1404/10/30
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله قائلین به مبدأ خیار حیوان از حین تفرق/خيار الحيوان /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /ادله قائلین به مبدأ خیار حیوان از حین تفرق
روایت: جاء رجل إلى رسول الله (صلى الله عليه وآله) فقال: يا رسول الله، كَثُرت ذنوبي وضَعُف عملي. فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): أكثر السجود فإنه يحط الذنوب كما تحط الريح ورق الشجر. [1]
کسی آمد نزد پیامبر و عرض کرد گناهم زیاد و عملم کم هست؛ حضرت فرمود زیاد سجده کن همانا سجده گناهان را میریزاند مانند باد که برگ درختان را می ریزاند.
خلاصه:
مبدأ خیار حیوان چه زمانی هست؟ آیا از زمان عقد هست یا از زمان تفرق حاصل می شود؟
گفته شد نظریه مشهور این است که از زمان عقد است در نتیجه دو خیار هست، خیار حیوان و خیار مجلس؛ ثمره اش این است که اگر یکی را اسقاط کرد دیگری باقیست.
سیدابوالمکارم ابن زهره گفته است: مِن حین التفرق هست؛ ایشان یک دلیل بیشتر نیاوردند ولی سه دلیل دیگر برای ایشان آورده اند و کمکشان کردند.
دلیل اول: عقودی که جواز ذاتی دارند خیارِ دیگر برای اینها لغو است، چون فلسفه خیار برای این است که دست باز باشد، با خیار مجلس دست هم باز هست دیگر چرا خیار حیوان داشته باشد، بله اگر خیار مجلس تمام شد سراغ خیار حیوان می رویم. (این را شیخ طوسی و ابن ادریس در خیار شرط گفته اند و گفتیم در خیار حیوان هم جاری است)
جواب داده شد، تاثیرش در آن است که گاهی هر دو ساقط است و گاهی یکی.
(اما دلیل دوم و سوم چهارم را سیدابوالمکارم نگفته و برای کمک به او آورده اند؛ دلیل دوم هم می تواند دو دلیل باشد ولی بزرگان یک دلیل حسابش کردند و آن استصحاب است)
دلیل دوم: استصحاب؛
استصحاب اول: استصحاب خیار حیوان بعد از تفرق؛ ما در گذشته خیار حیوان داشتیم، شک می کنیم آیا این خیار حیوان بعد از تفرق هست یا نیست، لا تنقض الیقین بالشک، قبلا یقین داشتیم و الان هم شک داریم. (این از یک استصحاب)
استصحاب دوم: اصلا شک داریم با وجود خیار مجلس، خیار حیوان آمده است یا نیامده است، اصل هم عدم حدوث خیار حیوان هست. فعلی هذا دو تقریر اصل استصحاب مؤید آن است که این خیار حیوان از زمان تفرق می آید.
پاسخ به هر دو استصحاب این است که اصلا چرا سراغ استصحاب می روید، الاصل دلیلٌ حیث لا دلیل، ما اگر دستمان از دلیل اجتهادی کوتاه شد سراغ اصل استصحاب می رویم ولی اینجا دلیل اجتهادی داریم، متبادر از صحیحه فضیل از زمان عقد بود، وقتی ما یک دلیل اجتهادی اینچنینی داشتیم دیگر چه نیازی به استصحاب داریم؟ (چه با تقریر استصحاب اول که شک داریم آیا خیار حیوان باقی هست یا باقی نیست و بگوییم باقی هست، چه با تقریر استصحاب دوم که شک داریم آیا خیار حیوان حادث شده یا نشده می گوییم حادث نشده؛ اصلا چه دلیلی دارد که سراغ اصل برویم)، پس هر دو استصحاب این مشکل را دارد.
در تقریر دوم استصحاب (اصالة تأخر الحادث) شک داریم خیار حیوان آمده یا نیامده و می گوییم نیامده، و می گوییم بعد از تفرق آمده، (اگر بگوییم اصلا نیامده قطعا مخالفت قطعیه کردیم چون قطعا خیار حیوان هست) اصالة عدم تاخّر الحادث می گوید خیار حیوان تا قبل از تفرق نیامده پس بعد از تفرق آمده؛ این می شود اصل مثبت و مثبتات اصول حجت نیست.
