« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سید‌احمد خاتمی

1404/10/15

بسم الله الرحمن الرحیم

انواع مبیع در خیار حیوان/خيار الحيوان /کتاب الخيارات

 

موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /انواع مبیع در خیار حیوان

 

روایت: عن رسول الله (ص): قال: قال الله جل جلاله: أيما عبد أطاعني لم أكله إلى غيري، وأيما عبد عصاني وكلته إلى نفسه، ثم لم أبال في أي واد هلك . [1]

هر بنده ای که مطیع من باشد او را به غیرم وا نمی گذارم؛ هر بنده ای که مرا معصیت کند، او را به خودش وا می گذارم؛ و برای من مهم نیست که در چه وادی ای از بین خواهد رفت.

یعنی کسی که مطیع خدا شد، بیمه خدا می شود، ما که به بیمه این و آن اطمینان داریم، و سوار ماشین بدون بیمه نمی شویم، بیمه غیر خدا که این هست بیمه خدا چه چیزی خواهد بود.

خلاصه:

سخن پیرامون خیار حیوان هست؛ گفته شد اختصاصی شیعه است و این را هم گفتیم این خیار تا وقتی هست که حیوان بر او صدق می کند اگر گوشت بر آن صدق کند دیگر خیار حیوان در اینجا نیست.

بحث سومی که اینجا مطرح است این است که کدام حیوان، حیوان مبیع جزئی (این گوسفند) یا شامل گوسفند فی الذمه هم می شود؟

توضیح ذلک: اینکه ما در اینجا 4 نوع مبیع داریم:

نوع اول: مبیع جزئی معین (هذا الشاة)

نوع دوم: مبیع کلی فی المعین (یک گوسفند از این گله)

نوع سوم: کلی فی ذمة البایع حالّاً، مثلا می گوید من یک گوسفند 40 کیلویی کذایی به تو می فروشم و همین الان هم این گوسفند را بیاورد.

نوع چهارم: کلی سلفاً شاةً، گفت گوسفند 40 کیلویی را پیش فروشت می کنم و دو ماه آینده به تو تحویل می دهم.

لا ریب که در مبیع معین جزئی خیار حیوان وجود دارد، و در آن بحثی نیست؛ و تقریباً لا ریب در اینکه در قسم چهارم (کلی شاة که سلفاً فروخته است) خیار حیوان نیست؛ انما الکلام و البحث اینکه در کلی فی المعین (یک گوسفند از این گله) یا کلی فی ذمة البایع حالّاً، این ملحق به اول است یا ملحق به چهارم است؟

دو دلیل اقامه شده است بر اینکه خیار حیوان در مبیع جزئی معین هست، دو دلیلی که شامل صورت دوم (کلی فی المعین مانند یک گوسفند از این گله) و صورت سوم (کلی فی ذمة البایع حالّاً) هم می شود.

دلیل اول: اطلاقات مبیع حیوان است: الشرط فی الحیوان کلِّه ثلاثة ایام؛ این حیوان انصراف به حیوان جزئی خارجی دارد، نه انصراف به حیوان کلی.

دلیل دوم: حکمت و فلسفه خیار حیوان این است که گاه انسان گوسفندی را می خرد نمی داند که این حیوان معیوب است، شارع مقدس سه روز به او مهلت داده که اگر عیبی در آن هست بتواند پس بدهد.

تذکره: لنا: الأخبار المتواترة عن أهل البيت (عليهم السلام) بذلك، وهم أعرف بالأحكام حيث هم مظانها، ومهبط الوحي، وملازموا الرسول (صلى الله عليه وآله). قال الصادق (عليه السلام): " الشرط في الحيوان كله ثلاثة أيام للمشتري، وهو بالخيار اشترط أو لم يشترط ".ولأن العيب في الحيوان قد يثبت خفيا غالبا(عیب در حیوان را با یک نگاه متوجه نمی شوند غالبا، بلکه به تدریج متوجه می شوند)، وفي الثلاثة يختبر ويظهر أثرُه(در سه روز آزمایش می کند و مطلب روشن می شود)، فوجب أن يكون مشروعا؛[2] (پس واجب است خیار حیوان مشروع باشد)

این تعبیر: ولأن العيب في الحيوان قد يثبت خفيا غالبا، وفي الثلاثة يختبر ويظهر أثرُه، فوجب أن يكون مشروعا؛[3] این مبیع کلی(کسی که به ذمه اش گرفته تا دو ماه آینده یک گوسفند بدهد) آیا این آزمایش صورت می گیرد؟

بنابراین فلسفه خیار حیوان در کلی خودش را نشان نمی دهد، بلکه در جزئی خودش را نشان می دهد.

این تعلیل هم مبیع جزئی، هم مبیع کلی فی المعین و هم مبیع کلی فی الذمه فی الحال را میگیرد، اما بله مبیعی که در ذمه هست و دو ماه دیگر بخواهد تحویل بدهد را شامل نمی شود و خیار حیوان در مورد این حیوان فی الذمه، نیست؛ البته معامله به شکل صورت چهارم درست هست ولی خیار حیوان دیگر در کار نیست، به این دو دلیل که اطلاقات انصراف دارد به مبیع معین و مشخص با هر سه نوعش، فلسفه اش هم همین است که اختبار بشود و تا سر مشتری کلاه نرود.

