« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سید‌احمد خاتمی

1404/10/02

بسم الله الرحمن الرحیم

افتراق اکراهی/مسقطات الخيار /کتاب الخيارات

 

موضوع: کتاب الخيارات/مسقطات الخيار /افتراق اکراهی

 

روایت: امام علی(ع): إن رسول الله (صلى الله عليه وآله) بعث سرية، فلما رجعوا قال: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر وبقي عليهم الجهاد الاكبر، قيل: يا رسول الله، وما الجهاد الاكبر؟ قال: جهاد النفس ثم قال (صلى الله عليه وآله): أفضل الجهاد من جاهد نفسه التي بين جنبيه. [1]

(پیامبر (ص) دو نوع جنگ داشتند؛ یکی جنگهای کوچکی که می رفتند و میزدند و می آمدند، یکی هم جنگهای بزرگ که غزوه معروف است) پیامبر گروهی را برای جنگ فرستادند وقتی برگشتند فرمود: آفرین بر کسانی که جنگ کوچک را به پایان بردند و جنگ بزرگ تر را پیش رو دارند، پرسیدند جهاد اکبر کدام است؟ فرمود: جهاد با نفس. سپس فرمود: بالاترین جهادها ، جهاد با نفس هست.

به دلایلی جهاد با نفس اکبر هست: یک دلیلش این است که جهاد بیرونی مرز دارد، کدام طرف دشمن هست و کدام طرف خودی هست، اما در این جهاد مرزی وجود ندارد، هیچ کس نمی تواند بگوید از من گذشته است، شیطان سراغ مسئول و مردم، فقیر و غنی، مسئول و واعظ و عوام می آید، داستان برصیصای عابد عبارت از ما گذشته را نفی می کند؛ او که به این مقام رسیده بود را به زمین زد تا چه رسد به افراد دیگر.

دلیل دوم اینکه در جنگهای عادی آتش بس هست، اما در جهاد با نفس آتش بسی در کار نیست.

به همین خاطر پیامبر می فرماید جهاد با نفس، جهاد اکبر است، بهترین کتاب در این رابطه کتاب جهاد اکبر نصایح امام است.

خلاصه:

سخن این است که اگر هر دو را اکراه کردند که از مجلس بروید؛ گفتیم که دو جور است، گاهی اکراه هست اما راه برای فسخ و امضا هم هست و می تواند فسخ و امضا کند ولی نگفت؛ گفته شد اینجا چون امکان فسخ و امضا را دارد ولی نگفت اینجا خیار ساقط است، چون البیعان بالخیار ما لم یفترقا و اینجا افتراق حاصل شده است.

اما گاهی دهانش را ببندند تا نتواند فسخ یا امضا داشته باشد، اینجا به 5 دلیل گفته اند خیار ساقط نیست (دو دلیلش بر می گردد به مقتضی و سه دلیلش بر می گردد به مانع)

اما دو دلیل مقتضی اش این است که: متبادر از افتراق افتراق عن اختیارٍ هست، و اینکه در روایت صحیحه فضیل عن رضاً داشتیم و الان اصلا کاری به عن رضاً هم نداریم، کار به این داریم که افتراق عن الرضا مسقط خیار است.

اما سه دلیل که به مانع بر میگردد:

و همچنین گفته شد حدیث رفع را داریم، رفع ما اکره علیه و این حدیث رفع فقط تکلیف را بر نمی دارد بلکه وضع را هم بر می دارد، رفع ما استکره علیه حرمت شرب خمر را هم بر می دارد، این طور نیست که حدیث رفع فقط مواخذه را بر می دارد(مواخذه امر تکوینی هست و لیس بامر تشریعی) بلکه تکلیف و وضع را هم بر می دارد.

دلیل اینکه وضع را هم بر می دارد این روایت صحیحه است، (با این روایت می خواهیم بگوییم حدیث رفع، رفع حکم وضعی را هم دارد)

وَ عَنْ أَبِيهِ‌ (احمد بن محمد بن خالد برقی صاحب محاسن از محمد بن خالد برقی) عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى(البجلی، از مشایخ ثقات، سه نفر از مشایخ ثقات هستند بزنطی، صفوان و محمد بن ابی عمیر) وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ(بزنطی از مشایخ ثقات) جَمِيعاً عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ(امام کاظم یا امام رضا) عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌: فِي اَلرَّجُلِ يُسْتَكْرَهُ عَلَى اَلْيَمِينِ فَيَحْلِفُ بِالطَّلاَقِ وَ اَلْعَتَاقِ وَ صَدَقَةِ مَا يَمْلِكُ أَ يَلْزَمُهُ ذَلِكَ فَقَالَ لاَ، قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وُضِعَ عَنْ أُمَّتِي مَا أُكْرِهُوا عَلَيْه وَ مَا لَمْ يُطِيقُوا وَ مَا أَخْطَئُوا. [2]

کسی اینطور قسم می خورد که این مطلب آنچنان که می گویم نباشد، زنم طالق، تمام برده هایم آزاد و آنچه دارم همه اش صدقه باشد، آیا این قسم لازم هست؟ فرمود خیر لازم نیست، چرا که رسول الله فرمودند: از امتم برداشته شده آنچه را که به آن اکراه شده باشند، آنچه را که توانایی انجامش را ندارند و آنچه را که سهوا انجام می دهند.