مثل اینکه کسی نذر کند اگر پسرش محاسن درآورد فلان مبلغ صدقه بدهد، حالا چند سال است که فرزندش گم شده ولی الان 20 ساله شده وقاعدتا ریش درآورده ، حیات فرزند را استصحاب می کنیم ولی نمی توانیم بگوییم ریش درآورده، اگر بگوییم حالا که زنده است، پس محاسن درآورده این می شود مثبت و مثبتتات اصول حجت نیست، اینجا شما می گویید اصل، عدم الحدوث است قبل التفرق، پس بعد از تفرق حادث شده است، این می شود اصل مثبت.
(توضیح اینکه: اصل این است که عدم الحدوث قبل از تفرق دارد، پس بعد از تفرق هست و این می شود اصل مثبت. مثبت این هست که دو چیز باشد اینجا هم دو چیز هست، اصل عدم تاخر حادث است تا 9 صبح چون مجلس ما باقی هست، بعد از 9 صبح چطور؟ پس... از 9 صبح آمده، دقیقا مثبت است. در بحث استصحاب خواهیم گفت اگر اصل مثبت مثل رنگ سیاه غلیظ و غیرغلیظ باشد اینجا عرفا یکی هست، اینجا هم اصل عدم تاخر حادث است تا تفرق، تا تفرق نیامده خیار حیوان هم نیامده، می گوییم پس کی آمده می گویید بعد از تفرق آمده، از خارج می دانیم که آمده و نمی شود نباشد اما اینها دو تا موضوع هستند، یک موضوع قبل از تفرق است و یک موضوع هم بعد از تفرق است.
ضمن اینکه استصحاب عدمی (عدم حودث خیار حیوان)، بکار ما نمی آید، آنچه که به درد ما می خورد وجود خیار الحیوان است. اینجا اینجا دو موضوع هست، یک موضوع قبل از تفرق است و یک موضوع بعد از تفرق اس، اصل شما قبل از تفرق را اثبات کرد، و بعد از تفرق را پس اثبات می کند، و این پس اصل مثبت است )
دلیل سوم: توارد علیتین علی معلول واحد است؛
سوال می پرسیم که اصلا خیار یعنی چه؟
خیار یعنی اینکه کسی مجوز فسخ داشته باشد؛ در این اختیار فسخ، اگر بگوییم هم خیار حیوان، هم خیار غبن، هم خیار عیب... دارد، این درست نیست، چون یک معلول بیشتر نداریم، معلول هم مجوز فسخ خیار هست؛ اگر شما بپذیرید که هم خیار حیوان هست و هم خیار مجلس لازمه اش توارد علتین بر معلول واحد است و می شود اجتماع مثلین، و آنچنان که اجتماع نقضین (وجود و عدم) و ضدین نشاید اجتماع مثلین(توارد علتین علی معلول واحد) هم نشاید.
شیخ می گوید: این استدلال شما هم صحیح نیست؛ یا این است که هر کدام از خیارات یک هویت مستقل دارند (خیار حیوان یک هویت دارد، خیار مجلس یک هویت دارد، خیار عیب یک هویت دارد، خیار غبن یک هویت دارد) اینجا توارد علتین علی معلول واحد نیست، توارد علل بر معالیل است و در کسی اشکالی ندارد، و اصلا هویت خیار حیوان از هویت خیار مجلس جداست، این شیءٌ و آن شیءٌ آخر (این یک صورت که بگوییم هر خیاری یک هویت مستقل دارد)
ولی اگر گفتیم همه خیارات یک هویت بیشتر ندارند، خیار یعنی مجوز فسخ داشتن، این مجوز فسخ در خیار حیوان با خیار مجلس با خیار عیب و با خیار غبن اینها چند چیز نیستند بلکه یک چیز هستند.
سوال: اگر این نظریه را گفتیم توارد علتین بر معلول واحد را چه می کنید؟
پاسخ: توارد علتین بر معلول واحد را اینگونه توجیه می کنیم که اینها علت نیستند بلکه کاشفات و معرفات هستند، اذا خفی الاذان فقصر و اذا خفی الجدران فقصر... قدر جامع اینها در حقیقت علت است، معرّفش نه تنها دو چیز بلکه ممکن است ده چیز باشند؛ در اینجا که هویت یگانه دارند، اینها را نشانه و کاشفات می دانند نه علت.
