1404/10/30
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه پنجم/ استصحاب تعلیقی
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه پنجم/ استصحاب تعلیقی
روایت: عن رسول الله (ص): ... يَا عَلِيُّ سَيِّدُ الْأَعْمَالِ ثَلَاثُ خِصَالٍ إِنْصَافُكَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذِكْرُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى كُلِّ حَالٍ. [1]
سرور اعمال سه چیز است؛ انصاف داشتن (انصاف یعنی عدالت نسبت به دیگران؛ آن بد که به خود نمی پسندی با کس مکن برادر من)، همراهی کردن با برادر دینی (اگر کسی برایش مشکلی پیش آمد تنهایش نگذارید و در حد توان کمک کنید) و مدام به یاد خدا بودن (گفته شده که اصول اذکار 9 مورد هست و آن را از یاد نبریم؛ استعاذه، بسمله، استغفار، حوقله، تکبیر، تهلیل، تحمید، تسبیح، صلوات بر محمد و آل محمد)
سیدجواد عاملی شاگرد سیدبحرالعلوم هست، می گوید شب استادم مرا خواست و خدمتشان رسیدم و دیدم خیلی عصبانی هستند، به من گفتند سید خجالت نمی کشی؟ عرض کردم چه کاری کردم که خجالت بکشم؟ گفتند شما یک همسایه ای داری که هر شب با قرض زندگی اش را می گذراند، دیشب که رفتند قرض کنند مغازه دار هم جوابش کرده و خانواده اش گرسنه اند، گفتم من نمی دانستم این را از کجا می دانستم؟ بحر العلوم گفتند اشکالم این هست که چرا نمی دانستی اگر می دانستی و توجه نمی کردی که می گفتم یهودی هستی؛ بعد سید بحر العلوم گفتند این غذا را فراهم کردم برای آنها ببر و همانجا بنشین تا آنها بخورند و به من خبر بده تا من خوابم ببرد.
خلاصه:
استصحاب حکمی به پایان رسید؛ وارد بحث استصحاب تعلیقی می شویم.
الاستصحاب علی قسمین:
استصحابٌ تنجیزیٌ و استصحابٌ تعلیقیٌ؛
استصحاب تنجیزی: مثل اینکه می گوییم الماء حلال طاهرٌ؛ و الخمر حرامٌ ؛ در این نوع، اگر راه ندارد.
استصحاب تعلیقی: نوع دومش استصحاب اگری هست، این استصحاب اگری بر دو نوع است:
گاهی به صورت جمله خبریه هست، مثل العصیر العنبی حرام اذا غلی؛ این جمله خبریه اگریه هست، یعنی اذا لم یغلی عصیر عنبی حرام نیست، ولی اگر عصیر عنبی جوشید، در آن حرمت می آید.
گاهی هم به صورت جمله انشائیه هست، مثل اجتنب عن العصیر العنبی اذا غلی.
در استصحاب تعلیقی صحبت این است: اگر موضوع تغییر نکرد ولکن حالات موضوع تغییر کرد، مثلا عنب، که انگور تر هست، تبدیل به زبیب (انگور خشک،کشمش) شد؛
صحبت این است که اگر حالت موضوع تغییر کرد آیا در اینجا استصحاب جاری هست یا جاری نیست؟
موضوع یک چیز هست و آن انگور هست اما دو حالت پیدا کرد (انگور تر و انگور خشک) آیا اینجا استصحاب تعلیقی جاری هست؟ یعنی بگوییم حرمت متعلقه بر غلیان در عنب سرایت می کند به زبیب، بنابراین الزبیب اذا غلی و لم یذهب ثلثاه، نجس می شود و اگر دو سومش رفت طاهر می شود. (این استصحاب، استصحاب تعلیقی است)
پس آنچه که در این بحث می خواهیم روی آن تأکید داشته باشیم این است که موضوع مشخص باشد، در استصحاب تنجزی اگر راه ندارد ولی استصحاب تعلیقی اگری هست و تغییر موضوع هم داده نشده، همان عنب است منتها عنب خشک شد، اذا غلی و لم یذهب ثلثاه، آیا اینجا استصحاب تعلیقی جاری هست یا استصحاب جاری نیست؟
سیدبحر العلوم (سیدمهدی بحرالعلوم، از چهره های برجسته شیعه، در مسجد الحرام طبق 4 مذهب درس می گفته است، استاد صاحب ریاض است) ایشان هم معتقد است که استصحاب تعلیقی جاری است؛ بنابراین اذا غلی العنب و لم یذهب ثلثاه یحرم و همچنین اذا غلی الزبیب و لم یذهب ثلثاه یحرم.
شیخ انصاری و آخوند خراسانی گفته اند استصحاب تعلیقی جاری هست؛ اما مرحوم نائینی و بعد از ایشان بسیاری از بزرگان گفته اند استصحاب تعلیقی جاری نیست، به جهت اینکه دو موضوع هست، موضوع عنب شیٌ و موضوع زبیب شیءٌ آخر.
در اینجا سه صورت داریم:
صورت اول: حکم دائر مدار یک موضوع باشد، تا وقتی که این موضوع هست این حکم باشد، مثل الکلب نجس و الخمر حرام، اما اگر کلب تبدیل به نمک شد یا خمر تبدیل به سرکه شد، این مطلب روشن است و جای تردید نیست که نمی توان گفت بهرحال این نمک این کلب است بلکه می گوییم دو موضوع است موضوع نمک یک چیز است و کلب یک چیز است و همینطور خمر یک چیز است و سرکه یک چیز دیگر است و شربش جایز است و نمی توان گفت این سرکه قبلا خمر بوده. (بنابراین گاه حکم دائر مدار موضوع هست اگر موضوع بود حکم هست و اگر نبود حکم هم نیست)
صورت دوم: آنجا که حکم دائر مدار موضوع هست ولی به عنوان خودش نه عنوان موضوعش، مثلا جایی که گندم به آرد یا نان تبدیل شود، اینجا ذات الشیء هست، دیگر عنوان گندم نیست بلکه عنوان آرد و نان است، اینجا استصحاب جاری هست.
صورت سوم: آنجا که نمی دانیم آیا عنوانِ اولی هست که حکم دائر مدارش هست یا عنوان ثانوی هست که حکم دائر مدارش نیست، بلکه دائر مدار ذات الشیء است، اینجا محل بحث است، اینجاست که بحث عنب و زبیب مطرح می شود.
عنب ذات الشیء است و زبیب همان است منتها دیگر عنوان عنب را ندارد، آیا این مثل صورت اول است که کلب تبدیل به ملح بشود و خمر تبدیل به خل بشود، یا مثل صورت دوم است که ذات الشیء ملاک است، مثلا گندم شده آرد یا نان ولی ملاک ذات الشیء است؛ اگر صورت اول دیدیمش، باید بگوییم زبیب غیر عنب هست (بزرگانی هم که می گویند استصحاب تعلیقی جاری نیست بخاطر این است که اینجا تغیّر موضوع پیدا شده، اینجا زبیب شیءٌ و عنب شیء آخر، کما اینکه کلب یک چیز است و نمک چیز دیگر است؛ اما آنها که می گویند تغیّر موضوع نیست، مثل گندم هست و آرد، استصحاب در آن جاری هست.)
تفصیل اینکه آیا اینها یکی هستند یا یکی نیستند دائر مدار روایات است که جلسه آینده بحث خواهد شد.