1404/06/25
بسم الله الرحمن الرحیم
تعریف جهاد لغه و شرعا/فقه حکمرانی جهاد /فقه حکمرانی
موضوع: فقه حکمرانی/فقه حکمرانی جهاد /تعریف جهاد لغه و شرعا
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
مقدمه اول: مباحثی مربوط به اتفاقات اخیر کشور
خب، امسال الحمدلله خدا توفیق داد که در سال تحصیلی جدید، بحث «فقه حکمرانی» را ادامه دهیم با عنوان «فقه حکمرانی جهاد». خدا را از این جهت باید شاکر باشیم و یاد همه شهدا را گرامی بداریم؛ مخصوصاً عزیزانی که در این حادثه اخیر و در مسیر اقتدار وطن به شهادت رسیدند؛ شهدای دانشمند و سرداران شهید که خودشان هم برخی از این سرداران، از دانشمندان بودند و استادتمامهای دانشگاههای مختلف بودند. همچنین [یاد میکنیم از] مردم عزیز و کودکان، نوجوانان، دختران، پسران و زنان و مردانی که مظلومانه در این جنگ تحمیلیِ رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار به شهادت رسیدند.
خب، این جنگ گرچه در نهایت برای ما با پیروزی ختم شد و رژیم را مجبور به عقبنشینی کرد، ولی خسارتهای متعددی هم ما دیدیم و برخی از این خسارتها به نظر من مربوط به ضعف حکمرانی ماست. یعنی این جنگ نشان داد که تدوین، کشف و اجرای الگوی حکمرانی توحیدی و حکمرانی حکمی چقدر ضرورت دارد.
مثلاً فرض کنید یکی از ضعفهای ما در حوزه پدافند بود که یک دفعه آمدند و همه را هک کردند. خب، اگر حکمرانی علم و فناوری دفاعی ما همه ابعاد قضیه را میدید، بعد این پیشبینی را میکرد. به هر حال پدافندها با «جیپیاس» (GPS) کنترل میشدند. خب تصرف و در واقع به هم زدن جیپیاس، برای دشمنی که از انواع ماهوارهها برخوردار است و از انواع امکانات فناوری هوا-فضا بهره میبرد، کاری نداشت. خب این معلوم بود؛ یک بخشی از این پازل بود که دیده نشد.
یا مثلاً فرض کنید ما اگر پدافند لیزری که الان داریم استفاده هم میکنیم، اما مثلاً فرض کنید در یک فاصله ۷۰۰ تا ۸۰۰ متر اگر پهپادی بیاید میزنیم، یا ۱۰۰ متر بیاید میزنیم؛ اما اگر ما پدافند لیزری قوی داشتیم، حتی میتوانست «اف-۳۵» را بزند یا پهپادهایی مثل «هرمس» و اینها را میتواند بزند. خب ما سال ۱۳۵۴ لیزر در ایران شروع شد، بعد از انقلاب یک دو دهه خوب رشد کرد، بعد یک دفعه افول کرد. فکر نمیکردیم در واقع یک روز به درد بخورد و نیاز باشد.
یا مثلاً فرض کنید ما تمام به قولمعروف تخممرغهایمان را در یک سبدِ موشک گذاشتیم و هوای کشور در اختیار ما نبود. این دشمن آمده بود عین عراق [عمل میکرد]. خب این یک ضعفی بود. ما حتماً نیاز به هواپیماهای جنگی پیشرفته داریم. ما هم هواپیماهایمان «اف-۴» و «اف-۱۴» و «سوخو» و اینهاست؛ اینها را داریم ولی این الان جواب نمیدهد. حتماً ما باید هواپیمای پیشرفته را از چین یا از روسیه میخریدیم. به هر حال اینها ضعفهایی بود در حوزه دفاع.
البته یک بخشی از حکمرانی علم و فناوری دفاعی ما که به دست شهید حاجیزاده دنبال میشد، الحمدلله موفق بود. توانستند موشکهای پیشرفتهای بسازند، حتی توانستند هکهای پدافند را از بین ببرند و مقابله کنند و در کمتر از ۲۴ ساعت حملات شروع شد. خب این قدرت و یک قوت حکمرانی علم و فناوری دفاعی بود. پس ما اگر با نگاه حکمرانی علم و فناوری دفاعی مسائل را دنبال کنیم [موفق میشویم] و این الگو خیلی مهم است.
من خوب است اینها را بشنوید؛ ما در شورای عالی انقلاب فرهنگی، یک شورای علم و فناوری دفاعی برای ستاد کل مصوب کردیم و فعالیت میکند. خب اینها آمدند در این شورا مثل شورای «عتف» در وزارت علوم (یعنی شورای علوم، تحقیقات و فناوری در وزارت علوم داریم به نام شورای عتف که آنجا طرحهایی را تصویب میکنند و میرود جلو)، درست عین همان را الگو گرفتند و در اینجا یک شورا مثل عتف درست کردند. گفتند هر جا وزارت دفاع، نیروی هوایی، نیروی زمینی، نیروی دریایی ارتش، مراکز تحقیقاتی ارتش، هوا-فضا، نمیدانم نیروی زمینی یا نیروی دریایی سپاه میخواهد طرح و پروژهای دارد، بیاید از «عتف» رد شود. همان فرایند طولانی که در وزارت علوم هیچ موقع جواب هم نداده، آمدند الگو گرفتند. آقایان بعضاً قبلاً در وزارت علوم مسئولیت داشتند، همان الگو را آوردند آنجا پیاده کردند و من تا آنجا که خبر دارم، هیچکدام از این تحقیقات ۹ مرحله «تی-آر-ال» (TRL) را طی نکرده است؛ TRL نُه مرحله از ایده تا صنعتی شدن است.
