« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد عبدالحسین خسروپناه

1404/07/01

بسم الله الرحمن الرحیم

فروعات فقهی جهاد/معنای لغوی و اصطلاحی جهاد /جایگاه حکمرانی جهاد

 

موضوع: جایگاه حکمرانی جهاد/معنای لغوی و اصطلاحی جهاد /فروعات فقهی جهاد

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

جایگاه «حکمرانی جهاد»

بحث ما درباره «حکمرانی جهاد» بود. عادتاً باید درباره چیستی جهاد، هم معنای لغوی جهاد و هم معنای اصطلاحی جهاد گفتگویی داشته باشیم و ادبیات فقهی، تفسیری و حدیثی جهاد را یک مروری بکنیم. هرچند در سال گذشته توفیقی شد که ما آیات مکی و مدنی را با سیر نزول بحث کردیم و به دستاوردی از آیات رسیدیم. فعلاً درباره معنای لغوی و اصطلاحی جهاد صحبتی بکنیم، بعد به فروعاتی که از این بحث در فقه آمده اشاره‌ای داشته باشیم تا بتوانیم درباره حکمرانی جهاد بیشتر صحبت کنیم.

البته توضیح دادم که وقتی از حکمرانی جهاد سخن به میان می‌آید، یک وقت منظور «حکمرانی با رویکرد جهاد» است؛ مثل اینکه می‌گوییم «حکمرانی ولایی» به این معنا که رویکرد حکمرانی، ولایت‌مدارانه است. «حکمرانی حکمی» یعنی رویکردش حکمت‌بنیان است.

ما تعبیر «حکمرانی حکمی» را انتخاب کردیم به اعتبار اینکه حکمت در دنیای غرب بهتر قابل انتقال است. واژه ولایت را وقتی می‌گوییم «حکمرانی ولایی»، این‌ها در ذهنشان، این نگاه داعش به ولایت [تداعی می‌شود]؛ چون آن‌ها معمولاً ولایات و ولایت و این‌طور بحث‌ها را مطرح می‌کنند و یک معنای منفی از ولایت متأسفانه در ذهن مخاطب ایجاد شده. لذا من این واژه را به کار نبردم، هرچند شاید بهترین تعبیر برای تبیین حکمرانی اسلامی، «حکمرانی ولایی» است.

تعبیر «حکمرانی جهاد» را هم ما ترجیح ندادیم، به این اعتبار که بلافاصله در ذهن‌ها جنگ و قتال و ... می‌آید. اما «حکمرانی حکمی» که می‌گوییم، حکمت، حکمت توحیدی است؛ طبیعتاً هم عقلانیت، هم فضیلت، هم ولایت، هم جهاد، همه این‌ها ذیلش تعریف می‌شود.

یک وقت این قیدی که بعد از حکمرانی می‌آید به عنوان رویکرد حکمرانی است که همان اصولی که ما به عنوان اصول حکمرانی ذکر کردیم، همه این‌ها می‌تواند به حکمرانی ما یک رویکرد خاص بدهد؛ مفاهیمی مثل حکمت، ولایت، جهاد، رشد، این‌ها اصول هستند. که ما قبلاً درباره حکمت و ولایت به تفصیل سخن گفتیم، درباره اینکه حقیقت جهاد چیست، سال گذشته مبتنی بر آیات قرآن مباحثی مطرح شد.

معنای لغوی جهاد

یک قدری به معنای لغوی جهاد و بعد به معنای اصطلاحی بپردازیم. جهاد از ریشه (ج ه د) گرفته شده. در کتاب‌های لغت مثل «ابن اثیر»، «جوهری»، «خلیل»، «ابن سکّیت» و دیگر اصحاب لغت، معنای مشقت، تلاش، مبالغه در کار، به نهایت رساندن کاری یا چیزی، قوت و توانایی [معنا شده]؛ این‌ها معانی مختلفی است. در واقع شاید معنای حقیقی جهاد را «تلاش فراوان» دانستند. ولو در اصطلاح قرآنی یا یکی از معانی قرآنی، تلاش و مبارزه همه‌جانبه با مال و جان، در راه خدا برای دفاع و گسترش اسلام هست.

وقتی در نصوص مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم «جهاد با نفس»، «جهاد با شیطان»، «جهاد با هوای نفس» هم آمده که از آن به «جهاد اکبر» تعبیر شده. اما معنای لغوی در همه این مصادیق، همین تلاش و مبارزه فراوان در راه خدا هست. بنابراین می‌شود امر به معروف و نهی از منکر را مصداق جهاد دانست، می‌شود قتال و مبارزه را مصداقی از جهاد دانست.

