1404/10/28
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ اقوال در استصحاب حکمی
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ اقوال در استصحاب حکمی
روایت: امام علی (ع): ثَلَاثٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّوَائِبِ.[1]
سه چیز است که با آن انسان مسلم کامل می شود: (معنایش این است که اگر این سه چیز نباشد انسان مسلم ناقص هست)
دین پژوهی، زندگی اش روی حساب باشد، صبر بر حوادثِ سختی که پیش می آید.
خلاصه:
سخن پیرامون این است که آیا استصحاب در شبهه حکمیه جاری هست یا جاری نیست؟
گفته شد اینجا نظراتی وجود دارد:
نظر اول: (نظر محقق نراقی) استصحاب وجودی و عدمی هر دو جاری است لکن تعارضا و تساقطا.
نظر دوم: (نظر شیخ انصاری و آخوند) اگر زمان ظرف بود استصحاب جاری هست و اگر زمان قید بود جاری نیست چون دو حکم است و دو موضوع است و اسراء حکم الی حکم است.
کلام مرحوم خویی: محقق خویی گفته است همه جا استصحاب قید است حتی آنجایی که ظرف است.
پاسخ به ایشان: جواب دادیم که تفاوت است بین ظرف و قید؛ قید حیثیت تقییدیه حدوثا و بقائا نقش دارد اما ظرف حدوثا نقش دارد نه بقائا.
نظریه سوم: (نظریه محقق نائینی: فوائد الاصول (ج4 ص 445 – 446))
مدعای ایشان این است: استصحاب وجودی جاری هست ولو زمان قید باشد؛ و استصحاب عدمی جاری نیست .
مثال عرفی: اگر گفت یجب الجلوس الی الزوال، شک کردیم آیا جلوس بعد از ظهر واجب است یا واجب نیست؟
یک. محقق نائینی می گوید استصحاب وجودی جاری هست، یقین سابق هست (وجوب الی الزوال) و شک لاحق داریم (وجوب جلوس در بعد از ظهر)؛ شاید اینجا دو مطلوب برای مولا باشد، یک مطلوب جلوس قبل از زوال و یک مطلوب هم جلوس بعد از زوال (یقین سابق و شک لاحق).
ایشان(محقق نائینی) می گوید استصحاب وجودی جاری می شود ولو کان قیداً، چون می خواهند بگویند این دو یک موضوع هستند و نه دو موضوع که شما گفتید اسراء حکم الی حکمٍ آخر، که اشبه به قیاس هست.
دو. استصحاب عدم ازلی در اینجا نیست؛ استصحاب عدم ازلی استصحاب عدمی هست که قبل از همه حادثات هست، (این استصحاب را در بحث قرشیت مرئة هم مطرح می شود و می گویند ولو زمانی که این زن خلقت نشده بود لم یکن قرشیةً، وقتی هم خلقت شد شک می کنیم قرشیةً خلقت شد یا غیر قرشیة)
مرحوم نائینی می گویند: استصحاب عدم ازلی، استصحابی هست که اصلا رنگ وجود را به خودش ندیده، ولی اگر رنگ وجود را به خودش دید و بعد نبود شد، دیگر این استصحاب عدم ازلی نیست؛ این هم عدم هست، ولی با آن عدم متفاوت است، آن عدم اصلا نبوده لکن این عدم ، عدمِ بعد الوجود است، (عدم مقید هست)
آن عدمی که اصلا نبوده عدم ازلی است، اما آن عدم وجوب قبل از ظهر، وجود را دید و بعد از ظهر شد عدم، آن عدم قبل از وجوب ظهر کان عدماً ازلیاً و آن عدم ازلی دیگر رفت، چون صفحه وجود را دید، منتها بعد از ظهر، عدم هست منتها عدم مقید است (عدم وجوب بعد از زوال هست که عدم مقید هست) نه عدم ازلی.
و در استصحاب وحدت موضوع قضیه متیقنه و مشکوکه شرط هست؛ اینجا عدمی که قبل از وجود هست عدمٌ ازلیٌ، ولکن عدم وجوب بعد از زوال هم عدم هست ولی عدم ازلی نیست؛ پس وحدت بین قضیه متیقنه و مشکوکه نیست.