اما جالب است مثلاً شهید حاجیزاده اصلاً الگوی ایشان الگوی عتف نبود؛ یعنی طرحهایش را نمیداد به عتف. خودش3۷-3۸ تا [نیرو داشت]، من خودم از ایشان سؤال کردم گفتم چند تا کارمند دارید؟ گفت ۳۸ تا. بعد فرمود که البته با ۳۰۰۰ نفر محقق درگیریم. یعنی خودش تیمی داشت، مثلاً نیاز را تشخیص میداد، دانشمندان کشور را جمع میکرد در آن موضوع، بعد با دانشبنیانها قرارداد میبست که آن بخش را حل کنند. این اگر میخواست برود در همان شورای عتف به اجرا برسد و به صنعتیسازی بشود، ۱۰ سال طول میکشید. اصلاً الگوی وزارت علوم اگر موفق بود که برای خودش موفق بود و دانشگاه را با صنعت پیوند میزد! توجه دارید؟ حالا این در حوزه حکمرانی علم و فناوری دفاعی بود.
در مورد حکمرانی امنیت، خب دیدیم دیگر؛ به هر حال هم عوامل نفوذی و هم عواملی که حالا فریب رژیم را خورده بودند، در این قضیه حضور داشتند؛ حالا تعدادشان را هم دستگیر کردند. ما مثلاً فرض کنید این کاری که در کل دنیا دارد انجام میشود و دستور دادند که هر مغازهای در هر جایی باید دوربین نصب بکنند و همه دوربینها به یک شبکه وصل بشود. خب این خیلی [مهم است]؛ با تعدادی دوربین محدود در خیابانها که نمیشود امنیت امروز را حل کرد. ما اصلاً واقعاً در الگوی حکمرانی امنیت، اولاً نشان داد چقدر علم و فناوریهای امنیت رشد کرده است. حالا ما در آینده هم مسائل پیچیدهتری داریم، چون وقتی فناوری گسترش پیدا کند، اتفاقات جدیدی میافتد.
پس ما در این حوزهها [نیاز به کار داریم]. یعنی این جنگ، عرض کردم با اینکه الحمدلله با پیروزی ما تمام شد، به هر حال یک جنگ جهانی سوم یا یک جنگ جهانی چهارمی بود؛ چون واقعاً جنگ عراق هم یک جنگ جهانی بود. تمام شوروی سابق، آمریکا، عربها، عبریها همه این بعثی ها را کمک کردند. جنگ جهانی بود دیگر؛ همه دنیا، اروپاییها همه کمکش کردند. موشک «تاد» مگر دست یک عدهای است؟ همه موشکها را در اختیارش گذاشتند که موشکهای ما را بزنند. بعد خود آمریکا هم که مستقیم آمد و وارد عملیات شد. و ایران سرافراز بیرون آمد و توانست در دنیا ابهت رژیم صهیونیستی را بشکند.
حالا لطف خدا بود واقعاً؛ رهبری حضرت آقا، اقتدار و شجاعت ایشان خیلی نقش مهمی داشت؛ با قاطعیت آمدند. و از طرفی رزمندگانی که پای کار ایستادند؛ توجه دارید؟ پای کار ماندند و کنار این لانچرهایشان میایستادند، شلیک میکردند، شهید میشدند. با دست و پای شکسته، گچ گرفته و اینها، بعضیهایشان وارد عمل میشدند.
ما یک ضعف دیگری هم داشتیم در بحث اینکه باز با حکمرانی تعبیر میشود به عرض کنم «حکمرانی تساهلگونه». مثلاً آقایان میدانند این چهار تا ساختمانی که دارند، «سوخته» است؛ باز با تساهل میروند همانجا جلسه میگذارند. دیدم مثلاً ۵۰-۶۰ نفر عزیزِ فنیِ متخصص در یک حوزهای، یکجا به شهادت میرسند؛ هم در تهران، هم در کرج، چند جا. ما این تساهل را داشتیم. یعنی خیلی راحت است مثل اینکه آقا حالا همه اینجا جمع بشوند، دستور هم بدهند، بخشنامه کنند همه اینجا جمع بشوید! خب یعنی چه آقا؟ مگر نمیدانید الان معرکه جنگ است؟ نباید نیروها را تجمیع کرد در جایی که هم تهدید کردند و هم معلوم است که مکان، مکانِ سوختهای است. به هر حال اینها مسائلی است که همهاش به حکمرانی مربوط است. توجه دارید؟
حالا بعضی از دستگاهها که تا جنگ شروع شد اصلاً تعطیل کردند همه کارهایشان را. بعضی دستگاهها نه، با جدیت دنبال میکردند ولی رعایت بعضی نکات امنیتی را نمیکردند. هر دوی اینها غلط است. خب به هر حال این نشان میدهد چقدر ما حوزویان تکلیفمان سنگین است برای اینکه با این جزئیات، مباحث حکمرانی را دنبال بکنیم. با این جزئیات؛ مثلاً الان در حکمرانی علم و فناوری، بحثهای هوش مصنوعی، بحثهای فناوری کوانتومی، اینها خیلی جدی است و تعریف شده، باید برویم جلو.