بررسی واژه در کتاب «المعجم فی فقه لغة القرآن»

اگر کسی بخواهد به کتاب‌های لغت مراجعه کند، کتاب «المعجم فی فقه لغة القرآن و سر بلاغته» (عنوان بالایی کتاب «الموسوعة القرآنیة الکبری» هست)؛ کتاب معجم کتابی است که پنجاه و چند جلد از آن تا حالا چاپ شده و طرح و ناظر و مدیر این کار مرحوم آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی بودند. در جلد دهم به واژه «جهد» (ج ه د) پرداخته و این‌طور شروع می‌کند؛ صفحه ۲0۵ به بعد، می‌گوید ۱۷ لفظ جهاد هست (جهد و جهاد و مشتقاتش). این ۱۷ عبارت، اولاً ۴۱ مرتبه به کار رفته؛ ۸ تا در سور مکی، ۳۳ تا در سور مدنی. البته مجموعاً در ۱۹ سوره (۶ مکی و ۱۳ مدنی) ولی ۴۱ بار این ۱۷ لفظ به کار رفته است.[1]

لفظ «جَهد»، «جُهد»، «جاهَدَ»، «جاهداک»، «جاهَدوا»، «یُجاهدُ»، «یُجاهدون»، «یُجاهدوا»، «جِهادُه»، «تُجاهدون»، «جاهِد»، «جاهِدهُم»، «جاهِدوا»، «المجاهدون»، «المجاهدین»، «جِهاد»، «جِهاداً». با اعرابش هم حساب کرده؛ یعنی در قرآن جمعاً ۱۷ لفظ از واژه جهد و مشتقاتش، ۴۱ مرتبه در سور مکی و مدنی، جمعاً در ۱۹ سوره به کار رفته.

معمولاً دأب «معجم فی فقه لغة القرآن» است که بعد از اینکه می‌گوید تعداد الفاظ چقدر هست، می‌گوید «النصوص اللغویة» که معانی لغوی را بیان می‌کند. بعد می‌گوید «النصوص التفسیریة» (که صفحه ۲0۵ النصوص اللغویة آمده،[2] در صفحه ۲۱۴ النصوص التفسیریة آمده است). [3]

تمام این مشتقات جَهد و جُهد در قرآن را با ذکر تفاسیر و مفسرین شیعه و اهل سنت بیان کرده. تقریباً تا صفحه ۲۴۵ می‌شود. بعد «الاصول اللغویة» و بعد «الاستعمال القرآنی» دارد و تمام می‌شود.

بعضی از این معانی لغوی را بگویم. اولین معنایی که اینجا ذکر می‌کند می‌گوید: «الجُهد» «الطاقة؛ تقول هذا جُهدی[4] (این تلاش من است، طاقت من است) ای طاقتی». یعنی «هذا جُهدی» یعنی این توان من است. جُهد را به معنای طاقت و توان به کار برده. «هذا جُهدی» یعنی «هذا طاقتی». یا «الجُهد فی القوت» یعنی توان در قوت، و «الجَهد فی العمل» تلاش در کار. این‌ها را از «شَعبی» ذکر کرده. از ابوعمرو بن علاء، از خلیل، از سیبویه، از ابن شُمَیل، از ابوعمرو شیبانی، از فرّاء، از ازهری[5] ، از نِفطَوَیه زجاج، ابن سکّیت، ابوسعید بغدادی، ابن الاعرابی؛ این‌ها اصحاب لغتی است که گفتند. می‌گوید: «حلف بالله فاجهد و سار فاجهد و لا یکون فجهد» (سوگند خورد به خدا پس تلاش کرد، سیر کرد، سخت تلاش کرد). جَهد و اجهد را اینجا هم معنا گرفته.

یا باز معنای دیگر دارد: «الجَهد: ما جَهَد الانسان من مرض او امر شاق و هو مجهود و الجُهد لغة بهذا المعنی.» [6] (جهد و جُهد را یک نوع معنا گرفته) یعنی به تعبیری آنچه انسان از مرض یا امر شاقی دست و پنجه نرم می‌کند، درباره آن بیماری یا امر شاق تلاش می‌کند (جَهد و جُهد ظاهراً اینجا بیشتر معنای تلاش است).

اینجا جُهد را از جَهد جدا کرده، می‌گوید: «و الجُهد شیء قلیل یعیش به المقل علی جَهد العیش»؛[7] یک چیز کوچکی که مردم درباره‌اش با تلاش زندگی می‌کنند، «جهد العیش» (تلاش در زندگی) دارند. اما «جَهد» را معنا کرده: «بلوغک غایة الامر الذی لا تألوا عن الجهد»[8] (یعنی نهایت تلاش شما تا آنجا که ممکن است، که انسان از تلاش ابا نکند، کوتاهی نکند). وقتی این شد می‌گویند «جَهَدتُ جَهدی و اجتهدتُ رأیی و نفسی حتی بلغت مجهودی»؛[9] یعنی اوج تلاش را انجام داده. و «جَهَدتُ فلاناً» معنا کرده «بلغت مشقته». و «اجهدته ان یفعل کذا». و «اجهد القوم علینا فی العداوة». یا «و جاهدت العدو مجاهدةً و هو قتالک ایاه»؛[10] اینجا جهاد را معنای قتال گرفتند. یا سیبویه می‌گوید قالوا (گفتند): «طلبته جُهدک» یعنی آن را با کوشش تو طلب کردم (از کوشش تو مثلاً این را می‌خواهم). «اضاف المصدر و ان کان فی موضع الحال کما ادخل فی الف و اللام حین اراک ...»[11]

باز معنایی که اینجا آوردند: «الجهاد: اظهر الارض و اسواها» (ای اشدها استواً)؛ «انبتت او لم تنبت لیس قربه جبل و لا اکمه و صحراء اشد استواءاً». [12]

معنای دیگر: «جَهَدتُ فلاناً یعنی بلغت مشقته»، «او اجهدته علی ان یفعل کذا و کذا»، «و اجهد القوم علینا فی العداوة»، «و جاهدت العدو مجاهدة».[13] بعضی‌ها گفتند «جَهَدتُ» و «اجهدته» بمعنا واحد. یک معنا دارد. ابن سکیت «الجَهد» را به معنای «الغایة» معنا کرده؛ الجهد الغایة (منظور نهایت در تلاش است).

