1404/10/20
بسم الله الرحمن الرحیم
خیار حیوان اختصاص به چه کسی دارد/خيار الحيوان /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /خیار حیوان اختصاص به چه کسی دارد
روایت: امام سجاد(ع): المؤمن ... لا يحدث أمانته الاصدقاء، ولا يكتم شهادته الاعداء، ولا يفعل شيئا من الحق رياء، ولا يتركه حياء، ... [1]
مومن امانتش را حتی به اصدقائش نمی گوید (المجالس بالامانه)؛ آنجایی که باید شهادت بدهد، ولو ذی نفع دشمن هم باشد، شهادتش را کتمان نمی کند؛ هیچ کار خوبی را ریائاً انجام نمی دهد(برای اینکه خود را نشان بدهد)، حیائاً هم ترکش نمی کند.
خلاصه:
سخن پیرامون این است که خیار حیوان، للمشتری هست یا این که هم برای مشتری هست یا هم برای بایع، و یا اینکه برای کسی است که حیوان به او منتقل می شود (اگر حیوان مبیع است خیار برای مشتری است و اگر ثمن است برای بایع است)
نظر اول: نظر مشهور: خیار حیوان اختصاص به مشتری هست؛ ثمن ولو حیوان هم باشد خیاری برای بایع نیست.
استدل علی ذلک بامور:
یک. الاجماع؛ (سیدابوالمکارم ابن زهره کما هو دأبه ادعای اجماع در مسئله کرده است)
گفته شد اجماع در اینجا ارزش حقوقی ندارد به دلیل اینکه اجماع مدرکی است.
دو. امور اوفوا بالعقود خیار مجلس را بیرون کرد و گفت تا مجلس هست لا توفوا؛ خیار حیوان را هم نسبت به مشتری بیرون کرد اما نسبت به بایع نمی دانیم حداقل، بنابراین نمی دانیم خیار برای مشتری ثابت است.
سه. اذا افترقا وجب البیع؛ این وجب البیع هم نسبت به مبیعی که حیوان است و هم نسبت به مبیعی که حیوان نیست.
در حیوان نسبت به مشتری تخصیص خورده اما نسبت به بایع نمی دانیم.
از همه اینها مهم تر صحاح من الروایات است؛
روایت اول: صحیحه فضیل بود که شیخ حر در دو باب آورده بود (باب 3 ح5 و باب 1 ح 3) و آن را خواندیم؛
دو. صحیحه علی بن اسباط بود؛
سه. صحیحه حلبی:
مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ(الاهوازی، ثقه) عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ(محمد بن ابی عمیر؛ از اجلّاء) عَنْ حَمَّادٍ(بن عثمان؛ یا حماد بن عیسی، هر دو ثقه هستند) عَنِ اَلْحَلَبِيِّ(عبید الله بن علی الحلبی، ثقه) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: فِي اَلْحَيَوَانِ كُلِّهِ شَرْطُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي وَ هُوَ بِالْخِيَارِ فِيهَا إِنْ شَرَطَ أَوْ لَمْ يَشْتَرِطْ. [2]
وَ رَوَاهُ اَلصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ: مِثْلَه (شیخ گفته صحیحة الحلبی فی الفقیه)
به شیخ انصاری می گوییم حلبی را هم صدوق در الفقیه نقل کرده هم شیخ طوسی، چرا تاکید می کنید صحیحة الحلبی فی الفقیه؟
صحیحه حلبی در من لا یحضر: رَوَى اَلْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «فِي اَلْحَيَوَانِ كُلِّهِ شَرْطُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي فَهُوَ بِالْخِيَارِ فِيهَا إِنِ اِشْتَرَطَ أَوْ لَمْ يَشْتَرِطْ» [3]
ضمیر هو به مشتری می خورد.
استاد: اسناد شیخ صدوق به حلبی صحیح است و هیچ گیری ندارد اما در اسناد شیخ در تهذیب، دو نفر در سندش هستند که اینها توثیق صریح ندارند؛ به همین دلیل شیخ گفته صحیح الحلبی فی الفقیه، یعنی من نسبت به تهذیب ان قلت دارم؛ (ولی ما این انقلت را نداریم)
نکته: بنیانگذار تقسیم حدیث به صحیح، حسن، موثق و ضعیف علامه حلی در منتهی است؛ (یک سطر و نیم گفته اند) در صحیح قید کرده است تصریح به وثاقتشان بوده باشد؛ اگر تصریح نبود روایت حسن است و اگر اصلا غیر شیعی ولی موثق بود روایت موثق است.
استاد: ولی ما بر اساس مبانی خود شیخ صدوق می گوییم حتی اسناد شیخ طوسی به حلبی صحیح است ولو این دو نفر هم باشند. این دو نفر احمد بن محمد بن حسن بن ولید است از مشایخ شیخ مفید هست.
