1404/10/14
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی قسم چهارم
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی قسم چهارم
روایت: امام سجاد(ع): كَانَ آخِرُ مَا أَوْصَى بِهِ اَلْخَضِرُ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنْ قَالَ لَهُ لاَ تُعَيِّرَنَّ أَحَداً بِذَنْبٍ وَ إِنَّ أَحَبَّ اَلْأُمُورِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلاَثَةٌ اَلْقَصْدُ فِي اَلْجِدَةِ وَ اَلْعَفْوُ فِي اَلْمَقْدُرَةِ وَ اَلرِّفْقُ بِعِبَادِ اَللَّهِ وَ مَا رَفَقَ أَحَدٌ بِأَحَدٍ فِي اَلدُّنْيَا إِلاَّ رَفَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ رَأْسُ اَلْحِكْمَةِ مَخَافَةُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی.[1]
آخرین توصیه های حضرت خضر به موسی این بود که: هیچ کس را بخاطر گناه ملامت نکن، سه چیز است که محبوب خداست: وقتی وضعتان از جهت مالی خوب است، میانه روی و اعتدال را حفظ کن (طوری خرج کن که در نداری بکارت بیاید)، وقتی که قدرت بر انتقام داری گذشت کنی ، وقتی کاره ای هم شدی سختگیری نداشته باشی؛ کسی که در دنیا با بندگان خدا سازگار باشد روز قیامت خداوند با او سازگار است، رأس حکمت خوف از خداوند است (بالاترین حکمتها این است که خدا را حاضر و ناظر ببینیم و حیاء از خدا داشته باشیم)
خلاصه:
سخن پیرامون استصحاب کلی بود، گفته شد استصحاب کلی بر 4 قسم است:
استصحاب کلی قسم اول:
اگر به کلی ای در ضمن فرد یقین داریم، شک داریم که فرد رفت تا کلی رفته باشد، یا فرد نرفته تا کلی نرفته باشد، اینجا می توان هم کلی و هم فرد را استصحاب کرد.
استصحاب کلی قسم دوم:
بللی از شخص سر زده نمی دانیم آن بلل بول بوده تا با وضو برطرف شده یا منی بوده که با وضو بر طرف نشده باشد، اینجا کلی را استصحاب می کنیم ولی فرد را نمی توانیم استصحاب کنیم.
استصحاب کلی قسم سوم:
صورت اول: آنجا که یقین به وجود کلی در این خانه داریم، شک داریم آیا همراه با زیدی که در این خانه بود، و یقینا رفت عمرو هم بوده تا کلی باقی بوده باشد یا عمرو نبوده تا کلی موجود نبوده باشد.
صورت دوم: یقین به وجود کلی در ضمن زید داریم، یقین داریم زید رفت، شک داریم آیا با رفتن زید عمرو وارد شده یا نشده.
صورت سوم: مرتبه شدیده رفت، آیا مرتبه قلیله ادامه همان مرتبه شدیده بحساب می آید یا نه؟
اینجا گفته شد که در دو صورت اول استصحاب جاری نیست چون وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه از بین رفته است، لکن در صورت سوم استصحاب قسم ثالث، عرف مرتبه ضعیفه را تداوم مرتبه شدیده می داند.
استصحاب کلی قسم چهارم:
آنجا که علم به انسانی به عنوان یک کلی در یک خانه داریم، علم دیگر هم داریم که یک قاری هم در این خانه هست، شکمان این است که آیا این دو عنوان یک معنون دارد که با رفتن او کلی، رفته باشد، یا این دو عنوان دو معنون دارد، یکیش رفته ، شاید عنوان قاری مانده باشد.
ان قلت: ما الفرق بین استصحاب کلی قسم رابع و استصحاب کلی قسم ثانی؟
قلت: قسم ثانی معین نیست، نمی دانم هل الموجود هو البقّ ام الموجود هو الفیل؟ هل الموجود هو العصفور ام الموجود هو الغراب؟ اما در قسم چهارم معین است، انسان هست، نمی دانم انسان ضمن زید است یا انسان غیر اوست، پس این کلی قسم چهارم تفاوتش در این است در قسم ثانی فرد مردد است و این فرد معین است، عنوانش فرق می کند.
