« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سید‌احمد خاتمی

1404/10/07

بسم الله الرحمن الرحیم

مکان و زمان مجلس در افتراق اکراهی/مسقطات الخيار /کتاب الخيارات

 

موضوع: کتاب الخيارات/مسقطات الخيار /مکان و زمان مجلس در افتراق اکراهی

 

روایت: عن أبي بصير، قال: دخلت على أم حميدة أعزيها بأبي عبد الله الصادق (عليه السلام)، فبكت وبكيت لبكائها، ثم قالت: يا أبا محمد، لو رأيت أبا عبد الله (عليه السلام) عند الموت لرأيت عجبا، فتح عينيه ثم قال: اجمعوا لي كل من بيني وبينه قرابة. قالت: فلم نترك أحدا إلا جمعناه. قالت: فنظر إليهم ثم قال: إن شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاة.[1]

ابوبصیر می گوید بر ام‌حمیده (همسر امام صادق و مادر امام کاظم) وارد شدم تا شهادت امام صادق را به او تسلیت بگویم، او گریه کرد من هم با گریه او گریستم؛ سپس به من گفت: ابامحمد! اگر حضرت را زمان مرگش می دیدی تعجب می کردی؛ چشمانشان را باز کردند و فرمودند: همه فرزندان و بستگانم را جمع کنید، و ما همه را جمع کردیم و حضرت رو به همه آنها کرد و فرمود: شفاعت ما به کسی که نمازش رو سبک بشمارد نمی رسد.(منظور تاخیر انداختن بدون دلیل، غلط خواندن، بی توجه خواندن، با حواس پرتی خواندن…)

گویم زامام صادق این طرفه حدیث؛تا شیعه او به لوح دل بنگارد فرمود که بر شفاعت ما نرسد؛هر کس که نماز را سبک بشمارد

خلاصه:

را بحث‌های پایانی خیار مجلس این است که اگر اکراهی که بر بایع یا مشتری بود زائل شد، سوالاتی پدید می آید:

یک. کجا مجلس عقد است؟

دو. تا چه زمانی خیار دارند؟

در مکان و زمانش حرف است ، سه نظر در مورد مکانش هست؛

نظر اول: مجلس زوال اکراه، مجلس عقد است ؛ مثلا از مغازه که محل عقد بود مکرهاً او را برده در مسجدی که ۱۰۰ متر فاصله است، او را در مسجد نشاندند؛ و به او گفتند ما فقط می خواستیم شما(بایع و مشتری) را از هم جدا کنیم، و هیچ کاری دیگر با شما نداریم از الان به بعد دیگر تو هستی و خودت. در این مثال مجلس عقد، مغازه هست و مجلس زوال اکراه، مسجد هست.

شیخ می‌گوید: تردیدی نکنید که آن هیئت اجتماعیه عقد به هم خورده است؛ اگر بگوییم آن هیئت اجتماعیه هست دروغ است، اما حکمش به هم نخورده است؛ حکم افتراق این بود که خیار رو اسقاط می‌کند، لکن چون این افتراق اجباری بوده، خیارش ساقط نمیشود، پس با این فاصله حکم افتراق که اسقاط خیار است ساقط شد، بنابراین مسجدی که صد متر با مغازه فاصله دارد گویا متصل به مغازه است، فعلی هذا مجلس زوال اکراه، نُزّل مجلس العقد.

نظر دوم: اگر این مکره با موبایلش به طرف دیگر عقد زنگ زد، که اکراهم برطرف شده بیا به منزل ما؛ اینکه بگوییم آن مجلسی که بعد از زوال اکراه دور هم جمع میشوند، آن مجلس کمجلس‌العقد هست.

نظر سوم: آنکه بگوییم اینجا اصلاً مسقطی به نام افتراق نیست؛ مثل انسانین متلاصقین (مانند لاله و لادن) اینهایی که به هم چسبیده‌اند اگر معامله کردند، افتراقشان به چیست؟ به هیچ هست، چون از هم جدا نیستند، و در اینجا باید چه کرد؟ اینجا باید سراغ مسقطات دیگر رفت؛ مسقطات دیگر چیست؟ شرط اسقاط خیار بعد العقد کنند.

