1404/10/06
بسم الله الرحمن الرحیم
صور افتراق اکراهی/مسقطات الخيار /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/مسقطات الخيار /صور افتراق اکراهی
روایت: عن زراة بن أعين، قال: سمعت أبا جعفر محمد بن علي الباقر (عليه السلام) يقول: دخل رجل مسجدا فيه رسول الله (صلى الله عليه وآله) فخفف سجوده دون ما ينبغي ودون ما يكون من السجود، فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): نقر كنقر الغراب، لو مات على هذا مات على غير دين محمد.[1]
از امام باقر شنیدم که وارد مسجدی شدم که پیغمبر در آن مسجد بود، کسی وارد شد و تند و تند سجده را بجا آورد و رفت، پیامبر فرمود مثل کلاغ نوک زد و رفت، اگر کسی اینگونه بمیرد بر دین محمد نمرده است. (مسلمان نمرده)
نماز را باید با توجه خواند، نماز زیارت نامه خداست، چطور زیارت آداب دارد نماز هم آداب دارد، قبل از نماز ذکر بگوید ، خودش را برای ملاقات با خدا آماده کند، خدا دو ملاقات دارد: یک ملاقات های عمومی، و ملاقاتهای خصوصی (نماز شب)
نکته: این لحن بطلان نیست، یعنی اگر کسی شرط یا جزئی را نداشته باشد باطل است اما اگر شرط یا جزء را دارد باطل نیست، اما این نماز تنهی عن الفحشاء و المنکر نیست.
خلاصه:
مسقط سوم خیار مجلس افتراق بوده است، بحث اکراه را مطرح کردیم که آیا کسی که به افتراق مکره شد آیا این خیار را ساقط می کند یا ساقط نمی کند؟
ادله طرفین گفته شد و در پایان به این رسیدیم که به هرحال نمی شود از این واقعیت چشم پوشید که این افتراق حداقل انصراف به افتراق اختیاری دارد.
فرعی که قرار بود مطرح کنیم این است، اگر کسی مکره شد که برود و دیگری باقی ماند، اینجا خیار ساقط است یا ساقط نیست؟
مسئله سه صورت دارد:
صورت اول: هم یک نفر را مکره کرده که بیرون برود، و دهان کسی هم که نشسته را بسته است: اینجا مصداق کامل مکره است و یقینا در این صورت خیار مجلس ساقط نیست و همچنان در جای خودش ثابت است.
صورت دوم: اینکه او تمام فشارش را روی باقی می گذارد و دهان کسی که در مجلس باقی مانده را می بندد و دیگری را آزاد می گذارد که می خواهد بماند یا برود می خواهد امضیت بگوید یا فسخت بگوید.
صورت سوم: اینکه یکی را بزور می برد و اکراه روی اوست و آن کسی که باقی مانده دستش باز است و می تواند برود و می تواند بماند.
آنچه متمرکز است که مسئله او حل بشود صورت سوم است (یکی مکره است و از مجلس بیرون می برند و دیگری آزاد هست که بماند یا برود)؛ اگر این مسئله حل بشود صورت دوم هم معلوم می شود.
در این مسئله 4 قول وجود دارد، که شیخ انصاری این اقوال را از شیخ اسدالله تستری دزفولی کاظمی گرفته است:
قول اول: لو اكره احدهما على المفارقة مع المنع(گفت حق فسخت نداری)؛ فان اكره الاخر على المقام كذلك بقى الخيار ان و الا سقطا معا.[2]
قول اول آن است که خیار هر دو ساقط است، (یعنی هم آن کس که اجبار و مکره به رفتنش کردند و هم آن کس را که اجبارش نکردند)؛ این قول را : اختاره العلّامة (در قواعد ج2 ص 64-65) و ولده(در ایضاح الفوائد ج1 ص 482) و السّيد عميد الدّين(خواهرزاده علامه حلی؛ الاعرج در کنز الفوائد ج1 ص 447) و هو ظاهر المحقق و الشهيد(شرایع و دروس ج3 ص 266) [3]
قول دوم: خیار هر دو ثابت است؛ یعنی رفتن کسی که مکره است مانند نرفتن است و آن کسی هم که نشسته بلند نشد که برود تا تفرق حاصل بشود؛ مبسوط در ج2 ص 84 این را پذیرفته است و ظاهر مسالک(ج3 ص 195-196) و شرح لمعه(ج3 ص449) هم همین است، و در عبارت ارشاد و تمهید القواعد هم همین احتمال را می گوید.
قول سوم: خیار آن کسی که اجبار شده است ثابت است ولی خیار کسی که اجبار نشده چرا ثابت باشد؟ او هم می توانست همراه مکره برود حالا که نرفته خیار او ساقط است ولی خیار مکره ساقط نیست. و هو ظاهر الخلاف(ج3 ص21) و الجواهر (جواهر الفقه قاضی ابن براج نه جواهر الکلام)
قول چهارم: و فصّل فی تحریر(ج2 ص 284):گفته است این کسی که مکره نشده چه کار می کند؟ اگر از جایش تکان نخورد خیارش باقی هست اما اگر جابجا شد خیار او ساقط است.
