« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سید‌احمد خاتمی

1404/10/16

بسم الله الرحمن الرحیم

خیار حیوان اختصاص به چه کسی دارد/خيار الحيوان /کتاب الخيارات

 

موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /خیار حیوان اختصاص به چه کسی دارد

 

روایت: امام سجاد (ع): اَلْمُؤْمِنُ خَلَطَ عِلْمَهُ بِالْحِلْمِ يَجْلِسُ لِيَعْلَمَ وَ يُنْصِتُ لِيَسْلَمَ وَ يَنْطِقُ لِيَفْهَم ... [1]

مومن هم عالم هست و هم حلیم بردبار است، (زود از کوره بیرون نمی رود)؛ در مجلسی که می نشیند دنبال علم هست، جایی هم که جای سکوت هست، سکوت می کند؛ اگر هم حرفی می زند برای این نیست که کسی را گیر اندازد، سوال می کند تا بفهمد.

خلاصه:

بحث دیگر در خیار حیوان این است: هل هذا الخیار للمشتری فقط او للبائع و المشتری او التفصیل؟

سه نظر در اینجا هست:

نظر اول: این که محور مَن یُنتقل الیه الحیوان است، اگر من ینتقل الیه الحیوان مشتری هست، او خیار دارد، و اگر من ینتقل الیه الحیوان بایع است (مثلا ثمن حیوان است) بایع خیار دارد. (نظریه شهید ثانی و جماعة من المتاخرین، از مقدس اردبیلی به بعد را متاخرین می گویند، متقدمین من القدیمین تا محقق حلی، المتاخرین من العلامه الحلی الی المقدس الاردبیلی، متاخری المتاخرین من المقدس الاردبیلی و من بعده) .

این نظریه تمرکز کرده روی حیوان که به چه کسی منتقل می شود، اگر به مشتری منتقل شود، مشتری خیار دارد، و اگر به بایع منتقل شود، بایع خیار دارد.

نظر دوم: متبایعن هستند، هم در معامله حیوان مشتری خیار دارد و هم بایع، (نظریه سید مرتضی و سیدبن طاووس)

نظر سوم: (نظریه مشهور)؛ فقط در بیع الحیوان مشتری خیار دارد و بس، برای بایع خیاری در کار نیست. (نظریه شیخ طوسی(در نهایه ص 386، مبسوط ج2 ص 78) و شیخ مفید (مقنعه ص 492))

یک تعبیری شیخ انصاری دارند که : و الشاميّين الخمسة(ابوالصلاح حلبی در مراسم؛ قاضی ابن براج طرابلسی صاحب المهذب؛ شهید اول؛ شهید ثانی زین الدین ابن علی؛ محقق کرکی) و الحلّيين الستّة(حلیون ثلاثه: ابن ادریس حلی، محقق حلی و علامه حلی؛ حلیون اربعه: ابن ادریس، محقق، علامه و فخر المحققین؛ حلیون خمسه، این چهار نفر و یحیی بن سعید حلی صاحب کتاب الجامع؛ و گاهی می گویند الحلیون السته: ابن ادریس، محقق حلی صاحب شرایع، علامه حلی، فخرالمحققین، ابی سعید حلی(پسرعموی محقق حلی)، فاضل مقداد سیوری، اگر حلیون سبعه گفتند ابن فهد حلی را هم اضافه می کنند، اگر گفتند حلیون ثمانیه این افراد بعلاوه ابن قطان حلی هست) و معظم المتأخّرين ، و عن الغنية و ظاهر الدروس: الإجماع[2]

صدوق والد این نظر را دارد؛ شیخ صدوق، ابن جنید اسکافی، ابن حمزه طوسی؛ کوکبة من العلما کسانی هستند که جانبدار این نظریه مشهور هستند.

