1404/10/07
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی قسم سوم
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی قسم سوم
روایت: امام صادق (ع): الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ الْقَبْرُ حِصْنُهُ وَ الْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ الدُّنْيَا جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ الْقَبْرُ سِجْنُهُ وَ النَّارُ مَأْوَاهُ. [1]
دنیا زندان مؤمن، قبر حصن و وسیله حفظ مؤمن و بهشت و مأوای اوست؛ دنیا جنت الکافر است؛ قبر زندان اوست، جهنم هم مأوای اوست.
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
چُنین قفس نه سزایِ چو من خوشاَلحانیسترَوَم به گلشنِ رضوان، که مرغِ آن چمنم
این وضع دنیاست؛ اولیاء الله در دنیا مطلوبشان را نمیبینند. مطلوبشان رضای خداوند است که فقط در جنت پیدا میشود؛ دو بینش هست؛ لذا کافر خود را فدای دنیا میکند ولی مؤمن خودش را فدای دنیا نمیکند.
خلاصه:
سخن پیرامون استصحاب کلی بود؛ گفته شد که استصحاب کلی عند المشهور بر سه نوع است و نزد مرحوم حاج آقا رضا همدانی و محقق خویی بر چهار نوع است، دو نوعش را به فضل خدا به پایان بردیم و میرسیم به استصحاب کلی قسم ثالث.
سه صورت استصحاب کلی قسم ثالث داریم:
صورت اول: شک ما در بقای کلی به خاطر احتمال معیت فرد با فرد معلوم الارتفاع است؛ یقین داریم زید در این خانه بود، فالانسان کان موجود فی الدار؛ لکن این زید قطعاً رفت، شک داریم آیا همراه با این زید، عمرو هم بود که با رفتن زید انسانیت موجود باشد یا عمرو نبود که با رفتن زید، انسانیت هم رفته باشد؟ (صورت اول استصحاب کلی قسم ثالث)
شک در بقای کلی است؛ کلی که معلومالارتفاع است، درست است که این کلی، کلی اصطلاحی نیست اما انتزاع افراد از آن میشود؛ زیدی در اینجا بود، یقیناً زید رفت، شک دارم آیا همراه با زید، عمرو هم بود تا انسانیت موجود باشد یا عمرو نبود؟
صورت دوم: صورت دوم استصحاب کلی قسم ثالث این است که یقین دارم که زید در خانه بود، پس انسان با این زید بود، شک دارم که آیا همزمان با رفتن زید، عمرو وارد شد یا نشد؟ (در صورت قبلی احتمال معیت میدادم، اینجا احتمال معیت را نمیدهم، چون یقین دارم که همراه او عمرو نبوده، لکن احتمال میدهم همراه با رفتن زید، عمرو وارد شده باشد)
صورت سوم: یقین دارم که کلی در اینجا موجود بود؛ کلی سواد و سیاهی اینجا موجود بود، یقین دارم آن مرتبه شدیده این کلی(سیاهی غلیظ) رفت، شک دارم آیا مرتبه ضعیفه موجود شده یا مرتبه ضعیفه موجود نشده؟
(این صورت هم با صورت دوم فرق دارد، در صورت دوم احتمال آمدن یک فرد همراه با زوال فرد است؛ صورت اول احتمال معیت یک فرد با آن فرد معلومالارتفاع است، اما اینجا صحبت مرتبةٌ من مراتبه است)
هل الاستصحاب جارٍ فی الکلی القسم الثالث بصور الثلاث ام لا؟
مثال: کسی کثیرالشک بود (و در یک نماز سه مرتبه شک میکرد یا در هر نمازش یک بار شک میکرد) اینجا یک بار در نمازش سه بار شک نکرد، بلکه دو بار شک کرد، آیا او این از کثیرالشک بودن بیرون آمده یا هنوز بیرون نیامده؟ (این مصداق استصحاب کلی قسم ثالث است)
آیا کثیرالشک که مرتبه غلیظ شک است، آیا در این فرض کثیرالشک تبدیل شده به غیر کثیرالشک؟ اینجا حکمش چیست؟
اعتناء نکند؛ یعنی کثیر الشک بودن را استصحاب کند.