پس یک نظر این است که بگوییم مجلس زوال اکراه، مجلس عقد است؛ یک نظر هم این است که بگوییم آن مجلسی که بعد زوال الاکراه جمع میشوند، مجلس زوال عقد است؛ نظر سوم هم این است که بگوییم اینجا اصلاً مسقط افتراق نیست، چون اینجا نه آیه‌ و نه روایتی نداریم باید دید عرف این مکان زوال اکراه را مکان مجلس عقد می داند یا نمی داند؟ فهم عرفی می گوید گویی اینجا اصلا افتراقی صورت نگرفته است و مجلس زوال اکراه همان مجلس عقد است.

استاد: انصافاً حرف شیخ حرف عقلایی و فقیهانه است؛ ایشان می‌گوید اینجا هیئت اجتماعیه به هم خورده است اما آن حکم اسقاط خیار به هم نخورده است، این معناش چیست؟ معنایش این است که این صد متر فاصله بین مغازه و مسجد کالعدم است؛ منِ شارع این مجلس را همان مجلس اعتبار کردم.

اما نظریه دوم که آن مجلس بعدی مجلس عقد باشد، این انصافاً تیر به تاریکی زدن هست؛ و نظریه سوم که بگوییم اینجا مثل انسانین متلاصقین هستند که باید سراغ مسقطات دیگر رفت؛ این از هما قیاس های فقهی است.

قیاس های فقهی همان تمثیل است است، از کجا، این مثل آنجاست؟ تفاوت است بین انسانین متلاصقین و اینجا

به نظر می‌رسد از نظر مکانی الحق مع الشیخ ؛ اما از نظر زمانی؛

اما نظر زمانی تا کی حق اعمال خیار هست؟

الان در مسجد نشسته اند با این تزلزلی که روی قیمت‌ها هست میگوید حالا فکر کنیم ببینیم تا شب چه میشود؛ بعد مدتی گفت فسخت یا امضیت. در اینجا دو نظر هست:

نظر اول: خیار علی‌الفور است، باید زود تمام کنند، یا فسخت یا امضیت بگویید؛ اینکه حالا ببینیم چه می‌شود این حق ساقط است، این خیار فوری هست مانند خیار غبن؛ خیار غبن هم فوری هست، اگر سرت کلاه رفته و این را گران‌تر خریدی، و مغبون اگر شدی بگو فسخت؛ اما اگر گفت که حالا ببینیم چه میشه تا غروب صبر کنیم، این به چه دلیل هست؟ دلیلش قدر متیقِّن هست، قدر متیقن همون فوریت است، اصل بر لزوم عقد است؛ این لزوم هست و ادامه دارد الا جایی که ضرورت باشد، آن مقداری که ضرورتاً هست فوریست.

نظریه دوم: تراخی است؛ به این بیان که شما می‌توانید با فاصله هم فسخت بگویید، به دلیل استصحاب؛ یک ساعت قبل که ما خیار مجلس داشتیم، شک می‌کنیم الان خیار مجلس داریم یا نداریم، و استصحاب می کنیم و می گوییم خیار مجلس داریم.

به نظر می‌رسه اینجا حرف قائل به فوریت مقدم است؛ به دلیل اینکه اینجا یقین سابق ضربه دیده است، نمی‌دانیم قبل از این فوراً باید فسخت می‌گفتیم یا امضیت می‌گفتیم، یک ساعت بعد اصلاً من خیار داشتم یا نداشتم تا ابقاء ما کان کنم؛ علی ای حالٍ اینجا قدر متیقِّن فوریت است، باید زود تکلیف را مشخص کند.

ان قلت: فلسفه خیار مجلس تروّی است.

قلت: تروّی حکمت است و لیست بعلة؛ اگر بخواهیم در مقابل اصالت اللزوم عَلَمش کنیم، تنها راه همین فوریت هست که می‌تواند مقاومت کند و تراخی توان مقاومت ندارد.

رسیدیم به آخرین مسقط؛ آخرین مسقط، تصرف است .

سؤال: آیا دلیل هست بر اینکه تصرف مسقط خیار مجلس هم هست؟

جواب: دو دلیل در اینجا ذکر شده است؛

دلیل اول: برای دلیل اول اجماع را ذکر کرده اند؛ در حالی که اجماع در اینجا کارایی ندارد، بخاطر اینکه:

اولاً: این مسئله بین قدما مطرح نبوده است تا ادعای اجماع بشود؛

ثانیاً: بر فرض که بوده باشد، به استناد روایت صحیحه‌ای است که می‌خوانیم؛ اینجا تنها چیزی که داریم فقط روایت خیار حیوان است.

