایده ندارد؛ ایمان دروغین است.
یعنی چه؟ یعنی آقا به هر حال وقتی حق هست، باطل هم هست؛ باطل هم که آرام نمیگیرد، کار باطل جنگیدن و مبارزه است. خلاصه دشمن هست و نمیگذارد تو آرام بگیری، مگر اینکه امام زمان ظهور بکند. این از علائم ظهور حضرت ولی عصر است که «تطلع الشمس من مغربها». دیگر مردم همه ایمان (قیامت نیست) همه ایمان میآورند؛ وقتی ایمان آوردند دیگر کسی باطل نمیرود. اینهایی هم که ایمانشان منافقانه است قبول نمیشود.
گفت ۵ تا شمشیر است، ۳ تا شاهره بود که معلوم شد. بنابراین مؤمن و مسلمانی که دنبال راحتی خودش است تو این دنیا و اهل مبارزه نیست، این باید بساطش را جمع کند؛ این میشود همان دنیاگرای سوره عادیات (یا ذاریات). خلاصه یا اهل مبارزه یا اهل دنیا. باید انسان مرتب در برابر باطل مبارزه کند (همین جهاد مرتبه دوم).
«وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَکْفُوفٌ» (یک شمشیر هم مکفوف است).
«وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَغْمُودٌ» (یک شمشیر هم هست که در غلاف است)، «سَلُّهُ إِلَى غَیْرِنَا وَ حُکْمُهُ إِلَیْنَا»؛ یک فردی آن را میکشد ولی باید به دستور ما زده بشود (یعنی تا فعلاً تو غلاف باید بماند). معلوم میشود بعضی از مبارزهها باید پنهان باشد و ما باید بگوییم کی انجام بشود.
اما سه شمشیر شاهره:
۱. «فَسَیْفٌ عَلَى مُشْرِکِی الْعَرَبِ»: که این آیه آمده: ﴿« فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا (یعنی آمنوا) وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَفَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ.﴾ اگر توبه کردند (یعنی زکات دادند) برادر دینی میشوند. اگر اسارت گرفته شدند، «إِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً». (یعنی اگر مالیات دادند آزاد میشوند؛ به هر حال این نیست که تا آخر عمر به اسارت بمانند، چون جنگ دیگر، گرفتید دوباره جنگ دیگر برپا نکنند).
۲. «وَ سَیْفٌ عَلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ»: البته اول برای اهل ذمه آمد ﴿«قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»،﴾[8] بعد نسخ شد به این آیه که تا وقتی در مقابل شما هستند باید باهاشون جنگید: ﴿« قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ﴾[9] . مگر اینکه بیایند در دارالاسلام بپذیرند جزیه بدهند (نقدی هم بدهند، با حقارت). اینهایی که... ببینید یک وقت شما تو کشور اسلامی (مثلاً مدینه) مسلمان شده، این اهل کتاب هم هستند؛ آیا پیغمبر با شمشیر به زور میگوید شما مسلمان بشوید؟ نه. مبارزه هم نمیکنند، جزیه میدهند، مالیاتشان را میدهند. ولی اگر اهل مبارزه و جنگ شدند، باید باهاشون بجنگید و آنها را به قتل برسانید، مگر اینکه ایمان بیاورند. که اگر ایمان نیاوردند، باید همینهایی که جنگیدند جزیه بدهند ﴿«و هم صاغرون».﴾ (دقت کنید، این نیست که بگوییم مثلاً الان اهل کتابی که تو ایراناند، اینها که اهل جنگ نبودند پس باید جزیه بدهند و هم صاغرون؛ نه، این شامل آنهایی است که در مقابل اسلام قیام کردند و جنگ برپا کردند).
«فَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ فِی دَارِ الْإِسْلَامِ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُمْ إِلَّا الْجِزْیَةُ أَوِ الْقَتْلُ وَ مَالُهُمْ فَیْءٌ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ». اگر نمیخواهند جزیه بدهند... و اگر جزیه را پذیرفتند، «حَرُمَ عَلَیْنَا سَبْیُهُمْ وَ حَرُمَتْ أَمْوَالُهُمْ وَ حَلَّتْ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ».