خب من به این مقدمه بسنده کنم. یعنی مقدمه اول که مربوط به حوادث اخیر بود و یاد همه شهدا را گرامی میداریم و وظیفهمان را تا زندهایم باید طی کنیم و تلاش کنیم و دست از این تساهل هم برداریم، شبانهروز هم نشناسیم؛ خیلی خیلی کار زیاد است.
مقدمه دوم: در باب حکمرانی جهاد
مستحضرند دوستان، «جهاد» یکی از کتب فقهی است در کنار طهارت و صلاة و خمس و زکات و حج و بیع و خیارات و اجاره و نکاح و طلاق و حدود و قصاص و دیات. حتی زیاد [بحث شده]؛ عرض کنم با این ساختاری که مرحوم صاحب شرایع پیریزی کرد، بعد ادامه پیدا کرد، کتاب جهاد هم یکی از کتب فقهی است به این معنا. خب فقهای زیادی کتاب نوشتند، درس خارج داشتند.
در «تحریر الوسیله» حضرت امام، بحث دفاع آمده است. امام تعبیرش این است: «فصل فی الدفاع و هو علی قسمین: احدهما الدفاع عن بیضة الاسلام و حوزته، و ثانیهما الدفاع عن نفسه و نحوها»[1] . جهاد نفرموده، «دفاع» فرموده است. شاید نگاه امام این باشد که اصلاً جهاد به معنای خاص فقهی، منحصر در جهاد دفاعی است؛ یعنی حتی جهاد ابتدایی نوعی دفاع است. چون این نظری است که بعضی بزرگان مثل علامه مصباح یزدی و دیگران دارند. خدمت شما عرض کنم که امام میفرماید دفاع دو قسم است: یکی دفاع از «بیضة الاسلام» است، یعنی مرکز اسلام، هسته اسلام و حوزه آن، یعنی پیرامون آن. یعنی مرکز اسلام و جامعه دارالاسلام و اطرافش؛ در واقع مثلاً فرض کنید تهران مرکز دارالاسلام ایران هست و دیگر پیرامون و تمام شهرهایی که در این جغرافیا هست. و قسم دوم، دفاع از نفس خویش و مانند نفس؛ دفاع از نفس، مال، در واقع جان و مال و ناموس. این یک واجب است. خب البته شرایطی دارد و اینها؛ و معمولاً دیگر بحث کردند که مثلاً در دفاع، هر وقت دشمن حمله کرد، واجب کفایی است که افراد توانمندی و افرادی که مکلفاند در این دفاع شرکت کنند.
اگر عرض کنم جهاد ابتدایی به معنای خاصش [مدنظر باشد] که حالا نظر بعضیها بحثی از جهاد دفاع است، آنجا حکم ولیّ لازم است. حالا اینجا بحث دارند که آیا فقیه در عصر غیبت میتواند حکم جهاد ابتدایی بدهد یا ندهد؟ که بسیاری از فقها گفتند نه نمیتواند و فقط در عصر معصوم امکانپذیر است. حالا من این معنای لغوی و معنای اصطلاحی که این تعریف در واقع جهاد دارد را خدمتتان عرض میکنم.
اما یک نگاه دیگری به بحث جهاد هم هست. حالا البته این را هم بگویم خدمت شما، همین جهاد به معنای خاص را بعضی فقها به آن نپرداختند. تا آنجا که یادم هست، حالا من چون متأسفانه منابع همه کنارم نیست، به نظرم میرسد مثلاً کتاب «من لا یحضره الفقیه» استطرادی به بحث جهاد پرداخته است. توجه دارید؟ بعضی از این کتب اربعه اصلاً نپرداختند. اما فقها مثلاً فرض کنید قطبالدین راوندی (سعید بن عبدالله) یک کتابی دارد به نام «فقه القرآن»؛ دو جلدی هم هست، در جلد یک به بحث جهاد پرداخته است. یا مثلاً شهید اول، شهید ثانی در «لمعه» و «شرح لمعه»، یا قبل [از آن] شرایع؛ مرحوم محقق در شرایع «کتاب الجهاد» دارد. طبیعتاً شهید ثانی در «مسالک» که شرح شرایع هست [بحث کرده است]. یکی از شرحهای خیلی خوب بر کتاب شرایع، کتاب مسالک شهید ثانی است؛ خیلی کتاب خوبی است. ایشان شهید ثانی، یکی بر کتاب شرایع [شرح] زده به نام «مسالک الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام» (فکر کنم ۱۵ جلد مؤسسه المعارف الاسلامی در قم چاپ کرد). شهید ثانی (زینالدین بن علی) یک شرح هم بر لمعه دارد. پس یک کتاب دارد «مسالک الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام»، یک کتاب هم خب «شرح لمعه» ایشان است که عزیزان مستحضرید. تا بیایید مثلاً صاحب جواهر که جواهر هم میدانید یک شرحی است بر شرایع، یعنی بر مبنای شرایع جواهر نوشته شده است، او هم «کتاب الجهاد» دارد. و بعضی فقهای معاصر مثل «فقه صادق»، عرض کنم خدمت شما مرحوم آیتالله روحانی در فقه صادق، یک کتابش کتاب جهاد است. این حالا [روند بحث بود]، ولی بعضی فقها هم نه، نپرداختند.
و جالب این است در تعریف جهاد هم وقتی انسان بررسی میکند این کتب را، میبیند کمتر از فقها به تعریف جهاد پرداختند. وارد مثلاً [بحث شدند]؛ اگر آنهایی که بحث کتاب جهاد را بحث کردند، یک دفعه وارد مثلاً احکام شدند. حالا انشاءالله فروعاتی که این مباحث هم دارد بعداً میپردازیم.