روایت:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌(کلینی) عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا(حداقل یک نفر در این عده ثقه هست) عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ(الآدمی، ثقه، نهایتا می گوییم الامر فی السهل سهل و عند العلما وثاقتش ثابت است) وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(بن عیسی الاشعری) جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ(حسن بن محبوب السراد، ثقه) عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ‌(الکوفی، ثقه) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌: اَلشَّرْطُ فِي اَلْحَيَوَانِ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي اِشْتَرَطَ أَمْ لَمْ يَشْتَرِطْ فَإِنْ أَحْدَثَ اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى حَدَثاً قَبْلَ اَلثَّلاَثَةِ اَلْأَيَّامِ فَذَلِكَ رِضًا مِنْهُ فَلاَ شَرْطَ قِيلَ لَهُ وَ مَا اَلْحَدَثُ قَالَ إِنْ لاَمَسَ أَوْ قَبَّلَ أَوْ نَظَرَ مِنْهَا إِلَى مَا كَانَ يَحْرُمُ عَلَيْهِ قَبْلَ اَلشِّرَاءِ اَلْحَدِيثَ‌. [2]

شرط‌ (يعنى حق پس دادن حیوان، یا کنیز و عبد) تا سه روز براى خريدار، قابل اجرا است، خواه شرط‌ كرده باشد يا شرط‌ نكرده باشد؛ ولى اگر خريدار تا پيش از پايان مدّت، سه روز كارى در مورد آن كنيز به وجود آورد به معناى اين است كه از آن معامله راضى است و حق پس دادن تمام مى‌شود.گفته شده: اين كار (حدث) چيست‌؟ فرمود: اين كه بر آن دست بكشد، يا آن را ببوسد يا به عضوى از او بنگرد كه پيش از خريدن برايش حرام بود.

تنها دلیل ما همین روایت است؛ اگر گوسفندی خرید، اگر شیرش را بدوشد، یا پشمش را بچیند، به این تصرف می گویند، و ما تنها همین را داریم؛ و این کارها تصرف هست.

سخن این هست که شیخ طوسی در کتاب خلاف از این روایت علت را فهمیده است:

مسألة 30: إذا أعتق المشتري في مدة الخيا، ثم انقضت مدة الخيار، و ثم البيع، فإنه ينفذ عتقه. و به قال أبو العباس بن سريج.

و قال باقي أصحاب الشافعي: لا ينفذ، لان ملكه ما تم.

دليلنا: ما روي عنهم (عليهم السلام) من أن المشتري إذا تصرف في المبيع بطل خياره ، و هذا قد تصرف فيه، فينبغي أن يلزمه البيع، و إذا لزمه نفذ عتقه عند تمام البيع.[3]

جز این روایت ما روایت دیگری نداریم و شیخ طوسی از این علیت را فهمیده و گفته است که چون تصرف کرده است دیگر خیار مجلس از بین رفته است.

علی حال این تصرف که جزو مسقطات هست و تسلّم هم هست، یعنی همه قبول کردند که جزو مسقطات هست، دلیل خاص ندارد.

ان‌شاءالله در بحث فردا که خیار حیوان را مطرح می‌کنیم، از برخی روایات استفاده میشود که خیار حیوان دنباله خیار مجلس هست، منتها در دیگر کالاها مدت خیارش زمان مجلس است، اما در کالایی به نام حیوان (چه کنیز باشد، چه عبد باشد، یا گوسفند) این خیار ۳ روز هست؛ کانّ خیار مجلسی که شارع در باب حیوان تدارک دیده است سه روزه است، اگر این را پذیرفتیم، اصلاً نیازی به این برداشت شیخ طوسی هم نداریم، چون این هم در حقیقت زیرمجموعه خیار مجلس است، لکن شارع اعتبار بیشتری کرده است. دیگر کالاها رو گفته است تا وقتی تو مجلس هستند، اما حیوان رو گفته تا سه روز.

جلسه آینده خیار حیوان را مطرح خواهیم کرد.

 


logo