یا اینجا دارد که: «الجَهد و الجُهد لغتان فصیحتان بمعنی واحد»؛ «بلغ الرجل جَهده و جُهده و مجهوده: اذا بلغ اقصی قوته و طوقه».[14] (یعنی تمام تلاش و نیرویش را به کار بگیرد برای اینکه کار را انجام بدهد).

یا معنا کردند: «الجُهد (بضم الجیم) الوسع و الطاقة»، «و الجَهد المبالغة و الغایة».[15] منه قوله ﴿جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ﴾[16] در سوره مائده آیه 53 یعنی «بالغوا فی الیمین و اجتهدوا فیها».[17] پس جُهد به معنای توان است، جَهد به معنای بلوغ و غایت است (یعنی تلاشی که به سرانجام برسد).

«جاهدت العدو مجاهدةً و جهاداً : قاتلتهم».[18] جهاد را به معنای قتال هم گرفتند. قتال به معنای جدایی روح از بدن است، البته مثل موت است؛ حالا اگر کسی این کار را انجام بدهد «قتل» می‌شود، اگر به فوت طبیعی باشد «موت» می‌گویند ﴿أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ﴾[19] . یعنی اگر فرد طبیعی بمیرد یا کشته شود. طبیعی که می‌گویم یعنی ممکن است بیماری هم عارضه شده، مثلاً معاذالله سرطان گرفته یا یک بیماری دیگر و از دنیا رفته؛ باز هم از این به موت تعبیر می‌شود. اما در «مقاتله و قتال»، محاربه و جنگیدن است. معمولاً دو طرف هم هست و آن مفاعله است: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ﴾[20] . یعنی یک قتال طرفینی است؛ شما هم که طرف جنگ هستید، بجنگید تا فتنه‌ای نباشد. بنابراین اگر جهاد، تبیین می‌کند «جاهدت العدو مجاهدةً و جهاداً قاتلتهم» معنایش این است؛ (معنای لغوی گرفته شده)، یعنی تلاش فراوان یا توان فراوان برای جنگ با دشمن.

پس جهاد یک معنای لغوی دارد، یک معنای قرآنی دارد، یک معنای اصطلاحی دارد که در قرآن، روایات و در فقه به کار رفته. معانی دیگر هم اینجا هست؛ مثلاً دارد «و الإِجْهَادُ: الإِشْرَافُ و الظُّهُوْرُ. أَجْهَدْنا: أصْحَرْنا و بَرَزْنا و المَجْهُوْدُ: المُشْتَهى من الطَّعام و اللَّبَنِ. و الْجَاهِدُ: الشَّهْوَانُ، و جَمْعُه أَجْهَاد»[21] و جمع اجهاد. اینجا معنای دیگرِ خاصی است. یا «و المُجْهِدُ : الغَضْبَان.و أَجْهَدَ الشَّيْ‌ءُ: تَكَشَّفَ.و الجَهَادُ: الأرْضُ الصُّلْبَةُ قيل: المُسْتَوِيَةُ المَلْسَاءُ ليس بها أكَمَةٌ و أَجْهَدَ القَوْمُ: أَخَذوا في الأرضِ الجَهَادِ »[22]

جوهری می‌گوید: «الجَهد و الجُهد» هر دو به معنای طاقت است (الطاقة یعنی توان). بعد گفته: «و الجَهْدُ: المشقَّةُ. يقال: جَهَدَ دابته و أَجْهَدْهَا، إذا حمل عليها فى السير فوق طاقتها»[23] . یعنی انسان تلاش می‌کند که چهارپایش حرکت کند؛ بعضی از چهارپاها خیلی به سختی راه می‌روند (مسیر طولانی را). این تمام تلاشش را می‌کند تا این دابه به حرکت دربیاید.

«جَهَد الرجل فی کذا ای جَدّ فیه و بالغ»[24] (به آن غایت و نتیجه برسد).

یا «الاجتهاد و التجاهد: بذل الوسع و المجهود».[25]

باز اینجا آمده «وَالْجُهْدُ الطَّاقَةُ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى»؛ ﴿وَالَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ﴾[26] [27] را می‌گوید جُهد اینجا به معنای طاقت است.

در صفحه ۲۸ «اجتهاد» هم معنا کرده: «و الاجتهاد موضوع في أصل اللّغة لبذل المجهود، و لهذا يقال: اجتهد في حمل الحجر، إذا بذل مجهوده فيه، و لا يقال: اجتهدت في حمل النّواة. و هو عند المتكلّمين:...».[28]

صفحه ۲0۹و «الجهد» هو الحمل على النّفس بما يشقّ‌، تقول:جهده يجهده جهدا و جهدا بالضّمّ و الفتح، كالوجد و الوجد و الضّعف و الضّعف[29]

راغب می‌گوید: «الجَهد و الجُهد: الطاقة و المشقة». «قیل: الجَهد بالفتح المشقة، و الجُهد الوسع».[30]

پس بعضی‌ها جَهد و جُهد را هر دو را به معنای طاقت گرفتند، بعضی گفتند جَهد به معنای مشقت است و جُهد به معنای وسع است.