ثانیاً سلمنا که معرّفات هم نیستند، اگر معرفات هم نبود نمی گوییم همزمان اینها خیار دارند، بلکه می گوییم خیار مجلس تا وقتی هست که خیار حیوان نباشد، خیار حیوان تا وقتی هست که خیار مجلس نباشد.
فعلی هذا جایی برای توارد علتین علی معلول واحد نیست، اگر هویت های متفاوت برای اینها قائل بودیم که اصلا بحثی ندارد، و اگر قائل به هویت ها نبودیم اولا اینها معرّف و نشانه هستند، توارد معرف ها بر معلول واحد اشکال ندارد (و ممکن است چند نشانه باشند برای یک معلول) بلکه توارد علت ها بر معلول واحد اشکال دارد، ثانیاً سلمنا که معرّف هم نباشند، علل باشند، می گوییم بله از این جهت نه از جهات دیگر یکی تأثیر گذار است (نه این جای آن و آن جای این) در زمان واحد جای دوتا نیست.
دلیل چهارم: یک تناقضی در اینجا هست؛ ما دو قاعده داریم:
قاعده اول: اینکه تلف مبیع در زمان خیار حیوان که برای مشتری هست، این تلف از جیب بایع است (تلف المبیع قبل القبض من مال البایع)
قاعده دوم: اینکه در جایی که خیار مشترک باشد (مانند خیار مجلس)، تلف از جیب مشتری رفته است.
مثال: مشتری از بایع گوسفندی را خریده است و این گوسفند در روز دوم معامله تلف می شود، اینجا که مشتری خیار اختصاصی دارد و مبیع تلف شده، بایع باید تاوان بدهد، اما در خیار مشترک، مشتری باید تاوان بدهد؛ در خیار حیوان که اختصاصی مشتری هست تلف از جیب بایع رفته و در خیار مجلس که مشترک است تلف از جیب مشتری رفته، و اینها با هم ضدان هستند و این تناقض هست.
به عبارت دیگر: می گویید این گوسفندی که تلف شده اگر خیار حیوان داشته باشد از جیب بایع رفته است، و اگر خیار مجلس باشد از جیب مشتری رفته است؛ ابن زهره می گوید پس برای اینکه در این مشکل نیفتیم می گوییم تا خیار مجلس هست خیار حیوان نیست، پس تلف بر مشتری هست، ولی اگر خیار مجلس رفت خیار حیوان می آید و تلف از جیب بایع است.
پس برای اینکه این مشکل برای ما پیش نیاید در جایی که گوسفند مرده می گویید هم خیار مجلس و هم خیار حیوان هست، و هم بایع باید خسارت بدهد و هم مشتری. و این تنافی دارد و برای اینکه به این مشکل نیفتید حرف منِ ابن زهره را بزنید، حرف من این است که صبر کنید خیار مجلس تمام بشود، وقتی تمام شد خیار حیوان می آید، و تا زمانی که خیار مجلس تمام نشده تلف از جیب مشتری هست و اگر خیار مجلس تمام شود و خیار حیوان بیاید تلف از جیب بایع است.
فرمایش شیخ می گوید: در چنین شرایطی تا وقتی که خیار مجلس هست به حساب مشتری هست، اگر خیار مجلس تمام شد به حساب بایع است، و در اینجا که ما هر دو خیار را معتقدیم (هم خیار حیوان و هم خیار مجلس) در اینجا خیار مجلس تقدم دارد، به دلیل اینکه اول خیار مجلس آمده و به دنبال آن خیار حیوان آمده است.
آخرین بحثی که در اینجا مطرح است این است که آیا در باب خیار (حیوان) زمان عقد ملاک است یا زمان مالکیت؟
غالبا زمان عقد و مالکیت یکی هستند، اما گاهی زمان عقد با مالکیت یکی نیست، مانند بیع فضولی، بیع سلف، ... در چنین مواردی که زمان عقد با زمان مالکیت دو تا هست، آیا تقدم با عقد است یا تقدم با مالکیت؟
شیخ می گوید تقدم با مالکیت است، تا وقتی مالکیت حاصل نشده خیاری در کار نیست، از زمان تحقق مالکیت خیار حاصل می شود.
مهم این است که در این سه روز خیار حیوان ، دو شب وسط هم داخل هست یا نیست.
مثلا شنبه صبح معامله کردند، شنبه شب، یک شنبه شب و دو شنبه شب هم داخل هست یا داخل نیست که جلسه آینده بحث خواهیم کرد.