1404/07/22
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی تعاریف جهاد/حکمرانی جهاد /فقه حکمرانی
موضوع: فقه حکمرانی/حکمرانی جهاد /بررسی تعاریف جهاد
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
تعاریف جهاد از دیدگاه محققین و دانشمندان
بحث ما درباره حکمرانی جهاد بود و در جلسات گذشته به تعریف جهاد و فضیلت جهاد پرداختیم. غیر از تعاریفی که فقها برای جهاد داشتند، برخی از محققین دیگر هم تعاریفی برای جهاد ذکر کردهاند که من به برخی از آنها اشاره میکنم.
مثلاً میر سید شریف جرجانی (متوفی ۸۱۶ هجری) در کتاب «معجم التعریفات» میگوید: «الجهاد هو الدعاء الی الدین الحق»[1] ؛ یعنی جهاد را دعوت به دین حق گرفته است. ایشان حتی میگوید: مقصود از آیه ﴿وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ﴾[2] یا ﴿جِهاداً کَبِیراً﴾[3] ، همین تبلیغ دین حق است؛ اینکه کفار و مشرکین را به اسلام دعوت کنید. حال ممکن است یک مصداقش همراه با جنگ و مبارزه نظامی باشد.
محمد شدید کتابی دارد به نام «مفهوم الجهاد فی الاسلام الجهاد فی الاسلام» که مؤسسه الرساله بیروت چاپ کرده است. در صفحه ۷ میگوید:
«مفهوم الجهاد في الإسلام إذن لا يقتصر على جهاد الحرب ، إنما يشمل السلم والحرب ، فالدعوة إلى الإسلام بالقلم واللسان جهاد ، والتربية وفق منهج القرآن فى البيت والمدرسة والمسجد والمجتمع جهاد ، وكل عمل يبذل خالصا لوجه الله لنصرة الإسلام وخير الإنسانية جهاد»[4]
«مفهوم جهاد منحصر به جهادِ حرب نیست. جهاد هم سِلم (صلح) را شامل میشود و هم حرب را». به هر حال دعوت به اسلام اگر با قلم و زبان هم صورت بگیرد، این جهاد است. حتی اگر تربیت مطابق با آموزههای قرآنی در خانه، مسجد و جامعه باشد، این جهاد است. خلاصه هر عملی که با اخلاص و نیت الهی صورت بگیرد و برای نصرت اسلام و سعادت انسانی باشد، این جهاد است.
این نگاه در واقع همان «جهاد به معنای اعم» است که از بعضی مفاهیم قرآنی و روایات هم استفاده شد؛ کسی که تلاشی را فی سبیل الله و برای نصرت اسلام انجام دهد، جهاد است؛ چه با قلم باشد، چه با بیان و چه با بنان.
بنابراین معلوم میشود تعاریفی که فقها ذکر کردند، عمدتاً از نوع محاربه است. همانطور که تعریف مرحوم صاحب جواهر در جلد ۲۱ این بود: « ...بذل النفس وما يتوقف عليه من المال في محاربة المشركين أو الباغين على وجه مخصوص أو بذل النفس والمال والوسع في إعلاء كلمة الإسلام وإقامة شعائر الإيمان ».[5]
باز از شخصیتهایی که جهاد را به معنای محاربه معنا کرده، عمر احمد عمر است که کتابی دارد به نام « الجهاد في سبيل الله ذروة سنام الإسلام » (چاپ دمشق، دارالمکتبی، ۱۴۲۰ قمری). در صفحه ۱۵ میگوید: « الجهاد: القتال مع العدو ومحاربته بكل الوسائل الممكنة والمشروعة...»؛ [6] که باز یک معنای خاص از جهاد است.
یا تعریفی که وهبة الزحیلی دارد. ایشان کتابی دارد به نام «آثار الحرب فی الفقه الاسلامی» (چاپ دمشق، دارالفکر، ۱۴۱۹) که در واقع دراسه مقارَنِه (مطالعه تطبیقی) است. در صفحه ۳۳ میگوید: «الجهاد هو دعوتهم الی دین الحق و قتالهم ان لم یقبلوا»[7]
یک معنا از جهاد کرده که قتال کفار است، ولو دعوتشان به دین حق نکنند؛ یعنی بروید با آنها بجنگید. این معنا دیگر خیلی خاص است. یک وقت نه، دعوت به دین حق میشوند و به دنبال این دعوت ممکن است به قتال هم بیانجامد یا نیانجامد. اما ایشان میگوید جهاد قتال کفار است ولو دعوت به دین حق هم نشوند.
اما در ادامه میفرماید: «هو بذل الوسع و الطاقة فی سبیل الله عز و جل بالنفس و المال و اللسان»؛[8]
این دیگر معنای عام از جهاد است. پس دو تلقی عام و خاص از جهاد ذکر کرده است.
تعریف دیگری باز همین وهبة الزحیلی در صفحه ۳۳ دارد: «الجهاد هو قتال مسلم کافراً غیر ذی عهد لإعلاء کلمة الله تعالی او حضوره له او دخول ارضه له».[9] جهاد را به معنای قتال و جنگ کردن گرفته است (حالا چه به کشت و کشتار بیانجامد یا نیانجامد، لازم نیست؛ مهم همان جنگ نظامی است). جنگ نظامی مسلمان با کافر غیر ذیعهد (کافر غیر ذمی، چون کافری که ذمی است حق قتال با او نداریم، عهد و پیمان بسته است) برای اعلای کلمه الله، یا حضور مسلمانان، یا داخل شدن در سرزمین این کفار.
تعریف دیگر وهبة الزحیلی در صفحه ۳۳: «الجهاد هو قتال الکفار لنصرة الاسلام.... [10]
تحلیل سیاسی جریانهای تکفیری و تفاوت آن با حکمرانی جهاد
ببینید، اینها همه در دورهای به این بحثها پرداختند که میخواستند با یهود بجنگند؛ ولی با «جنگ شناختی» آمدند این فلشِ تقابل با رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی را کشاندند به سمت شیعه و سایر مسلمانان. کتابهایی که دارند مال سالهای ۱۴۱۹ و ۱۴۲۰ قمری است. در آن ایام یک حرکتی مثل بنلادن و اینها، یک حرکت ضد آمریکایی شروع کردند (در ۱۱ سپتامبر و آن ایام). در مقابل اصلاً شکل گرفتند برای اینکه بگویند ما از شیعه عقب نمانیم؛ ما شعار «الجهاد و التکفیر» را دادیم، حالا شیعه افتاده جلو علیه رژیم صهیونیستی و علیه آمریکا؟ آمدند میدان تقابل با رژیم صهیونیستی را رها کردند و همین جبهه النصره (که انشعابی از القاعده بود) تقابل با مسلمانان و تقابل با شیعه را شروع کردند.