«الجهاد و المجاهدة: استفراغ الوسع فی مدافعة العدو».[31] بعد دارد: «و الجهاد ثلاثة اضرب: مجاهدة العدو الظاهر (دشمن ظاهری را جهاد کردن)، و مجاهدة الشیطان، و مجاهدة النفس».[32]

اینجا هم دارد «جَهد جاهد: مبالغه» (یعنی تلاش فراوان).

در صفحه ۲۱۲ آمده: «و التجاهد: بذل الوسع کَالاجتهاد».[33] بعد دارد:

و فعله: جهده يجهده جهدا.

و من معاني جهد:

جدّ.

طلب حتّى وصل إلى الغاية.

بلغ المشقّة.

4. جهد بفلان: امتحنه. (امتحان کرد او را)

5. جهد فلانا: ألحّ عليه في السّؤال.( اصرار به درخواستش می‌کند)

جهده المرض، أو التّعب، أو الحبّ‌: هزله.

7. جهد اللّبن: مزجه بالماء. (مخلوط کردن لبن با آب)

8. جهد المال: فرّقه جميعا هنا و هناك.[34]

و من معاني أجهد:

أجهد له الطّريق أو الحقّ‌: ظهر و وضح.

أجهد الشّيء: اختلط.

أجهد الشّيب فيه: أسر

أجهد في الأمر: احتاط.

أجهده على أن يفعل كذا: أجبره.

أجهد ماله: أفناه و فرّقه.

7 - أجهد الطّعام: اشتهاه.[35]

بعد دارد «هنالک اختلاف فی معنی الجَهد و الجُهد. فبعض قال ان معنی الجَهد هو المشقة - و یقال فی غیر الحجاز - بینما کلمة الجُهد حجازیة. و قيل: معناهما المبالغة و الغاية»[36] (می‌گوید جَهد حجازی نیست، جُهد حجازی است). معنای هر دو تا مبالغه و غایت است.

آخر صفحه ۲۱۴ دارد: «فظهر أنّ تفسير هذه المادّة: بالوسع أو الطّاقة أو المشقّة أو النّهاية أو الغاية أو الاشتهاء أو غيرها، تفسير باللّوازم و خروج عن الحقيقة.»[37] این‌ها لوازمش هستند.

اگر جَهد و جُهد هر دو را به معنای توان، (آن توانی که با تلاش فراوان به غایت رسیده، همراه باشد) [بگیریم]، معنایی است که با معنای اصطلاحی جهاد هم سازگاری دارد.

البته در غیر از واژه جهاد و قتال، واژه دیگری هم هست که در این حوزه مربوط می‌شود. مثلاً فرض کنید معنای «بغی»، «کفر»، «غزوه»، «سریه»، «صلح» (مقابل جنگ صلح است)، «غنیمت»، «جزیه»، «جند»، «جنود»؛ این‌ها مفاهیمی است که ان‌شاءالله در بحث‌های بعدی به واژه‌هایش می‌رسیم و توضیح خواهیم داد.

معنای اصطلاحی و فقهی جهاد

از چند منبع دیگر هم که منابع فقهی است استفاده‌ای بکنم. کتاب «المعجم الفقهی لکتب الشیخ الطوسی» که دایرة المعارف فقه اسلامی است.(مرحوم آیت‌الله العظمی شاهرودی رئیس قوه قضاییه، این مجموعه را جمع کردند). ایشان شروع که می‌کند می‌گوید: «جهاد: اولاً حکم الجهاد: 1- حکم الجهاد و منزلته، 2- حکم الجهاد عند تعرض بیضة الاسلام للخطر»[38] . هیچ معنای لغوی از این ذکر نمی‌کند. نشان می‌دهد که قدما خیلی دغدغه معناشناسی را نداشتند.

اما در کتاب «معجم فقه الجواهر» که باز همین مجموعه تهیه کردند، «الجهاد: تعریفه و فضله. الجهاد من الجَهد لغةً التعب و المشقة، او من الجُهد الوسع و الطاقة»[39] . یعنی بین جَهد و جُهد فرق گذاشته، ـ هرچند بعضی‌ها فرقی نمی‌گذاشتند، می‌گفتند جَهد و جُهد یک معنا دارد ـ جَهد به معنای تعب و مشقت و به رنج افتادن، و جُهد وسعت و توان و طاقت. جمعش به این است که بگوییم انسان تمام توانش را به کار بگیرد به نحوی که با این تلاش فراوان، تعب و مشقت پیدا بکند تا بتواند به آن هدف و غایتش برسد. این معنای لغوی است.

در کتاب «موسوعة الفقه الاسلامی» در جلد سی و ششم آمده: «اولاً التعریف لغةً: الجهاد بکسر الجیم، مصدر جاهَدَ، من الجَهد (بفتح الجیم و ضمها) (جَهد جُهد). یعنی جاهَدَ، مصدرش می‌شود جِهاد. و می‌شود گفت جَهد و جُهد (هر دو به فتح جیم، به ضم جیم) به معنی الطاقة و المشقة». «و قیل بالفتح المشقة و بالضم الطاقة». این هر دو را ذکر کرده.

«و قد اخذ هذا معنا فی جمیع مشتقاته: و یقال .... وسعه ... مجهوده .... الی نهایته». «و جاهدت العدو ای قابلته فی تحمل الجهد ای بذل کل منکما جُهده و جَهده و طاقته فی دفع صاحبه». یعنی معلوم می‌شود یک تلاش خاصی است، نه هر تلاشی که به مشقت بیانجامد؛ یک تلاش خاصی که دشمن را کنار بگذارد.

