1404/10/23
بسم الله الرحمن الرحیم
خیار حیوان اختصاص به چه کسی دارد/خيار الحيوان /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /خیار حیوان اختصاص به چه کسی دارد
روایت: امام رضا(ع): قال عيسى بن مريم (عليه السلام) للحواريين: يا بني إسرائيل، لا تأسوا على ما فاتكم من دنياكم، إذا سلم دينكم، كما لا يأسى أهل الدنيا على ما فاتهم من دينهم إذا سلمت دنياهم. [1]
حضرت عیسی به بنی اسرائیل فرمود بر آنچه که از دنیایتان بخاطر دینتان دستتان رفته حسرت نخورید؛ (باید دنیا را فدای دین کرد) آنچنان که اهل دنیا به آنچه که از دینشان فوت می شود تأسف نمی خورند.
خلاصه:
سخن این است که خیار حیوان للمشتری هست یا خیار حیوان برای متبایعین هست یا خیار حیوان لصاحب الحیوان است (ان کان الحیوان مثمناً فالخیار للمشتری و ان کان ثمناً فللبایع)؟
قول اول: قول مشهور بود، قول مشهوری هم بود که 5 روایت صحیحه مؤید آن بود؛
قول دوم: قول سید مرتضی و سیدبن طاووس هست، دلیل این قول هم صحیحه محمد بن مسلم بود؛ شیخ انصاری اول به پرورش این دلیل پرداخت، که محمدبن مسلم کجا و علی بن رئاب کجا، بر فرض هر دو یکی باشند اما این را تهذیب و من لایحضر نقل کرده و آن را قرب الاسناد نقل کرده ولی با همه پرورش ها مشهور از این روایت اعراض کردند و این باعث تضعیفش شده، بر فرض که اعراض فقها باعث تضعیفش هم نشده باشد، این دو طایفه روایت با هم تعارض دارند وقتی با هم تعارض داشتند هر دو ساقط می شوند، و اوفوا بالعقود بایع را می گیرد چون مشتری را همه قبول دارند.
قول سوم: نظریه شهید ثانی (در مسالک و شرح لمعه)، محقق اردبیلی و صاحب حدائق و نراقی در مستند هست؛ این قول هم خیار برای مشتری قبول دارند منتها یک قیدی می زنند که اگر ثمن حیوان شد بایع هم خیار دارد.
دلیل بر این مطلب: باز در اینجا هم صحیحه محمد بن مسلم هست، باب اول حدیث اول:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اَلْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ حَتَّى يَفْتَرِقَا وَ صَاحِبُ اَلْحَيَوَانِ بِالْخِيَارِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ. [2]
صاحب الحیوان اطلاق دارد هم شامل بایع می شود اگر حیوان ثمن باشد و هم شامل مشتری می شود اگر حیوان مثمن باشد.
استدلال به این حدیث دو مشکل دارد، اگر توانستیم آنها را حل کنیم این نظریه بر مسند می نشیند.
اشکال اول به استدلال به این حدیث: موثقه حسن بن علی بن فضال هست(چون فطحی بوده)، قال سمعت ابی الحسن علی بن موسی الرضا (ع): یقول صاحب الحیوان المشتری بالخیار بثلاثة ایام؛
این موثقه صاحب الحیوان را قید کرده، کما ان القرآن یشهد بعضه علی بعض، روایات هم یشهد بعضه علی بعض، آن صاحب الحیوان قید مشتری را نیاورده بود ولی اینجا قید مشتری را آورده است، بنابراین آن اطلاق می رود؛ آن اطلاق می گفت چه بایع و چه مشتری، این حدیث فقط مشتری را می گوید.
پاسخ به اشکال: این قید وارد مورد غالب هست و قید وارد مورد غالب مخصص نیست، مثل ﴿وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم﴾[3] ؛ اللاتی فی حجورکم قید است و دختر زن محرم است چه فی حجورکم باشد چه نباشد، ولی چون غالبا دختر با مادرش می آید این را گفته اند و اگر هم نیامد باز هم محرم هست و این قید مخصص نیست.
پس شهید ثانی صاحب الحیوان را مثال آورد و ما خواستیم با این روایت اطلاق را بشکنیم، ولی شهید گفتند اطلاق شکستنی نیست بلکه این قید قید وارد مورد غالب است. (اگر قید، قید احترازی بود حرف شما را می پذیرفتیم، لااقلش این است که شک داریم که قید احترازی هست یا نه ، در اینجا اطلاق می گیردش)
روایت دوم آن روایتی بود که در جریان استدلال سید مرتضی خواندیم:
وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْمُتَبَايِعَانِ بِالْخِيَارِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ فِي اَلْحَيَوَانِ وَ فِيمَا سِوَى ذَلِكَ مِنْ بَيْعٍ حَتَّى يَفْتَرِقَا. [4]
این روایت روی متبایعان تکیه کرده نه صاحب الحیوان.
اشکال دوم: با این روایت چه کنیم؟ آن صحیحه تکیه کرد روی صاحب الحیوان و این صحیحه می گوید المتبایعان، فرق است بین متبایعان و صاحب الحیوان.
اینجا را اینگونه توجیه کردند که متبایعان خیار دارند به شرطی که بایع ثمنش حیوان باشد.
استاد: این توجیه درستی نیست؛ و معصوم می توانست بگوید صاحب الحیوان.
علی ایّ حالٍ، این صاحب الحیوان انصراف به مشتری دارد، انصراف قرینه ای هست که اطلاق را از بین میبرد؛ منشاء این انصراف تبادر است، متبادر آنچنان که در کلمه هست در کلام هم هست، زید کالاسد؛ ثانیا مشهور از آن اعراض کردند.
مفید در مقنعه، طوسی در نهایه، صدوق والد در فقه الرضا، شیخ صدوق در المقنع، ابن جنید، ابن حمزه، شامیین خمسه، حلیین سته، این را ذکر کردند و نمی توان همه اینها را نادیده گرفت و این قرینه است بر اینکه مشهور از آن اعراض کردند.
نظر استاد: نظر مختار همان نظر اول است که خیار برای مشتری هست نه برای متبایعان و نه صاحب الحیوان.
شیخ می گوید: فلا مخصّص يعتدّ به؛ لعمومات اللزوم مطلقاً أو بعد المجلس، فلا محيص عن المشهور.[5] (راهی نداریم جز نظریه مشهور)
یک مسئله ای هم شیخ نقل کرده است و بعد رفته به مبداء این خیار.
الحیوان علی قسمین: حیوانٌ اناسیٌ و غیره؛ گاهی حیوان عبد و کنیز هست و گاهی سایر حیوانات.
اگر کسی کنیز خرید: آیا خیار در کنیز هم سه روز است؟ و اگر بگوییم سه روز است، اگر این کنیز بچه دار شد، اینجا اختلاط المیاه چه می شود؟
سخن این است که آیا این راه به کلی باز است یا نه، یعنی اگر کنیز را خرید کرد و تصرف هم نکرده با اتمام سه روز خیار تمام می شود؟ اگر تصرف کند بچه فرزند کیست؟
ابوالمکارم ابن زهره گفته در کنیز مدت استبراء من الحمل، مدت خیار است، یعنی تا وقتی که حیض بشود و اگر حیض شد یعنی از مالک قبلی صاحب ولد نشده؛ یا اگر حیض نمی شود 45 روز خیار دارد؛ باشد برای جلسه آینده.