اما یک نگاه دیگری هست که ما جهاد را یک سوژه و یک موضوع و «یک کتاب من کتب الفقهیه» ندانیم؛ یک رویکرد بدانیم، یک «اپروچ» (Approach) بدانیم، یک «اتیتود» (Attitude) بدانیم، یک روحی بدانیم که بر تمام مباحث فقهی حاکم است. یعنی جهاد در عبادات، جهاد در اقتصاد، جهاد در خانواده. توجه دارید؟ که رویکرد است. اینها هم میشود از نصوص دینی استفاده کرد. وقتی گفتیم: (جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ)[2] شاید «جهاد» به حمل شایع یک معنای عامی از جهاد است، یک رویکرد حکمرانی است. به این معنا میشود گفت «حکمرانی جهادی» داریم؛ توجه دارید؟ یعنی «الحکومة الجهادیة» نه «حاکمة الجهاد».
بحثهای همین مباحث فقهی، حقوقی، حقوق داخلی، بینالمللی، عمومی، خصوصی، حقوق مدنی، حقوق اساسی؛ همه با رویکرد جهاد باشد. مثلاً میخواهیم در حوزه حکمرانی علم و فناوری کار کنیم با رویکرد جهاد. این همان معنایی است که ما در سال گذشته خدمتتان عرض کردیم که ما غیر از بنیانهای حکمرانی، و به غیر از قواعد فقهیهای که کاربرد دارد در حل مسائل حکمرانی (مثل قاعده لاضرر، لاحرج، میسور، نفی سبیل و مانند آن)، یک اصولی [هم] ما از قرآن میتوانیم استفاده کنیم که به حکمرانی ما یک رویکرد خاص بدهد؛ مثل «حکمت». ما تعبیر «حکمرانی حکمی» را به کار بردیم. «رشد» و «فلاح» یک رویکرد است. «جهاد» یک رویکرد است. توجه دارید؟ «ولایت» از یک جهت یک مبنا و بنیان حکمرانی است، از یک جهت یک رویکرد حکمرانی؛ حکمرانی ولایی. مثل این تعبیر: حکمرانی حکمی، حکمرانی ولایی، حکمرانی رستگاری (یا فلاح و یا رشد)، حکمرانی جهاد یا جهادی.
این در واقع [به این معناست که] دیگر جهاد [فقط] به معنای قتال در معرکه نیست؛ هر موضوعی که متعلق حکمرانی قرار میگیرد، مثل حکمرانی معیشت، حکمرانی سلامت، حکمرانی علم و فناوری، با این رویکرد باید انجام بشود. توجه دارید؟ ما البته در این بحثی که خواهیم داشت، میخواهیم هم بیشتر، یعنی ابتدا مباحث حکمرانی جهاد را بحث بکنیم؛ «فقه حکمرانی جهاد» یعنی مباحث جهاد را اما با نگاه حکمرانی (که سیاستگذاری، تنظیمگری، راهبری، اجراییسازی، نظارت و ارزیابی است) [بررسی کنیم]. با این نگاه، برخی از مباحث فقه الجهاد را داشته باشیم، ولی در ضمن مباحث، ما به حکمرانی جهادی هم توجه خواهیم داشت.
البته ما در سال گذشته توفیق داشتیم چند جلسه (نمیدانم چند جلسه شد) آیات جهاد را با ترتیب نزول بحث کردیم. خب این خیلی کمک خوبی است. حالا البته آن مباحث پیاده نشد ولی خیلی کمکی است برای اینکه ما آیات مکی و مدنی جهاد را در واقع بحث بکنیم و نوع نگاه و رویکرد جهادی به حکمرانی را به آن توجه بکنیم. این کمک میکند در همه فعالیتها. حالا انشاءالله ما بعداً هم یک اشارهای به بعضی از این آیات خواهیم داشت.
خب، حالا فعلاً ما بعد از این دو مقدمه برویم سراغ تعریف جهاد که ببینیم جهاد چه تعریفی برایش ذکر شده است. عرض کنم سه تعریف در کتب فقهی آمده است:
۱. تعریف قطبالدین راوندی:
یک تعریف از قطبالدین راوندی است (سعید بن عبدالله قطبالدین راوندی) در کتاب «فقه القرآن» در جلد اول. دو جلد این کتاب است؛ در جلد اول، صفحه ۳۲۸، عرض کنم که چاپ کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۵ قمری کتاب را منتشر کردند. ایشان میفرماید:
«الجهاد و المجاهدة (این دو واژه را به کار میبرد) کلاهما استفراغ الوسع فی مدافعة العدو»[3] .
حالا اینکه مجاهده و جهاد را کنار هم ذکر کرده، احتمالاً شاید جهاد را ایشان از باب مفاعله گرفته؛ یعنی جاهد، یجاهد، مجاهدةً، جهاداً (مثل واژه «ضِرار» که باب مفاعله بود، جهاد هم [مصدر] باب مفاعله است). اما اینطور میگوید: هر دو «استفراغ الوسع» است؛ یعنی تمام توان را به کار گرفتن در دفع دشمن. حالا «مدافعه» را معنای مبارزه هم میشود معنا کرد؛ مبارزه با دشمن. این عرض کنم وقتی میگوید مثلاً «جاهَد فلانٌ» یعنی فلان شخص همه توانش را به کار گرفت در مقابله با دشمن و جنگ با دشمن، قتال با دشمن. این معنای لغوی است.