به عبارت دیگر: عدم وجوب الجلوس بعد از ظهر مقید به بعداز ظهر است در حالی که عدم وجوب قبل از ظهر، عدم ازلی بود (مطلق بود)؛ آنچنان که وجود بعد از ظهر مطلق نیست، عدمش هم مطلق نیست (عدمِ وجوبِ بعد از ظهر است).
سه. مرحوم نائینی می گوید: استصحاب در جانب وجود استنادارد است (هم یقین سابق دارد و هم شک لاحق)، ولی در استصحاب عدم ازلی وحدت قضیه متیقنه با مشکوکه حاصل نیست.
فعلی هذا استصحاب وجودی می کنیم ولو کان قیداً (چون هم یقین سابق داریم هم شک لاحق، دو موضوع هم نیستند یک موضوع هستند) اما اگر بخواهیم عدم ازلی را استصحاب کنیم لا وجه له، دیگر استناندارد نیست، چون عدم متیقن شما ازلی بود، اما عدم مشکوک شما ازلی نیست بلکه عدم مقید هست.
دو جواب به ایشان داده شده:
جواب اول: (در جواب اول دوباره ادعا را تکرار کردند) گفتند این عدم همان عدم هست، عدم، عدم هست، تفاوتی ندارد عدم ازلی باشد یا عدم مقید(ن.بود، نبود هست)
یلاحظ علیه: این جواب جواب نیست، بین عدمی که یله و رهاست و عدمی که مقید باشد تفاوت هست؛ عدم وجوب مطلق عدم ازلی است اما اما عدم وجوب بعد از ظهر این عدم مقید است.
جواب دوم: (این جواب مورد توجه و مورد قبول هست، و لبّ جواب دوم این است:) استصحاب عدم ازلی یمکن ان یکون عقلانیاً و لا یکون عقلاییاً و عرفیاً.
مدعا این است: استصحاب عدم ازلی یکون عقلیاً؛ با دقت عقلیه درست هست اما با دقت عرفی درست نیست؛ بخاطر اینکه استصحابی عرفی هست که اگر به یقینمان عمل نکردیم می شود نقض الیقین بغیر الیقین.
مثلا: یقین داشتیم که وضو داریم، شک داریم باطل شده یا نشده، ابق ماکان علی ما کان، و بگو که باطل نشده (عدم بطلان را استصحاب می کنیم) و این هم عقلایی و هم عرفی است.
یقین داریم این آب کرّ بود، شک می کنیم با تابیدن آفتاب از کرّ افتاده یا نه، اینجا اگر بگوییم از کرّیت افتاده، نقض الیقین بالشک کردیم؛ اما در استصحاب عدم ازلی اگر نقض کنیم عرفا نمی گویند نقض الیقین بالشک شده.
در باب استصحاب عدم ازلی، آن عدمی که مثل یک چتر بر همه چیز قرار داده می شود را نقض کنیم این را اصطلاحا نقض الیقین بالشک نمی گویند، بعبارت دیگر یقین اینچنین از حوزه زندگی مردم خارج است و اصلا به آن توجه نمی کنند، آن عدم ازلی بارها و بارها شکسته شد لذا به آن اعتنایی نمی کنند.
اگر عدم ازلی نقض شد، عرفا نقض الیقین بالشک نمی دانند، و می گویند این اصلا چیزی نیست؛ اینکه مرحوم نائینی می گوید در استصحاب عدم ازلی آن غیرِ عدمِ مضاف هست، می گوییم حرف درستی هست اما نه با استدلال شما، بلکه با این استدلال که لیس استصحاب العدم الازلی عرفیاً؛ فلذا این تفصیل پذیرفته شده است (استصحاب امر وجودی نه استصحاب امر عدمی).
دو نظریه دیگر باقی می ماند، نظریه مرحوم حائری و امام که قائلند هر دو استصحاب جاری می شود و تعارضی هم بینشان نیست و نظریه پنجم که نظریه اخباریون هست و قائلند مطلقا استصحاب در احکام را جاری نیست که در جلسه آینده مطرح خواهد شد و پرونده استصحاب حکمی را هم می بندیم.