اما «وَ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ فِی دَارِ الْحَرْبِ» (دقت کنید عزیزان، ملاک شخص است، ملاک ایمان نیست؛ اگر ایمان آوردند که اصلاً جزیه هم نمیخواهد. اما اگر دارالحربی شدند و بر دارالحربیشان اصرار داشتند)، «حَلَّ لَنَا سَبْیُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ». الان نیست باهاشون ازدواج کنید؛ باید جنگید، اسیرشان کرد، اموالشان هم حلال است چون دارند با شما میجنگند. «وَ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُمْ إِلَّا الدُّخُولُ فِی دَارِ الْإِسْلَامِ»؛ یا جزیه بدهند (یعنی یا مسلمان بشوند، یا اگر مسلمان نمیشوند بعد دین خودشان جزیه بدهند)، یا باید در این قتال کشته بشوند.
۳. «وَ سَیْفٌ ثَالِثٌ عَلَى مُشْرِکِی الْعَجَمِ» (یعنی ترک و دیلم و خزر و ایران قدیم، مشرکین غیر عرب). ﴿« فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها».﴾[10] باید باهاشون جنگید، برایشان درشتی کرد، اسیرها را محکم ببندید. حالا البته دستتان باز است: «فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً». مسلمانها میتوانند منت بگذارند (المنة نعمة عظیمة) آزادشان کنند، یا نه، فدیه بگیرند؛ تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین بنهد.
4.«وَاما السَّیْفُ الْمَکْفُوفُ»: شمشیری که هنوز اکنون برای مبارزه آماده نشده (هنوز آماده نیست). «فَسَیْفٌ عَلَى أَهْلِ الْبَغْیِ وَ التَّأْوِیلِ». اینهایی که اهل بغیاند، اهل تأویلاند. زمان پیغمبر اهل بغی یا اهل تأویل نبود، منافقین خیلی خودشان را آشکار نمیکردند. و البته در قرآن هست: ﴿« وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ.﴾[11]
پیامبر فرمود: «إِنَّ مِنْکُمْ مَنْ یُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِیلِهِ کَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِیلِهِ». اینها بعد از من میآیند، زمان امیرالمؤمنین. من با مخالفینِ تنزیل جنگیدم، اما بعد از من کسی است که باید بجنگد با کسانی که اهل تأویلاند. پرسیدند چه کسی است؟ فرمود: «خَاصِفُ النَّعْلِ» (همینی که دارد کفشش را تعمیر میکند). امیرالمؤمنین مشغول تعمیر کفشش بود. روحی له الفداء (امیرالمؤمنین واقعاً بینظیر بود مولا).
بعد عمار یاسر میگوید: «من سه بار همراه پیغمبر با این پرچم جنگیدم و این چهارمین جنگ است (صفین). به خدا قسم اگر ما را بزنند و وادار به عقبنشینی کنند تا برویم به سمت نخلستانهای هجر (بحرین)، باز هم یقین دارم که «إِنَّا عَلَى الْحَقِّ وَ هُمْ عَلَى الْبَاطِلِ»». این ایمان عمار ایمان عجیبی بود (أین عمار؟). اینها آدمهای ذرهای عقبنشینی نکردند، محکم از صراط مستقیم (عاقلانه، نه متحجرانه، نه افراطی) تابع ولایت بودند.
روش امیرالمؤمنین هم روش پیغمبر بود در فتح مکه؛ خانوادهشان را اسیر نکرد. و پیغمبر فرمود: «مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ مَنْ أَلْقَى سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ». امیرالمؤمنین هم روز بصره (جنگ جمل) ندا داد: «لَا تَسْبُونَ ذُرِّیَّةً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ وَ لَا تَتْبَعُوا مُدْبِراً وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ».
