« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید‌احمد خاتمی

1404/10/16

بسم الله الرحمن الرحیم

الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب زمان و زمانیات

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب زمان و زمانیات

 

روایت: امام صادق (ع): قَالَ إِبْلِيسُ‌ لَعْنَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ لِجُنُودِهِ إِذَا اِسْتَمْكَنْتُ مِنِ اِبْنِ آدَمَ فِي ثَلاَثٍ لَمْ أُبَالِ مَا عَمِلَ فَإِنَّهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ مِنْهُ إِذَا اِسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ نَسِيَ ذَنْبَهُ وَ دَخَلَهُ اَلْعُجْبُ‌.[1]

ابلیس به لشکریانش گفت: اگر فرزند آدم سه خصلت در او پیدا شد، در او هیچ نگرانی احساس نمی کنم (و او مرید شیطان شده) و هر چه کار خوب هم انجام دهد فایده ندارد؛ (از این روایت استفاده می شود که این سه چیز دام شیطان است) زمانی که عملش را زیاد بشمارد، (اینکه چقدر عبادت انجام می دهم، همین که زیاد بشمرد این زیاد شمردن پله سقوط اوست)؛ اینکه گناهش را فراموش کند؛ اینکه کسی را خودشیفتگی فرا بگیرد.

خلاصه:

سخن پیرامون استصحاب زمان و زمانیات بود؛ استصحاب زمان مانند استصحاب شب و روز، و زمانی هم امرٌ غیر قار بالذات مانند تکلم، حرکت، سیلان الدم بود یا امر قارّ مقید به زمان است.

ما گفتیم استصحاب زمان جاری هست؛ از جهت فلسفی زمان ماندگار نیست اما از جهت عرفی ، عرف روز را یک مجموعه بهم پیوسته می بیند و همینطور شب را.

سه اشکال بر استصحاب زمان گرفته شد:

اشکال اول: عدم الشک فی البقاء؛ اشکال دوم: عدم بقاء الموضوع؛ اشکال سوم: الاستصحاب مثبتٌ.

اشکال اول: عدم شک در بقاء؛ زمان که ماندگار نیست، ما در استصحاب یقین سابق و شک لاحق را می خواهیم و اینجا اصلا شک لاحق نیست، یقین هست به عدم لاحق، چون می آید و می رود، فعلی هذا رکن استصحاب شکسته شد.

مرحوم حائری می فرماید: شک در بقاء در کدام نص استصحاب هست که شک در بقاء داشته باشیم؟ شک در بقا رکن نیست که بگوییم اینجا شک نیست، یقین به عدم بقاء داریم؛ در کجا و در کدام عبارت آمده است؟

پاسخ به اشکال: پاسخ به ایشان این است که لازمه لا تنقض الیقین بالشک همین شک در بقاء است، و الا اگر شک در بقاء نباشد لازمه اش توارد یقین و شک بر شیء واحد است، لا تنقض الیقین بالشک، پس یقین باید یقین به چیزی تعلق بگیرد و شک به چیزی، و الا اگر یقن و شک در یک مورد باشد، می شود همان قاعده یقین و گفتیم ادله استصحاب شامل قاعده یقین نیست.

پس اگر شما قاعده لا تنقض الیقین بالشک را پذیرفتید باید شک در بقاء را هم بپذیرید؛ بنابراین جناب آقای حائری اینکه بگویید شک در بقاء در استصحاب ملاحظه نشده، و ما یک یقین و یک شک می خواهیم که داریم پس اشکالی در استصحاب نیست؛ این فرمایش حلّال مشکل نیست. (حلّال مشکل همان است که ما گفتیم؛ گاهی نگاه فلسفی داریم، و گاهی نگاه عرفی هست، با نگاه عقل نگاه کنیم اینجا شک در بقاء نیست و یقین به عدم بقاء است، و اگر با عینک عرف نگاه کنید عرف شک را می بیند، و می گوید تا ساعت 5 و 20 دقیقه روزه گرفتیم الان شک داریم روز است یا شب شده، عرف نمی گوید شما دیگر شک در بقاء ندارید و یقین به عدم بقاء دارید، چون آن زمان یقیناً رفته است)

اشکال دوم و پاسخ به آن:

از ارکان استصحاب بقاء الموضوع است؛ مثلا شما این آب را ساعت 8 صبح کرّ دیدید، شک دارید الان از کریت افتاده یا نیفتاده، اینجا موضوع باقی هست، ولی در اینجا(استصحاب زمان) فرض این است که موضوع باقی نمانده است، نهار ساعت 8 رفت و نماند، نهار ساعت 9 هم رفت و نماند، نهار ساعت 5 عصر هم رفت و تمام شد، پس رکن استصحاب آن است که موضوع باقی باشد و در استصحاب زمان موضوع باقی نیست.