این چطور شد؟ یعنی جنگ شناختی عامل جنگ نظامیِ «مسلمان علیه مسلمان» شد. خیلی عجیب است. معلوم میشود (اینکه من دارم میگویم «حکمرانی جهاد» اینجا معنایش روشن میشود)؛ ما یک وقت صرفاً احکام جهاد را میگوییم (یکسری بحثهای فقهی در خصوص جهاد ابتدایی یا دفاعی)، ولی یک وقت بحث در «حکمرانی جهاد» است؛ چطور دکترین، استراتژی، سیاستگذاری، تنظیمگری، راهبری و کار قرارگاهی صورت بگیرد تا به یک اجرای درستی ناظر به مقاصد شریعت برسیم؟
نکته جالب اینجاست: همین مسلمانهایی که در آمریکا و اروپا بودند و شهروند درجه دو محسوب میشدند و همیشه در انزوا به سر میبردند، آمدند یک عرق «حکومت اسلامی» برایشان ایجاد کردند. گفتند: «خب بسمالله بیایید، ما امکانات به شما میدهیم، تجهیزات میدهیم، بیایید سوریه و عراق را به عنوان یک کشور اسلامی قرار دهید». و اینهایی را که یک تهدیدی بودند برای کشورهای آمریکایی و اروپایی، برای اینکه از این تهدید ،خارج شوند، آنها را آوردند؛ هم از تهدید آن کشورها خارج شدند، هم آوردندشان و جنگ و جدال و نزاعِ مسلمان با مسلمان را راه انداختند.
حکمرانی این است؛ یعنی دقیقاً حکمرانیِ جنگ است.
خدا رحمت کند یکی از ویژگیهای شهید حاج قاسم سلیمانی هم همین بود. حاج قاسم سلیمانی صرفاً فقه الجهاد را اجرا نمیکرد (گرچه جهاد و مبارزهاش بر اساس احکام شرعی بود)، بلکه «حکمرانی جهاد» داشت. سید حسن نصرالله هم همینطور. البته در رأس، مقام معظم رهبری که این شخصیتها را راهبری میکردند. فرق است بین «فقه الجهاد» و «فقه حاکمیة الجهاد». در فقه حکمرانی جهاد شما باید تمام مسئلهها و ابعاد را در سطح خرد و کلان ببینید.
ادامه بررسی تعاریف جهاد
تعریف دیگری از عبدالکریم زیدان در کتاب «اصول الدعوة» است: «الجهاد هو بذل المسلم طاقته و جهده فی نصرة الاسلام ابتغاء مرضات الله»؛[11] یعنی برای کسب رضای الهی، مسلمان همه توان و سعی خود را برای نصرت اسلام هزینه کند. جهاد این است.
کتابی احمد محمد الحوفی دارد به نام «الجهاد» میگوید:
«فالجهاد و الحرب کلمتان تلتقیان و تفترقان فالحرب اعم من الجهاد لانها قد تکون جهاداً و قد تکون بغیاً و عداواناً ولهذا عرف الفقهاء الجهاد بأنه بذل الوسع في القتال في سبيل الله بالاشتراك العملى فى الحرب ، أو الاشتراك فيها بالمال أو الرأى أو مداواة الجرحى أو اعداد الطعام والشراب ، وما شاكل هذا...»؛[12] جهاد و حرب دو کلمهای هستند که گاهی به هم میرسند و گاهی جدا میشوند. حرب اعم از جهاد است، زیرا ممکن است جهاد باشد و ممکن است بغی و عدوان باشد. و لذا فقها جهاد را تعریف کردند به اینکه «بذل الوسع فی القتال فی سبیل الله بالاشتراک العملی فی الحرب...»؛ اشتراک در جنگ با مال، یا رأی (فکری میکنند، نظریهپردازی میکنند، تبلیغ میکنند)، یا مداوای مجروحین، یا اعداد طعام و شراب و مانند اینها. اینها همه وقتی فی سبیل الله باشد، میشود جهاد. اما اگر صرفاً مبارزه است، حالا ممکن است جهت بغی یا حتی عدوانی باشد، این حرب است. حرب معنای اعمی دارد.
دیگر بیشتر نخوانم، ولی کتابی دارد آقای یوسف القرضاوی (که در ۱۴۳۱ قمری نوشته، دقیقاً در اوج همین درگیریها) به نام «فقه الجهاد؛ دراسة مقارنة...» (چاپ قاهره، مکتبه وهبه، صفحه ۵۷). ایشان هم تعریفی از جهاد داده و گفته بین جهاد و حرب فرق است و تأکید بر نیت «اعلای کلمة الله» و امثال ذلک دارد.[13]
این تعاریفی بود که از جهاد ذکر شده. ولی حکمرانی جهاد عبارت است از فرآیند دکترین، استراتژی، سیاستگذاری تا نظارت و ارزیابی برای رسیدن به «مقاصد الشریعه».
دقت کنید؛ مقاصد الشریعه جهاد را هم انشاءالله در جای خودش باید ببینیم. در بحث مقاصد الشریعه (که قبلاً ۱۴-۱۵ جلسه در فقه نظام ولایی و اصول فقه نظامات اجتماعی درس دادیم) گفتیم مقاصد الشریعه حکمساز نیست؛ اینکه مقاصد شریعه بیاید حکم برای ما بسازد، نه. حکم را از نصوص شرعی به دست میآوریم (هرچند مقاصد شرعی هم نصوص شرعیاند، چون مقاصد عام و خاص داریم، ولی نصوص حکمساز غیر از نصوص مقاصدی است).
اما نصوص مقاصدی در ساختِ «عقلانیت اسلامی» (که با عقلانیت اسلامی بشود ساختارسازی و نظامسازی کنیم) نقش مهمی دارد. در اینکه حکمرانی ما به چه سمت و هدفی جهت پیدا بکند؟ این استراتژی و دکترین ما در حکمرانی به چه سمتی جهت پیدا بکند؟ اینجا مقاصد شریعت خیلی نقش مهمی دارد. حکم نساخته، ولی «جهت» داده است. اینکه سیاستگذاری ما به چه سمت و جهتی باشد.