قهرمان اقوال در اینجا یکی مقابس است و یکی هم مفتاح الکرامه است (ج14 ص 163-164).
استاد: مهم اقوال نیست، بلکه مهم مبانی هست؛ اینکه با چه مبنایی بزرگانی می گویند خیار هر دو ساقط است، یا خیار هر دو ثابت است یا تفصیل می دهند (که اگر باقی مانده در جلسه ماند خیارش ثابت است و الا ساقط است).
در اینجا دو مبنای اساسی وجود دارد که اصلا این بنا بر این شالوده قرار گرفته شده است.
مبنای اول: اینکه به ما گفته اند البیعان بالخیار ما لم یفترقا؛ این بیعان هر دو خیار دارند مادامی که از هم جدا نشده اند.
این غایت حصول افتراق مِنهماست، به نحو عام استغراقی یا به نحو عام مجموعی؟
فرق بین عام استغراقی و عام مجموعی چیست؟
اکرم العلما، (جمع محلی به لام که افاده عموم می کند) یعنی هر عالمی را که دیدی اکرام کن! (این عام استغراقی است)
عام مجموعی، مثل آمن بالائمه، اگر به یک امام ایمان نیاوردی این عام را نقض کردی.
حال می گوییم اگر ما این افتراق را غایت دیدیم به نحو عام استغراقی معنایش این است که هر کس حساب خودش را دارد، کسی که مکره شده به حساب خودش و کسی که مکره نشده به حساب خودش، آن کس که مکره نیست اگر بخواهد خیارش اسقاط بشود باید یکی از آن چهار راه را پیاده کند، و آنکس که مکره است خیارش اسقاط شده نیست.
بزرگانی که گفته اند سقوط خیارهما مبنایشان این است چون یکی مکره است و دیگری می توانسته همراهی کند یا فسخت یا امضیت بگوید و مبنای اینها مبنای عام استغراقی است.
بزرگانی هم که گفته اند خیار هر دو ثابت است مبنایشان این است که این افتراق به نحو عام مجموعی لحاظ شده است، البیعان بالخیار ما لم یفترقا، یعنی دربست افتراق در مورد هر دو ساقط باشد و فرض این است که اینجا افتراق در هر دو ثابت نیست در یکی ثابت است و در یکی ثابت نیست؛ در آمن بالائمه اگر به یک معصوم ایمان نیاورد این آمن را امتثال نکرده است، اگر یکی را هم افتراق مشروع نداشته باشد، افتراق مشروع حاصل نشده است فالخیار ثابت لهما.
این مبنای قائلین به ثبوت است؛ این یک مبنا.
دو. اینکه اگر ما افتراق را به نحو عام مجموعی و استغراقی ندیدیم و به نحو فردی دیدیم آنجا یک مبنای دیگر به میان می آید و آن این است که آیا ما در اسقاط امر وجودی می خواهیم یا ترک هم کافی است؟
در این مبنا ما اصلا دور و بر مجموعه نمی رویم که به نحو عام استغراقی است یا به نحو عام مجموعی است بلکه به نحو فردی می بینیم، لکن مسقط باید امر وجودی باشد؟ در این صورت خیار ساقط نیست، چون مکره که مکره هست، و بزور می برندش، حتی یفترقا نیست بلکه حتی فُرّق بینهما هست و کسی هم که سرجایش نشسته که فعل وجودی انجام نداده است(سر جای خودش نشسته)، پس آن کسی که مکره است به آن دلیل و کسی که سرجایش نشسته فعل وجودی انجام نداده است؛ این قائل می گوید اگر آن کسی که نشسته بلند شد و جابجا شد خیارش ساقط است و اگر بلند نشد خیارش ساقط نیست (اگر ما در اسقاط امر وجودی را شرط کردیم).
مبنای دوم: این است که بگوییم ترک هم کافی است، یعنی اینکه کسی که نشسته تَرَکَ فسختُ و امضیتُ را پس خیارش ساقط است و الا اگر می خواست امضیت و فسخت می گفت (اگر ترک را کافی دیدیم). اگر این مبنا را برگزینیم نتیجه اش این است که ولو نشسته هم باشد خیارش ساقط می شود (اگر می توانست فسخت و امضیت بگوید ولی نگفت).
به شیخ می گوییم شما مبنایتان را نگفتید، ولی اگر شما باشید و این عبارت البیعان بالخیار ما لم یفترقا کدام یک از این دو مبنا را انتخاب می کنید؟ (عام هست یا فردی؟) عام هست آن هم به نحو عام استغراقی است نه عام مجموعی؛ مثل اینکه گفته للبایع الخیار و للمشتری الخیار، آن کسی که مکره است خیارش ساقط است و کسی که مکره نیست خیارش ساقط نیست.
لکن اینجا یک بحث دیگری هم هست؛ که اگر اکراه زائل شد؛ اینجا مجلس کدام است؟ که جلسه آینده بحث می کنیم.