«وَ أَمَّا السَّیْفُ الْمَغْمُودُ»: شمشیری که در غلاف است. «فَالسَّیْفُ الَّذِی یُقَامُ بِهِ الْقِصَاصُ». ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ»﴾[12] . اینجا حق اولیای شخص است که کشته شده، حکمش هم دست ماست (حکم قصاص را ما باید بدهیم)؛ اما اگر اولیا اجازه بدهند (ممکن است ببخشند).
« فَهَذِهِ السُّيُوفُ الَّتِي بَعَثَ اللَّهُ بِهَا مُحَمَّداً ص فَمَنْ جَحَدَهَا أَوْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهَا أَوْ شَيْئاً مِنْ سِيَرِهَا وَ أَحْكَامِهَا فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص..»[13] . کسی اینها را انکار کند، یا بخشی از مأموریت یا احکام آنها را انکار کند (آقا دیگر الان وقت قصاص نیست، الان باید این احکام تعطیل بشود)، اینها حرفهایی است که خروج از دین است.
روایت سوم:
سندش هم خوب است: «علی بن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی (ما معتبر میدانیم) عن ابی عبدالله (علیه السلام): أَنَّ النَّبِيَّ ص بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ[6] فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ»[14] . این هم همان مرتبه اول از جهاد است.
فصل ما ذکرنا این که: جهاد مراتب دارد. اصالت جهاد در اسلام هست، اما اصالت جنگ نیست، اصالت صلح هست. اگر دشمنی است، دست از فتنه بردارد، دست از جنگ بردارد، ما نمیجنگیم. اما اگر بخواهد مبارزه کند، بجنگد، میجنگیم. حالا یا جنگ ما دفاعی است (او حمله کرده ما دفاع میکنیم) یا مثلاً آماده یک جنگی است ما ابتدائاً میجنگیم (که انشاءالله جهاد ابتدایی و دفاعی را بعداً توضیح خواهیم داد).
مبانی چهارگانه جهاد (هستی، معرفت، انسان، ارزش)
مطلب دیگری که باید در اینجا بهش بپردازیم (و مطلب مفصلی هم هست، من اشارهوار آن را عرض میکنم) این است: این جهادی که در اسلام تاکنون چیستی و مراتب آن را بیان کردیم و بحول و قوه الهی بخشی از این حقیقت برای ما روشن شد، هم حکمرانی جهاد را بعضی از اصولش را فهمیدیم (اصالت تلاش در راه خدا، اصالت صلح و پایداری، اصالت مقاومت؛ اینها اصول حکمرانی جهاد است. صبر و مقاومت و پایداری، و اصل در جنگ نظامی دعوت به توحید و خدا و آخرت است).
علاوه بر این، حکمرانی جهادی را هم با این مباحث بخشی از اصول دست ما آمد. به هر حال حکمرانی جهادی یعنی حکمرانی مقولههای دیگر با رویکرد جهادی (چه حکمرانی جهاد باشد، چه حکمرانی فرهنگی، اجتماعی، امنیتی، سلامت و غیره با رویکرد جهاد باشد).
این جهاد مبانیای دارد: مبانی معرفتشناختی، مبانی هستیشناختی، مبانی ارزششناختی، مبانی انسانشناختی. اینها یکسری مبانی است که با آن مبانی، اسلام به جهاد پرداخته. یعنی جهاد بر سر بنیانهای فکری نشسته و این خیلی بحث مهمی است که از قرآن هم قابل استفاده است.
وقتی میگوییم مبانی معرفتشناختی جهاد، این یعنی یک حقی هست و یک باطلی. (حالا میدانید یک بحثی هست در معرفتشناسی که معرفتشناسی بر هستیشناختی مقدم است یا برعکس؟ استاد مصباح رضوان الله تعالی علیه - که انشاءالله ضیافت حسینی و علوی و نبوی نصیبشان باشد، این مرد بزرگِ با تقوا و مخلص خدا - معتقد بود معرفتشناسی [مقدم است]. استاد جوادی آملی حفظه الله میگفت از حیث ثبوتی هستیشناسی مقدم است، از حیث اثباتی معرفتشناسی. من معتقدم اصل هستیشناسی و معرفتشناسی یک دور هرمنوتیکی دارند؛ یعنی مباحث این دو در هم تنیده است).