عرض کنم خدمت شما، بعد میفرماید: «و الشرع خَصّص لفظ الجهاد بالمقاتلة فی سبیل الله لإعلاء کلمة الله و اعزاز الدین و اذلال المشرکین و بقی لفظة المجاهدة علی عمومها».
میگوید در لغت فرقی بین جهاد و مجاهده نیست، اما در اصطلاح شرع فرق است بین این دو. «جهاد» در شریعت مخصوص «مقاتله» است؛ ۱) مقاتله باشد (جنگ نظامی، جنگی که در آن کشتوکشتار است)، ۲) فی سبیل الله باشد، ۳) برای اعلای کلمة الله و اعزاز دین و اذلال المشرکین باشد (هم عزت دین، هم ذلیل شدن مشرکین). این میشود جهاد.
اما «مجاهده»، میگوید «بقی لفظه المجاهده عمومها»؛ اینها معنای عامی دارد. یعنی هر نوع بهکارگیری توان در مبارزه با دشمن؛ میخواهد فی سبیل الله باشد میخواهد نباشد، میخواهد اعلاء کلمة الله باشد میخواهد نباشد، میخواهد اعزاز دین باشد میخواهد نباشد، میخواهد اذلال مشرکین باشد میخواهد نباشد؛ این مهم نیست، معنای عامی دارد. لذا ما مجاهده اعم است؛ مجاهده هم جنگ است، اما اعم از جنگ فی سبیل الله هست.
حالا البته ممکن است این « علی عمومها» را کسی اینطور معنا کند؛ یعنی مجاهده هر نوع تلاش است، مثلاً ولو اصلاً از سنخ جنگ هم نباشد. یعنی عام. پس یک معنای خاص داریم میشود «الجهاد» که همان مقاتله فی سبیل الله برای اعلای کلمة الله و اعزاز دین و اذلال مشرکین است. یک معنای عام هست یعنی مبارزه با دشمن، ولی مبارزه نظامی (چه فیسبیلالله باشد یا نباشد). یک معنای خیلی عامتر یعنی اینکه انسان هر تلاشی بکند برای هر کاری، «استفراغ وسع» به معنای عام. ولی اینجا ایشون قید دارد: «استفراغ الوسع را فی مدافعة العدو» به کار برده است. بنابراین ایشان [کلمه جهاد را] به تلاش فراوان برای مثلاً ساختن مسجد، بیمارستان، درمانگاه، مدرسه، اینها... این معنای جهاد را به این نسبت نداده است.
حالا بعد ببینیم در قرآن و در روایات همین معنا را دارد [یا خیر]. توجه داشته باشید ما در آیات قرآن، جهاد به معنای عام (مخصوصاً واژه جهاد در آیات مکی) نشان داد یک معنای عامی دارد. عام به معنای اینکه گستردهتر از میدان جنگ است، اما این قید «جهاد فی سبیل الله» باید داشته باشد. البته در قرآن داریم این تعبیر که پدر و مادرانی جهاد میکنند با تو (یعنی مجاهده دارند، تلاش فراوان) که تو را به انحراف بکشند. این جهاد به معنای لغوی (استفراغ الوسع) هم داریم و اصلاً ربطی به فی سبیل الله ندارد. خب این حالا تعریف آقای قطبالدین راوندی (رضوان الله تعالی علیه).
تعریف شهید اول:
تعریف دوم از شهید اول هست در کتاب «غایة المراد فی شرح نکت الارشاد» که انتشارات دفتر تبلیغات، ۱۴۱۴ قمری کتاب را چاپ کرد. در جلد اول، صفحه ۴۶۹ (این غایة المراد در ۴ جلد چاپ شده). ایشان شهید اول میفرماید:
«الجهاد فِعال من الجهد (به ضم جیم) و هو المشقة البالغة»[4] .
ببینید این خیلی معنای لغوی دیگر نگفته «المشقة البالغة فی مدافعة العدو»؛ این را نگفته. میگوید هو المشقة البالغة. یعنی جهاد بر وزن فِعال، مصدرش از جهد (جهد یعنی مشقت)، مشقت بالغه یعنی سختی زیاد و فراوان. توجه دارید؟ یعنی وقتی مثلاً یک کسی جهد دارد، یعنی دیگر عالیترین تلاش خودش را در آن امر انجام داده. حالا موفق شده یا نشده بحث دیگری است. میگویند دیگر تلاش [کرده]. مثلاً میگوییم شهید حاجیزاده برای ساخت موشک، پهپاد، پدافند جهاد کرد؛ معنای لغوی یعنی «المشقة البالغة»، یعنی تمام نهایت تلاشش را کرد، دیگر بیشتر از این از عهده ایشان برنمیآمد. توجه دارید؟ حالا اگر دیگران هم همین جهاد را داشتند، این پازل حکمرانی دفاعی تأمین میشد، تکمیل میشد.
