1404/10/06
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ فروع استصحاب کلی قسم دوم/ جواب از شبهه عباییه
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ فروع استصحاب کلی قسم دوم/ جواب از شبهه عباییه
روایت: امام صادق(ع): قَالَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِينُ عَلَيْهِ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ ثَلَاثَةٌ. [1]
هم کسی که ظلم می کند جنایتکار است و هم کسی که کمکش می کند؛ آنها هم که راضی هستند به اینکه ظلم به کسی وارد شود ولو کمک هم نکرده باشند شریک هستند.
در روایتی در وسائل هست که وقتی امام زمان می آیند نوادگان قاتلان امام حسین را می کشد، کسی می گوید لا تزر وازرة وزر اخری؛ این فرزندان که کاری نکردند چرا امام از اینها انتقام می گیرند؟ جواب می شنوند آنهایی کشته می شوند که به جنایات آبائشان راضی بودند.
خلاصه:
به استصحاب کلی قسم دوم شبهه عباییه رسیدیم؛ که سید اسماعیل صدر آن شبهه را مطرح کردند؛ در این شبهه استصحاب کلی قسم دوم می گوید اینجا نجاست عبا هست و دست شما نجس شده در حالی که اجماعی فقهاست که ملاقات با مشکوک النجاسة سبب نجاست نیست. وقتی فرع زیر سوال رفت اصل هم زیر سوال می رود پس استصحاب کلی قسم دوم باطل است؛ در حالی که ما گفتیم که کلی استصحابش جاری است؛ فرد جاری نمی شود ، اما کلی اش جاری هست. نمی توان گفت بالا نجس هست یا پایین اما کلی نجاست باقیست.
از زمانی که این شبهه مطرح شده علما در پی جواب بودند.
اولا: یک. در اینجا که دست خیسش را به طرف پایین زده، نجس می شود ولو استصحاب هم جاری نباشد، زیرا علم اجمالی سابق سرجای خودش باقی است.
مثال: نمی دانم ظرف شماره یک نجس است یا ظرف شماره دو، یکی از دو ظرف ریخت، اجتناب از ظرف شماره دو لازم است چون علم اجمالی سابق یؤثر اثره، اینجا هم علم اجمالی سابق یؤثر اثره.
دو: اینجا اصلا استصحاب، استصحاب کلی نیست بلکه استصحاب فرد مردد است، و استصحاب فرد مردد عند الکل حجت نیست، همه این استصحاب را غیر جاری می دانند.
منظور از همه یعنی محقق نائینی، محقق اصفهانی، فقط سید در حاشیه مکاسب استصحاب فرد مردد را جایز می داند.
استصحاب فرد مردد یعنی: نمی دانم که طرف بالای عبا نجس است یا طرف پایین نجس است؛ اینجا کلی در کار نیست.
مرحوم نائینی می گوید: اینجا یقین سابق هست اما شک لاحق نیست؛ چون اینجا که من طرف بالا را شستم یا نجاست مقطوع الارتفاع است، اگر طرف بالا نجس بوده، یا نجاست مقطوع البقاء است اگر نجاست طرف پایین باشد.
مرحوم نائینی می گوید رکن استصحاب شک لاحق است.
مرحوم کمپانی (محقق اصفهانی) می گوید: در اینجا اصلا یقین سابق نیست، چون یقین سابق یا آن نجس قبل از تطهیر بوده که قابل انطباق بر هر دو هست و یا آن نجس بعد از تطهیر بالا هست که در اینجا دیگر آن کلی باقی نیست و آن کلی تبدیل به فرد شده، فعلی هذا اصلا اسم کلی را اینجا به میان نیاورید، همه اش سخن از فرد است.
در استصحاب کلی قسم دوم، آنجا بحث را پیاده می کنیم که اثری بر این کلی بما هو کلیٌ بار باشد منهای مشخصات فردیه، مثل همان مثال بول و منی که اثر بر کلی بار بود؛ یعنی اثر بر بول تنها نبود، بر منی تنها نبود، اما اینجا ما چنین اثری را نمی ببینیم، تمام الاثر برای فرد بخصوصیاته الفردیه است، یا طرف بالا و یا طرف پایین، کلی در اینجا نیست، فعلی ایّ حالٍ جناب سیداسماعیل صدر، اینجا اصلا استصحاب کلی نیست تا بگوییم استصحابش جاری هست یا نیست، چون استصحاب فرد مردد است و استصحاب فرد مردد جریان ندارد، یا به این دلیل که شک لاحق ندارد (کما اینکه مرحوم نائینی می گوید در فوائد الاصول) یا به این دلیل که یقین سابق نیست (کما اینکه مرحوم کمپانی در نهایة الدرایه می گویند)
این بحث آخرین مباحثی هست که مرحوم مظفر نوشتند و عمرشان بیشتر کفاف نداد.