مثلاً ما در مبانی هستیشناختی جهاد، هستی ملکی و ملکوتی، هستی حق و باطل، هستی دوست و دشمن را میپذیریم.
اولاً عالم ماده عالم تزاحمات است. عالم ملک و عالم ماده عالم تزاحمات است و هرچه انسان در این عالم ماده تعلق بیشتر پیدا کند، از ملکوت دورتر میشود و یک واقعیتی را درست میکند به نام باطل (که شیطان هست، جن هست، انس هست)؛ اینها دشمنی در مقابل حق را دارند.
و خداوند سبحان همه مراتبش را آفرید؛ از مرتبه عالم ماده (آفرینش زمین و آسمانها: ﴿« أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ﴾[15] ، آیه ۳۰ انبیاء؛ ﴿«إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»﴾[16] ، آیه ۴۹ قمر) تا آیات ملکی و آیات ملکوت (آفرینش ملکوت).
پس یک حقایقی در این عالم هست. (به تعبیری اینطور بگویم: واقعیتهایی در این عالم هست؛ واقعیت ملک و ملکوت، واقعیت جن و انس، واقعیت آدم و شیطان، واقعیت زمین و آسمان). اما این واقعیتها همه حق نیستند؛ برخی حقاند، برخی باطلاند. تعلق به این دنیا، امور دنیوی باطل است. تعلق به خدا باید پیدا کنیم (یعنی تعلق به دنیا هم باید در مسیر تعلق به خدا باشد، اگر نباشد باطل است). دشمنی شیطان، دشمنی جن و انس، این باطل است. پس واقعیتهایی داریم و حق و باطلی.
آنوقت مبانی معرفتشناختی جهاد میگوید امکان شناخت حق و باطل وجود دارد. با چه منابعی؟ عقل و وحی.
شما میبینید هم در مباحث معرفتشناسی فلسفی، هم معرفتشناسی قرآنی و روایی (که من همه اینها را در کتاب «فلسفه شناخت» جمع کردم و توصیه میکنم دوستان یک وقتی بگذارند کتاب فلسفه شناخت را ببینند؛ درسهای چند سال ما در مؤسسه امام صادق بود، از سال ۷۴، بعد در مؤسسه امام خمینی، آقای پناهیآزاد زحمت کشیدند به صورت تألیفی درآوردند).
نقش حواس، نقش خیال، نقش وهم (به هر حال حس و خیال تحریک احساسات میکند؛ یک بخشی از جهاد، جهاد روانی است، اصلاً گاهی اوقات تحریک احساسات ترغیب در مقابل دشمن است). گاهی موانع درک حقیقت است. اینها نکات مهم معرفتشناسی جهاد است. تعصب مانع میشود آدم حقیقت را بشناسد. دنیاگرایی مانع میشود تشخیص حق و باطل بدهد. گرفتار فتنه میشود.
وقتی قلب انسان مریض شد (اینها بحثهای انسانشناسی و ارتباط انسانشناسی و معرفتشناسی جهاد هم هست).
یک وقت ﴿« خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ»﴾[17] (آیه ۷ بقره). یک وقت غشاوه بر بصر و سمع و قلب است. یک وقتی اصلاً قلب میشود مریض (به جای قلب سلیم، میشود قلب مریض؛ آیه ۱۰ بقره، ۵۲ مائده، ۴۹ انفال، ۱۲۵ توبه، ۵۰ نور، ۱۲ و ۶۰ احزاب، ۲۰ و ۲۹ سوره محمد ص، ۳۱ مدثر).
اصلاً قلب (عزیزان قلبشناسی در قرآن یک عالمی است؛ هم بعد انسانشناسی دارد که ساحت انسان است، هم بعد معرفتشناسی دارد). «تفقه» را قرآن به قلب نسبت میدهد. نازلترین ابزار ادراکی بشر سمع و بصر است، عالیترین این قلب است. اینها اگر قلب غشاوه پیدا کرد، اگر قلب مرض پیدا کرد، نمیتواند حقیقت را تشخیص بدهد، تو جهاد کم میآورد. آنی که میماند (مثل میثم تمار، مثل عمار، مثل سلمان، مثل ابوذر) تا آخر عمر میمانند، این به خاطر این است که حقیقت را درک میکند.
