1404/11/12
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه هفتم/ اصل مثبت
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه هفتم/ اصل مثبت
روایت: امام علی(ع): كَانَتِ الْفُقَهَاءُ وَ الْحُكَمَاءُ إِذَا كَاتَبَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَتَبُوا ثَلَاثاً لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ مَنْ كَانَتِ الْآخِرَةُ هِمَّتَهُ كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ. [1]
حضرت می فرماید: سه چیز حکما در نامه هایشان می نوشتند:
کسی که غصه اش غصه آخرت باشد ، خداوند غصه های دنیایش را حل می کند، کسی که باطنش را اصلاح کند، خداوند هم ظاهرش را اصلاح خواهد کرد، و کسی که رابطه بین خود و خدا را اصلاح کند خداوند هم بین او و مردم اصلاح برقرار خواهد کرد.
خلاصه:
وارد تنبیه دیگر می شویم: این تنبیه در رابطه با اصل مثبت است.
مرحوم محمدجواد مغنیه، در کتاب علم الاصول فی ثوبه الجدید می گوید: مما یکثر الابتلاء به، و لا عذر لابن العلم (کسی که فرزند علم است از او بگذرد یا کم توجه کند) یعنی این بحث بسیار مفیدی در سراسر اصول است.
سخن این است که اولا تاریخ این بحث از چه زمانی هست، و از کی در اصول مطرح شده است، ثانیا اصل مثبت یعنی چه؟ ثالثا چرا اصل مثبت حجت نیست؟
مطلب اول: تاریخچه اصل مثبت چه زمانی هست؟
مرحوم آشتیانی در حاشیه رسائل می گوید: ان اول من عنون هذا الاصل فقیه عصره کاشف الغطاء (شیخ جعفر) و شاع بین تلامیذه و تلامیذهم... مبتکر این بحث شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء است.
استاد: ولکن مبتکر این بحث استادِ شیخ جعفر نجفی (کاشف الغطاء) وحید بهبهانی است. شاگرد(شیخ جعفر) استاد را اینگونه توصیف کرده است: شيخنا العالم العامل العلّامة، و استاذنا الحبر الفاضل الفهّامة، المحقّق النحرير، و الفقيه العديم النظير، بقيّة العلماء، و نادرة الفضلاء، مجدّد ما اندرس من طريقة الفقهاء، و معيد ما انمحى من آثار القدماء(آثار محو شده فقها را احیاکرد)، البحر الزاخر، و الإمام الباهر، الشيخ محمّد باقر ابن الشيخ الأجلّ الأكمل و المولى الأعظم الأبجل المولى محمّد أكمل أعزّه اللّه تعالى برحمته الكاملة و ألطافه السابغة الشاملة [2] (معلوم می شود در زمان حیات آقا باقر نوشته شده).
نکته: بهترین کسی که زندگی نامه آقاوحید را نوشته آقای دوانی هست، در مجموعه کتاب های مفاخر اسلام.
بعد از آقا باقر وحید بهبهانی، شیخ جعفر نجفی مشی استاد را پیگیری کرده است؛ ایشان هم در فقاهت پهلوان بوده و در افتخار ایشان همین بحث که صاحب جواهر شاگرد اوست، صاحب حاشیه بر معالم (شیخ محمدتقی اصفهانی) شاگرد اوست، در نبرد با روسها فتوای جهاد صادر کرد، و در جایگاه یک ولی فقیه هم مسائل فرهنگی و هم مسائل اقتصادی را نظر داشت، افتخار شیخ جعفر نجفی این است که از نوادگان مالک اشتر است؛ این شاگرد و آن استاد (آقا وحید و شیخ جعفر نجفی) قهرمان مبارزه با اخباری گری بودند، هر دو کتاب نوشتند، الاجتهاد والاخبار کتاب آقا باقر و والاخباریین هم کتاب شیخ جعفر کاشف الغطاه هست.
داستان اصل مثبت اولش با آقا وحید بهبهانی شروع شد و بعد توسط شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء ادامه پیدا کرد.
مطلب دوم: ما هو الاصل المثبت؟
یک. شیء لازمی دارد، ملزومی دارد، ملازمی و مقارنی دارد.
شیء حیات زید را در نظر می گیریم: حیات زید خودش ملزوم است؛ لازمه حیات زید، (لازمه عقلی اش) تنفس کردن و غذا خوردن است، (و لازمه عادی اش) تلبس است، انبات لحیه است، پس حیات زید ملزوم است، لازمه اش هم اگر عقلی باشد تنفس است و عادی اش انبات لحیه است؛ اما ملازم، آنجایی هست که همراه باشد، همراهی که بدون لازمه عقلی و عادی باشد؛ مقارن دارد، آنجا که علم اجمالی داشته باشد که موت زید و عمرو یک زمان واقع شده باشد و می گویند مرگ زید و عمرو مقارناً واقع شده است.
دو. قطع به ملزوم، قطع به لازم است؛ قطع داریم که زید زنده است، قهرا همسرش همسر اوست و کسی حق ندارد با همسر او ازدواج کند، مالش هم برای اوست و محترم است، فالقطع بالملزوم قطعٌ باللازم.
سه. اگر ما به ملزوم اماره (ظن جایگزین قطع) داشتیم، قطع به ملزوم قطع به لازم هم هست، همان وضعی که در حالت قطع داشتیم می گفتیم که قطع داریم که زنده است فماله محترم، فزوجته زوجته، اماره هم همین است، پس مثبتات قطع حجت است، مثبتات اماره هم حجت است.
چهار. اگر ما قطع به ملزوم نداشتیم، بلکه شک به ملزوم داشتیم، اینجا در شک به ملزوم می گوییم حالت سابقه دارد یا ندارد؟ اگر حالت سابقه دارد خودش را استصحاب می کنیم ، اما لازمه اش را چطور؟ مثلا نمی دانیم این پسر که ده سال قبل گم شده است، زنده هست یا نیست، مستصحب ما ملزوم است، آن را استصحاب می کنیم اما لازمه اش را نمی توانیم استصحاب کنیم چون لازمه اش حالت سابقه ندارد، (بعدا ادله حجیت اصل مثبت را خواهیم خواند) و چون حالت سابقه ندارد استصحاب نمی شود کرد، به این می گویند اصل مثبت.
پس آنجا که استصحاب ملزوم باشد، استصحاب خود ملزوم اگر ضوابطش را دارد جایز است و جواب می دهد اما لازمه اش جواب نمی دهد چون ارکان استصحاب را ندارد.
مطلب سوم: اما اینکه چرا اصل مثبت حجت نیست را جلسه آینده بحث می کنیم.