اُستدل علی قول المشهور بامورٍ:

دلیل اول: بالکتاب: یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود؛ به همه عقود باید وفا کرد، تا وقتی که در مجلس هستید البیعان بالخیار می گیرد، اگر شرط کردید تخصیص خورده و اگر مبیعتان حیوان است آن هم تخصیص خورده، اما اگر مبیع حیوان است نسبت به بایع لااقل شک داریم، عموم اوفوا بالعقود می گیردش پس خیار ثابت نیست.

دلیل دوم: الاجماع: ابن زهره در غنیه (219) کما هو دأبه ادعای اجماع کرده است و شهید اول در دروس ج3 ص 473، دارد بل الاجماع یعارضها.

استاد: به نظر می رسد که ما دست از این اجماع برداریم چون مدرکی هست، و به استناد این روایاتی هست که در اینجا وجود دارد، فالمهم فی المقام هو النصوص، اذا افترقا وجب البیع .

روایت:

وَ عَنْ عَلِيٍّ‌(کلینی عن علی بن ابراهیم) عَنْ أَبِيهِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ(بن عثمان) عَنِ اَلْحَلَبِيِّ‌(عبیدالله بن علی) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌: أَيُّمَا رَجُلٍ، اِشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ بَيْعاً فَهُمَا بِالْخِيَارِ حَتَّى يَفْتَرِقَا فَإِذَا اِفْتَرَقَا وَجَبَ اَلْبَيْعُ اَلْحَدِيثَ‌. [3]

خرج المشتری، در خیار حیوان، یبقی البایع بحاله که وجب البیع است.

روایات دیگر از جمله صحیحه فضیل است، که صاحب وسائل این روایت را تفکیک کرده، در این روایت دو سوال است و دو جواب که در دو حدیث آورده است.

سوال اول:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى(العطار) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(بن عیسی الاشعری) عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ‌(حسن بن محبوب السراد) عَنْ جَمِيلٍ‌(بن دراج) عَنْ فُضَيْلٍ‌(بن یسار النهدی، که امام به او فرمود انی استریح اذا رأیتک) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌: قُلْتُ لَهُ مَا اَلشَّرْطُ فِي اَلْحَيَوَانِ قَالَ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي اَلْحَدِيثَ‌. [4]

اینجا مقصود از شرط، خیار هست؛ پرسیدم خیار حیوان چقدر است فرمود 3 روز برای مشتری هست.

سوال دوم:

قُلْتُ لَهُ مَا اَلشَّرْطُ فِي غَيْرِ اَلْحَيَوَانِ قَالَ اَلْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا فَإِذَا اِفْتَرَقَا فَلاَ خِيَارَ بَعْدَ اَلرِّضَا مِنْهُمَا. [5]

این روایت هم صحیحه است و هم معتبره؛ و از جهت سند هیچ مشکلی ندارد.

روایت دوم ؛ روایت علی بن اسباط هست

وَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ(از مشایخ کلینی) عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ(ثقه، لکن در مورد او آمده مضطرب الحدیث، یعنی گاهی حدیثش مورد تأیید هست و گاهی نیست، که با این عبارت نمی شود او را تضعیف کرد) عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ(ثقه، چند روزی فطحی بود و برگشت) عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‌: اَلْخِيَارُ فِي اَلْحَيَوَانِ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي وَ فِي غَيْرِ اَلْحَيَوَانِ أَنْ يَفْتَرِقَا. [6]

در غیر حیوان خیار مجلس هست و در خیار حیوان ، خیار برای مشتری هست.

کلمه قید للمشتری، اگر للبایع هم بود، چرا بیان نکردند؟ اینکه للمشتری می گویند این لنکتة جلیة فی المقام است، و آن نکته جلیه آن است که این خیار برای بایع ثابت نیست؛ و اگر ثابت بود چرا امام علیه السلام متمرکز شده بر مشتری.

روایات دیگری هم در این جا هست. این روایت در باب 2 احکام العیوب ح 4 آمده. الخیار للحیوان ثلاثة ایام للمشتری…

 


logo