مبنای معرفتشناختی جهاد، استفاده از ابزار و منابع معرفت برای درک و شناخت حق است. چون عرض کردم در مبانی هستیشناختی جهاد میگوید واقعیتهایی هست اما همه واقعیتها حق نیستند، و انسان این حق را باید بشناسد تا جهادگر بشود. اگر قائل به حق و باطل نباشد، یعنی مبنای هستیشناختی جهاد را ندارد. اگر قائل باشد به حق و باطل ولی ابزار و منابع معرفتشناختی حق و باطل را نداشته باشد (یعنی آسیب ببیند در اثر غشاوه، مرض، دنیاگرایی؛ قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ، الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴾[18] - آیه ۱۰۳ و ۱۰۴ کهف).
حالا سؤال این است: آیا ما با عقل تنهایی میتوانیم حق و باطل را تشخیص بدهیم؟ عقل خیلی نقش مهمی دارد؛ قلب با بصیرت، عقل با تفکر میتواند حق و باطل را تشخیص بدهد و گرفتار فتنه نشود. اما خداوند انبیا را هم فرستاد، اولیا را فرستاد برای اینکه دستگیری کنند ما را. ﴿«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ»﴾[19] برای این بود﴿. «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ».﴾[20] چرا پیغمبر مکلف میکند؟ برای اینکه بشر بتواند عقابها را تشخیص بدهد.
بله یک وقت ما میخواهیم ببینیم آب H2O است، خب برو آزمایش کن. یک وقت میخواهیم ببینیم قوانین ترمودینامیک چیست (که آنها هم به اذن الله است). یک وقت میخواهیم ببینیم قوانین کوانتومی چیست، منطق باینری چگونه کمک میکند که ما ترانزیستور بسازیم، ترانزیستور را به گیت تبدیل کنیم، گیت را به چیپست تبدیل کنیم، میکروالکترونیک بسازیم، با او CPU بسازیم، GPU بسازیم، باهاش هوش مصنوعی... این را لازم است حالا قرآن بیاید، پیغمبر بیاید، اولیای الهی بیایند یاد بدهند؟ نه، با عقل و تجربه یاد بگیر. (البته ما معتقدیم «اذا شاؤوا علموا»؛ هر موقع اراده کنند خدا علم زمین و زمان و آسمان و همه چی را بهشان میدهد. لذا امیرالمؤمنین فرمود: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ»[21] - خطبه ۱۸۹).
اما مأموریت اصلی پیامبر و اولیای الهی معرفی فتنه و حق و باطل است که انسان بتواند جهاد را انجام بدهد (مرتبه اول و دوم جهاد، و بعد مرتبه سوم و چهارم). پس مبانی معرفتشناختی جهاد عبارت است از امکان شناخت حق و باطل، هدایت و ضلالت، دوست و دشمن، و داشتن ابزار و منابع شناخت و وجود عقل و وحی (پیامبر و اولیای الهی) برای تبیین این حقیقت.
پس ملاحظه فرمودید جهاد یک مبانی هستیشناختی دارد، یک مبانی معرفتشناختی.
یک مبانی انسانشناختی جهاد هم هست که خیلی مهم است (که در ضمن مبانی هستیشناختی و معرفتشناسی به آن اجمالاً اشاره شد). مبانی انسانشناختی جهاد این است که «الانسان من هو و ما هو؟». یک سیر تکاملی دارد؛ از تین تا وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾[22] (آیه ۱۲ تا ۱۴ مؤمنون).
البته انسان با همان ابزار معرفتی خودش (حس و خیال و وهم و عقل و خلاصه لب و افئده و قلب، همان مراتب شناخت و ابزار شناخت که قبلاً سخن گفتیم) میتواند بخشهایی از ساحتهای انسان را درک بکند، اما تمام ابعاد انسان و شبکه هستیشناختی انسان واقعاً با عقل و تجربه تنها به دست نمیآید.
