1404/11/06
بسم الله الرحمن الرحیم
اقوال و ادله در مسقط چهارم(تصرف)/خيار الحيوان /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /اقوال و ادله در مسقط چهارم(تصرف)
روایت: امام سجاد (ع): ألا وإنّ أول ما يسألانك عن ربك الذي كنت تعبده، وعن نبيك الذي ارسل إليك، وعن دينك الذي كنت تدين به، وعن كتابك الذي كنت تتلوه، وعن إمامك الذي كنت تتولاه! [1]
اولین چیزی که در قبر از تو می پرسند از پروردگارت هست، کسی که بنده او بودی (آیا او را شناختی یا نه؟ در مسیر شناختش بودی یا نه؟) و از پیامبری که به سوی تو آمد (که آیا پیامبرت را شناختی یا نشناختی؛ کتاب راجع به سیره نبوی: سنن النبی علامه طباطبایی؛ و سیره نبوی مرحوم ری شهری) و از دینی که به آن ایمان آوردی ؛ و از کتابی که میخواندی؛ و از امامی که ولایت او را پذیرفته بودی.
خلاصه:
مسقطات خیار حیوان چیست؟
گفته شد چهار مسقط هست، که آخرینش تصرف بود.
منظور از تصرف کدام تصرف هست؟
سید در حاشیه مکاسب 7 قول در این عرصه بیان می کنند:
قول اول: تصرف به قصد اسقاط.
قول دوم: تصرف کاشف از رضا (طریقیاً او موضوعیاً).
کاشف طریقی: اگر بدانیم او اراده التزام نکرده ولو طریقاً دال باشد این مسقط نیست ولی اگر موضوع باشد مسقط است.
قول سوم: تصرف مطلقا مگر تصرفی که للاختبار باشد؛ اگر برای آزمایش سواری گرفت این مسقط نیست.
قول چهارم: تصرف منقّص قیمت؛ که قیمت را کاهش بدهد.
قول پنجم: تصرفی که اجرت دارد.
قول ششم: تصرف مغیّر عین؛ مانند اخذ الحافر (چیدن سم حیوان) یا نعل زدن.
قول هفتم: تصرف بما انه مملوک له؛ به این کنیز تا قبل از معامله نمی توانست نگاه کند اما الان می تواند نگاه کند به مواضعی که قبلا نمی توانست نگاه کند.
این از 7 قول ، آنچه در این مسئله مهم است روایات است و بعد اقوال را بر روایات عرضه می کنیم، چون ما هستیم و آنچه که اهل بیت علیهم السلام بیان می کنند.
ما دو طایفه روایت در مقام داریم:
طایفه اول: روایاتی که می گوید تصرف مطلقا، بلا قیدٍ و شرطٍ مسقط است، چه مغیّر باشد و چه مغیّر نباشد.
طایفه دوم: روایاتی که تصرف مغیّر را می گویند نه مطلق التصرف.
اما طایفه اول دو روایت هست که هر دو هم از علی بن رئاب هستند.
روایت صحیحه علی بن رئاب: (ما در این روایت دنبال این هستیم که بفهمیم مطلق تصرف مسقط است ولو مغیر نباشد، مانند سوار، یا مغیر بودن مسقط است مانند نعل کردن؟)
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(بن عیسی الاشعری، ثقه) جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ(حسن بن محبوب سراد) عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ(رئیس شیعه) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلشَّرْطُ فِي اَلْحَيَوَانِ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي اِشْتَرَطَ أَمْ لَمْ يَشْتَرِطْ فَإِنْ أَحْدَثَ اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى حَدَثاً قَبْلَ اَلثَّلاَثَةِ اَلْأَيَّامِ فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ فَلاَ شَرْطَ قِيلَ لَهُ وَ مَا اَلْحَدَثُ قَالَ إِنْ لاَمَسَ أَوْ قَبَّلَ أَوْ نَظَرَ مِنْهَا إِلَى مَا كَانَ يَحْرُمُ عَلَيْهِ قَبْلَ اَلشِّرَاءِ اَلْحَدِيثَ. [2]
... اگر در این سه روز حدثی را احداث کرد، این دلالت بر رضایت می کند و خیارش ساقط است و حق فسخ ندارد... پرسید حدث چیست؟ فرمود اگر لمس کند، ببوسد یا نظر به جایی که قبل از خریدن بر او جایز نبود داشته باشد.
