1404/10/23
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ اقوال در استصحاب حکمی
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ اقوال در استصحاب حکمی
روایت: امام صادق (ع): ثَلَاثَةٌ لَا عُذْرَ لِأَحَدٍ فِيهَا أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ. [1]
سه چیز است که برای هیچ کس عذری در آن نیست:
یک. اداء امانت به آدم نیکوکار و بدکار (اگر امانت گرفتید باید پس بدید چه آنکه طرف شما خوب باشد یا بد باشد)
دو. وفای به عهد نسبت به انسان خوب و انسان فاجر (اگر قول دادی عمل باید بکنید)
سه. احسان و نیکی به والدین چه مومن باشند چه فاجر باشند.
اثر وضعی عقوق الوالدین کوتاه شدن عمر است ولو حق به جانبش بوده باشد، داستان معتصم (پسر متوکل) پدرش را که به حضرت زهرا اهانت کرده بود را کشت و عمرش هم کوتاه شد.
خلاصه:
سوال این بود: آیا استصحاب حکمی جاری هست یا جاری نیست؟
گفته شد 5 نظریه در مقام هست:
نظریه اول: (نظریه مرحوم نراقی): هم استصحاب وجودی جاری هست هم استصحاب عدمی، منتها تعارضا و تساقطا؛ بعد از تساقط می رویم سراغ سند بالادستی، یعنی دلیل فقاهتی یا اجتهادی. (اطلاقات لفظی اگر نبودند سراغ اصل می رویم)
نظریه دوم: (نظریه شیخ انصاری و آخوند خراسانی): اگر زمان ظرف است، فقط استصحاب وجودی جاری هست و استصحاب عدم ازلی راه ندارد به دلیل اینکه عدم، نقض شده، (یقین داریم که عدم ازلی دیگر نقض شده) و اگر زمان قید باشد، استصحاب وجودی جاری نیست، این اسراء حکم الی موضوعٍ آخر هست.
فقط استصحاب عدم ازلی جاری هست؛ یعنی به من گفته است: اجلس فی هذا المکان الی الظهر، و فرض این است که این قید است؛آن عدم ازلی در این مقطع شکسته شده اما در مقطع دیگر شکسته شده یا نشده دلیل می گوید لا تنقض الیقین (عدم ازلی) بالشک(در بعد از ظهر).
پس ان کان الزمان ظرفاً استصحاب وجودی جاری است و استحاب عدم جاری نیست، و اگر قید است استصحاب وجودی جاری نیست، چون وجوب جلوس قبل از زوال شیءٌ و وجوب جلوس بعد از زوال شیءٌ آخر، در استصحاب باید موضوع یکی باشد که در جایی که زمان ظرف است موضوع یکی هست و اگر قید باشد موضوع یکی نیست.
آقای خویی گفته اند تفکیک بین ظرف و قید اصلا معقول نیست؛ همه مواردی که شما می گویید ظرف، قید است، چون اهمال در مقام ثبوت ممکن نیست؛ در مقام ثبوت یا این حکم مقید است یا مقید نیست؛ اگر مقید نیست، چه ظرف باشد چه نباشد تفاوتی ندارد و اگر مقید است پس دو موضوع هست.
به عبارت دیگر: زمان همیشه قید است، اینکه بگوییم گاهی ظرف است و گاهی قید است معقول نیست.