کل آنتروپولوژی را ببینید (جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد، مدیریت)؛ بله نهایتش میتواند با تجربه ببیند رفتار انسان نسبت به عرضه و تقاضا چیست، رفتار انسان نسبت به اقتدار دولت و آزادی مردم چیست (تجربههای میدانی را میتواند ببیند). آدمها هم باورهای دینیشان محکم باشد رفتارشان تغییر میکند، محکمتر است؛ ضعیف باشد رفتار یک جور دیگر است. کنشهای آدمها زاییده منش آنها و نگرش آنها و بینش آنها و دانشهاست. اما این قرآن است که ابعاد مختلف این شبکه انسان را بیان میکند ﴿(«خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً»[23] ، «إِنَّ الْإِنْسانَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً»)﴾[24] . اینها حالا آن ابعاد منفی ساحت نفس اماره انسان. اما ﴿«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[25] ، «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ»﴾[26] . بحث تکلیف انسان، سعادت و شقاوت انسان.
در این کتاب «گستره شریعت» و بعد در کتاب «انسانشناسی اسلامی» ما مفصل این ابعاد انسان را توضیح دادیم. مراتب نفس، مراتب انسان؛ روح و بدن وقتی ترکیب میشود یک شبکه هویت پیدا میکند میشود «نفس». نفس فقط روح نیست، دقت کنید؛ نفس در قرآن غیر از روح است. روح یک ساحت از نفس است، کما اینکه بدن و جسم یک ساحتی از نفس است. یعنی خدای سبحان طوری خلق کرده یک شبکه هستیشناختی به ما داده؛ این شبکه هستیشناختی را با عقل و وحی میشود فهمید.
وقتی ساحتهای انسان شناخته شد، آنوقت این مبنای انسانشناختی جهاد روشن میشود. انسان مجاهد انسانی است که در «نفس اماره» نمانده، متوقف در نفس اماره نشده (به تعبیر خطبه هفتم نهجالبلاغه امیرالمؤمنین که شیطان بیاید شریک بشود، بعد تخمگذاری کند، جوجهپردازی کند و دست انسان بشود دست شیطان، چشمش بشود چشم شیطان، زبانش بشود زبان شیطان). از این آمده بیرون. انسان در نفس اماره جهادگر نیست. انسان در نفس لوامه هم هنوز جهادگر نیست، اما یک تفتنی پیدا میکند، از غفلت بیرون آمده. انسان باید تو «نفس مطمئنه» قرار بگیرد تا جهادگر باشد. انسان جهادگر، انسان مستقر در نفس مطمئنه و مراتب بالاتر (نفس راضیه، مرضیه) است.
مبانی ارزششناختی جهاد را هم برایتان بگویم. خب ما وقتی میگوییم حق و باطلی داریم، این معنایش این است که باید قائل باشیم به «حسن و قبح» (هم حسن و قبح ذاتی، هم حسن و قبح عقلی). حسن و قبح ذاتی، حوزه هستیشناختی حق و باطل است. و حسن و قبح عقلی، حوزه معرفتشناختی حق و باطل است؛ یعنی بپذیریم در عالم ثبوت حسن و قبحی دارد (ثبوتاً) و عقل میتواند این ثبوت را درک کند (البته وحی به عنوان کمککار عقل میآید و درک حسن و قبح را تکمیل میکند).
عدالت یک مبناست؛ جهاد برای عدالت است، جهاد برای مقاومت است. خب باید بپذیریم مقاومت ارزش است، صبر ارزش است، عدالت ارزش است. ﴿« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾[27] بعد هم میفرماید آدمها اول خودتان، خانوادهتان اینها را به تقوا دعوت کنید ﴿(« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ).﴾[28]
پس ما یک ارزشهایی را در مبانی ارزششناختی جهاد داریم: مقاومت، صبر، عرض کنم ارزش تلاش در راه خدا، اخوت، صبر و سایر ارزشهای اخلاقی. عدم تعدی؛ در آیات جهاد دیدید توصیه میکند عدالت ورزید، تعدی نکنید، اخلاق داشته باشید، پیمانشکن نباشید، صبر و مقاومت داشته باشید، اهل ذکر و دعا باشید، با خدا ارتباط معنوی پیدا کنید تا پیروزی را از خدا بخواهید، از خودتان نخواهید. ﴿« وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاء حَسَنًا إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛﴾[29] اینکه پیروزی را به خودت نسبت بدهی ارزش نیست، ضد ارزش است. پس جهاد هم یک مبانی ارزششناختی دارد.