ثانیا: گفته اند مشکل این استصحاب این است که مبتنی بر پذیرش اصل مثبت است؛ به این بیان که شما یا نجاست کلی مفهومی را می خواهید اجرا کنید یا نجاست خارجی را؛ نجاست مفهومی را که با آن سر و کار نداریم چون استصحاب برای حل مشکل خارجی آمده است، استصحاب برای حل مشکل مفهومی نیامده.
پس ما هستیم و خارج؛ در خارج ما طرف بالای عبا را می شوییم؛ مستصحب ما در حقیقت عبارتست از آنکه این عبای ما سابقاً کان نجساً، طرف بالا را شستیم، استصحاب نجاست می گوید چون طرف بالا را شسته ای پس طرف بالا پاک است ، و لازمه اش نجاست طرف پایین هست، مثبتات اصول را هم داریم که حجت نیست، این اثر عقلی تطهیر طرف بالا نجاست طرف پایین هست، نه اینکه بالدلالة المطابقیه باشد، بالدلالة المطابقیه این است که بگوییم نجاست باقی است و انقضه الیقین بالیقین الاخر، ما با یقین دیگر شکستیمش، و طرف بالا را شستیم ، اینکه طرف پایین نجس است، این لازمه اش هست، و مثبتات اصول حجت نیست.
مثال مثبتات: اگر کسی نذر کرده بود که اگر پسرش ریش درآورده باشد صدقه بدهد، حال که ده سال است که پسر گم شده که اگر زنده باشد ریش دارد، ما استصحاب حیاتش را کردیم که او زنده است اما اینکه ریش هم در آورده این لازمه عادی اش است، و مثبتات استصحاب دیگر حجت نیست، اینجا هم شما نجاست را استصحاب کردید و گفتید انقضه بیقین آخر و آن طرف را شستید، اما اینکه پس طرف پایین نجس است، این لازمه غَسل طرف بالا هست، چون یقین داریم یک طرف نجس است.
این دلیل اینکه شبهه عباییه وارد نیست، چون بر مبنای پذیرش اصل مثبت است.
استاد: انصافا این سخن باور کردنی نیست، چون خلاف فهم عرفی است، فهم عرفی می گوید اما الاعلی و اما الاسفل، بالا را که شستیم، لا یبقی مگر احتمال اسفل، این دیگر دقت عقلی است و دقت عقلی پذیرفتنی نیست.
استصحاب فرد مردد جواب قانع کننده بود، اما این استصحاب اصل مثبت درست است که بالدقة العقلیه استصحاب اینجا اثبات نجاست طرف پایین را نمی کند اما اگر به فهم عرفی بدهید می گوید یا آن نجس بوده یا این، آن که رفت این طرف باقی می ماند.
ثالثاً: جواب سومی که داده شده این است که اینجا قضیه متیقنه و قضیه مشکوکه دو تا هستند، وحدت قضیه متیقنه و قضیه مشکوکه در استصحاب یک رکن اساسی هست، در حالی که اینجا یکی نیستند.
علم به نجاست کان مترددا بین الطرفین (بین طرف بالا و پایین مردد است) و این قضیه متیقنه ماست، اما قضیه مشکوکه ما همان، نیست چون آن نجاست متردده رفته است، آن نجاستی که دو طرف داشت (بالا و پایین)، الان قضیه مشکوکه ما غیر آن قضیه متیقنه است، فعلی هذا رکن استصحاب را ندارد.
بالدقة العرفیه و با فهم عرفی این صحیح است، ما واقعا می گفتیم این عبا یقیناً نجس یا بالایش یا پایینش، اما حالا که طرف بالا را شستیم این قضیه مشکوکه ما این همان نیست، تا وقتی که نشُسته بودیم این همان بود، اما بعد از اینکه شستیم این همانی صدق نمی کند.
جمع بندی: پس در استصحاب کلی قسم اول هم می توان کلی و هم می توان فرد را استصحاب کرد، در استصحاب کلی قسم دوم می توان کلی را استصحاب کنیم و اثر کلی را بر آن بار کنیم نه فرد را؛ جلسه آینده استصحاب کلی قسم سوم را بحث می کنیم.