همین علامه که بنیانگذار این تقسیم است در مختلف (ج1 ص )183 حَکَم بصحة حدیثه، و گفته حدیث احمد بن محمد بن حسن بن ولید صحیح است؛ شهید در درایه ص 125 گفته است: انه استاد المفید، یعدّ حدیثه صحیحاً لکونه من مشایخ الاجازه؛
شیخ بهایی در حاشیه حبل المتین گفته : الحق أنّ الرجلين ثقتان من وجوه أصحابنا؛
میرداماد در الرواشح السماویه گفته: امرهما اجل من الافتقار إلى تزكية مزكٍ و توثيق موثّقٍ (شأنش بالاتر از این است که کسی به او بگوید ثقه است او دیگران را باید او بگوید که ثقه هستند یا نه)؛ شیخ حسن صاحب معالم که در پذیرش حدیث سخت گیر است حدیث او را صحیح می داند.[4]
پس جناب شیخ انصاری، در مورد احمد بن محمد بن حسن بن ولید ولو نجاشی ثقة در مورد او نگفته باشد اما بزرگان دیگر که خبره فن هستند او را ثقه دانسته اند.
نفر دوم حسین بن حسن بن ابان است؛
علامه در منتهی ج1 ص 196 عَدَّه صحیحاً ؛ مختلف ج1 ص 90 گفته حدیثی که در آن حسین بن حسن بن ابان بوده را صحیح دانسته؛ از طرفی هم ابو داوود که از قدمای علمای علم رجال هست گفته است و هو ثقه؛ میرزا در منهج المقال گفته از اینکه علما گیر ندادند به روایتی که او در سند است این نشان دهنده آن است که روایتش صحیح است؛ شیخ بهایی در حبل المتین؛ علامه کاظمی در تکملة الرجال؛ میرزای استرابادی در منهج؛ و... او را ثقه دانسته اند.
پس اینکه شیخ انصاری قید می کنند صحیح حلبی فی الفقیه ما احتیاجی به این قید نداریم و به نظر ما مشکلی ندارد، و شکی در وثاقتشان نداریم، شک در اعتماد به این دو نفر نیست، بلکه شک این است که آیا عنوان صحیح به این حدیث می شود داد یا نمی شود داد و گفتیم عنوان صحیح به این روایت می شود داد.
علی ایّ حالٍ این روایت تصریح دارد که فِي اَلْحَيَوَانِ كُلِّهِ شَرْطُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي فَهُوَ(مشتری) بِالْخِيَارِ فِيهَا إِنِ اِشْتَرَطَ أَوْ لَمْ يَشْتَرِطْ.
روایت بعد: صحیحه علی بن رئاب هست
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ(کلینی) عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا(حداقل یک ثقه در این عده وجود دارد) عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ(الآدمی، ثقه، الامر فی السهل سهل ) وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(بن عیسی الاشتعری) جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ(حسن بن محبوب) عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ(ثقه، از سران شیعه) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلشَّرْطُ فِي اَلْحَيَوَانِ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي اِشْتَرَطَ أَمْ لَمْ يَشْتَرِطْ فَإِنْ أَحْدَثَ اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى حَدَثاً قَبْلَ اَلثَّلاَثَةِ اَلْأَيَّامِ فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ فَلاَ شَرْطَ قِيلَ لَهُ وَ مَا اَلْحَدَثُ قَالَ إِنْ لاَمَسَ أَوْ قَبَّلَ أَوْ نَظَرَ مِنْهَا إِلَى مَا كَانَ يَحْرُمُ عَلَيْهِ قَبْلَ اَلشِّرَاءِ اَلْحَدِيثَ. [5]
خیار حیوان برای مشتری سه روز است چه شرط کند چه شرط نکند، اگر مشتری در این سه روز تصرفی در این حیوان کرد این علامت رضا هست و خیار ساقط می شود، به حضرت گفته شد حدث چیست؟ فرمود، اینکه لمس کند، یا ببوسد یا نگاه کند به مواضعی که قبل از مالک شدن بر او جایز نبود.
روایت دیگر: (این روایت اصرح و اظهر روایات است که تا الان خواندیم)
عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ(حمیری) فِي قُرْبِ اَلْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ(بن محمد بن عیسی ثقه) وَ عَبْدِ اَللَّهِ(بن محمد بن عیسی، ثقه هست ولی توثیق احمد را ندارد) اِبْنَيْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى(الاشعری) عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ(السراد، ثقه) عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ(از سران شیعه برادر یمان بن رئاب از سران خوارج) قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ اِشْتَرَى جَارِيَةً لِمَنِ اَلْخِيَارُ لِلْمُشْتَرِي أَوْ لِلْبَائِعِ أَوْ لَهُمَا كِلَيْهِمَا فَقَالَ اَلْخِيَارُ لِمَنِ اِشْتَرَى ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ نَظِرَةً فَإِذَا مَضَتْ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ فَقَدْ وَجَبَ اَلشِّرَاءُ اَلْحَدِيثَ. [6]
أَقُولُ: وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَيْه
ان قلت: چطور می گویید این روایت اظهر است روایات دیگر هم می گفت للمشتری ...
قلت: وجه اظهریت: تشقیق شقوق این روایت را اظهر می کند؛ پرسیده للمشری او للبایع، او لهما کلیهما؛ فقال الخیار لمن اشتری ثلاثة ایام... این تشقیق شقوق مطلب را اظهر می کند.
به این ترتیب معلوم شد الخیار ثابت للمشتری.
قول دوم: قول سید مرتضی هست و ابن طاووس که گفته اند خیار حیوان للمتبایعان هست، که جلسه آینده بحث خواهد شد.