یک مبانی اعتقادی هم جهاد دارد که من بعد از آن مبانی فلسفی، این مبانی اعتقادی را معتقدم باید به آن توجه کنیم: توحید، ولایت، آخرت، ﴿«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»﴾ [30] (آیه ۳ سوره حدید).
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله شیخ محمدتقی شوشتری؛ ما خدمتش را از دزفول میرفتیم میرسیدیم، خیلی کسی را هم راه نمیداد. حالا توفیق میشد ما با ذکر آیتالکرسی میرفتیم از دزفول تا شوشتر، ایشان راه میداد، بعد در را باز میکرد میگفت «بیا پسرم بیا بیا»، خیلی تحویل میگرفت این حقیر و طلبه مسکین را. بعد رفت در یکی از دیدارها مشغول وضو ساختن بود، بعد دستش را بالا برد رو به آسمان گفت: «خدا... خدا...». عجیب بودند اینها.
جهادگر باید موحد باشد، جهادگر باید آخرتگرا باشد، جهادگر باید ولایتمدار باشد. در خطبه ۱۱۰ امیرالمؤمنین میفرماید: « إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللهِ سُبْحَانَهُ: الاْيمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ، وَالْجِهادُ فِي سَبِيلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الاْسْلاَمِ، وَكَلِمَةُ الاْخْلاَصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ»[31] .
حالا توحید ذاتی، صفاتی، افعالی، عبادی، ربوبیت. مشکلی که دشمن دارد که در توحید در خالقیت نیست (من حالا یک ملحد توحید در خالقیت هم قبول ندارد، ولی عمدتاً توحید در خالقیت را قبول دارند، ربوبیت را قبول ندارند؛ ﴿«أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی»﴾ [32] میگویند). و ما باید بگوییم ﴿«وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ...»﴾[33] (سوره انفال آیه ۱۷). اگر ولایت را قبول کردید، مقابل طاغوت میایستید. این ولایت پذیرفتن (ولایت الله) و نپذیرفتن طاغوت، مبنای اعتقادی جهاد است.
یکی دیگر از این مبانی، پذیرش امدادهای غیبی است. یکی از اینها سنتهای تکوینی است ﴿(«وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»﴾[34] ، آیه ۶۹ سوره عنکبوت). شما در این آیه ولایت نبوی و امامت را میبینید ﴿(« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا).﴾[35] معاد و حیات پس از مرگ یک مبنای اعتقادی است.
شما تو همین جنگ اخیر رژیم صهیونیستی؛ واقعاً کل دنیا اسرائیل را کمک کرد، کل دنیا اسرائیل را کمک کرد (همه کشورهای عربی هم که زمین و امکانات دادند، آمریکا هم که دیگر مستقیم آمد تو میدان). یک شب این همه فرمانده و این همه دانشمندان درجه یک علمی ما را شهید کردند (آقا هم چند جا فکر میکردند زدند). چی شد یکدفعه این دلها به هم متحد شد؟ چی شد توانستیم 50 تا موشک جدی به اصابت برسانیم و ضربههای مهلکی به اینها بزنیم که قطر را واسطه قرار دادند، فرانسه را واسطه قرار دادند، چند تا کشور را (که ما نروژ و کجا را) که جنگ را تمام کنیم. این امداد غیبی است.