در استصحاب کلی قسم ثالث چهار قول هست:
قول اول: (نظریه مرحوم حائری مؤسس در درر الفوائد) استصحاب در صورت اول، دوم و سوم مطلقا جریان دارد؛ شما در استصحاب یقین سابق میخواهید و شک لاحق؛ در اینجا هم یقین سابق است و هم شک لاحق.
قول دوم: در هیچکدام از این صور ثلاث استصحاب جاری نیست؛ (نظریه آخوند خراسانی در کفایه)
قول سوم: در استصحاب کلی قسم اول که احتمال معیت عمرو را با زید میداد، اینجا استصحاب جاری هست، اما در صورت ثانیه که احتمال این را میداد که همراه با رفتن زید، عمرو هم وارد شد تا انسانیت در خانه باقی بوده باشد یا اینکه عمرو وارد نشد؛ استصحاب جاری نیست.
قول چهارم: در دو صورت اول از این صوری که گفتیم استصحاب کلی قسم ثالث جاری نیست، اما در صورت سوم که شک دارم مرتبه قویه رفته مرتبه ضعیفه آمده، بسیاری از بزرگان معاصر استصحاب را در صورت سوم پذیرفتند.
اما قول اول که میگوید استصحاب جریان دارد، مرحوم آقای حائری است استدلالش این است: در همه این سه صورت ما یک یقین سابق داریم و یک شک لاحق داریم؛یقین داریم به وجود انسان در این خانه، که در صورت اول زید بود که رفت ولی احتمال معیت میدهم، پس من در زمانی یقین به وجود انسانیت داشتم؛ این انسانیت بود رفت، اما شکم در این است که آیا عمرو هم بوده است تا با رفتن زید باز انسانیت باشد یا نبوده؟ پس در اینجا یقین سابق را داریم که کلی انسان هست، شک لاحق هم داریم، شک دارم که همراهش عمرو هم بوده تا با بودنش انسانیت باقی بوده باشد یا نبوده، شما هم در استصحاب جز این را که نمیخواهی، یقین سابق، شک لاحق.
در صورت دوم ایضاً کذلک؛ شما یقین سابق میخواهید، انسانیتی در ضمن زید بود، یقیناً علم به انسانیت داشت، درست است که آن یکی رفت، شک داریم آیا همزمان با رفتن او عمرو آمد یا نیامد؟ پس آن یقین سابق، این هم شک لاحق.
در صورت ثالثه میگوید ما یقین داشتیم به مرتبه غلیظه این سواد و سیاهی، شک داریم که با رفتن آن مرتبه غلیظه مرتبه خفیفه باقی مانده؟ پس یک زمانی یقین داشتی شما به کلی سواد، الآن در ادامه سواد شک دارید.(پس طبق نظریه مرحوم حائری در همه این صور یقین سابق و شک لاحق وجود دارد، پس استصحاب جاری است)
بحثی بین منطقیها هست (نه فلاسفه) که نسبت فرد با کلی چیست؟
یک نظر این است نسبت فرد و افراد با کلی نسبت ابناء به آبا است؛ یعنی انسانیت در ضمن زید غیر انسانیت در ضمن عمرو است و قس علی ذلک انسانیت در خالد و غیره، هر کدامش یک انسانیت است؛
نظر دیگر آنکه نسبت فرد با کلی نسبت اب واحد به ابناء است.
مشهور میگویند نسبت ابناء به آبا است نه نسبت اب واحد به ابناء؛ پس نتیجه میگیریم اینجا وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه نیست؛ آن انسانیتی که در ضمن زید بود همان انسانیت در ضمن عمرو نیست، برای زید یک حصة بود و برای این یکون حصةً أخری؛ وحدت که شکسته شد پس رکن استصحاب در اینجا نیست؛ وقتی این رکن مخدوش شد فالاستصحاب غیر موجودٍ.
مرحوم آقای حائری رضوان الله تعالی علیه میفرمایید یک کلی بود ولی این کلی در ضمن زید بود و زید رفت، پس انسانیت کلی در ضمن زید رفت؛ این شکی که دارید عمرو بود یا نبود، انسانیتی که در ضمن عمرو بود همان انسانیت در ضمن زید نیست. این استدلال قائل به استصحاب در صور سه گانه است.
استدلال اینکه چرا در صور سه گانه جاری نیست با نظریه آخوند را مطالعه میفرمایید برای فردا.