اما دلیل کسانی که می گویند شامل مبیع فی الذمه هم می شود این است:

حیوان اطلاق دارد، کلیاً او جزئیاً، صغیراً او کبیراً، برّیاً او بحریاً، آدمیاً او غیرآدمیٍ؛ این اطلاق شامل ذمیاً او غیرذمیٍ هم می شود؛ لکن اطلاق وقتی هست که قرینه نباشد، اینجا انصراف قرینه هست، انصراف به حیوان خارجی هست، فعلی هذا

تعبیر شیخ در اینجا این است که ما نگاه کردیم به عبارات بزرگان: لم اجد مصرحا باحد الامرین ، نعم یظهر من بعض المعاصرین (شیخ علی کاشف الغطاء) الاول و لعله الاقوی.[4]

نسبت داده شده به ایشان در کتاب شرط خیارات لمعه ص43.

انصافا شیخ علی کاشف الغطاء در صدد حل این مشکل نیست، آنجا این بحث را مطرح میکنند که جزء مشاء بخرند یا جزء معین بخرند، و صحبت از این جزء مشاء و جزء معین هست، مگر اینکه به گردنش بگذاریم اینکه جزء مشاء و جزء معین می گیرد، مسلم گرفته است که مبیع خارجی است، یعنی مفروض گرفته است که خیار حیوان در مبیع جزئی خارجی است.

استاد: برای ما تردیدی نیست که خیار حیوان برای مبیع جزئی خارجی است.

فصل بعدی بحث این است: هل هذا الخیار مختصٌ بالمشتری ام البایع و المشتری ام التفصیل؟

به مناسبت شهادت حضرت زینب:

یک. بدون تردید اگر ما از غیر معصومین بخواهیم یک شاخص ولی خدا را به ما معرفی کنند از مردان، حضرت عباس است و از بانوان زینب است، که در رتبه غیرمعصومین در صدر قرار دارد.

دو. زینب در مقطعی از عاشورا امانت دار امامت شد، عصر عاشورا امام سجاد بیمار بودند و تردیدی در آن نیست، امانت دار امامت و آن کس که این سلسله را حفظ کرد زینب بود حتی حافظ جان امام هم بود.

سه. بلاشک زینب از فقهای اهل بیت بود، آنگاه که امیرالمومنین در کوفه حاکم بود زینب مفسر قرآن بود، زنان کوفه پای درس این شیر زن حاضر می شدند.

آنچه که در کوفه برای زینب بسیار سخت بود این بود که آنها که در کوفه شاگردش بودند به تماشای اسرای اهل بیت آمده بودند، خیلی برای زینب سخت گذشت.

چهار. کربلا مدیون زینب است، نهضت سیدالشهدا سه بُعد داشت: بعد اول خود سیدالشهدا بودند، بعد دوم یاران با وفای حضرت بودند (از جمله کتب نوشته شده در مورد یاران حضرت، ابصار العین فی انصار الحسین مرحوم سماوی است) بُعد سوم آزادگان کربلا هستند (اطلاق اسیر بر اینها سخت است اینها آزادگان تاریخ هستند، اینها آزادی را به آزادگان آموختند)

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود؛ کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ؛ پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان؛ در کویر تفته جامی ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ؛ در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام؛ در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب؛ پشت کوه فتنه جا می ماند اگر زینب نبود

پنج. زینب الگوی جهاد تبیین است، خطبه هایش در کوفه بخصوص در مجلس یزید کرامت است، (نمی گوییم معجزه چون معجزه برای پیامبر است) . اگر بخواهیم صحنه را تصویر کنیم، در جایی که یزید سرمست از پیروزی و چوب خیزران در دست و سر بریده سید الشهدا در تشت جلویش، آن خطبه آنچنانی را زینب در این فضا خواند، أ مِن العدل یابن الطلقا، فکد کیدک، والسعی سعیک، فانک لا تمحوا ذکرنا و لا تمیت وحینا...

ایشان الگوی جهاد تبیین نه در زمان خودش بلکه قهرمان جهاد تبیین تا قیامت است.

زینب همه مصیبتها را پیشبینی کرده بود، کشته شدن عزیز فاطمه، کشته شدن فرزندانش، به اسارت رفتن…، همه اینها را می دید، اما در بین این همه مصائب یک مصیبت است که زینب می گوید در توهم ام هم نبود، در دروازه کوفه خطبه ای جانانه کرد که برخی می گویند قیام مختار از همین خطبه گرفته شده، بعد از این سخنرانی برخی زنان کوفه شوهرانشان را که در کربلا نقش داشتند به خانه راه ندادند؛ دیدند دارد غوغا می کند، اگر این سخنرانی ادامه پیدا کند مردم به دار الاماره یورش می برند،تنها چاره را ساکت کردن زینب دیدند، برخی پیشنهاد دادند قرآن بخوانید، اذان بگویید، برخی دیگر گفتند اگر این کار را بکنید تازه سوژه پیدا می کند، نانجیبی گفت من می توانم زینب را آرام کنم، به نیزه دار بگویید سر بریده حسین را پیش چشم زینب قرار بده، نیزه داره آمد، سر بریده اباعبدالله را مقابل چشم زینب قرار داد، یک مرتبه دیدند مخاطب دیگر مردم نیستند، یا هلالاً لما استتم کمالا، (ای ماه شب اول زینب، خیلی زود غروب کردی، قاله ... بعد گفت ما توهمت یا شقیق فوادی کان هذا مقدرا مکتوبا، همه مصیبت ها را باور می کردم، اما باورم نمی شد سر بریده ات پیش چشم زینب قرار بگیره.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

 


logo