1404/11/12
بسم الله الرحمن الرحیم
احتمالات در تفسیر فذلک رضا منه فلاشرط/خيار الحيوان /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /احتمالات در تفسیر فذلک رضا منه فلاشرط
روایت: امام سجاد(ع): فاعلم ابن آدم، أن من وراء هذا ما هو أعظم وأفظع وأوجع للقلوب يوم القيامة، ذلك يوم مجموع له الناس وذلك يوم مشهود، ويجمع الله فيه الاولين والآخرين، ذلك يوم ينفخ فيه الصور[1]
بعد از این دنیا روز سختی دارید، ... در آن روز صور دمیده می شود، (فیض در کتاب محجة باب ذکر موت صد نام برای قیامت بیان می کند که هفتاد موردش قرآنی هست و یکی از آنها یوم ینفخ فیه فی الصور است، از این نامهای قرآن هم خودشان در قرآن 140 بار آمده مانند یوم الآخر، و برخی نامها 70 بار مانند یوم القیامه،... یوم ینفخ فی الصور هم 4 مرتبه در قرآن آمده، ما دو نفخ صور داریم، با نفخ صور اول همه می میرند و با نفخ صور دوم همه زنده می شوند و گروه گروه می آیند در ذیل این آیه روایتی هست که مردم ده گروه می شوند، برخی به صورت بوزینه برخی به صورت خوک که جلسه آینده مطرح می کنیم).
خلاصه:
سخن پیرامون این بود که از مسقطاتات خیار حیوان تصرف هست؛ بحث این است کدام تصرف، مطلق التصرف یا تصرف مغیر؟
از روایات کلیدی باب که بسیار هم مهم است روایت صحیحه علی بن رئاب هست:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ(ثقه) وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(بن عیسی الاشعری) جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ(کوفی، ثقه، جلیل) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلشَّرْطُ فِي اَلْحَيَوَانِ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي اِشْتَرَطَ أَمْ لَمْ يَشْتَرِطْ فَإِنْ أَحْدَثَ اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى حَدَثاً قَبْلَ اَلثَّلاَثَةِ اَلْأَيَّامِ فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ فَلاَ شَرْطَ قِيلَ لَهُ وَ مَا اَلْحَدَثُ قَالَ إِنْ لاَمَسَ أَوْ قَبَّلَ أَوْ نَظَرَ مِنْهَا إِلَى مَا كَانَ يَحْرُمُ عَلَيْهِ قَبْلَ اَلشِّرَاءِ اَلْحَدِيثَ. [2]
در این روایت آمده: فَإِنْ أَحْدَثَ اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى حَدَثاً قَبْلَ اَلثَّلاَثَةِ اَلْأَيَّامِ فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ؛ در این جمله معرکه آراست.
سه جمله هست؛
یک.جمله شرطیه: فَإِنْ أَحْدَثَ اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى حَدَثاً قَبْلَ اَلثَّلاَثَةِ اَلْأَيَّامِ (این جمله شرطیه است)
دو. جمله جزائیه: فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ
سه. جمله بعدی آیا جزاء هست یا نیست: فَلاَ شَرْطَ (فلا خیار)
اگر مشتری احداث حدث کرد خیاری ندارد.
سید کاظم یزدی در تعلیقه خودشان بر مکاسب، بیش از 4 احتمال را ذکر کرده است ولی شیخ انصاری 4 احتمال را بیشتر ذکر نکرده اند؛ و ما هم احتمالات شیخ را ذکر می کنیم.
استاد: پیشاپیش هم نظر خودمان را می گوییم که تصرف مغیّر، مسقط است نه مطلق التصرف.
احتمال اول: اینکه فذلک رضا منه، جمله انشائیه جزائیه هست و نتیجه اش فلا شرط هست.
و المعنی: إن أحدث المشتری فی الحیوان حدثا فهذا محکوم فی الشرع بالالتزام بالبیع و بالرضا تعبّدا و لا خیار له عندئذ.[3]
«فَإِنْ أَحْدَثَ اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى حَدَثاً» « فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ» جمله انشائیه جزائیه است، فذلک رضا منه یعنی گرچه شما که عرف هستید مسقطش نمی دانید، اما من شارع آن را مسقط می دانم ، احدث مطلقا (ذکر نشده که چه نوع احداثی بشود، فان احدث حدثا مغیرا که نگفته است، بلکه یک کاری که نکرده بود، لمسی که نکرده بود، تقبیلی که نکرده بود، ولو تغییر هم نباشد)
به عبارت دیگر: ایجاد هرگونه تصرّف و تغییر در حیوان، تعبّداً در حکم رضایت محسوب میشود، خواه در واقع کاشف از التزام به بیع باشد یا نه. «فاء» در اینجا فاءِ جزا است و جمله، جزای شرط بهشمار میآید. همچنین عبارت «فلا شرط» بر آن عطف شده است. بنابراین معنا چنین است: اگر خریدار در حیوان تصرّفی ایجاد کند، از نظر شرع ملتزم به بیع و راضی به آن بهطور تعبّدی محسوب میشود و در نتیجه، دیگر خیاری برای او باقی نمیماند.
