1404/09/23
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم/ استصحاب کلی
روایت: عن رسول الله (ص): كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَ أَعْيُنٍ عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ بَاتَتْ سَاهِرَةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ. [1]
همه چشم ها روز قیامت گریان هستند مگر سه چشم؛ چشمی از خشیت ذات مقدس ربوبی بگرید، و چشمی که از محارم خدا شکسته شود (به محارم الهی خیره نشود)، و چشمی که بیدار بماند در راه خدا.
(کسانی که برای حفظ نظام بیدارند، از این قبیلند و همینطور کسانی که برای کشف معارف اسلامی بیدار می مانند مصداق این روایت هستند)
خلاصه:
سخن پیرامون استصحاب کلی بود؛ استصحاب کلی قسم اول را گفتیم و قسم دوم را هم سه نوعش کردیم، استصحاب کلی قسم سوم هم این است:
اذا علِم بتحقق الکلی فی ضمن الفرد معین قطعی الزوال؛ یقینا زید در این خانه بود و رفت، شکّم این است که همزمان با زید عمرو هم بود تا کلی باقی باشد یا اینکه همزمان با رفتن زید عمرو وارد شد؛
اینجا دو استصحاب است یکی استصحاب فرد است که یقینا رفت و یکی هم استصحاب کلی هست، که مشکوک الحدوث است، نمی دانیم همزمان با او بوده یا نبوده، یقین سابق نیست، نمی دانیم همزمان با رفتن او آمده یا نیامده، اینجا فرد، مشکل دارد.
مشکل فرد این است که متیقن الارتفاع هست و مشکل کلی هم این است که مشکوک الحدوث است.
در این قسم سوم علم، علم واحد است، یعنی علم به یک کلی داریم، علمین نیست، یقیناً در اینجا انسانیتی در ضمن زید بوده، نمی دانم این انسانیت با آن متیقن الارتفاع رفت یا باقیست (این از استصحاب کلی قسم سوم)
مثال شرعی: کسی خوابید، و بعد از اینکه بیدار شد احتمال احتلام را داد؛ (اینجا یک فرد حدث داریم و یک حدث اکبر) فتوضأ (یعنی حدث اصغر قطعا رفت، ولکن احتلام مشکوک الحدوث است)، آنچه در اینجا یقینا داریم حدث هست، لکن نمی دانیم این حدث ضمن قطعی الزوال بود یا آن حدث ضمن احتلامی بود که مشکوک الحدوث است.
قسم چهارم: قسم چهارم استصحاب که ابتکار حاج آقا رضا همدانی و پرورش محقق خویی است. اذا علم بوجود فرد معینٍ و علمنا بارتفاع هذا الفرد (زید در خانه بود و یقین هم کردیم که زید رفت، لکن شک ما در این است) و لكن علمنا بوجود فرد معنون بعنوان يحتمل انطباقه على الفرد الّذي علمنا ارتفاعه، و يحتمل انطباقه على فرد آخر، فلو كان العنوان المذكور منطبقاً على الفرد المرتفع[2] (یقین داریم یک قرشی در این بیت بود، شک ما این است آنی که رفت قرشی بود یا فرد دیگر) اگر قرشی بوده دیگر کبرای کلی نیست، و اگر قرشی نبوده من شک دارم آن کبرای کلی رفته است یا نرفته است.
مثال: شب پنج شنبه کسی علم به جنابت پیدا کرد و رفت غسل کرد، روز جمعه اثر جنابت را در لباسش دید، نمی داند این اثر جنابت پنچ شنبه ای هست که غسل کرده و برطرف شده یا اثر جنابت جدیدِ شب جمعه است.
اینجا یک فرد یقینا رفته (جنابت شب پنج شنبه) شک در این است که احتلام شب جمعه ای آمده یا نیامده، مثل آنجا که شک در این است که آیا قرشی ای که در این خانه بوده همراه زید رفته یا اینکه باقی هست.
استاد: بعدا خواهیم گفت که استصحاب کلی قسم سوم و چهارم ارکانشان مختل است و یقین سابق و شک لاحقی نیست، لکن اینجا در این چهار قسم کلی ما دو جور اثر داریم: یکی اثر کلی و یکی هم اثر فرد است.
توضیح ذلک: آثار حدث گاه اثر کلی حدث است و گاهی حدث فرد است، مثال اثر کلی حدث و مثال اثر فرد چیست؟
مثال شرعی: اثر کلی حدث مثل مس الکتاب هست، چه کسی جنب باشد، یا چه کسی بی وضو باشد حق مس الکتاب را ندارد، نمی تواند لمس کند.
دو چیز اثر حدث کلی است، یکی مس قرآن و یکی هم ورود در نماز است، کسی که وضو ندارد حق ورود به نماز را ندارد، یا کسی که وظیفه اش غسل است حق ورود به صلاة را ندارد.
این اثر کلی حدث اما اثر خصوص فرد از حدث مثل جنب این است، جنب مکث در مساجد نمی تواند داشته باشد برخلاف انسان بی وضو؛ فالمکث فی المسجد علی الجنب حرام این اثر است ولی اثر مخصوص فرد از حدث است.
مثال دوم: عبور عن المسجدین (مسجد الحرام و مسجد النبی) حتی عبورشان هم جایز نیست.
در این مثالهایی که زدیم این است که استصحاب کلی حدث را باید بکند اما استصحاب خصوص منی، چون مشکوک الحدوث هست استصحابش جایز نیست زیرا ارکان موجود نیست.
به فضل خدا در جلسه آینده احکام قسم اول و دوم و سوم و چهارم را خواهیم گفت؛ آقای بروجردی می گویند ما اصلا قسم اول را نداریم که می گویید کلی را یقین داشتیم که موجود است، کلی در ضمن زید، چرا که این کلی در ضمن زید دیگر فرد هست، کلی به چیزی گفته می شود که افراد داشته باشد و در جلسه آینده توضیح داده می شود.