جواب: الکلام الکلام؛ این اشکال همان اشکال سابق است با این تفاوت در اشکال سابق، شک در بقاء را گفتیم نیست و در این اشکال شک در بقاء الموضوع می کنیم، و این همان است، و الجواب الجواب، با دقت فلسفیه موضوع باقی نیست اما با دقت عرفی موضوع باقی هست.

اشکال سوم و پاسخ به آن:

اشکال سوم این بود که اینجا استصحاب شما مثبت است، مستصحب شما، بقاء نهار است؛ لازمه اش هم این است که ساعت 5 و 20 دقیقه جزءٌ من النهار، چون شما بقاء نهار را استصحاب کردید، لازمه بقاء النهار این است که الان همچنان جزء نهار باشد، آن وقت این لازمه عقلی که بر مسند نشست این اثر شرعی بار می شود، و آن اثر شرعی این است که افطار نکن چون هنوز نهار است، نماز هنوز قضا نشده.

فعلی هذا این مستشکل می گوید شما با این استصحاب لازمه اش را اثبات کردید (بقاء نهار) پس الان جزء نهار است ، پس نمازی که الان می خوانم ادائی است، پس الان نباید افطار کنم، این پس پس گفتن همان اصل مثبت است بنابراین استصحاب زمان جاری نیست.

پاسخ: اگر واسطه خفی باشد، مثل همینجا، عرف بین بقاء نهار و جزء نهار واسطه نمی بیند؛ عقل می بیند که الان جزء من النهار مستفاد مستقیم استصحاب بقاء نهار نیست، اما عرف بقاء نهار را همان جزء نهار می بیند، اصلا این مثبت بودن به ذهن عرف نمی آید، چه به نحو قضیه تامه باشد چه به نحو قضیه ناقصه؛ (کان النهار موجوداً فالآن موجودٌ و کان جزئا من النهار الان هم جزء من النهار است).

بنابراین تمام قصه ای که در این عرصه مطرح است، همین است که آیا منظر ما منظر عقلی و فلسفی بَحت(محض) باشد یا منظر ما منظر عرفی باشد، اگر منظر ، منظر عرفی شد استصحاب زمان اشکالی ندارد.

و لها ثمراتٌ:

ثمرات این قسمت اول در صلاة و صوم است؛ ثمره صلاتی اش اداء و قضاء است، اگر استصحاب نهار جاری شد، صلاة اینجا اداءً می آوریم نه قضاءً.

نکته: اگر کسی شک کند که آیا الان نماز قضا شده یا نشده، (به اصلاح نماز لب طلایی بخواند) اینجا اگر یقین ندارد، هم قصد اداء نباید بکند و هم قصد قضاء، بلکه باید قصد ما فی الذمه کند، با این قصد یقینا آن تکلیف اتیان شده است.

ثمره دوم در صوم است که وسیع تر هست هم فی الافطار هم فی الاکل؛ در افطار که روشن است، شک می کنیم آیا مغرب شرعی شده یا نشده، استصحاب عدم غروب را می کنیم، در نهار، شک داریم آیا غروب شده یا نشده، استصحاب عدم طلوع، استصحاب وجوب امساک؛ بر من امساک واجب بود تا ساعت 5 و 20، نمی دانم از این ساعت به بعد بر من امساک واجب است یا نه، اینجا وجوب امساک را استصحاب می کنیم.

یا استصحاب جواز الاکل، تا ساعت 5 و نیم کان یجوز لی الاکل، نمی دانم 5 و 35 آیا اکل برای من جایز هست یا نه، استصحاب جواز اکل را می کنیم، یا ساعت 5 و 40 دقیقه آیا بر من اکل جایز است یا نه؟ استصحاب کن جواز اکل را.

دیروز یک حاشیه ای زدیم و الان هم بر آن معتقدیم که گاهی برای کسی تحقیق و تفحص زحمت دارد، مثلا کسی در جایی زندان باشد اینجا استصحاب می تواند بکند، اما اگر کسی میتواند تلویزیون را روشن کند تا متوجه شود، اینجا دیگر جای استصحاب نیست.

فعلی هذا اگر استصحاب زمان هم جاری نشود استصحاب های دیگر ولو اشکال بر آن شده باشد مشکل را حل می کند.

هذا کله فی استصحاب الزمان، اما استصحاب الزمانیات می ماند برای جلسه آینده.

 


logo