اینجا طلاق حکم تکلیفی نیست بلکه حکم وضعی است.

اشکال: احتمال دارد این روایت تقیةً صادر شده باشد، چون این نوع قسم ، در اهل سنت مُجاز است، امام هم می فرماید این قسم ها ارزش ندارد، امام می توانست دو جور بگویند: یک بار می توانند بگویند اصلا این قسم اعتباری ندارد، این فضا برای امام مطرح نبود که حضرت اینگونه حرف بزنند. یک بار هم همینطور که بیان کردند ، چون آنها هم این حدیث رفع را نقل کرده اند و مشکلی ندارد.

قلت: اینجا یستکره علی ذلک در اینجا هست، آیا این اکراه ، اکراه نوع اول بوده یا اکراه نوع دوم بوده؟ حداقل اطلاقش این موارد را می گیرد، لکن اینجا اگر اینجا از این اشکال هم کوتاه بیاییم اشکال دیگری داریم. و آن این است که عین این حرف را باید در اضطرار ، خطا بزنیم در حالی که در اضطرار و خطا نگفته اند مثلا اگر توجه نداشتند و جدا شدند اینجا همه فقها گفتند یتفرقا تحقق پیدا کرده، و حیث اینکه آنجا نگفتند اینجا هم به شرح ایضاً.

دلیل دوم که مربوط به مانع است این است که در صحیحه فضیل بود افتراقی که عن رضا باشد.

روایت:

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ جَمِيلٍ‌(چند روز فطحی شد ولی به سرعت برگشت) عَنْ فُضَيْلٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ فِي حَدِيثٍ قَالَ‌: قُلْتُ لَهُ مَا اَلشَّرْطُ فِي غَيْرِ اَلْحَيَوَانِ قَالَ اَلْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا فَإِذَا اِفْتَرَقَا فَلاَ خِيَارَ بَعْدَ اَلرِّضَا مِنْهُمَا. [3]

تقریر کلام این است که این رضا قید افتراق است، یعنی افتراقی که عن رضا باشد و در ما نحن فیه آمده اند دهانش را بستند و نمی تواند فخست و امضیت بگوید پس چه رضایی در اینجا هست. (پس این قید عن رضا قید افتراق است)

لکن اینگونه جواب می دهیم که شما بحر طویلی خواندید که عن رضا قید بیع است که اگر بیع عن رضاً منهما بوده باشد اینجا مقتضی(مقتضی خیار) هست و مانع باید بیاید جلوی مقتضی خیار را بگیرد، پس قید عن رضا قید بیع است نه قید افتراق.

اشکال: اگر رضا نبود که بیع نمی کردند.

پاسخ: امام می فرماید مقتضی خیار در اینجا هست، زمانی این اقتضا از بین می رود که مانع بیاید، و تا وقتی مانع نیاید این اقتضا هست.

دلیل سوم که به مانع می خورد این است: اجماع منقول هست که این افتراق عن اکراهٍ کذایی (نه اکراه نوع اول) مسقط خیار نیست.

جواب: افتراق اطلاق دارد، آن فرض را نمی گیرد چون افترقا هست اما اینجا افترقا نیست چون فُرّق بینهما هست و امام هم نفرمود ولو فرّق بینهما، بلکه فرمودند البیعان بالخیار ما لم یفترقا.

پنج دلیل را گفتیم اما با انصراف چه کنیم؟ انصراف افتراق غیر اکراهی است، در اینجا نه آیه هست و نه روایت، روایت ما لم یفترقا هست، انصرافش به افتراق عن غیر کُره هست، آنها گفتند تبادر ولی ما تبادر نقد کردیم، اما این انصراف قرینةٌ خارجیةٌ مانعةٌ عن الاطلاق؛ مانع است از اینکه بگوییم هر نوع افتراقی، فعلی هذا این انصراف دست ما را می گیرد و می گوید افتراقی که عن کرهٍ بوده باشد خیار مجلس را از بین نمی برد و با توجه به اینکه مباحث معاملات مباحث عرفی هست، دارند اینها را به زور از هم جدا می کنند و می گویند شما خیار ندارید، فعلی هذا آنجا که هر دو را اکراه کردند خیار مجلس ساقط نیست.

پرونده این بحث را می بندیم و بحث جدید را مطرح می کنیم.

اگر یکی را مجبور کردند که باید بروی و الا می کشیمت، ولی دیگری را تهدید نکردند آیا او خیار دارد؟

 


logo