و قال الراغب: «والجِهادُ والمجاهدة: استفراغ الوسع في مدافعة العدو، والجِهَاد ثلاثة أضرب: - مجاهدة العدو الظاهر. - ومجاهدة الشيطان. - ومجاهدة النفس. وتدخل ثلاثتها في قوله تعالى: ﴿وَجاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ﴾[40] .»[41] راغب در مفردات می‌گوید: سه مصداق مجاهده در ﴿وَجاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ﴾ هست: «1- مجاهدة العدو الظاهر. 2- ومجاهدة الشيطان. 3- ومجاهدة النفس.» بعد دارد: «ثم ان الجهاد غلب فی الاسلام علی قتال الکفار و نحوه». پس معنای لغوی جهاد، مبارزه و قتال با کفار نیست، ولی در اسلام به این معنا (یعنی قتال با کفار) غلبه پیدا کرده.

مرحوم صاحب جواهر هم همین‌طور لغت را معنا کرده. می‌گوید در «کتاب الجهاد»، در کتاب «جواهر الکلام» (تصحیح جامعه مدرسین، جلد ۲۲، صفحه ۵) می‌گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین. کتاب الجهاد: من الجَهد بالفتح لغةً التعب و المشقة، او من الضم کذلک ایضاً، او الوسع و الطاقة.»[42] بعد معنای شرعی‌اش را بیان می‌کند.

این معنای شرعی را هم اشاره‌ای بکنم. صاحب جواهر می‌فرماید: «و شرعاً بذل النفس و ما یتوقف علیه من المال فی محاربة المشرکین او الباغین علی وجه مخصوص».[43] اینکه انسان نفسش و آنچه متعلق به نفس را است (مالش و آبرویش و همه چیزش را) در محاربه با مشرکین و باغین به کار بگیرد، «علی وجه مخصوص». البته این تعریف دقیقاً همان تعریف «مسالک الافهام» هست. علی وجه مخصوص، هم فی سبیل الله باید باشد. بعد می‌گوید که: «او بذل النفس و المال و الوسع فی اعلاء کلمة الاسلام و اقامة شعائر الایمان».[44] این هم از «غایة المراد» نقل می‌کند. یعنی یک تعریف مسالک را آورده، یک تعریف از غایة المراد (که جلسه پیش هم به این دو تعریف اشاره کردیم).
بعد دارد: «و هو و ان کان شاملاً للکافرین و الباغین» این شامل کفار و اهل بغی می‌شود «لکن فی انه غیر مانع» ولی این تعریف، مانع اغیار نیست. «لان اعزاز الدین اعم من الجهاد المخصوص». انسان می‌تواند با کتاب نوشتن، با سخنرانی کردن، هم عزت دین را تأمین بکند؛ لازم نیست این جهاد مخصوصِ قتال با کفار و باغین را داشته باشد.

بعد می‌گوید: «الا ان الامر فی امثال التعاریف التی لا یراد منها الا تمییز فی الجملة سهل» سهل خبر انّ است. «الا ان الامر فی امثال التعاریف سهل». چرا؟ می‌گوید برای [اینکه] این تعاریف «التی لا یراد منها الا تمییز فی الجملة»؛ چون می‌خواهد یک تمییز فی‌الجمله درست کند. اجمالاً بفهمیم معنای جهاد چیست، خیلی مهم نیست که تعریف جامع افراد باشد، مانع اغیار باشد؛ چنین ضرورتی نیست.

بعد دارد: «و علی کل حال فهو ذروة سنام الاسلام» یعنی جهاد اوج قله اسلام است «وباب من أبواب الجنة وأفضل الأشياء بعد الفرائض وسياحة أمة محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم» (جهاد تفریح امت پیغمبر هست). حالا بعضی‌ها تفریح گردشگری‌هایی می‌روند، بعضی تفریحشان مبارزه است. تعطیلات عید عراق و سوریه می‌رفتند از عتبات دفاع می‌کردند، مدافع حرم بودند. «التي قد جعل الله عزها بسنابك خيلها‌ ومراكز رماحها» که این هم باز در روایات آمده. « فَوْقَ كُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ ».[45] عجیب است، شهادت در راه خدا؛ کسی که در حال مقاتله و مبارزه، در راه خدا کشته بشود، این «فلیس فوقه بر». « الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ وَ لَا يُقِيمُ النَّاسَ إِلَّا السَّيْفُ وَ السُّيُوفُ مَقَالِيدُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ » [46] مقالید، جمع مقلاد یعنی مفتاح است. «للجنة باب يقال له باب المجاهدين يمضون إليه فإذا هو مفتوح وهم متقلدون بسيوفهم».[47] «يا محمد من غزا غزاة " غزوة " في سبيل الله من أمتك فما أصابه قطرة من السماء أو صداع إلا كانت له شهادة يوم القيامة».[48] «و ان الملائکة تصلی علی المتقلد سیفه فی سبیل الله حتی یضعه»[49] . «من صدع فِي سَبِيل الله ثمَّ احستب غفر الله لَهُ مَا كَانَ قبل ذَلِك من ذَنْب».[50] «الی غیر ذلک ما ورد فیه».

