1404/10/15
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب زمان و زمانیات
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب زمان و زمانیات
روایت: امام صادق (ع): عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: تُكَلِّمُ النَّارُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلَاثَةً أَمِيراً وَ قَارِئاً وَ ذَا ثَرْوَةٍ مِنَ الْمَالِ فَتَقُولُ لِلْأَمِيرِ يَا مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ سُلْطَاناً فَلَمْ يَعْدِلْ فَتَزْدَرِدُهُ كَمَا يَزْدَرِدُ الطَّيْرُ حَبَّ السِّمْسِمِ وَ تَقُولُ لِلْقَارِئِ يَا مَنْ تَزَيَّنَ لِلنَّاسِ وَ بَارَزَ اللَّهَ بِالْمَعَاصِي فَتَزْدَرِدُهُ وَ تَقُولُ لِلْغَنِيِّ يَا مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ دُنْيَا كَثِيرَةً وَاسِعَةً فَيْضاً وَ سَأَلَهُ الْفَقِيرُ الْيَسِيرَ قَرْضاً فَأَبَى إِلَّا بُخْلًا فَتَزْدَرِدُهُ.[1]
آتش جهنم روز قیامت با سه گروه حرف می زند:
با کسی که امیر هست، با کسی که عالم دینی باشد و یکی هم با پولداران؛ به امیر می گوید: حکومت بهت دادند عادلانه عمل نکردی، او را می بلعد مثل اینکه پرنده کنجد را می بلعد، به مفسر و عالم می گوید: ای کسی که به مردم بشارت می دادی ولی در خلوت گناه می کردی، و او را می بلعد، و به پولدار می گوید: خدا به تو داده بود، طلبکار از خدا نبودی اما خدا به تو داد، فقیری اندکی از تو کمک خواست، ولی ندادی، او را هم می خورد.
در مقامی که کنی قصد گناه؛گر کند کودکی از دور نگاهشرم داری ز گنه، در گذری؛پرده عصمت خود را ندری
شرم بادت که خداوند جهان؛که بود واقف اسرار نهانبر تو باشد نظرش بیگه و گاه؛تو کنی در نظرش قصد گناه
خلاصه:
وارد بحث استصحاب زمان و زمانیات شدیم؛ گفتیم استصحاب زمان و زمانیات بر سه قسم هست:
قسم اول: استصحاب نفس الزمان: استصحاب لیل و استصحاب نهار.
قسم دوم: استصحاب امر غیر قارّ بالذات؛ مانند حرکت، تکلم، جریان آب، سیلان الدم، اینها زمان نیستند بلکه زمانیّ است اما غیر قارّ بالذات هستند.
قسم سوم: استصحاب امر قارّ بالذات مقید بزمان؛ مانند، جلوس مقید به زمان، اعتکاف مقید به زمان، حج واجب هم مقید به زمان است.
اما قسم اول: استصحاب نفس زمان؛ مانند استصحاب روز ؛ اتموا الصیام الی اللیل، شک دارد آیا مغرب شده است یا نشده است، اینجا روز را استصحاب می کند، و استصحاب نهار جاری است.
مثال دوم: شک دارم آیا زمان مشترک ظهر و عصر به پایان نرسیده است که صلاة ادائاً باشد، یا اینکه به پایان رسیده و باید قضا کند.
این استصحاب زمان درست هست یا درست نیست؟
درست هست؛ ما در استصحاب دو چیز می خواهیم، یقین سابق و شک لاحق، و اینجا هر دو وجود دارد، ساعت 4 بعد از ظهر یقین داشتیم که روز است، ساعت 5 هم یقین داشتیم، ساعت 5 و 20 دقیقه شک داریم مغرب شده یا نشده است، استصحاب می کنیم و می گوید بگو مغرب نشده و حق افطار نداری، و ساعت 5 و 30 دقیقه که مغرب شد افطار کن؛ اینجا هم یقین سابق دارم و هم شک لاحق پس استصحاب زمان جاری است.
همین را هم تطبیق می کنیم بر شب، می خواهم روزه بگیرم و مشغول سحری خوردن هستم، شک می کنم که فجر طالع شده یا نشده است، یقین سابق می گوید فجر طالع نشده بود الان شک داری فجر طالع شده و می توانی شب بودن را استصحاب کنی و سحری را بخوری؛ البته در اموری که کمترین زحمت را دارد بعید است استصحاب بتوانیم جاری کنیم، می توان با روشن کردن تلویزیون و موبایل از زمان آگاه شد و بفهمیم که روز شده است یا نشده است بله گاهی کسی زندانی هست و به هیچ چیزی دسترسی ندارد و نمی تواند متوجه بشود که روز شده یا نشده، اینجا می تواند استصحاب جاری کند.
سه اشکال اساسی بر این استصحاب زمان گرفته شده است:
اشکال اول: یقین سابق در اینجا نیست، چون زمان باقی نیست، زمان گذرا هست، ساعت 5 و نیم صبح گذشت، 5 و 35 دقیقه یک زمان دیگر است و دیگر آن زمان اول باقی نماند، فعلی هذا یقین سابق و شک در بقاء نداریم، چون یقین به عدم بقاء داریم(یقین سابق و شک لاحق)؛ پس چون شک در بقاء در اینجا نداریم دیگر در اینجا استصحاب جاری نیست؛ شک در بقاء مبدل شده به یقین به عدم البقاء.
مرحوم موسس جواب داده شده است: در کدام دلیل در استصحاب داریم که باید شک در بقاء داشته باشیم که شما می گویید شک در بقاء اینجا نیست؟ دلیل می گوید لا تنقض الیقین بالشک، پس اینکه شما می گویید شک در بقاء رکن استصحاب است و اینجا شک در بقاء نیست پس استصحاب در زمان جاری نیست اول الکلام است.
استاد: اینجا دو مطلب هست:
مطلب اول: اولا شک در بقاء لازمه لاتنقض الیقین بالشک است، یعنی یقینی را که در گذشته بوده است شک داریم همچنان مستدام است یا نیست، و اگر این باشد که شک در بقاء نداریم این اول الکلام است، استصحاب یقین سابق است و شک لاحق .
مطلب دوم: عقل فلسفی همین را می گوید، می گوید زمان باقی نیست، اما عقل عرفی زمان را یکپارچه و متصل حساب می بیند، پس شک در بقاء هست عرفا (گرچه فلسفیاً نیست)، و ما در بحث مان تمام سر و کارمان با عرف است.
این جواب قانع کننده است.