خب شرعاً معنا چیست؟ «و شرعاً بذل النفس و المال فی اعلاء کلمة الاسلام و اقامة شعائر الایمان». و «الاول (یعنی فی اعلاء کلمة الاسلام) یدخل فی جهاد المشرکین، و الثانی جهاد الباغین».[5]
معنای شرعی جهاد این است که انسان نفس (یعنی جان) و مالش را در راه خدا بدهد برای عرض کنم «اعلاء کلمة الاسلام» (یعنی پرچم کلمه اسلام، پرچم اسلام بالا برود) و «اقامه شعایر ایمان»؛ برای این جونش را بدهد، مالش را بدهد. البته میگوید اولی در جهاد مشرکین [است که] هدف اعلاء کلمة الاسلام است، و دومی در جهاد باغین [است که هدف] اقامت شعائر الایمان هست. یک اسلام داریم، یک ایمان داریم. با مشرکین که میجنگیم برای احیاء اسلام هست؛ با اهل بغی و نفاق که میجنگیم برای احیاء ایمان هست. انسان جانش و مالش را بدهد تا اسلام مستقر بشود یا ایمان مستقر بشود. توجه دارید؟ بعضیها مسلماناند ولی ایمان ندارند به مثلاً ولایت امیرالمؤمنین، امامت امیرالمؤمنین. جنگهایی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت، عمدتاً جهاد مشرکین بود، جهاد الکفار بود. ولی جنگهای امیرالمؤمنین با اصحاب جمل، با اصحاب صفین، با اصحاب نهروان، جهاد باغین بود. توجه [کنید]؛ به هر حال ولایت امیرالمؤمنین را قبول نداشتند. خب ولو موحد بودند، نماز میخواندند، روزه میگرفتند، اما «باغی» بودند در برابر امام. پس این دو قسم از جهاد درست [است]. حالا آیات قرآن چه میگوید، اینها انشاءالله بعداً ما دربارهاش صحبت میکنیم.
پس جهاد بر وزن فِعال، از «الجهد» (به فتح جیم) به معنای مشقت فراوان، و در اصطلاح شرعی هم این بود که عرض کردیم.
تعریف شهید ثانی:
خب شهید ثانی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «مسالک»، باز همین تقریباً شبیه همین تعریف را ذکر کرده و میفرماید:
«الجهاد هو فِعال من الجَهد (به فتح جیم) - و هو لغت - و هو لغتان المشقة»[6] .
یقال: «اجهد الرجل فی کذا ای جَدّ فیه و بالغ» (زیاد تلاش کرده، فراوان تلاش کرده).
یقال: «و جَهد الرجل فی کذا» - باز همین معنا را در واقع دارد - «جَدّ فیه و بالغ» (یعنی خیلی تلاش کرده، بالغ یعنی زیادی تلاشش به مرحله بلوغ رسیده). توجه دارید؟ این مثال را هم میزند: «و منه فی الدعاء الاستعاذة من جَهد البلاء»؛ یعنی به خدا پناه میبرد از مشقت، از جَهدِ بلا. بلا یک وقت آنقدر سنگین است که انسان را به اوج مشقت قرار میدهد. [میگوید] خدایا پناه بر خدا همچین اتفاقی برای مؤمنین نیفتد.
البته ایشان میفرماید که: «او من الجُهد» (به ضم و فتح معاً)». یعنی هم میشود گفت جهاد از جَهد است (به فتح جیم)، هم میشود گفت از جُهد است (به ضم جیم)؛ هر دو درست است. «و هو الوسع و الطاقه».
شاید مقصود این باشد که عرض کنم جهاد اگر از «جَهد» باشد به معنای عرض کنم وسع [است]. توجه دارید؟ اگر به معنای «جُهد» باشد به معنای... یا بله، حالا به معنای وسع و طاقت (یعنی توان و طاقت)؛ این را یک معنا بگیریم بهتر است. توجه دارید؟ یعنی اینطور بگوییم که اگر «جَهد» بگیرید به معنای مشقت است، اما «جُهد» (و شاید هر دو) به معنای وسع و طاقت (یعنی توان و طاقت) هم هست. توجه دارید؟ یعنی توان، عالیترین توانی که در انجام کار به کار میبرید. مثلاً اینکه میگوید: «یقول انفق علی جُهدک» (یعنی علی طاقتک). انفق علی جهدک، یعنی هر قدر که توان داری به کار ببر که انفاق بکنید.
پس معنای لغوی جهاد به معنای مشقت [است]. اگر گفتید جهاد از «جَهد» است یعنی مشقت. اگر گفتید از هم «جَهد» هم «جُهد» [است]، هر دو به معنای طاقت و توان به کار رفته. خب این معنای لغوی شهید ثانی بود.
معنای اصطلاحی که شهید ثانی (رضوان الله تعالی علیه) دارد این است:
«و شرعاً بذل الوسع بالنفس و ما یتوقف علیه من المال».
این نمیگوید بذل الوسع بالنفس و المال؛ نه، میگوید «بذل الوسع بالنفس و ما یتوقف علیه من المال». یعنی عرض کنم اینکه انسان تمام توانش را و وسعش را و طاقتش را به کار بگیرد با جانش، و آنچه متوقف بر جانش است (مثل مال، جانش، مالش، ناموسش، زبانش، بیانش، بنانش، همه چیزش را) «فی محاربة المشرکین او الباغین علی وجه مخصوص».
تمام توان و جان و مالش را در مبارزه با مشرکین و بُغات (محاربه مشرکین که فرمود شهید اول برای اعلاء اسلام، باغین هم برای استقرار ایمان). حالا «علی وجه مخصوص» که میگوید، مقصود این است که به هر حال یک شروطی دارد. اینطور نیست [که هر طور خواست بجنگد]؛ بکشد بگوید من تمام جان و مالم را میگذارم با دشمن میجنگم اما قصد قربت نمیکنم! نه، باید قصد قربت بکند، فی سبیل الله باشد، باید احکامش را رعایت کند (مثلاً اگر امان خواستند امان بدهید، احکام هدنه و خیلی از مباحث دیگری که حالا فروعاتی که در این باب هست).
