1404/09/22
بسم الله الرحمن الرحیم
تنبیهات: تنبیه چهارم/أصالة الاستصحاب /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه چهارم
روایت: امام صادق(ع): خِيَارُكُمْ سُمَحَاؤُكُمْ وَ شِرَارُكُمْ بُخَلَاؤُكُمْ وَ مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ الْبِرُّ بِالْإِخْوَانِ وَ السَّعْيُ فِي حَوَائِجِهِمْ وَ فِي ذَلِكَ مَرْغَمَةٌ لِلشَّيْطَانِ. [1]
بهترین شما کسانی هستند که اهل بذل و بخشش باشند و بدترین شما کسانی هستند که خشک و ممسک باشند، از کار های خوب نیکی به برادران است و سعی در رفع حوائجشان و برآوردن حاجاتشان هست؛ با خدمت به برادران دینی دماغ شیطان به خاک مالیده می شود، و این سبب می شود که از جهنم دور شوید.
خلاصه:
بحث پیرامون تنبیهات استصحاب بود؛ چند تنبیه بیان شد، الان وارد تنبیه نسبتاً مفصل چهارم که در مورد استصحاب کلی هست می شویم.
الکلی علی ثلاثة اقسام: کلیٌ منطقیٌ؛ کلیٌ طبیعیٌ و کلیٌ عقلیٌ.
کلی منطقی: المفهوم ان امتنع فرض صدقه علی کثیرین، فجزئیٌ، زید امتنع فرض صدقه علی کثیرین پس جزئی است، و الا فکلیٌ، اگر فرض صدقش برکثیرین ممتنع نبود کلی هست؛ این کلی، کلی منطقی است چون حوزه اش مفهوم است. (این تعریف از تهذیب المنطق تفتازانی است که ملاعبدالله شرحش کرده است)
کلی طبیعی: مصداق این مفهوم می شود کلی طبیعی، این مفهوم در عالم ذهن لا یمتنع فرضه علی کثیرین، در عالم مصداق آنی که لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین کدام است؟ به آن می گویند کلی طبیعی.
پس فرق بین کلی منطقی و کلی طبیعی این است که کلی منطقی مفهوم است و کلی طبیعی مصداق است، مانند اسماء الاجناس، حیوان اسم لجنس حیوان.
کلی عقلی: مجموعه کلی منطقی و کلی طبیعی می شود کلی عقلی، و لا موطنَ له الا الذهن؛ کلی عقلی موطنی جز در ذهن ندارد زیرا هم مفهومش در ذهن است و هم مصداقش در ذهن است، مانند اجتماع النقیضین، ارتفاع النقیضین، اینها کلی عقلی هستند که موطنی جز در ذهن ندارند.
دو بحث در اینجا مطرح است: آیا استصحاب کلی آیا داریم یا نداریم؟ و آیا استصحاب کلی حجت هست یا حجت نیست؟
بحث اول: شیخ انصاری و آخوند گفته اند استصحاب کلی سه قسم است، استصحاب کلی قسم اول، استصحاب کلی قسم دوم و استصحاب کلی قسم سوم؛ حاج آقا رضا همدانی و آقای خویی گفته اند 4 قسم است.
ما ابتدا این اقسام را بیان می کنیم و بعد از بیان اقسام این بحث را مطرح می کنیم، استصحاب کدام قسم کلی جریان می یابد.
استصحاب کلی قسم اول:
اذا شککنا فی الکلی، ومنشأ شک ما فرد بود، شککنا در این کلی انسانی که در این بیت در ضمن زید بود، ما شک داریم که زید رفت یا نرفت، اگر نرفته باشد فکلی الانسان موجودٌ، و اگر رفته باشد فکلی الانسان لیس بموجودٍ.
ما الفرق بین استصحاب کلی در اینجا و استصحاب فرد در اینجا؟
فرقش این است که در استصحاب فرد خصوصیات هست اما در استصحاب کلی خصوصیات نیست، بلکه خصوصیات القاء می شود.
استصحاب کلی قسم دوم:
آنجا که یقین به کلی داریم، لکن تردید ما در این است که آیا کلی در ضمن فرد قصیر موجود شده، که الان قطعا رفته است، یا در ضمن فرد طویل موجود شد.
مثال: یقین داریم حیوان له خرطوم وارد خانه ای شد، نمی دانیم آیا پشه بود که چند روز بیشتر زنده نمی ماند یا فیل بود که چند سال عمر می کند.
مثال دیگر: یقین داریم انسانی در این خانه موجود شد، نمی دانیم زید بن بکر بوده که از دنیا رفت یا زید بن خالد بود که زنده است، اینجا یقین به وجود کلی داریم، شک داریم در ضمن زید بن بکر بود که مرده یا زید بن خالد بود که زنده است.
استصحاب کلی قسم دوم هم سه صورت دارد:
مثال شرعی: بللی از او سر زده، نمی داند که این بلل بول بوده یا منی بوده؛ سه صورت دارد:
صورت اول: بعد از این شک وضو می گیرد؛ اگر این بلل بول بوده یقیناً این حدث مرتفع شده است و اگر این بلل منی بوده یقیناً مرتفع نشده است.
صورت دوم: بعد از شک غسل می کند؛ اگر حدث اکبر یقینی باشد جای وضو می نشیند، اما اگر حدث اکبر مردد باشد جای وضو نمی نشیند.
صورت سوم: (فتوضأ و احتمل الاغتسال)؛ وضو می گیرد و احتمال غسل را هم می دهد، اینجا حکم کلی آن است که استصحاب کلی حدث را می شود بکند، و استصحاب کلی حدث این آثار را دارد که بدون رفع حدث اجازه ورود در نماز را ندارد، و محدث نمی تواند قرآن را مس کند (لا یمسه الا المطهرون)
نکته از امام: امام می گویند فقها در فقه می گویند بدون طهارت نمی شود قرآن را مس کرد، ایشان می گویند من معتقدم بدون طهارت جان مفاهیم قرآن را نمی توان فهمید. (اگر بخواهد اثر بگذارد باید طهارت جان داشته باشد) الكَلَمَةُ إذا خَرَجَت مِنَ القَلبِ وَقَعَت في القَلبِ ، وَإذا خَرَجَت مِنَ اللِسانِ لَم تُجاوِزِ الآذانَ.
کلیات حدث را می تواند استصحاب کند، اما خصوصیات وضو را نمی تواند استصحاب کند، همچنین خصوصیات غسل (حدث اکبر) را هم نمی تواند استصحاب کند.
اما استصحاب کلی قسم سوم:
من یقین داشتم به وجود فرد کلی، نمی دانم آیا این فرد که یقینا رفت، مقارن با او یک فرد دیگر بود تا کلی انسان باقی مانده باشد، یا مقارن با رفتن آن فرد، فرد دیگری آمد تا کلی موجود باشد؟
مثال شرعی: کسی از خواب بیدار شد، نمی داند در خواب محتلم هم شد یا نشد؛ اینجا کلی حدث هست اما در فردش شک دارد که آیا استصحاب کلی در اینجا جاری هست یا استصحاب کلی در اینجا جاری نیست.
مثال: کلی زید بن بکر رفت، شک دارم آیا زید بن خالد هم در خانه بود تا با رفتن زید بن بکر کلی انسان نرفته باشد یا همزمان با رفتن زید بن بکر، زید بن خالد آمد تا کلی انسان نرفته باشد یا نیامد، آیا اینجا استصحاب کلی جایز است یا جایز نیست، جلسه آینده بحث خواهیم کرد.