1404/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی قسم اول
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی قسم اول
روایت: امام علی(ع): جُمِعَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ثَلَاثِ خِصَالٍ النَّظَرِ وَ السُّكُوتِ وَ الْكَلَامِ فَكُلُّ نَظَرٍ لَيْسَ فِيهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَ كُلُّ سُكُوتٍ لَيْسَ فِيهِ فِكْرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ وَ كُلُّ كَلَامٍ لَيْسَ فِيهِ ذِكْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ نَظَرُهُ عِبْرَةً وَ سُكُوتُهُ فِكْراً وَ كَلَامُهُ ذِكْراً وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ وَ أَمِنَ النَّاسُ شَرَّهُ. [1]
تمام خیر در سه خصلت جمع شده است: یکی در نظر هست، یکی هم در سکوت هست و یکی هم در کلام؛
هر نظری که انسان عبرت از آن نگیرد نظر بیهوده است؛ هر سکوتی که فکر در آن نباشد غفلت است؛ هر کلامی که عطر خداوند را نداشته باشد لغو است؛ خوش بحال کسانی که نگاه عبرت دارند، سکوتشان فکر است، گفتارش ذکر خداست، و مردم از شرّ او در امانند.
هرگز شده زین خاک بجویی که تن کیست ؟وین گرد غم آلود، غبار بدن کیست ؟
از زیر قدومت شدی آگاه که آیامأوای که خواهد شد و، یا که وطن کیست؟
خلاصه:
گفته شد که استصحاب کلی بر 4 نوع است؛ اولین نوع استصحاب، استصحاب کلی قسم اول است، که عبارت بود از این: تحقق کلی در ضمن فرد معین، سپس شک در بقای آن به جهت شک در بقای فرد؛ اینجا دو بحث عمده مطرح است:
بحث اول: اصلا این قسم قابل تصور است یا نیست؟
مرحوم بروجردی گفته اند اصلا قابل تصور نیست، چرا که اگر ما کلی را در ضمن فرد دیدیم دیگر کلی نیست، اینکه می گویید کلی را استصحاب کنیم دیگر کلی ای باقی نمانده است، انسانیتی در ضمن زید بوده ، نمی دانم زید از اینجا رفت یا نرفت، دیگر کلی باقی نمانده است، اگر ما کلی را در ضمن فرد دیدیم پس اینجا تنها یک استصحاب است و آن استصحاب فرد است، شما فقط می توانید استصحاب فرد را بکنید.
سوال: چه فرق می کند؟
فرق فرضی: اگر کسی نذر کرده باشد، اگر انسان در این خانه بود یتصدق بدرهمٍ؛ و اگر زید در خانه بود یتصدق بدینارٍ.
پس اشکال آقای بروجردی این بود که اصلا ما این قسم اول را تصور نمی کنیم چون کلی همیشه در ضمن فرد است.
پاسخ به آقای بروجردی: دو حوزه داریم: یکی حوزه تکوین؛ و یکی هم حوزه ذهن است.
در حوزه تکوین و خارجی، همان است که شما می گویید، الحق ان کلی الطبیعی موجود بوجود افراده، اصلا بدون زید انسانیتی نیست، اما اینجا حوزه تکوین نیست و حوزه مفهوم است، حوزه مفهوم هم حوزه امر اعتباری است یعنی اینکه:
گاه ما مفهومی را مجرداً عن خصوصیات می دانیم و گاه مفهومی را مختلطاً با خصوصیات می بینیم، این مفهوم را اگر مجرداً عن خصوصیات دیدیم، لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین فیصیر هو کلیاً؛ اما اگر همراه با خصوصیات دیدیم اینجا جزئیٌ، چون یمتنع فرض صدقه علی کثیرین؛
در کلی قسم اول هم ما با مفهوم سر و کار داریم، یعنی اینکه می پرسیم شما چه چیزی را نذر کردید، نذر شما انسان با خصوصیات بود (این امر ذهنی است) شما که می گویید اگر انسان در این بیت بود درهم صدقه بدم، انسان با خصوصیات می بینید یا برای شما خصوصیات مطرح نیست؟
مثال فقهی با خصوصیات و بی خصوصیات:
مثلا وارد مسجد شدید دیدید کسی پیش نماز شد و همه اقتدا کردند ، گاهی شما می گویید امام حاضر یعنی مهم نیست که کیست و همین که عادل باشد کافیست و با اقتدای جمع به این باور می رسید که عادل است و الا به او اقتدا نمی کردند، اینجا پیش نماز عادل مفهوم کلی هست فلذا گفته اند ولو در ذهنش بود پیشن نماز عادل همان زید است، ولی او خصوصیت را لحاظ نکرده است؛ ولی گاهی خصوصیت را لحاظ می کند، به پیش نماز نظر دارد که فلان آقا با فلان خصوصیات باشد نمازش باطل است، چون آن آقا نیست و شخص دیگری هست؛ پس گاه لحاظ خصوصیات می شود، و گاه لحاظ خصوصیات نمی شود، در کلی قسم اول ما هر دو فرض را داریم، هم لحاظ خصوصیات و هم عدم لحاظ خصوصیات.
