1404/10/28
بسم الله الرحمن الرحیم
خیار حیوان در کنیز و مبدأ خیار حیوان/خيار الحيوان /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /خیار حیوان در کنیز و مبدأ خیار حیوان
روایت: امام صادق(ع): قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَا مِنْ صَلاَةٍ يَحْضُرُ وَقْتُهَا إِلاَّ نَادَى مَلَكٌ بَيْنَ يَدَيِ اَلنَّاسِ قُومُوا إِلَى نِيرَانِكُمُ اَلَّتِي أَوْقَدْتُمُوهَا عَلَى ظُهُورِكُمْ فَأَطْفِئُوهَا بِصَلاَتِكُمْ. [1]
هیچ وقت نمازی نیست که وقتش برسد مگر اینکه یک فرشته ندا بدهد: آتشی را که خود برافروختید، این آتش را با نمازتان خاموش کنید.
خلاصه:
مسئله کوچکی باقی مانده بود که آن مسئله این است:
خیار حیوان سه روز است؛ اگر کسی کنیزی خرید آیا خیار او هم سه روز است یا خیار او شرایط دیگری دارد؟
این مسئله صوری دارد:
صورت اول: این کنیز یائسه باشد؛ صغیره باشد؛ غیر مدخول بها باشد؛ مالکش زن باشد؛ مالکش طفل باشد؛ این موارد کسایر الموارد است، یعنی مشتری سه روز خیار دارد، اگر خواست می تواند بر گرداند.
صورت دوم: اینکه حائضةً به ملک دیگری درآمده باشد؛ اینجا مدت استبرائش اتمام حیض هست، تا حیضش تمام نشده مشتری خیار دارد.
صورت سوم: اگر این کنیز در سن مَن تحیض هست، (غیرقرشی 50 سال و قرشی 60 سال) اگر در غیر سنّ مَن تحیض باشد مدت استبرائش 45 روز است.
صورت چهارم: اگر در سن من تحیض باشد مدت خیارش مدت استبرائها من الحمل است.
سید ابوالمکارم ابن زهره، در غنیه ادعای اجماع بر این مطلب کرده است؛ ادعای اجماع بر اینکه مدت خیارش، مدت استبرائش هست، یعنی اگر مدت حیضش ده روز است مدت خیار هم ده روز است نه سه روز تا معلوم شود از مالک قبلی حامله هست یا نیست.
ابوالصلاح حلبی هم در کافی چنین ادعایی کرده است؛
شیخ طوسی می گوید شیخ مفید در مقنعه (ص 572) ، سلار در مراسم (ص 175) ، محقق حلی در نکت النهایه (ج2 ص 144 و 145) کلامی دارند که ما از آن نکته می خواهیم موضوع اینجا را بفهمیم.
گفته اند در مدت استبراء اگر تلفی پیش آمد ممن لا خیار له(بایع) است؛ از این می فهمیم که ارتکازی این بزرگان بوده که مدت خیار کنیزی که می خرد مدت استبراء است.
مرحوم شیخ می گوید من دلیلی بر این مطلب پیدا نکرده ام که مدت خیار امة، مدت استبراء باشد، فقط یک چیز داریم و آن هم ادعای اجماعِ ابوالمکارم در غنیه است، و آن را هم شیخ اعظم می گوید لا اعتداد بها.
استاد: دلیل نیست ولی استیناس هست (پایین تر از دلیل است) و می شود از آن چیزهایی را برداشت کرد؛ ولی اگر شک کردیم که در باب کنیز خیار حیوان هست یا نیست، یک سند بالادستی داریم و آن اوفوا بالعقود است، و زمانی که در خیار حیوان شک داریم به عموم اوفوا بالعقود تمسک می کنیم.
مبدأ خیار حیوان:
بحث بعد که از مباحث مهم در خیار حیوان هست این بحث است که: مبدأ این سه روز خیار حیوان چه زمانی هست؟
در مُنتهای خیار حیوان بحثی نیست که پایان سه روز هست، و منتهای خیار مجلس هم تفرق هست، اما در مبدأ آن بحث هست، اینجا دو نظر هست:
نظر مشهور: مبدأ من حین العقد هست؛ اگر حیوانی خرید از ابتدای عقد تا سه روز خیار حیوان دارد، و خیار مجلس هم سر جایش هست.
نظر غیر مشهور: از زمان تفرق هست.
نقطه مقابل نظر مشهور، نظر سیدابوالمکارم ابن زهره در غنیه (ص 220) هست؛ شیخ طوسی می گوید در باب خیار حیوان چیزی از بزرگان نداریم، ولی از آنجا که بزرگان خیار حیوان و خیار شرط را همانند هم می بینند، در خیار شرط گفته اند که از زمان تفرق خیار شرط هست؛ از آنجا می شود حکم خیار حیوان را هم فهمید که از زمان تفرق است.
(پس شیخ طوسی هم می گوید مبدا خیار حیوان از زمان تفرق است؛ ابن ادریس حلی هم می گوید از زمان تفرق است)
فهاهنا نظران:
نظریه اول: نظریه مشهور؛ نظریه دوم: نظریه غیر مشهور.
قائلین به نظریه مشهور: الفاضلان (محقق حلی، شرایع 2 ص26، علامه حلی، قواعد2 ، 26)؛ فخر المحققین در ایضاح الفوائد (2 ص 483)؛ شهید اول در لمعه و غایة المراد (ج2 ص 98)؛ فاضل مقداد در التنقیح (2 ص45)؛ جامع المقاصد (4 ص 29)، محقق اردبیلی (8 ص 39)؛ شهید ثانی در شرح لمعه (3 ص 45)؛
از این مهمتر، نظر قدما هست از جمله: سید مرتضی در انتصار (ص 233) ؛ شیخ مفید در مقنعه (ص 593)، ابی الصلاح در الکافی (ص 353)؛
انصافا اگر این شهرت درست نکند هیچگاه شهرت پیدا نمی شود؛ کوکبة من القدما، و المتاخرین این نظریه مشهور را دارند.