«مضافاً الی قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ... فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ...﴾[51] و قوله ﴿لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ...﴾[52] «ولكن لا ريب في أن الأصلي منه قتال الكفار ابتداء على الإسلام وهو الذي نزل فيه» ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ﴾[53] «ويلحق به قتال من دهم المسلمين منهم ، وإن كان هو مع ذلك دفاعا ، وقتال الباغين ابتداء فضلا عن دفاعهم على الرجوع إلى الحق »[54] این جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی می‌شود.

«و اما دفع يريد قتل نفس محترمة أو أخذ مال أو سبي حريم فليس من الجهاد المصطلح ، بل هو من الدفاع ، ولذا ذكروه في كتاب الحدود. »؛ یک کسی می‌خواهد یک نفس محترمی را به قتل برساند، می‌گوید نجاتش می‌دهی بعد آن شخص (امر به معروف کننده) کشته می‌شود؛ این جهاد مصطلح نیست. «بل هو من الدفاع، و لذا ذکر فی کتاب الحدود». بعد دارد: « وتمام النظر في الجهاد يكون في أركان أربعة‌ » که بحث‌های بعدی‌اش می‌آید.

البته این‌ها را صاحب جواهر از روایات گرفته و مشخص است که تسلطی به روایات داشته است.

در کتاب «موسوعة الفقه الاسلامی» جلد ۳۶ صفحه ۱۱، تعاریف را که ذکر می‌کند به این صورت است. می‌گوید اصطلاحاً تعاریف این است:

«عُرّف الجهاد فی کلمات الفقهاء بعدة تعاریف. فقد عرفه بعضهم انه: بذل النفس و المال فی اعلاء کلمة الاسلام و اقامة شعائر الایمان». «و الاول یدخل فی جهاد المشرکین، و الثانی جهاد الباغین». این تعریف اول از «غایة المراد»، «التنقیح الرائع»، «کنز العرفان»، «ریاض»، «شرح تبصره» آمده؛ اولین بار غایة المراد ذکر کرده است.

«و عَرّف آخرون: بذل الوسع و ما یتوقف علیه من النفس فی محاربة المشرکین او الباغین علی وجه مخصوص». این هم تعریف «مسالک» است که جواهر هر دو را ذکر کرده بود. «و امثالها و ظواهرها من التعاریف».

«ولو کشف التعریف الاول بانه غیر مانع». همین که در جواهر خواندیم که این تعریف مانع اغیار نیست. جواب می‌دهد که «لان اعزاز الدین اعم من الجهاد المخصوص».

«و التعریف الثانی بانه غیر جامع لجمیع اقسام الجهادعن ...». اشکال دیگر این است که این دو تعریفی که ذکر شده (این در «فقه الصادق» آمده؛ آسید صادق روحانی می‌گوید)، مانع اغیار که نیست جامع افراد هم نیست؛ همه اقسام جهاد را شامل نمی‌شود. ولی جوابش هم این است که صاحب جواهر ذکر کرد: « إلا أن الأمر في أمثال هذه التعاريف التي لا يراد منها إلا التمييز في الجملة سهل ».

«و لا حقیقة شرعیة للجهاد و لا متشرعیة». پس جهاد حقیقت شرعی و متشرعی نیست «انما استعمل فی الشرع فی معناه اللغوی». «و نظر الفقهاء فی امثال هذه التعاریف الی بیان عنوان المسألة لاجماع ولعل الاحسن فی تعریفه به نظر ما جهاد یک حقیقت شرعیه پیدا کرده، چون در معنای لغوی قید فی‌سبیل‌الله و این‌ها نیست، و انفس و اموال و همه ابعاد مختلف جهاد؛ از مضامین آیات قرآن به دست می‌آید.

در اینجا نویسنده می‌گوید: ولعل استفراغ الوسع فی مدافعة العدو». معنای جهاد این است که تمام تلاش و توانش را انسان به کار بگیرد. حالا در جهاد مخصوص، این «استفراغ الوسع فی مدافعة العدو» هست. «هذا و قد استعمل الجهاد بمعنی مطلق بذل الجُهد و الوسع و الطاقة فی غیر الجهاد المعروف فی عدة موارد»:

- منها: جهاد النفس و الجهاد الاکبر؛ «کما عبر عنه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی روایة السکونی عن ابی عبدالله (علیه السلام): إن رسول الله صلى الله عليه وآله بعث سرية فلما رجعوا قال: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الأصغر وبقي عليهم الجهاد الأكبر، قيل يا رسول الله صلى الله عليه وآله وما الجهاد الأكبر فقال: جهاد النفس[55] ».

- و منها: قیام المرأة بالوظائف الزوجیة و حسن المعاشرة مع الزوج؛ «کما روی الاصبغ بن نباتة قال: قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ[56] ». «و ان جهادها ان تصبر علی ما تری من اذی زوجها و غیرته». یعنی این جهاد زن است که شوهرداری کند، یک وقت زوج آزار و اذیتی می‌کند، صبر کند. البته معنایش این نیست که انسان حقش را نگیرد؛ ولی هم توصیه صبر به مرد شده وقتی که همسر بدزبانی دارد، هم توصیه به زن شده صبر کن برای اینکه نظام خانواده از هم نپاشد، تحمل بکنند.