مثلاً فرض کنید در جهاد علمی (اگر جهاد را به معنای عام بگیریم)، یکی از مقاصد شریعت همین آیه ﴿وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾[14]
است (که هم در این آیه مقاصد شریعت نظامی آمده و هم حکم). اینکه جامعه اسلامی، جامعه برده علمی نشود؛ پس ما روی مرزهای دانش باید قدم برداریم. حالا مرزهای دانشی که باید قدم برداریم چیست؟ مصداقاً دیگر عقلاء تشخیص میدهند؛ مثلاً انرژی پاک، هوافضا، کوانتوم، هوش مصنوعی، مواد پیشرفته، امنیت غذایی؛ اینها دیگر مرزهای دانش است. بنابراین ما باید با مقاصد شریعت این جهت و هدف را مشخص کنیم. (حالا بعضی میگویند به تعبیر مقاصد شریعت نگوییم، تعبیر «اهداف شریعت» بگوییم؛ خیلی این واژه مهم نیست).
مقاصد شرع میتواند راهبرد را در هر ساحت انسانی جهت بدهد. سیاستی که میخواهید مشخص کنید، این جهت میدهد به سیاست ما.
معرفی منابع و آثار در حوزه جهاد
نکته دیگری که خوب است تکمیل کنم، منابع و آثاری است که در حوزه جهاد نوشته شده (غیر از کتابهای فقهی که در جلسات قبل اشاره کردم). آثار دیگری هم هست که دوستان خوب است بدانند.
1.کتاب العقد الفرید؛ اثر «ابن عبد ربه» (از علمای قرن چهارم قمری، متوفی ۳۲۸، اندلسی هم بوده). ایشان در این کتاب سعی کرده به مباحث مختلفی بپردازد؛ مباحثی که مربوط به حوزه جنگ و صلح و مباحث بسیار متنوع و تاریخ اندلس است. ایشان در این کتاب به بعضی از مباحث جنگ اشاره کرده است.
2. نصیحة الملوک؛ اثر «ماوردی» (ابوالحسن علی بن محمد بن حبیب ماوردی). یک کتاب دارد نصیحة الملوک، یک کتاب دیگر هم دارد «الاحکام السلطانیة و الولایات الدینیة». ایشان متوفی ۴۵۰ است. در این کتاب طبیعی است که مباحث سیاسی را ذکر کرده و به مباحث جهاد هم پرداخته است.
3. الاحکام السلطانیة؛ اثر «ابی یعلی محمد بن حسین» (صفحه ۵۸).
4. سیر الملوک؛ از «خواجه نظام الملک» (متوفی ۴۸۵، حسن بن علی نظام الملک طوسی) که در واقع همان معروف به «سیاستنامه» است.
5. قابوسنامه؛ اثر عنصر المعالی کیکاووس (متوفی ۴۷۵).
6. آداب الحرب و الشجاعة؛ اثر محمد بن منصور بن سعید معروف به مبارکشاه (متوفی ۶۰۲).
7. مقدمه ابن خلدون؛ عبدالرحمن بن خلدون (متوفی ۸۰۸) در مقدمه العبر باز به این مباحث پرداخته است.
اینها کتابهای غیرفقهی بود. کتابهای فقهی مثل خود جواهر و کشف الغطاء و آثار فقهی همه فقها که دیگر نخواستم نام ببرم چون مستحضرید.
در دوره معاصر هم عدهای تحقیقات خوبی در این حوزه نوشتند. حالا در گذشته باز قدیمیتر هم هستند افرادی؛ مثلاً:
• ابوسلیمان داوود بن علی (ظاهری اصفهانی، یکی از ظاهرگرایان معروف و صاحب مکتب، متوفی ۲۷۰ قمری): کتابی دارد به نام «کتاب الجهاد»
• ابن ابی عاصم (متوفی ۲۸۷): کتاب «کتاب الجهاد».
• ثابت بن حزم قرطبی مالکی (متوفی ۳۱۳): «کتاب الجهاد».
• ابراهیم بن حماد بن اسحاق ازدی (متوفی ۳۲۳): «کتاب الجهاد».
• ابوالحسن سلمی (متوفی ۵۵۰): «کتاب الجهاد».
• ابوبکر محمد بن طیب باقلانی (متوفی ۴۰۳): «کتاب الجهاد».
• کتاب فضائل الجهاد (در دو جلد)؛ حافظ بهاءالدین ابومحمد قاسم بن علی بن عساکر (متوفی ۶۰۰).
• عبدالغنی المقدسی (متوفی ۶۰۰): «کتاب فضل الجهاد و المجاهدین».
• احمد بن عبدالواحد مقدسی بخاری (متوفی ۶۲۳).
• یوسف بن رافع (متوفی ۶۳۲): «فضائل الجهاد».
• عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام: «احکام الجهاد و فضائله»»
• عمادالدین ابن کثیر (متوفی ۷۷۴): «الاجتهاد فی طلب الجهاد».
چرا در این دوره این کتابها متعدد نوشته شده؟ اینها زمانِ جنگهای صلیبی بوده است. یعنی در مقطعی که جنگهای صلیبی شکل گرفته (که بعد اشارهای به آن خواهم داشت)، علما، مسلمانان، دانشمندان و فقها کتابهایی در زمینه جهاد نوشتند.
اما در این سده اخیر هم ما باز شاهد کتابهایی هستیم؛ از وقتی که مبارزات علیه استعمار شروع شد، کتابهای جهاد و اصلاً نظریه جهاد، یا «الجهاد و التکفیر» مطرح شد. اصلاً یک پروژهای مطرح شد به نام «الجهاد و التکفیر». مثل همین پروژه «مقاومت» که حضرت آقا، سید حسن نصرالله و شهید حاج قاسم راه انداختند.