پس جواب مرحوم بروجردی این است که در فرمایش شما خلط شده بین تکوین و ذهن، بین تکوین و مفهوم؛ و ما در استصحاب کلی قسم اول که سخن کلی را به میان می آوریم یعنی اینکه این مفهوم را که وجود خارجی و خصوصیات دارد اما آن خصوصیات را نمی بینیم، فعلی هذا یجوز لکم که استصحاب کلی انسان را بکنیم یا استصحاب فرد را بکنیم.
بحث دوم: هل الاستصحاب الکلی یُغنی عن الاستصحاب الفرد ام لا؟ یعنی اینکه وقتی استصحاب انسان را کردیم استصحاب زید را هم کردیم یا نه؟، چون که صد آمد نود هم پیش ماست.
استاد: من ندیده ام که بزرگی گفته باشد که اگر استصحاب کلی را کردیم، استصحاب فرد هم شده است، به دلیل اینکه استصحاب مثبت است و مثبتات اصول حجت نیست؛ اینگونه مثبت است، که من فرض کردم استصحاب کلی را (یعنی منهای خصوصیات) شما که می گویید استصحاب کلی همان استصحاب فرد هم هست با این مقدمه عقلی است، الحق ان کلی طبیعی موجود بوجود افراده و این می شود مُثبِت؛ دلالت بالمطابقه انسان زید نیست اینکه چرا زید را می بینیم بخاطر این مقدمه عقلی است، استصحاب مثبت هم همین است، که یک مقدمه بخورد، فلذا هیچ کس نگفته است استصحاب کلی، استصحاب فرد است؛ لکن المهم فی المقام عکس قصه است؛ عکس این است که آیا استصحاب فرد همان استصحاب کلی هست یا نه؟ (که استصحاب زید همان استصحاب انسان است)
اینجا شیخ گفته است: استصحاب فرد همان استصحاب کلی است؛ مرحوم محقق اصفهانی در نهایة الدرایه فی الحاشیه علی الکفایه و امام در استصحاب،گفته اند: استصحاب فرد غیر استصحاب کلی است، فرد را منهای خصوصیات نمی توان دید، اصلا منهای خصوصیات فرد نیست، آنچنان که کلی را نمی توان با لحاظ خصوصیات دید؛ پس بنابراین این همانی صدق نکرد؛ و از شرایط استصحاب وحدت قضیه متیقنه و قضیه مشکوکه هست و اینجا چنین وحدتی نیست؛ این شیءٌ و آن شیءٌ آخر؛ لذاست که با استصحاب فرد هم نمی توان کلی را استصحاب کرد.
نقد استاد: اینجا هم از آن جاهایی هست که امر دقیق عقلی با عرف قاطی شده است؛ گاهی ما به عرف نگاه می کنیم و یک قضاوتی می کنیم و گاهی با دقت دقیقه عقلی هست.
به امام که بین دقت دقیق عقلی و عرفی تفکیک کرده اند می گوییم: اینجا این دو با هم خلط شده اند، با دقت عقلیه زید کجا و انسانیت کجا، اما با دقت عرفیه ما انسانیتی جز در ضمن زید نمی بینیم، اصلا این انسانیت متبلور در ضمن زید هست.
جمع بندی: بزرگانی که هم استصحاب کلی را جایز می دانند و هم استصحاب فرد را، مبنایشان همین بود که گفته شد، فالقسم الاول من الاستصحاب لا شبهة فی جوازه.
قسم ثانی جلسه آینده مطرح می شود.