- و منها: الجهر بالحق فی مواجهة الباطل و الظلم؛ «کما روی الحسن بن صدقة عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: إن أفضل الجهاد كلمة عدل عند إمام جائر[57] » (ما معنا قال بعد معرفته). این هم یک مصداق از جهاد؛ حق‌گویی، عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی.

- و منها: الکد علی العیال و طلب الرزق الحلال؛ «کما روی الحلبی عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: الكادّ على عياله، كالمجاهد في سبيل الله[58] ».

بعد دارد: «و تشترک هذه الاقسام مع الجهاد المعهود المعروف فی بذل الجهد و الوسع و الطاقة، و فی الفضل و الاجر و الثواب». «و لا تشترک معه فی الاحکام (احکام الجهاد)». جهاد مخصوص که قتال با کفار و باغین و ... هست، این احکامی مخصوص خودش دارد. در احکام، جهاد نظامی با جهاد اجتماعی، با جهاد فرهنگی، معنای مشترک دارد چون همه این‌ها در این «بذل الجهد و الوسع و الطاقة» مشترک‌اند، در اجر و پاداش و فضیلت هم مشترک‌اند. البته یک پاداشی به مقتول فی سبیل الله و شهید فی سبیل الله می‌رسد که به بقیه نمی‌رسد، آن اختصاصی است. اما احکام هم طبیعتاً متفاوت هست.

البته در این کتاب می‌گوید: «و یترک البحث عنها فی محالها، و یقتصر هنا علی ما یتعلق به من احکام الحرب و القتال.» یعنی در کنار جهاد، واژه «حرب» هم داریم، واژه «قتال»، «غزو» و «رباط» هم داریم که این‌ها مرتبط با واژه جهاد هستند که واژه حرب و ... را در این کتاب توضیح داده. تعریف اصطلاحی جهاد را در کتاب «فقه الجواهر» (معجم فقه الجواهر) صفحه ۲۱۵ می‌توانید مراجعه کنید.[59]

فروعات فقهی جهاد

من اول فروعات را از کتاب «المعجم الفقهی لکتب الشیخ الطوسی» می‌خواهم نقل بکنم. می‌گوید:

اولاً: حکم الجهاد[60]

ثانیاً: شرائط الجهاد

ثالثاً: الاستنابة فی الجهاد و اخذ الاجرة علیه

رابعاً: من یجب قتاله

خامساً: کیفیة القتال

سادساً: المبارزة و احکامها

سابعاً: المشروع و غیر المشروع فی محاربة العدو

ثامناً: حکم جُعل الامام

این‌ها فروعاتی است که مرحوم شیخ طوسی در کتب خودش به آنها پرداخته. معلوم می‌شود که چقدر در زمان شیخ این بحث اهمیت داشته. من عناوین فروعات فقهی را دارم ذکر می‌کنم. اما جا دارد روایات را هم یک مروری بکنیم ببینیم چقدر مرحوم صدوق، مرحوم کلینی و مرحوم شیخ طوسی به این‌ها پرداختند. شیخ طوسی الان در این کتاب معلوم است، چون مباحث از مبسوط و منابع مختلف ذکر شده.

اولاً: حکم جهاد را می‌گوید:

۱. حکم الجهاد و منزلته

حکم الجهاد عند تعرض بیضة الاسلام للخطر.

حکم الدفاع عن النفس و المال.

۴. حکم الجهاد مع ائمة الجور من غیر امام (که شیخ می‌گوید: «الجهاد مع ائمة الجور من غیر امام خطأ، یستحق فاعله الاثم، و ان اصاب لم یؤجر علیه و ان اصیب کان مأثوماً»).

۵. حکم الجهاد فی دار الکفر معهم.

۶. اقل الجهاد.

۷. حکم الجهاد فی الزمان و المکان.

۸. فضل اعانة المجاهدین.

حکم التخذیل و الارجاف و معونة المشرکین.

ثانیاً: شرائط الجهاد:

۱. ظهور الامام او حضور من نصبه و دعوته للجهاد.

سقوط فرض الجهاد امن فقد شرائط.

اشتراط عدم العذر المسقط للجهاد.

۴. اشتراط اذن الابوین.

۵. اشتراط اذن الدائن (کسی که دین گردنش است جهاد می‌خواهد برود، طبیعتاً باید ببیند آیا دائن اجازه می‌دهد یا خیر).

ثالثاً: الاستنابة فی الجهاد و اخذ الاجرة علیه:

۱. حکم الغزو عن الغیر باجرة.

استنابة المعسر للغزو عن الغیر.

استنابة العاجز غیره للجهاد.

۴. استنابة القادر غیره للجهاد.

۵. استئجار المشرکین للجهاد.

۶. الاستعانة باهل الذمة علی قتال اهل البغی.

۷. الاستعانة بالمشرکین علی قتال المشرکین.

رابعاً: من یجب قتاله:

۱. الکفار.

قتال اهل البغی.

۳. قتال النساء (در فقه داریم «لا یجوز قتال النساء»).

خامساً: کیفیة القتال:

۱. الدعوة الاسلام قبل القتال.

انشاء الحصون و الثغور و تولیة الامراء.

البدء بقتال من یلی المسلمین من الکفار.

۴. التترس لقلة المسلمین و کثرة العدو.

وقت القتال.

الثبات و الفرار فی القتال.

سادساً: المبارزة و احکامها:

۱. اقسام المبارزة و حکمها.

وجوب اذن الامام فی طلب المبارزة.

