1404/10/08
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله خیار حیوان/خيار الحيوان /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الحيوان /ادله خیار حیوان
روایت: امام صادق (ع): مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَخْذُلُ أَخَاهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا خَذَلَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. [1]
هیچ مومنی نیست که برادرش را تنها بگذارد، در حالی که می تواند او را یاری کند مگر آنکه خداوند او را در دنیا و آخرت خار خواهد کرد.
برخی کارها هم اثر وضعی دارد و هم اثر تکلیفی، اثر وضعی تنها گذاشتن دیگران، تنها ماندن است، گاهی شرایطی بوجود می آید که نیاز به کمک داریم و خدا کسی را به یاری ما نمی فرستد، هم در دنیا بی یار و یاور می شویم و هم در آخرت، اگر کسی آبرویی دارد باید آن را بجا برای دیگران خرج کند.
خلاصه:
خیار مجلس به پایان رسید؛ دومین خیار که به تفصیل خیار مجلس نیست ولی مهم هست خیار حیوان است. حیوان اسم است یعنی موجود زنده، ولی حَیَوان مصدر است، ﴿وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ﴾.
از اختصاصات شیعه هست، سنی ها خیاری به نام خیار حیوان نمی شناسند.
شیخ طوسی در خلاف می گوید: مسألة 8 [خيار الحيوان ثلاثة أيام]
يثبت في الحيوان الشرط ثلاثة أيام، شرط ذلك أو لم يشرط. و قال جميع الفقهاء: حكم الحيوان، حكم سائر المبيعات.
دليلنا: إجماع الفرقة، و أخبارهم ذكرناها في الكتاب الكبير.(تهذیب) [2]
تذکره:
مسألة 229: إذا كان المبيع حيوانا، يثبت الخيار فيه للمشتري خاصة ثلاثة أيام من حين العقد على رأيٍ (چون اختلافی است)، فله الفسخ والإمضاء مدة ثلاثة أيام عند علمائنا أجمع، خلافا للجمهور كافة.[3] (همه سنی ها با این خیار حیوان مخالفند)
این مطلب اول که جای بحث ندارد؛ در کتب اهل سنت اصلا مطرح نشده تا از مسائلش بحث کنند.
بحث دوم: دلیل خیار حیوان
دلیل اول: اجماع (هم اجماع محصل و هم اجماع منقول)
کاشف الغطا در شرح الخیار دارد: ثبوت هذا الخيار في الجملة مجمع عليه بين الأصحاب إجماعاً محصّلًا أو منقولًا نقلًا مستفيضاً.[4]
در خلاف آمده بود دليلنا: إجماع الفرقة، و تذکره هم آمده عند علمائنا أجم
صاحب جواهر: بل ضروري عند علماء المذهب.[5] (این مسئله بدیهی است) عند علماء مذهب از اجماع قوی تر است، انه ضروریٌ از ادعای اجماع و لاخلافی که گفته می شود ارزش و جایگاهش بیشتر است
اما با این همه برای این اجماع (محصلا او منقولا) ارزش حقوقی نمی توان قائل بود، به این دلیل که اجماع مدرکی است؛ اجماع آنگاه ارزش حقوقی دارد و می شود رویش حساب باز کرد که مدرکی نباشد، صحاح روایات بر او دلالت دارد، به این دلیل ارزش حقوقی ندارد چون کاشف از نظر معصوم نیست؛ اجماع کاشف آن اجماعی است که اگر او نبود چیزی بدست نمی آوردیم، بله می تواند موید باشد اما به عنوان یک ارزش حقوقی نمی توان ادعا داشت.
فعلی هذا این ها ادله حاشیه ای است و ادله اصلی مسئله روایات باب است.
وَ عَنْهُ(شیخ طوسی عن حسین بن سعید اهوازی) عَنْ صَفْوَانَ(بن یحیی البجلی، از اصحاب اجماع) عَنْ أَبِي أَيُّوبَ(ابراهیم بن عثمان ابو ایوب خزاز، ثقه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ(از اصحاب اجماع) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْمُتَبَايِعَانِ بِالْخِيَارِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ فِي اَلْحَيَوَانِ وَ فِيمَا سِوَى ذَلِكَ مِنْ بَيْعٍ حَتَّى يَفْتَرِقَا. [6]
حساب حیوان از سایر مبیعات جداست، درحالی که اهل سنت حیوان را با سایر مبیعات یکی میدانند.
وَ عَنْ(کلینی) عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ(بن هاشم) عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ(محمدبن ابی عمیر زیاد، ثقه) عَنْ جَمِيلٍ(بن دراج، امامی ثقه) وَ اِبْنِ بُكَيْرٍ(بن اعین، فطحی، ثقه) جَمِيعاً عَنْ زُرَارَةَ(بن اعین، ثقه) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اَلْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ حَتَّى يَتَفَرَّقَا وَ صَاحِبُ اَلْحَيَوَانِ ثَلاَثٌ اَلْحَدِيثَ. [7]
روایت بعد صحیحه فضیل هست، حدیث 5 باب 3، و حدیث 3 باب 1؛ که دلالت بر این امر دارند.
به مناسبت نه دی:
در اول انقلاب سه جریان شکل گرفت، که در زمان ما هم عینا وجود دارد.
جریان اول: یک جریان جریان انقلابی بود که جلودارش امام خمینی بودند، که از کسی ترس نداشتند و فرمود اگر جن و انس در مقابل من موضع بگیرند من تردید در این راه ندارم و اطراف ایشان را هم عده ای از خوبان گرفتند، تا اینکه انقلاب پیروز شد؛ این جریان از سال 1342 بود تا پیروزی و بعد شکل گیری انقلاب.
جریان دوم: جریان ضد انقلاب، از آن زمان هم بوده، اینها هم مبنا را می کوبیدند و هم بنا را، مبنا عینیت دین با سیاست بود، که دین به سیاست خط بدهد و سیاست به دین، اینها با سیاست مخالفت می کردند و نمی پذیرفتند طلبه ای حتی روزنامه بخواند، و اگر کسی انقلابی بود اصلا او را با سواد نمی دانستند.
البته برخی از جریان دعا گوی شاه هم شدند و برخی هم که دعاگوی شاه نشدند با امام ضد بودند و گاهی به امام هم تهمت می زدند.
در این جریان اگر کسی انقلابی بود ولو علامه دهر باشد می گفتند بی سواد است.
جریان سوم: جریان بی تفاوت هست، که اصلا کاری به این کارها نداشتند، نه انقلابی بودند و نه ضد انقلاب بودند.
این سه جریان امروز همه بعینه هست، یعنی یک جریان ، جریان انقلابی هست، جریانی که با امامین انقلاب بوده و هستند، جریانی که احساس می کنند عزت اسلام و تشیع در پیروی از این خط و از این راه است؛ این جریان ، جریان حق هست، و اگر این جریان حق نباشد، تا ابد از پیدا کردن حق باید مأیوس بود.
یک جریان هم جریان ضد انقلاب هست که در آینده خواهیم گفت که این جریان با حوزه چه می کند.
جریان سوم هم جریان بی تفاوت است، با نظام و انقلاب طوری رفتار می کنند که انگار نظام طاغوت هست.
خط صراط مستقیم جریان انقلابی هست.