من یک وقت یک سخنرانی داشتم در جمعی از علمای اهل سنت که در تاریخ جهادگران اهل سنت (مخصوصاً همین اخوانیها) اینها نظریه «الجهاد و التکفیر» داشتند. علمای ما نظریه «مقاومت» را مطرح کردند. او به کجا رسید؟ نظریه جهاد و تکفیر، جهاد را با تکفیر همراه کرد و شد اینی که الان هست. اما جریان مقاومت (نظریه مقاومت) آمد مسیر ایران را در خودش قرار داد؛ شیعه، سنی، مسیحی، ، همه را (یعنی ادیان و مذاهب مختلف را). آن نظریه جهاد و تکفیر گفت «هر که مثل من فکر میکند درست است، بقیه کافرند». این آمد گفت « ما به دنبال عدالتیم، جهاد برای عدالت، جهاد برای مقابله با ظلم، مقابله با رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی». چقدر گسترش پیدا کرد در جهان مسیحیت، حتی در دنیای سکولار، حتی در دنیایی که مدرنیته را قبول کرده (یعنی سکولاریسم و اومانیسم را قبول کرده)؛ میبینیم یک جریان وسیع علیه آمریکا و علیه استکبار جهانی و علیه رژیم صهیونیستی شکل پیدا میکند.
حالا چند تا کتابهای معاصرین را هم نام ببرم:
1. القتال فی الاسلام؛ تألیف احمد نار (۱۳۷۲ قمری).
2. الجهاد فی سبیل الله؛ ابوالاعلی مودودی، حسن البناء و سید قطب (لبنان، ۱۳۸۹). سه تا مؤلف (از ۳ نفر در این کتاب آمده). ابوالاعلی مودودی که در پاکستان بود (حالا قدیما ما این جریانشناسی فکری جهان اسلام را بحث کردیم، متأسفانه آن بحثهای ما کتاب نشد ولی درس دادیم مفصل). حسن البناء هم که مؤسس اخوان بود و سید قطب هم تئوریپردازشان بود.
2. الجهاد؛ تألیف دکتر احمد محمد الحوفی (قاهره، المجلس الاعلی لشؤون الاسلامیة، ۱۳۸۹).
3. فلسفة الجهاد فی الاسلام؛ تألیف سید عبدالحافظ عبدربه (بیروت، دارالکتب اللبنانی، ۱۳۹۲).
4. الجهاد فی الاسلام؛ محمد شدید (قاهره، دارالشعب، ۱۳۹۲).
5. آیات الجهاد فی القرآن الکریم؛ دکتر کامل سلامة (کویت، دارالبیان، ۱۹۸۲).
6. الجهاد فی الاسلام؛ توفیق علی وهبه (ریاض، داراللواء، ۱۳۹۷).
7. الجهاد فی الاسلام بین الطلب و الدفاع؛ شیخ صالح لحیدان (ریاض، داراللواء، ۱۳۹۷).
8. الجهاد میادینه و اسالیبه؛ دکتر محمد یاسین (عمان، مکتبة الاقصی، ۱۴۰۰).
ملاحظه میفرمایید که این کتابها هم کتابهایی است که در این دوره مبارزه با استعمار شکل گرفت. ولی بعد دو سه تا اتفاق مهم افتاد؛ آنهایی که حکمرانی این امور را به دست گرفتند:
یک اتفاق این بود که تفکر هرمنوتیستی و اینکه قرآن متأثر از فرهنگ زمانه هست، در بین جوانهای طرفدار اخوانی (مثل نصر حامد ابوزید) ایجاد شد و آمدند اصلاً یک قرائت دیگر از اسلام دادند؛ اصلاً فراتر از این. امین الخولی البته شروع کرد (البته همسرش بنتالشاطی به نظرم یک قدری مسیر را درست طی کرد، ولی امین الخولی اولین کسی بود که این تفکر را دنبال کرد)، بعد نصر حامد ابوزید از ایشان متأثر شد و یک تفسیر عصری از قرآن [ارائه دادند] که اینها آیات جهاد و اینها مربوط به عصر پیغمبر بوده و متأثر از فرهنگ زمانه است و خلاصه اصلاً تفکر اخوانی را محوش کردند.
خود تفکر اخوانی یک جهاد انحصاری درست کرد، همه را طرد میکرد، خودش را فقط مسلمان میدانست (یعنی شیعه و سنی که با تفکر آنها زاویه داشتند شدند غیرمسلمان). بعد در قبال آن افراط، این تفریط توسط امثال نصر حامد ابوزید و اینها شکل گرفت (اینها همه اخوانی بودند، اخوانیهای جوان بودند).
این یک اتفاق که اصلاً یک حکمرانی در معرفت دینی اتفاق افتاد در مصر (مهد جهاد و مبارزه) و بعد هم کشورهای آفریقای شمالی و آن کشورها همین تفکر را داشتند؛ یعنی روشنفکرانشان به این سمت سوق پیدا کردند. حالا روشنفکرهای ما هم از همینها متأثر شدند، اندیشههای اینها را گرفتند و بعد نقش دادند.
یک اتفاق دیگر همین که عرض کردم؛ حرکت جهاد مقابل رژیم صهیونیستی و استعمار بود، آمدند فلش را تغییر دادند به سمت مسلمانها؛ یعنی تفکر جهادی را در مصداق و حکمرانی اجرایی تغییر دادند. اینها بحثهایی است که به نظرم خیلی مهم است روشنگری بشود در جهان اسلام.
یک کتابی هم بعضی از دانشمندان مسیحی (عراقی و غیرعراقی) نوشتند. مثلاً کسی است به نام مجید خدوری. مجید خدوری یک کتابی دارد به نام War and Peace in the Law of Islam (جنگ و صلح در قانون اسلام). این مجید خدوری یک محقق مسیحی عراقی است. آقای سید غلامرضا سعیدی (مرحوم سید غلامرضا سعیدی) با عنوان «جنگ و صلح در قانون اسلام» به فارسی ترجمه کرده است.
این مرحوم سید غلامرضا سعیدی را نمیدانم دوستان میشناسند یا نه؛ ایشان پدرزن مرحوم استاد شهیدی بود. استاد شهیدی که استاد ادبیات فارسی بود، ترجمه نهج البلاغه دارد، تاریخ دارد، در تکمیل دهخدا نقش مؤثری داشت (شهیدی معروف دیگر، همین چند سال پیش مرحوم شد).