موسوعه خویی:
نعم، هنا جهة اُخرى تقتضي عدم جريان الاستصحاب في أمثال المقام وهي أنّ الاهمال في مقام الثبوت غير معقول(اهمال در مقام ثبوت معقول نیست) كما مرّ غير مرّة، فالأمر بشيء إمّا أن يكون مطلقاً وإمّا أن يكون مقيداً بزمان خاص ولا تتصور الواسطة بينهما، ومعنى كونه مقيداً بذلك الزمان الخاص عدم وجوبه بعده، فأخذ الزمان ظرفاً للمأمور به - بحيث لا ينتفي المأمور به بانتفائه قبالاً لأخذه قيداً للمأمور به - مما لا يرجع إلى معنىً معقول، فانّ الزمان بنفسه ظرف(زمان خودبخود ظرف است) لا يحتاج إلى الجعل التشريعي، فاذا اُخذ زمان خاص في المأمور به فلا محالة يكون قيداً له، فلا معنى للفرق بين كون الزمان قيداً أو ظرفاً، فانّ أخذه ظرفاً ليس إلّاعبارة اُخرى عن كونه قيداً، ...[2]
مرحوم خویی به شیخ انصاری و آخوند خراسانی می گویند، اصلا این تفصیلتان در مقام ثبوت معقول نیست (اینکه زمان ظرف است یا زمان قید است)
استاد: ما اینجا یک مبنا داریم و یک بِناء داریم:
یک. در مبنا حرفی را که داریم این است که آیا تفصیل بین آنکه زمان ظرف باشد یا قید باشد معقول هست یا معقول نیست؟
دو. اینکه مثال فقهی آن چیست؟
اما الاول: این است که گاه قیدی در مقام ثبوت حدوثاً و بقائاً قید هست، این را می گویند قید؛ و گاهی حدوثا قید هست ولی بقائاً قید نیست؛ این را می گویند ظرف.
بعبارت دیگر: گاه حیثیت، حیثیت تقییدیه است، و گاه حیثیت حیثیت تعلیلیه است. اگر حیثیت تقییدیه شد، حکم دائر مدار اوست، وجوداً حدوثا و بقائاً؛ و اگر قید دائر مدار او شد حدوثا اما نه بقائاً ، حیناما (همینکه یک زمانی این حالت پیدا شد، کافی هست در ادامه، دیگر آن صفت باشد یا نباشد) به این می گویند ظرف.
پس اگر زمان حیثیت تقییدیه شد، می شود قید، اما اگر زمان حیثیت تعلیله شد می شود ظرف. یعنی در اصل حدوث این حکم هست؛ اما در بقاء نیست.
مثال شرعی: زن حائض حداقل حیضش سه روز و حداکثر ده روز است، حال اگر برای این حائض در چهارمین روز نقاع حاصل شد و سر چهار روز دیگر خون ندید...
سوال: آیا احکام حیض بر چنین زنی جاری هست یا جاری نیست؟ (یکی از احکام حیض حرمت همبستری هست)
اینجا اگر زمان حیض، قید بود (یعنی حدوثا و بقائاً مد نظر باشد) اگر حائض خون دید دخول و آمیزش با او حرام است، (آنگاه که خون جریان دارد یحرم علیه الدخول) ولی اگر خون از رحم نمی آید لا یحرم علیه الدخول ولو غسل هم نکرده باشد؛ در اینجا زمان قید است حدوثا و بقائا.
ولی اگر زمان حیثیت تعلیلیه (ظرف) بود ولو خون قطع شده، اما حائض بر این صادق است.
اینجا زمان حیض ظرف است، حدوثِ حیناًما کافی است، او سه روز حائض بوده، الان هم چون زمان ظرف است، قید نیست (یعنی حدوثا و بقائاً قید نیست ، فقط حدوثا قید است) اینجا یحرم علی الزوج الدخول علیها.
(پس با لسان دلیل می فهمیم ظرف است یا قید، باید دید لسان دلیل چگونه گفته است، اگر حدوث و بقاء گفته باشد، از این زن حدوثا خون خارج شده اما بقائاً دیگر خون جریان ندارد فیجوز الدخول چون دیگر حائض نیست ولو غسل نکرده باشد؛ اما اگر زمان را ظرف گرفتیم معنایش این است که اجتنب در اینجا آمده، در روز اول، دوم و سوم اجتنب آمده، در روز چهارم که نقاع حاصل شده باز اجتنب هست.)
پس اینکه شیخ و آخوند خراسانی می گویند تا قید چگونه اخذ شده باشد تظهر ثمره اش در اینکه گفتیم.
البته در عروه که مطرح می شود فقط مبنا را این نمی گیرند؛ ﴿فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ﴾[3] (یعنی نقاع حاصل شود) یا يَطَّهَرْنَ (یعنی باید غسل کند) بنابراین تفصیل شیخ انصاری و آخوند را هم گفتیم و اشکال آقای خویی و جوابش را هم گفتیم.
ادامه بحث جلسه آینده.