۴. تعریف صاحب جواهر:
این هم تعریف دوم (یعنی تعریف ۳ تا تعریف گفتیم: قطب راوندی، شهید اول، شهید ثانی؛ ۳ تا تعریف شد). مرحوم صاحب جواهر هم (محمدحسن، «جواهر الکلام» که معروف به صاحب جواهر است، محمدحسن نجفی)؛ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر، کتاب «جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام». محمدحسن نجفی، این جواهریها که در عراق خاندان مفصلیاند، در خود همان مدرسهای که مزار شریف صاحب جواهر هست آنجا درس میگویند و اینها؛ خاندان مفصلی صاحب جواهر است، الحمدلله استمرار داشته این خاندانش. کتابی دارد به نام جواهر الکلام فی شرح شرایع، ۴۳ جلد چاپ شده (حالا با نسخههای چاپیهای مختلف یا جدید بررسی اینها هم دارند). کتاب جهاد را در جلد عرض کنم ۲۱ به آن پرداخته است.
حالا من فعلاً این تعریف را بگویم، بعدش حالا عرض کنم از این برنامه «نور» من عبارت را درآوردم، حالا انشاءالله آخر هفته میروم میآورم این کتاب را، چون از جواهر باید زیاد استفاده کنیم.
خب میگوید: «کتاب الجهاد، من الجَهد (بالفتح) لغةً التعب و المشقة»[7] .
خب تا اینجا که مثل شهید اول سخن بوده. «و من الضم کذلک ایضاً، او الوسع و الطاقه».
یعنی به ضم (جُهد) را به معنای تعب و مشقت گرفته، جُهد را به معنای وسع و طاقت. خب این هم مثل شهید ثانی در مسالک.
خب شرعاً چیست؟ شرعاً هم ببینید عبارت این باشد: «و شرعاً بذل الوسع و ما یتوقف علیه من المال فی محاربة المشرکین او الباغین علی وجه مخصوص». باز در ادامه میگوید: «او بذل النفس و المال و الوسع فی اعلاء کلمة الاسلام و اقامة شعائر الایمان».
یعنی آمد تعریف صاحب مسالک رو و عرض کنم خدمت شما تعریف مرحوم صاحب فقه القرآن را (قطبالدین راوندی) را با هم جمع کرده است. توجه دارید؟ بعد میگوید: «و ان کان شاملاً للکافرین و الباغین لکن فی انه غیر مانع».
میگوید البته این تعریف از جهاد شامل کفار و بغات میشود، ولی تعریف مانع نیست. «الا ان الامر فی امثال هذه التعاریف التی لا یراد منه الا تمییز فی الجملة سهل».
[میگوید] «سهلٌ» (آسان است)؛ میگوید حالا مانع هم نیست ولی امثال این تعاریف میخواهند در واقع یک تمییزی را نشان بدهند. تعریفِ «حد تام» و مثلاً «حد ناقص» و «رسم تام» و «رسم ناقص» اینها نیست. صرفاً میخواهند یک تمایز در مباحث نشان بدهند و بگویند دقیقاً جهاد مثلاً چه تمایزی با امر دیگر دارد.
بررسی آیات جهاد:
خب من عرض کنم خدمتتان یک استفاده... جهاد را در قرآن که قبلاً بحث کردیم و خاطر دوستان باشد، آیات با ترتیب نزول بحث شد. من یک اشارهای به بعضی دستهبندی آیات داشته باشم.
اگر یادتان باشد اولین آیه جهاد در سوره مزمل بود. امر و نهی نداشت، تکلیفساز نبود؛ مؤمنین را توصیف میکرد که یکی از ویژگیهای مؤمن این است که اهل جهادند.
اولین امر به جهاد در سوره فرقان بود (اگر اشتباه نکنم این که در ذهنم است سوره فرقان) که باز از سور مکی بود. که جالب است معنای عام جهاد را هم میداد، چون اصلاً در مکه جنگ نبود؛ توجه دارید؟ جنگ نرم بود، جنگ سخت نبود. توجه دارید؟ این آیه: ﴿«فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً»﴾ [8] که گفتیم ضمیر «بهِ» را طبق نظر مقام معظم رهبری به «عدم اطاعت» برمیگردد. توجه دارید؟ [برخی] ضمیر «بهِ» را به قرآن برگرداندند (یعنی جهاد کنید با کفار به سبب قرآن، جهاداً کبیرا). و آقا میفرماید این ضمیر «به» به عدم اطاعت [برمیگردد]: هم اولاً کفار را اطاعت نکنید، ثانیاً با این عدم اطاعتِ کفار، با کفار جهاد کنید؛ جهاداً کبیرا.
حالا شما فکرش را بکنید، خودِ «جهاد» در آن بلوغ هست (یعنی مشقت زیاد، تلاش فراوان)؛ حالا «کبیراً» که این قید آمده، دیگر چقدر میتواند نهایت فعالیت و تلاش را نشان بدهد. خب طبیعتاً در مکه جهاد، «جهاد تبیین» هست، جهاد بیان هست، جهاد مقاومت هست؛ اما هنوز ﴿«کُتب علیکم القتال»﴾[9] نرسیده، ﴿«یقاتلون فی سبیل الله»﴾[10] نرسیده، ﴿«اُذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا﴾[11] » نرسیده؛ اینها همه آیات مدنی است.