صدر این روایت مطلق الحیوان هست (الشرط فی الحیوان... چه انسان باشد و چه غیر انسان) اما وقتی وارد مثال شده، حیوان انسی مثال زده است.
امام دارند حدث را ذکر می کنند، اما اینکه لمس و بوسیدن و نگاه کردن دال بر رضا هست منظور مطلق التصرف است. امام مطلق التصرف را مسقط می دانند.
روایت دیگر:
عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ اَلْإِسْنَادِ بِالسَّنَدِ اَلسَّابِقِ(ح 9 باب 3) عَن عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ اِشْتَرَى جَارِيَةً لِمَنِ اَلْخِيَارُ فَقَالَ اَلْخِيَارُ لِمَنِ اِشْتَرَى إِلَى أَنْ قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ إِنْ قَبَّلَهَا اَلْمُشْتَرِي أَوْ لاَمَسَ قَالَ فَقَالَ إِذَا قَبَّلَ أَوْ لاَمَسَ أَوْ نَظَرَ مِنْهَا إِلَى مَا يَحْرُمُ عَلَى غَيْرِهِ فَقَدِ اِنْقَضَى اَلشَّرْطُ وَ لَزِمَتْهُ. [3]
کسی کنیزی خرید، خیار در اینجا برای کیست؟ فرمود خیار برای مشتری هست، ... اگر ببوسد یا لمس کند یا نگاه کند خیار شرط منقضی شده و معامله لازم شده است.
فرق این حدیث با حدیث دیگر علی بن رئاب این است که آن حدیث اول از مطلق حیوان بود و بعد متمرکز شد در حیوان انسی، اما این روایت از همان اول متمرکز شد در حیوان انسی، و مطلق التصرف را مسقط دید؛ چون نظر که مغیر نیست، و در این روایت روی این متمرکز هستیم که تصرف حتما نباید مغیر باشد.
طایفه دوم عبارتست از تصرف مغیّر؛ اینکه فیزیک و شکل ظاهری کالا را تغییر بدهد، اگر مغیّر نبود مسقط نیست.
5 روایت برای این طایفه دوم داریم.
روایت اول:
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارِ(صاحب کتاب بصائر الدرجات، ثقه) قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي اَلرَّجُلِ اِشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ دَابَّةً فَأَحْدَثَ فِيهَا حَدَثاً مِنْ أَخْذِ اَلْحَافِرِ أَوْ أَنْعَلَهَا أَوْ رَكِبَ ظَهْرَهَا فَرَاسِخَ أَ لَهُ أَنْ يَرُدَّهَا فِي اَلثَّلاَثَةِ اَلْأَيَّامِ اَلَّتِي لَهُ فِيهَا اَلْخِيَارُ بَعْدَ اَلْحَدَثِ اَلَّذِي يُحْدِثُ فِيهَا أَوِ اَلرُّكُوبِ اَلَّذِي يَرْكَبُهَا فَرَاسِخَ فَوَقَّعَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا أَحْدَثَ فِيهَا حَدَثاً فَقَدْ وَجَبَ اَلشِّرَاءُ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ. [4]
سند شیخ به صفار: و ما ذكرته في هذا الكتاب عن محمد بن الحسن الصفار فقد اخبرني به الشيخ ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن النعمان و الحسين بن عبيد اللّه(غضائری) و احمد بن عبدون كلهم عن احمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن ابيه .
این روایت توقیع است؛ التوقیع ما یوقع فی الکتاب من الجواب، (توقیع هر نامه ای نیست، بلکه نامه جوابیه است) از این روایت تفصیل بین مغیر و غیرمغیر استفاده می شود.