اگر ما این اعتقادات را داشته باشیم، اگر این اعتقادات را داشته باشیم، دشمنشناسی میکنیم، آمادگی دفاعی داریم، موقعیتشناسی میکنیم، استقامت میورزیم، از علم و فناوری کمک میگیریم (شبانه روز تلاش میکنیم تا ابزارهای علم و فناوری را در اختیار قرار بدهیم با همه تحریمهای علمی که داریم).
پس بنابراین این پیوند دنیا و آخرت یک واقعیت هستیشناختی است که ما باید به آن اعتقاد داشته باشیم. این پیوند دنیا و سنتهای الهی یک واقعیتی است که ما باید به آن ایمان داشته باشیم. این جهاد را تقویت میکند.
پس بنابراین من میخواهم از این استفاده تربیتی بکنم: اگر میخواهیم مردم ما، مسئولان ما روحیه جهادی پیدا کنند، باید اعتقاداتشان تقویت بشود. باید مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی، انسانشناختی، ارزششناختیشان تقویت بشود. حالا چطور؟ با چندرسانهای، با ابزارهای مختلف امروز باید کمک کرد. ولی شرط اولش این است: اول اینجا در ما طلبهها، حوزههای علمیه باید رشد بدهد. امام جمعهای که روحیه جهادی دارد (جهادگر است) مردم را میتواند به جهاد دعوت کند. امام جماعتی که روحیه جهادی دارد، مردم را میتواند به جهاد دعوت کند. عالم روحانی که گرایش جهاد دارد، میتواند شبکه جهادی و جامعه جهادی را راه بیندازد. مثل امام، مثل حضرت آقا؛ اینها روی نمونههای مثل مرحوم آیتالله سید عبدالحسین لاری، مثل هم میرزای شیرازی، مثل هم شیخ انصاری، مثل حالا این علما (مثال زیاد داریم دیگر). و لذا مقدم بر هر چی ﴿«قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ»﴾[36] ؛ اول خودمان را جهادگر کنیم، بعد میتوانیم به دیگران [توصیه کنیم].
آنوقت بعد میبینید همین الان من گاهی خود میروم تو این دید و بازدیدها، جوانهایی هستند کارهای علمی، خیلی همهاش تیپ ظاهری مذهبی نداشته و معمولاً اینها نمازخوان و روزهگیر، حالا ظاهرشان یک جور دیگر. بعد میبینیم چقدر جهادی، شبانهروز (پنجشنبه جمعه هم نمیشناسند) تا بتوانند آن نیاز کشور را تأمین کنند. نه برای پول است، نه برای اعتبار است، نه برای رتبه است، نه برای ارتقاء علمیشان هست؛ جهاد همین است دیگر.
و بعد میبینیم بعضی از افراد که به هر حال گرایش مذهبی و حزباللهی هم دارند (بعضاً، بعضاً؛ ما آدمهای انقلابی جهادی الحمدلله در آن طایفه هم هست)، ولی بعضاً مثلاً کاسبی و دکان دارند. خدا انشاءالله عاقبتمان را ختم به خیر بکند.
با این مبانی جهاد بتوانیم انشاءالله اول در خودمان این روحیه را زنده نگه داریم، بعد هم در جامعه گسترش بدهیم.
(پایان درس)
شاگرد: ممنون حاج آقا، خدا قوت. انشاءالله قراره آقا حضوری در خدمتتان هستیم که داریم؟
استاد: ما انشاءالله فردا هم مجازی خدمتتان هستیم.
شاگرد: آها، مجازی. بسیار خب. خدا خیرتان بدهد.
استاد: انشاءالله موفق باشید. دوستان هم این منابعی که عرض میکنیم ببینند.
شاگرد: بله.
استاد: به هر حال ما الان باید حداقل اگر کل مباحث حکمرانی جهاد را هم نتوانیم کار کنیم، اصول حکمرانی جهاد علمی، اصول حکمرانی جهاد امنیت غذایی، اصول حکمرانی جهاد فرهنگی-اجتماعی، این اصول را باید دربیاوریم.
شاگرد: انشاءالله.
استاد: که ذیل این اصول بتوانیم انشاءالله بعداً مباحث را دنبال کنیم. انشاءالله موفق و مؤید باشید.