این سید غلامرضا سعیدی روحانی بود اما معمم نبود؛ درس حوزوی خوانده بود، تحصیلات دانشگاهی نداشت ولی زبان انگلیسی و زبان فرانسه (مخصوصاً) مسلط بود و این کتاب را سال ۱۳۳۵ شمسی (که هیچکداممان به دنیا نیامده بودیم آن موقع) ترجمه کرده. مثلاً در نقد سکولاریسم و اینها آثاری داشت. اهل بیرجند هم بود. ما یک وقت حدود ۲۵-۲۶ سال پیش یک مراسمی برای ایشان و شهید مطهری با هم گرفته بودند در دانشگاه بیرجند، ما دعوت بودیم رفتیم آنجا، من یک سخنرانی برای ایشان داشتم. در همین قبرستان «نو» که هست (انتهای کوچه همین خیابان اراک) آنجا دفن است؛ یعنی مزارش در قم ولی اصالتاً اهل بیرجند بود. خب آن کتابها را ایشان میدید یا ترجمه داشت، بعضاً هم تألیفاتی داشت.
این خدوری آمده تعاریف سیسرو (از یونان باستان) و دیگران را ذکر کرده و نظر اسلام را بیان کرده. کتاب خواندنی است. و البته آقای سید هادی خسروشاهی آمده یک ضمیمهای بر این ترجمه آورده «به ضمیمه رسول اکرم در میدان جنگ»؛ کلبه شروق در سال ۱۳۹۱ کتاب را چاپ کرده (همین کتاب مجید خدوری را). ترجمه سید غلامرضا سعیدی، به کوشش سید هادی خسروشاهی (همان خسروشاهی مرحوم که اخیراً چند وقت پیش مرحوم شد، ایشان هم در این حوزهها کار میکرد). این کتاب را هم دوستان حالا ببینند خالی از لطف نیست. به هر حال یک محقق مسیحی آمده، البته یک حکم واحدی هم برای اسلام و مسیحیت بار کرده و اینها که بیانصافیهای متعدد داشته که دیگر نیازی نیست به آن بپردازیم.
یک کتاب دیگر هم من معرفی کنم که از دوستان خواستم ملاحظه بفرمایند: کتاب «فلسفه جهاد و دفاع در اسلام» این کتاب را آقای دکتر اسحاق طاهری (که از اساتید قم بودند) نوشتند. یک کار تحقیقاتی بود، پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق (علیه السلام) چاپ کرد. بنده هم نظارت علمی داشتم (یعنی کمک کردیم ایشان را). یک کار خیلی خوبی انجام داده؛ هم منابع را ذکر کرده و یک کار خوبی در این کتاب از روششناسی پژوهش در این حوزه را هم به ان پرداخته و در واقع خواسته کار جامعی در خصوص جهاد و دفاع و جنگ و اینها داشته باشد.
دو سه تا از مباحث مفید این کتاب را من اجمالاً اشارهای بکنم. مثلاً در همین کتاب: مفهومشناسی فلسفی جنگ، ماهیت جنگ و صلح، ارزش و جایگاه جهاد و دفاع (که ما جلسه گذشته به آن پرداختیم)، نظریههای دفاعی در یونان باستان و سدههای میانی (نظریه افلاطون، نظریه متألهان مسیحی در سدههای میانی)، جنگ از دیدگاه نظریهپردازان قدرت (مثل ماکیاولی، هابز، نیچه).
بعد یک کار خوبی دیگر که در این کتاب انجام داده: مبانی معرفتشناختی دفاع، مبانی هستیشناختی دفاع، مبانی انسانشناختی دفاع، مبانی اعتقادی دفاع (مثل اعتقاد به خدا و اینها)، مبانی ارزششناختی دفاع. بعد اصول جهاد و دفاع را توضیح داده مثل موقعیتشناسی، قدرتشناسی، دشمنشناسی، آمادگی دفاعی (اصالت اِعداد از آن تعبیر شده اینجا).
بعد هم در فصل آخر (۱۵ تا فصل دارد این کتاب)، در فصل پانزدهم نتایج و تحلیل پایانی را ذکر کرده: نظریه تمامیت و کمال در نظریه دفاعی اسلام، تمامیت و کمال نظریه دفاعی و فطرت آدمی. این را اینجا توضیح داده. است
آنوقت در فصل چهارم که مفهومشناسی فلسفی جنگ را مطرح کرده، نظریه سیسرو، کلاوزویتس، پارسونز، وایت و اینها را بیان کرده که حالا من نمیپردازم.
انواع جنگ (مقدس، نرم، شناختی، ناهمتراز)
یک بحث دیگری که در این کتاب آمده (بعد حالا من تکمیلش را در یک کتاب دیگر خدمتتان عرض میکنم)، بحث انواع جنگ را مطرح کرده که یکی از این اقسام جنگ میگوید: «جنگ عادلانه و جنگ مقدس» ) الحرب المقدسة(
این اصطلاح «جنگ قدسی» یا «جنگ مقدس»، تعبیری است از مسیحیت و کلیسا در سده یازدهم برای مبارزه با مسلمانها. چون میدانید مسیحیت یک دین اخلاقی بود؛ مرتب هم یهودیها و مشرکین اینها آزار میدادند مسیحیان را. آنچه هم در آموزههای مسیحیت بود، این سلم و سازش و محبت بود و اصلاً مفهوم جنگ در انجیل اصلاً وجود نداشت (نهی شدید داشت). خب آن اول که زورشان نمیرسید که هیچ مقابلهای هم نداشتند، توان ستیز نداشتند. بعد که یک قدرتی پیدا کردند، بین خودشان نزاع بود. اصلاً کاتولیک و ارتدوکس زاییده جنگ در قرون وسطی است. و کاتولیک و پروتستان (اینکه پروتستان از کاتولیک جدا شد) زاییده جنگ در دوره رنسانس است؛ یعنی آنقدر کاتولیکها و ارتدوکسها همدیگر را کشتند.
ارتدوکسها سختکوش بودند (شما کلیسایشان بروید صندلی ندارند، ایستادهاند، قبلهشان هم متفاوت است با کاتولیکها). ولی کاتولیکها صندلی مینشینند. کاتولیکها کلیساهایشان خیلی تشریفاتی و بزککرده است؛ مجسمه عیسی مسیح را که میسازند یک تاج طلا سرش میگذارند، خیلی تشریفاتی. و البته نقاشیهایشان هم خیلی با تشریفات است (عکس عیسی مسیح را که نقاشیاش را میکشند، با تشریفات در واقع بزککرده میکشند). اما ارتدوکس نه؛ مسیح ساده، عرض کنم یک سیاهچرده، یک مثلاً حالت لاغرِ ضعیف است (مثلاً مثل تیپ برده است). کاتولیکها یک چهره اروپایی در واقع از حضرت عیسی به تصویر میکشند. یعنی حتی نوع عبادتشان و نوع نشست و برخاستشان در کلیسا متفاوت است.