حکم المشرک اذا بارز مسلماً من غیر شرط.

۴. حکم المشرک اذا بارز مسلماً بشرط.

۵. حکم المشرک المبارز اذا استنجد اصحابه اعانوا.

سابعاً: المشروع و غیر المشروع فی محاربة العدو:

۱. حکم استعمال انواع القتال.

حصار المدن و رمیهم بالنار.

تترس المشرکین باطفالهم.

۴. تترس المشرکین باساری المسلمین.

۵. حکم التمثیل و الغدر و الغلول بالعدو.

۶. عرقبة الدابة.

۷. حکم قتل المسلم اباه الکافر فی الجهاد.

ثامناً: حکم جُعل الامام:

۱. حکم الجُعل و معناه

و مال الجُعل و متی یستحق.

تاسعاً: التحکیم و مشروعیته:

۱. مشروعیت.

صفة الحکم (الحاکم).

نزول العدو و حکم من یختارونه.

۴. موت الحاکم قبل الحکم.

۵. ما یجوز ان یحکم بالحکم.

۶. تصرف الامام فی حکم الحاکم.

۷. اسلام الکفار بعد الحکم او قبله.

۸. حکم المال الذی یحصل من التحکیم.

نوع النزول علی حکم القرآن.

النزول علی حکمین.

عاشراً: غنائم المجاهدین و عطایاهم:

۱. احکام الغنیمة.

عطایای المجاهدین.

الانفاق علی عاهة المجاهد بعد موته.

۴. اعطاء الغنی من الزکاة.

این فروعاتی است که در آثار شیخ طوسی است‌.

در «معجم فقه الجواهر» بحث‌ها را آورده، الان من عناوین کلی‌اش را براتون بگویم:

اولاً: حکم الجهاد و اقسامه (که جهاد ابتدایی و دفاع از بیضة الاسلام و دفاع از نفس و مال و عرض را بیان کرده).

ثانیاً: المکلفون بالجهاد (ابتدایی).

ثالثاً: من یجب جهاده (این‌ها زیرمجموعه دارد).

رابعاً: کیفیة قتال اهل الحرب. (کیفیت قتال اهل الحرب 11 زیرمجموعه دارد).

خامساً: التحکیم (زیرمجموعه دارد).

سادساً: غنائم المجاهدین و عطایاهم.

از صفحه ۲۱۶ تا ۲۳۶ به فروعات جهاد، فقه جهاد پرداخته.

در «موسوعة الفقه الاسلامی» هم بحث‌هایی دارد:

- «حکمة و تشریع الجهاد» دارد، «مراحل تشریع الجهاد» دارد (که مرحله الصبر علی العذاب، کَفّ عن مواجهة، الاذن بالقتال، وجوب الجهاد).

- «فضل الجهاد» دارد.

- «الحکم التکلیفی» را آورده.

- «اقسام الجهاد»: جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی.

- جهاد ابتدایی وجوب کفایی دارد یا ندارد؟ عینی دارد؟ این‌ها را توضیح داده.

- «من یجب علیه الجهاد ابتدایی»، چه تکالیفی، چه شرایطی دارد؟ آیا اذن ابوین شرط است؟ آیا توان مالی لازم است؟

- بعد «استنابة فی الجهاد» و فروعات دیگری.

صفحه ۱۳ تا صفحه ۷۸، که ۱۵ مسئله دارد (مسئله پانزدهم‌اش غنائم است). این معجم موسوعة الفقه الاسلامی خیلی جامع‌تر مسائل را بحث کرده؛ (۱۵ مسئله که اولی‌اش تعریف لغوی اصطلاحی، دومی الفاظ ذات صلة، الفاظ مرتبطه، در واقع می‌شود گفت ۱۳ عنوان، ذیلش فروعات مختلف را بیان کرده.

حالا این فروعات فقهی چه کاربردی در حکمرانی دارند؟ ما با همین مسائل و فروعاتی که ذیل مسائل بحث‌های جهاد هست، باید بتوانیم سیاست‌هایی را استخراج کنیم یا قوانینی استخراج کنیم؛ مثل کاری که بعضی از فقها در اواخر قاجار انجام دادند، آمدند از کتاب فقهی، حقوق مدنی تدوین کردند. حالا ما اینجا باید بتوانیم این توان را داشته باشیم که مباحث حکمرانی را، سیاست‌های حکمرانی جهاد را، یا قوانین و تنظیم‌گری و حالا بحث‌های نظارت و این‌ها هم که یک عناصر بعدی است [استخراج کنیم].

 


[1] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص205.
[2] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص205.
[3] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص205.
[4] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص205.
[15] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص206.
[17] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص206.
[28] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص208.
[29] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص209.
[34] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص212.
[35] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص213.
[36] المعجم في فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، زير نظر: واعظ‌ زاده خراسانی، محمد، ج10، ص213.
[37] مصطفوی، حست، التحقیق فی کلمات القران، ج2، ص136.
[39] معجم فقه الجواهر: معجم فقهي ألفبائي و ملخص منهجي مفهرس لکتاب جواهر الکلام في شرح شرائع الإسلام، ج2، ص215.
[59] معجم فقه الجواهر: معجم فقهي ألفبائي و ملخص منهجي مفهرس لکتاب جواهر الکلام في شرح شرائع الإسلام، ج2، ص215.
logo