ان قلت دوم: فرق بین قسم چهارم با استصحاب کلی قسم سوم چیست؟
در استصحاب کلی قسم سوم وحدت العلم بود، به این بیان که علم داشتیم به انسان در ضمن زید، شک داشتیم که همراهش عمرو بود یا نه، در صورت دوم کلی قسم سوم علم داشتیم که زید در خانه بود، شک داریم با رفتن زید عمرو آمد تا باز انسان موجود باشد یا نیامد، ولی در اینجا تعدد العلم هست، العلم بوجود الانسان، و العلم بوجود القارئ، فهذا شیء آخر.
ان قلت سوم: فرق بین قسم چهارم با استصحاب کلی قسم اول چیست؟
در قسم اول علم بکلی در ضمن فرد دارند، اما در قسم چهارم اینگونه نیست.
مثال شرعی: کسی شب پنج شنبه جنب شد، قبل از نماز صبح آمد غسل کرد، روز جمعه منی را در لباسش دید، نمی داند این منی شب پنج شنبه است که غلسش را کرده یا منی جدید است که باید غسل کند، کلی در اینجا جنابت است، کلی قسم اول، دوم و سوم نیست می ماند کلی قسم چهارم باشد.
حاج آقا رضا همدانی ابداع کرده و آقای خویی هم در مصباح به پرورش آن پرداخته است، منتها بجای قارئ مثال قرشی را زده است؛ می گوید می دانیم در خانه یک انسانی هست و یک قرشی …
پاسخ: ولکن جوابش این است که این قسم رابع انصافا همان صورت دوم قسم سوم است، شک دارد آن جنابت رفت یک جنابت دیگر آمده یا نیامده، جنابت شب پنج شنبه یقیناً رفت، نمی دانم همزمان با او یا بعدش جنابت شب جمعه آمده یا نیامده، و این دقیقا همان است و همان اشکالی که در استصحاب کلی قسم ثالث داشتیم اینجا هم هست، علاوه بر اینکه اینجا شبهه مصداقیه هم دارد، به این بیان، که این منی جدیدی را که دیده یا همان منی شب پنج شنبه ای هست، (که لا تنقض الیقین بالشک ولکن انقضه بیقین آخر)، جنب شد و غسلش را هم کرده، دیگر اینجا شکی در کار نیست، اینجا نقض الیقین بالیقین است، که غسل کرده؛ پس این منی یا همان منی شب پنج شنبه ای است که نقض یقین با یقین کرده، یا منی شب جمعه ای است که اگر بخواهد به این شک اعتنا کند می شود نقض الیقین بالشک، چون فرض ایناست که غسل نکرده است.
شما در این دو مصداق (نقض الیقین بالیقین، و نقض الیقین بالشک) به چه دلیل می گویید نقض الیقین بالشک است؟ چه بسا نقض الیقین بالیقین است؛ و تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه جایز نیست.
پرونده استصحاب کلی را می بندیم، فالاستصحاب کلی علی اربعة اقسام او ثلاثة اقسام: استصحاب کلی قسم اول، استصحاب کلی قسم دوم و استصحاب کلی قسم سوم.
وارد بحث جدید می شویم: استصحاب و زمانیات، که خودش یک بحث مبسوطی دارد.
استصحاب الزمان و الزمانیات:
استصحاب الزمان و الزمانیات علی ثلاثة اقسام:
قسم اول: استصحاب نفس الزمان: اتموا الصیام الی اللیل، شک دارد که مغرب شده است یا نشده است، استصحاب زمان که نهار است، یا استصحاب لیل برای خوردن، شک دارد اذان گفته اند یا نگفته اند، اینجا لیل را استصحاب می کنند.
قسم دوم: استصحاب امر غیرقارّ بالذات؛ امری که هویتش حرکت است، مثل جریان الماء، مثل سیلان الدم، استصحاب امر غیرقاره بالذات(قارّ یعنی ثابت، غیرقارّ یعنی غیر ثابت)؛ استصحاب بقاء تکلم (تکلم امر غیر قار است) استصحاب بقاء مشی.
قسم سوم: استصحاب امر قارّ بالذات مقید بزمان؛ مثلا به کسی گفته اند تا ظهر در مسجد باش، آنچنان که به معتکفین می گویند تا سه روز باید در مسجد بمانی، او هم تا سه روز در مسجد می ماند تا ظهر، شک می کند آیا وجوب بعد از ظهر هم هست یا نیست؟
جلوس فی المسجد امرٌ قارٌ و ثابتٌ و مقیدٌ بالزمان، (از صبح تا ظهر) استصحاب امر قارّ بالذات مقید بالزمان باشد برای جلسه آینده.