خب اینها با هم جنگیدند و به هر حال تا اینکه پاپ (اگر اشتباه نکنم آن موقع پاپ در فرانسه بود) آمد اعلام کرد که: « بس است این جنگهای داخلی، چقدر همدیگر را میکشید؟ متحد بشوید تا...» و جنگجویان مسیحی را راه انداخت. پاپ با نماد صلیب جنگ را آغاز کرد؛ جنگ مقدس و تمامعیار علیه مسلمانان. جنگی که هیچ نه احکام شرعی داشت، نه هنجارها و ارزشهای حقوقی و اخلاقی داشت و فقط جنایت.
خب این اتفاق، طبیعتاً متفکران مسیحی را برآشفت که خب این نمیسازد با تفکر مسیحی. شروع کردند به توجیه کردن. مثلاً آگوستین (یا به تعبیر خودشان آگوستین قدیس)، ایشان آمد اصلاً توضیح داد، تبیین کرد که اگر جنگ عادلانه باشد اشکال ندارد؛ ولی اگر مثلاً دیگر زمینه صلح فراهم شد باید دست از جنگ کشید و جنگ را خدا امری مذموم و زیانبار [میداند] ولی تحمیلی است، دیگر چارهای نیست.
حالا توماس آکویناس هم بعدش آمد (قرن سیزدهم) همین راه را ادامه داد. (آگوستین قرن پنجم بود؛ یعنی قبل از جنگهای صلیبی). به نظرم اولین کسی که جنگ قدسی را مطرح کرد همین سنت آگوستین بود. و این پاپی که در قرن یازدهم آمد و مسیحیها را متحد کرد که علیه مسلمانها بجنگند، از همین پشتوانه آگوستین قدیس استفاده کرد. یعنی جالب است قرن پنجم (دیگر چهارم پنجم بود آگوستین)، یعنی اینها ۴ قرن در اختفا و در عزلت به سر بردند، بعد که این کنستانتین آمد و قسطنطنیه را راه انداخت (همین استانبول فعلی)، این را یک دین رسمی (دین مسیحیت) اعلام کرد، قدرت پیدا کردند. تا قدرت پیدا کردند تئوری جنگ قدسی را مطرح کردند.
اینجا گمان نرود که خب مسلمانها هم همینطور بودند، تا وقتی که در مکه بودند اینها کاری به جنگ و جهاد نداشتند، بعد که مدینه آمدند و قدرتی پیدا کردند جهاد داشتند. تفکر جهاد در مکه مطرح بود؛ آیات جهاد را خواندیم دیگر: ﴿فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً﴾ [15]
(این در سوره فرقان است، در مکه است). یا در سومین سورهای که بر پیغمبر نازل شده (سوره مزمل) مؤمنین را به ﴿یجاهدون فی سبیل الله﴾ [16]
توصیف میکند. یعنی نظریه جهاد از صدر اسلام مطرح بوده؛ اما نه اینکه مکلف باشند الان بجنگند. خب بله وقتی نیرو آماده نیست که نمیتوانند بجنگند، وقتی آمادگی پیدا شد و مبارزه و قدرت و بسترهای جنگ فراهم شد میتوانند مبارزه کنند. اما تئوری جهاد بوده، آن هم فی سبیل الله، آن هم با غرض الهی.
اما اینها [مسیحیان] اصلاً تئوری جنگ نداشتند؛ مضامین انجیل نهی شدید از جنگ دارد، همهاش تأکید بر صلح و سازش است (اگر یک کسی سیلی به صورتت زد، آن طرف صورت را هم بگذار یک سیلی دیگر مرحمت بشود! اینطور بودند). اصلاً عیسی مسیح میگویم مبارزه نکرده؛ خیلیها رفتند سراغش (در کتاب انجیل لوقا، متی، مرقس، یوحنا آمده)، خیلی رفتند سراغش «آقا بیا ما...»، گفته نه؛ «باز عیسی به کوه رفت» (همچین تعبیر این شکلی دارد در انجیل). یعنی میآمدند سراغش که مبارزه کنیم، میرفت عزلت میگرفت در کوه و کاری دیگر به مردم نداشت.
بنابراین، این اتفاقی بود که اصطلاح جنگ مقدس و جنگ عادلانه قبل از جنگهای صلیبی مطرح شد. پاپ قرن یازدهم میلادی آمد و از این تئوری علیه مسلمانها استفاده کرد. که بعد صلاحالدین ایوبی آمد با اینها جنگید و خلاصه قدس را از دستشان گرفت. و بعد هم که دیگر وقتی اینها دیدند سالها قدس دستشان بود (هم قدس را داشتند، هم خب این دولت عثمانی که آن گستره وسیع را داشت، از این طرف هم دولت صفویه)، دیگر حکمرانی استعماری آمد و اول شروع کرد به تجزیه کشورها (تجزیه ایران، تجزیه دولت عثمانی). بعد نقشه کشیدند به بهانه اینکه چون یهودیها خیلی مسیحیها را هم در اروپا آزار میدادند، میگفتند هم از شر اینها نجات پیدا کنیم، هم خلاصه این داغ قدس را به دل مسلمانها بزنیم؛ و آمدند این یهودیها را از ملتهای مختلف جمع کردند در فلسطین اشغالی و قدس را تصرف کردند به همین وضعی که شما الان دارید میبینید (این قصه سر درازی خلاصه دارد).
این خب یک قسم جنگ؛ جنگ عادلانه تعبیر میکردند، جنگ مقدس.
خب یک اصطلاح «جنگ نرم» هست که عزیزان مستحضرید. جنگ روانی یا جنگ نرم، به کارگیری تبلیغات و رسانه است؛ استفاده برنامهریزی شده یک حاکمیت با اقدامات تبلیغاتی (حالا چه در زمان جنگ چه در خارج از جنگ) برای اینکه بر بینش و نگرش و منش اثرگذار باشد، احساسات را تغییر بدهد. حالا گاهی جنگ نرم میگویند، گاهی جنگ روانی میگویند. این هم یک قسم است که اینجا آمده؛ جنگی است برای ناامید ساختن مردم از مبارزه. خود تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، قتلعام فرهنگی، ناتوی فرهنگی که آقا تعبیر کرد، جنگ نرم است. جنگ نرم جنگ ارادههاست، جنگ عزمهاست، جنگ سیاستهاست، جنگ تدبیرهاست، تهاجم به مرزهای ایمانی و اعتقادی است، ایجاد تردید در دلها و ذهنهای مردم است. یعنی وقتی حالا گاهی خود معنای عامتری میگویند «جنگ شناختی» که حالا من اشاره خواهم کرد.