عرض کنم خدمتتان یا این آیه: ﴿«ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»﴾[12] (نحل/۱۱۰). این هم آیه سوره نحل هست، نحل هم مکی است. توجه دارید؟ چون هنوز [هجرت] و ... یعنی چی اتفاق نیفتاده است. و بحث از اینجا جهاد به نظر ما یعنی همین جهادی که مثلاً هجرت میکنند، میخواهند به حبشه بروند. «فُتنوا» همان شکنجههایی که اینها میدیدند، در عرض کنم رنجهایی که میدیدند در مکه، میگویند بعد ما فتنوا، ثم جاهدوا و صبروا (یعنی هجرت میکنند، یعنی صبر و تحمل هم دارند). این را خدای سبحان توصیه کرده.
یا مثلاً ﴿«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»﴾[13] (عنکبوت/۶۹). به نظر میرسد اینها معنای عام از جهاد هست. عام نه به این معنا که تلاش فراوان را شامل بشود ولی فی سبیل الله نباشد؛ چرا؟ حتماً باید فی سبیل الله باشد، این اصلاً تا اینجا این است. یا ﴿«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ...»﴾ این هم سوره عنکبوت است، این هم مکی است. قطعاً جهاد در اینجا به معنای قتال و مبارزه در میدان نظامی نیست. پس این آیاتی که خواندم... یا ﴿«وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ»﴾[14] (عنکبوت/۶)؛ توجه [کنید] این هم همین معنای عام را دارد. البته اینکه بگوییم این مقصود قتال نیست، این را شاید نشود گفت (یعنی منحصر در قتال نیست)، معنای عامی دارد که میشود از این آیات در بعد از هجرت در مدینه هم استفاده کرد، اما یک معنای عامی دارد که شامل جهاد نظامی هم در بعدی... بعدش میشود؛ ولو در مکه امکان جهاد نظامی نبود.
معنای عام دارد، اما دیگر آیاتی که در سوره توبه و تحریم و اینها آمده بود مثل ﴿«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ»﴾[15] (تحریم/۹). خب خیلی معنای دیگر مشخص است که عرض کنم خدمتتان...
یا مثلاً ﴿«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»﴾[16] (حجرات/۱۵). خیلی مهم است؛ آدم نشانه اینکه ایمان واقعی است، ایمان مستقر شده، ریب و شبهه و شک آدم ندارد، همین این است که بعد از ﴿«ثم لم یرتابوا»﴾ میفرماید: ﴿«و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون»﴾. معلوم است یکی از علائم صدق در ایمان، جهاد به اموال و انفس فی سبیل الله هست.
حالا بعضی توصیهها هم در قرآن آمده که برای مؤمنینی که به هر حال درجات بالاتری دارند: ﴿«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ»﴾[17] . دیگر به ﴿«جاهدوا باموالهم و انفسهم»﴾ بسنده نکرده؛ ﴿«و جاهدوا فی الله حق جهاده»﴾؛ کم نگذارید. با جانتان، با مالتان، با زبانتان، کل زندگیتان را در راه خدا بدهید. این حالا چه کسی پیدا میشود واقعاً این درجهای از جهاد را داشته باشد؟
پس ببینید معلوم میشود که یک دسته آیات داریم جهاد به معنای عام را ذکر کرده است. اولاً جهاد در قرآن عمدتاً به معنای تلاش فراوان فی سبیل الله هست؛ عمدتاً این است. توجه دارید؟ و عرض کنم خدمت شما، ولی در بعضی جاها معنای عام دارد، یعنی هر نوع تلاشی که در راه خدا بشود؛ ولو مصداقش هجرت از سرزمین وطنی، هجرت کردن به سرزمین دیگر رفتن (توجه دارید؟)، ولو تلاش عرض کنم جهاد تبیین باشد، تحمل شکنجه باشد، همه اینها را شامل میشود.
اما معنای دوم که معنای خاص هست، همان جهاد با کفار و منافقین است که جنبه نظامی دارد و قتال است. درست؟ حالا دیگر با مختصاتی که ما... البته این آیات قتال هم بعضی اوقات تعبیر «یقاتلون» دارد، همان جهادِ جنگ است؛ اما ولو ممکن است نتیجهاش به صلح بیانجامد (یعنی کشتاری هم در آن صورت نگیرد).
حالا دیگر من الان نمیخواهم همه آیات را بررسی بکنم. خواستم از مجموع آیات یک استفاده معناشناختی داشته باشیم. حالا انشاءالله جلسه بعد، این کتاب «المعجم» هست که آقای واعظزاده خراسانی (مرحوم آیتالله واعظزاده خراسانی) معجم از آیات و قرآن و روایات، یک معجم ۴۰-۵۰ جلدی نوشتند (حالا من ۴۳-۴۴ جلدش را دارم، فکر کنم ۵۴-۵۵ جلد شده الان). واژه «جهاد» هم تو یکی از این مجلداتش هست، من قم دارم؛ دوستان حالا آنها هم ملاحظه کنند زحمت خوبی آنجا کشیده بودند. آن را هم یک مرور بررسی بکنیم.
یک مروری هم باید «نهجالبلاغه» را داشته باشیم. چون در نهجالبلاغه تعبیر «جهاد» در خطبه ۲۷ آمده، «مجاهد» در حکمت ۴۶۴ آمده، «جُهدة الجُهد» [یا] «جُهد» خطبه ۱۹۲، «مجهوده» خطبه ۱۴۹، «مجهودات» نامه ۲۵. بله، عرض کنم خدمت شما، بله این تعابیر مختلفی که در نهجالبلاغه آمده، ما انشاءالله جلسه بعد اینها را توضیح خواهیم داد.