پس در این احتمال فذلک رضا منه را ما جمله جزائیه گرفتیم و نتیجه اش این است که فلا شرط یعنی فلا خیار.
احتمال دوم: (این احتمال شبیه به احتمال اول است منتها با یک فرق)
در احتمال دوم فذلک رضا منه جمله انشائیه باشد، یعنی من شارع آن را التزام می بینم ولو شما نبینید، منتها جزاء فذلک رضا منه نیست بلکه جزاء فلا شرط هست، فذلک رضا منه تعلیل آن جزاء هست، اینکه چرا می گوییم خیار نیست، چون رضایت دیگر حاصل شده است.
و المعنی: إن أحدث المشتری فی الحیوان حدثا- فلأجل أنّه رضا تعبّدی و محکوم فی الشرع بالالتزام(این علت است)- (و جزاء) فلا شرط و لا خیار. [4]
به این معنا که «فذلک رضا منه» جمله انشاییِ تعلیلی هست و «فاء» در آن، فاءِ تعلیل برای جزای بعدی یعنی «فلا شرط» باشد؛ این جمله برای بیان علت جزا و بهمنظور آمادهسازی ذهن مخاطب آمده تا پذیرش جزا آسانتر شود. بر این اساس معنا چنین خواهد بود: اگر خریدار در حیوان تصرّفی ایجاد کند، چون این تصرّف تعبّداً رضایت و التزام به بیع محسوب میشود، پس دیگر شرط و خیاری وجود ندارد.
استاد: این دو احتمال در این جهت مشترک هستند که مطلق التصرف را تعبداً مسقط می دانند.
لکن تعلیل باید امر حسی باشد، یا امر فطری باشد، نه اینکه نه حسی باشد و نه فطری؛ شما می گویید تصرف ولو مغیر هم نباشد این مسقط هست، ما می گوییم تصرف این چنینی که مغیر نیست، (اینکه تعلیل حسی و وجدانی نسیت) وجدانا تصرفی که مغیر نباشد او را مسقط نمی دانند، معنایش این است که فلا شرط له (امرٌ تعبدی)، حالا چرا فلا شرط له؟ دلیلش بخاطر این است که این رضایت است، ما می گوییم کدام رضایت؟ رضایت حسی و رضایت وجدانی که نیست؛ لذا وقتی می گویید یک چیزی تعلیل هست باید روشن باشد، و در اینجا آن وضوحی که بتواند پشتوانه باشد نیست نه حساً و نه وجداناً.
(این دو احتمال، دو احتمالی هست که مطلق التصرف را بر مسند نمی نشاند)
احتمال سوم: (احتمال فطری هست) فذلک رضا منه، جمله اخباری هست و علت است برای جزاء، جزا هم، فلا شرط له هست، این جمله اخباری هست یعنی جمله انشائیه نیست، انشائیه یعنی من می گویم این رضایت است، ولو در نظر شما نباشد، اما اخباریه انشاء نمی کند بلکه می گوید این نوعاً و غالباً رضایت است، پس قانون این است که هرجا تصرف نوعاً کاشف از رضا بود، این تصرف مسقط است، پس محور کاشفیت عن الرضا هست، این کاشفیت عن الرضا مخصص و معمم است.
پس رضای نوعی اگر بود مسقط است و این مخصص و معمم است، بنابراین اگر تصرفی، در ظاهر تصرف بود ولی برای اختبار و یا تصرف اشتباهی بود، در این دیگر رضا نیست، پس مخصص است، یعنی هر تصرفی را نمی گوییم بلکه آن تصرفی که گویای رضا باشد را می گوییم، نه این که اختبارا تصرف کرده باشد، یا اشتباهی دارد استفاده می کند این را نمی گوییم.
و گاهی معمِم، یعنی لا تاکل الرمان لانه حامض، می گوید اگر این انار اگر شیرین بود بخور و اگر ترش بود نخور، معمم است یعنی اگر انار نبود و لیمو ترش بود، آن را نخور چون معمم است؛ در این مثال اگر تصرف آنچنانی در این کنیز نکردی، اما اگر برایش لباس و کفش نو خریدی، در او تصرف نکردی ولی این هم دال بر رضا هست، یا آن کنیز را در معرض بیع قرار دادی، این هم مسقط است.
پس جمله فذلک رضا منه، جمله انشائیه نیست، ظاهر جمله هم این است که جمله اخباری هست، لکن این جمله را می گوید چون می خواهد زمینه بسازد برای فلا شرط، چون محور رضا است اگر رضا آمد فلا شرط، پس اگر تصرف غیر مغیر باشد رضای نوعی نیست.