اصطلاح «جنگ ناهمتراز» هم یک اصطلاح دیگر است که در حوزه نظامی استفاده میشود؛ نبردهای ناهمتراز بین نیروهای ناهمجنس (مثلاً بین نیروی هوایی و نیروی زمینی، نیروی هوایی و نیروی دریایی مثلاً). این هم یک اصطلاحی است که به کار رفته شده. است
یک کتابی هم از حقیر چاپ شده (حتماً دوستان دیدند) در سال ۱۴۰۲ تحت عنوان «جهاد و جبههسازی». در این کتاب (این کتاب در واقع تدوین دو دهه منبر ما در ده محرم در بوشهر بوده، بوشهر و دزفول؛ البته چون ما معمولاً ۵ روز بوشهر منبر رفتیم و ۵ شب هم دزفول، ولی بحث دزفول ما ادامه بوشهر بود، تکرار بوشهر نبود)، یک دهه درباره جهاد بحث داشتیم، یک دهه هم درباره جبههسازی. اینها را دیگر حالا در این یک جلد آوردیم تحت عنوان «جهاد و جبههسازی». اینجا ما خب درباره جهاد و مؤلفههای زندگی جهادی در قرآن و زندگی و فضل مجاهدین در قرآن و زندگی جهادی اهل بیت و جهاد بینشی، منشی، کنشی، اینها آمده است.
و یک بحث دیگر هم در این کتاب از صفحه ۱۳۵ تحت «جنگ شناختی» [آمده]. این جنگ شناختی را البته در منبر نگفته بودم؛ یک روز صبح تا غروب برای فعالان فرهنگی استان خوزستان در اهواز جمع شدند و ما یک [بحث] مفصل جنگ شناختی (هم هویت شناختی، هم فرآیند جنگ شناختی) را بحث کردیم و توضیح دادیم که جنگ شناختی جنگ علیه تمدنسازی است و مهمترین ابزار دشمن در برابر تمدنسازی هم این جنگ شناختی است.
در صفحه ۱۴۱ از این کتاب تعریف جنگ شناختی را گفته بودیم: جنگ شناختی جنگی علیه ذهنهاست. جنگ اقتصادی با معیشت انسانها کار دارد. جنگ نظامی با اسلحه و ویرانی همراه است. در جنگ سلامت میخواهد انسانها بیمار بمانند و به آنها دارو نرسد (جنگهای بیولوژیکی و اینها). جنگ شناختی با ذهن و شناخت سروکار دارد. به تعبیری با دانش، بینش، نگرش، منش، حتی تا ساحت تسبیح. یعنی اینجا من نوشتم فقط مقصود دانش یا معرفت نیست؛ حوزه جنگ شناختی شامل دانش، بینش، نگرش، گرایش و منش است. آنقدر درباره ذهن، باور، معرفت و نگرش انسان کار میکند تا آن نگرش، باور، دانش و عقیده خودش را به باورهایی که قبلتر داشته از دست بدهد.
لذا شما میبینید آدمهای انقلابیِ جهادیِ مبارزِ تا مرز مرگ رفتند، بعد میبینید عوض میشوند. آنقدر عوض میشوند که حتی میبینید یک روایت «نساء اعرابی» را که امام صادق نقل کرده (یک کسی از امام صادق سؤال کرده این زنان اعرابیِ ذمی که میآیند در بازار معامله میکنند، اینها حجاب رعایت نمیکنند، سرشان و سینهشان باز است، میشود به اینها نگاه کرد؟ امام صادق میفرماید: اینها چون اگر نصیحتشان کنید هم گوش نمیدهند اشکال ندارد؛ حالا به تعبیر فقهی قصد ریبه نباشد). بعد این عالم روحانی که خودش را مجتهد میداند، آیتالله میداند اینها، میآید میگوید «پیغمبر فرموده»! خب خیلی فرق است پیغمبر فرموده (حدیثی را که حکومت داشته) یا امام صادق که حکومت نداشته. روایت امام صادق را به پیغمبر نسبت میدهد، بعد میگوید «نساء اعرابی» (نمیگوید اینهایی که اهل ذمهاند، اهل ذمهاش را هم حذف میکند). توجه دارید؟ بعد ازآن استفاده میکند خب ول کنید، هر که بیحجاب میخواهد باشد، باشد؛ لخت بیاید بیرون، بیاید بیرون!
توجه دارید؟ یعنی چقدر آدم عوض میشود؟ جنگ شناختی دیگر؛ وقتی مرتب افراد دیگر در گوشش بخوانند، حتی آیه و روایت را هم به نفع آن تفکر غلط رخ میدهد. فضای مجازی، رسانه، فیلم، سریال، VODها؛ اینها همه ابزاریاند برای تغییر اندیشه، تغییر شناخت، تغییر باور، تغییر انگیزه، تغییر تصمیمِ یک انسانی که مؤمن [است]. جوان مؤمن انقلابی که آقا میفرماید، جوان مؤمن انقلابی در علم حضور پیدا میکند؛ شهید شهریاری میشود، مجاهد علمی؛ شهید علیمحمدی میشود، شهید احمدی روشن میشود، شهید فخریزاده میشود، شهید تهرانیمقدم میشود. اینها مؤمن انقلابی ایناند.
و جنگ، انواع جنگ نرم؛ حالا جنگ نرم گاهی جنگ اطلاعاتی است، گاهی جنگ سایبری است، جنگ بیولوژیک است، گاهی جنگ ترکیبی است، گاهی جنگ روایتهاست؛ اینها همه میتواند زیرمجموعه جنگ شناختی هم قرار بگیرند. حالا ما در این کتاب انواع جنگهای نرم، انواع جنگ شناختی اینها را توضیح دادیم. بعد هم البته ادامهاش ضرورت جبههسازی است که اخوت اسلامی، ایمانی، انقلابی اینها را در مقابل اخوت جاهلی توضیح دادیم. حالا دوستان بد نیست [این] کتاب را ملاحظه کنند.