لب نظریه مشهور این است: در این سه روز که با هم هستند دو خیار دارند؛ و اگر گفت اسقطت خیار المجلس، دیگر از باب خیار مجلس نمی تواند فسخت بگوید ولی خیار حیوان سرجای خودش هست. (این بنا بر نظریه مشهور است)
فعلی هذا خیار العیب یک خیار است و خیار الحیوان هم یک خیار است.
غیر مشهور چهار دلیل ذکر کرده اند؛ از جمله تمسک به استصحاب، تمسک به توارد علتین علی معلول واحد ... ولی تنها دلیل نظر مشهور تبادر است؛ گفته اند مهمترین روایت خیار حیوان، صحیحه فضیل است؛ که یک روایت است اما شیخ حر آن را تقطیع کرده و در دو جا آورده.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلشَّرْطُ فِي اَلْحَيَوَانِ قَالَ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي اَلْحَدِيثَ. [2]
ادامه این روایت:
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلشَّرْطُ فِي غَيْرِ اَلْحَيَوَانِ قَالَ اَلْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا فَإِذَا اِفْتَرَقَا فَلاَ خِيَارَ بَعْدَ اَلرِّضَا مِنْهُمَا. [3]
این روایت (که دو بخش شده) نظر به منتها دارد نه به مبدأ؛ چون روشن است که مبدأ خیار مجلس من حین العقد است، پس مبدأ خیار حیوان هم از حین عقد است.
اما آنچه که این روایت در صدد بیانش هست منتهای خیار هست، منتهای خیار مجلس افتراق هست و منتهای خیار حیوان هم تمام شدن سه روز هست؛ تبادر اینکه که در این روایت امام می گوید ثلاثة ایام للمشتری این است که از همین الان است.
حال اگر (بر فرض محال) بایع و مشتری سه روز کنار هم بودند، هر موقع مجلسشان تمام شد خیار مجلس می رود، و سه روز تمام شد خیار حیوان می رود، و اگر 4 روز کنار هم بودند، سه روزش برای خیار حیوان است و یک روز بعد اگر از هم جدا شوند خیار مجلس می رود.
متبادر از این جمله و فهم عرفی هم همین است.
و اما سیدابوالمکارم ابن زهره در غنیه صریحا با نظر مشهور مخالفت کرده است:
واعلم أن ابتداء المدة للخيار من حين التفرق بالأبدان ، لا من حين حصول العقد (اینکه به سید ابوالمکارم نسبت می دهند ایشان نفی و اثبات را دارد)، لأن الخيار إنما يثبت بعد ثبوت العقد ، وهو لا يثبت إلا بعد التفرق (خیار را برای این می خواهیم که دست ما باز باشد، و باز هم هست، و تا خیار مجلس هست دست ما هم باز هست، و عقد همچنان پا در هواست)، فوجب أن يكون الخيار ثابتا من ذلك الوقت ، ويدخل خيار المجلس في جميع ضروب البيع ـ السلم وغيره ـ لإجماع الطائفة على ذلك ، وكذا خيار الشرط لمثل ما قدمناه إلا عقد الصرف ، فإن خيار الشرط لا يدخله بلا خلاف. [4]
عبارت شیخ: و كذا الشيخ و الحلّي في خيار الشرط المتّحد مع هذا الخيار في هذا الحكم من جهة الدليل الذي ذكراه[5] (ادعایی دارند که خیار شرط و حیوان با هم متحد هستند، آنجا در خیار شرط می گویند بعد التفرق پس خیار حیوان هم کذلک).
قال في المبسوط: و الأولى أن نقول: أن يثبت من حين التفرق لأن الخيار يدخل إذا ثبت العقد و العقد لم يثبت قبل التفرق...[6]
ابن ادریس در سرائر: و يكون مدة خيار الشرط، من حين التفرق، لأنّ خيار الشرط يدخل إذا استقرّ العقد، و لزم، و العقد لم يلزم، و لم يستقر قبل التفرق.[7]
از عبارت شیخ استفاده می شود که در خیار حیوان غیر از تبادر چیزی نداریم اما در خیار شرط چیزی داریم که از آن می توانیم استفاده محل بحث را هم بکنیم و آن این است که خیار شرط و حیوان ، به تعبیر شیخ: المتّحد مع هذا الخيار في هذا الحكم من جهة الدليل الذي ذكراه .
شیخ اسدالله تستری در مقابل همینجا مچ شیخ را گرفته و گفته چه کسی گفته است خیار حیوان و خیار شرط یکی هستند، هر کدام یک خیار هستند و هویتاً اینها متفاوت هستند؛ چون خیار حیوان با اصل بیع ثابت است و خیار شرط با اصل بیع ثابت نیست و باید شرط کنند. اینها هویتاً دو تا هستند نه یکی.
مقابس:
و فيه نظر لعدم جريان بعضها هنا و وجود الفرق بين ما ثبت باصل الشرع و غيره و لتجويز الشيخ و الحلبى(گفته اند حلی در سرائر دارد نه حلبی) اشتراط كون المبدأ في خيار الشرط من حين العقد[8] (اشتراط اینکه مبدا در خیار شرط از حین عقد هستند).
استاد: و لِیَ کلامٌ فی ذلک که کلام شیخ درست است و در کلام مرحوم تستری فیه نظرٌ، که جلسه آینده بحث خواهیم کرد.