انواع جهاد متناسب با انواع جنگ
به هر حال این را هم عرض کنم خدمت شما؛ انواع جنگها. به هر حال ما وقتی انواع جنگها داریم، انواع جهادها هم باید داشته باشیم. یکی از بحثهای مهمی است که در اصول حکمرانی جهاد باید به آن توجه کنیم.
یعنی وقتی میگوییم جنگ نظامی هست، ما جهاد نظامی داریم. جنگ ترکیبی، ما جهاد ترکیبی باید داشته باشیم. وقتی جنگ نرم است، ما جهاد نرم داریم. وقتی جنگ سخت است، ما جهاد سخت داریم. وقتی جنگ نیمهسخت است، ما جهاد نیمهسخت داریم. وقتی جنگ اقتصادی است، ما جهاد اقتصادی باید داشته باشیم. وقتی میبینیم الان جنگ امنیت غذایی هست، ما باید جهاد امنیت غذایی داشته باشیم.
جهاد امنیت غذایی؛ تلاش شبانهروزی برای اینکه در مقابل دشمن بایستیم و امنیت غذایی را تأمین کنیم. آنوقت آدمهای جهادگر باید پای کار باشند؛ آدمهایی که دنبال منافع شخصی خودشاناند که نمیتوانند این غرض را تأمین کنند.
جنگ امنیت غذایی میآید تو را وابسته میکند در مرغ لاین، مرغ اجداد، بعد مرغ مادر و مرغ گوشتی که میخواهید شما داشته باشید، باید وابسته به اینها باشید. خب باید استقلال پیدا کنید در مرغ لاین. استقلال در مرغ لاین، جهاد امنیت غذایی میخواهد. جهادگری که روحیه جهادی دارد و حکمرانی جهاد امنیت غذایی دارد، او میتواند این غرض را تأمین کند. یک آدمی که دنبال منافع شخصی خودش است و رانتخواری کند، فساد ایجاد کند، این معلوم است حکمرانی جهاد امنیت غذایی را [نمیتواند] تأمین کند.
پس ما به تعداد جنگها جهاد داریم و به تعداد جهادها حکمرانی جهاد داریم.
جمعبندی: اصالت صلح یا جهاد؟
حالا از این آیات، از این روایات ما بتوانیم... البته ما قطعاً قائل به «اصالت صلحیم» به یک معنا؛ یعنی اگر کسی بگوید شما دنبال جنگید یا صلح؟ میگوییم نه، ما قائل به اصالت صلحیم. اما اگر دشمن حمله کند، مبارزه کند، ما قائل به «اصالت دفاعیم».
به معنای عام و اعم که «اصالت جهادی» هستیم؛ مؤمن باید تمام تلاش خودش را در راه خدا، همهجانبه در راه خدا انجام بدهد (حالا چه دشمنی باشد یا نباشد). تلاش فراوان و جهاد همهجانبه (مالی و جانی و لسانی) فی سبیل الله. و این شرطش صبر و استقامت است، شرطش تدبیر است، شرطش برنامهریزی است (یعنی حکمرانی).
حالا یک وقت مقابل شما دشمن هست، یک وقت نیست. همیشه دشمن هست، ولو دشمن نفس اماره است. شیطان دیگر به هر حال در سوره اعراف (اول آیات نخستین سوره اعراف) نقشه شیطان در برابر آدم و حوا را بیان میکند. بعد ۴ بار خطاب «یا بنی آدم» دارد. یعنی در واقع نقشه شیطان [برای] بنی آدم الی یوم القیامه [است]. پس ما همیشه دشمن داریم به این معنا؛ همیشه جهادی که در برابر دشمن است همیشه هست.
اما حالا مثلاً فرض کنیم بگوییم حالا ما میخواهیم الان کار علمی بکنیم، مسائل حکمرانی حوزههای مختلف را کار کنیم، حالا چه دشمن باشد یا نباشد ما جهاد [میکنیم]؛ ما به این معنا «اصالت جهادی» هستیم. ولی اگر صلح مقابل جنگ قرار بگیرد، «اصالت صلحیم».
در اصالت صلح درست است خدای سبحان میفرماید که: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ﴾[17]
﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ﴾.[18]
به این دست آیات دقت کنید عزیزان؛ یک دست آیات مطلق است: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾ [19]
یا ﴿وَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾[20]
یک دسته آیات داریم میفرماید: ﴿وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾ [21]
یا این آیه ۲۹ سوره توبه﴿: قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ [22]
آیه ۵ سوره توبه: ﴿«فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ...» ﴾ [23]
یا ۳۶ سوره توبه ﴿وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ﴾ [24]
(حالا این مقید به ﴿کما یقاتلونکم﴾ است).
یا آیه ۱۲۳ سوره توبه (جزء آخرین سورهای است که بر پیغمبر نازل شده): ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ﴾ [25]
حالا ما از این دست آیات استفاده میکنیم که قتال اولاً جهاد همیشگی است، مبارزه با دشمن همیشه باید باشد. اما قتال نظامی یک شروطی دارد، قواعدی دارد (حالا انشاءالله در جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی ما توضیح خواهیم داد). ولی اینکه مقید است، تقیید میزند عام مطلق را؛ یعنی ﴿قاتِلُوا... الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ﴾ [26]
(تازه ﴿وَلاَ تَعْتَدُواْ﴾ [27]
با این شرط). بنابراین اگر هم اینها آمدند هم صلح واقعی داشتند، ما هم صلح میکنیم. پس اصالت با جنگ نیست، اصالت با صلح است.
ولی اگر دشمنی تهدید کرد، دشمنی بخواهد جنگ نظامی داشته باشد، حتی ما اجازه داریم مقدمتاً جنگ را شروع کنیم. وقتی این تجهیزات را آماده میکند، ما زودتر حمله میکنیم که قدرت را از او بگیریم. بله، این را میتوانیم انجام بدهیم. الان انشاءالله در بحث جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی ما به آن خواهیم پرداخت، توضیحات را خواهیم داد.
پس جهاد به معنای اعم: اصالت جهادی هستیم. اما اگر جهاد معنای خاص (قتال) باشد: اصالت صلح هستیم. و اگر دشمن مبارزه نظامی بخواهد داشته باشد (چه جنگ را شروع کند یا نکند): ما اصالت دفاعی هستیم. بنابراین اینها در حیثیتهایش متفاوت است.
خب دیگر فکر کنم کفایت میکند. انشاءالله ما در جلسه بعد ادامه مباحث را خواهیم داشت.