1404/09/30
بسم الله الرحمن الرحیم
افتراق چیست/مسقطات الخيار /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/مسقطات الخيار /افتراق چیست
روایت: امام صادق(ع): دعاء الرجل لاخيه بظهر الغيب يدر الرزق ويدفع المكروه . [1]
دعای غایبانه انسان برای برادر دینی اش رزق را به طرف انسان می کشاند، و بلا را از او دور خواهد کرد.
خلاصه:
چهار چیز عامل سقوط خیار مجلس بود: اشتراط سقوط در عقد؛ اسقاط الحق بعد العقد؛ افتراق…
ما الدلیل علی ذلک؟
الدلیل علی ذلک قبل از اجماع نصوص هستند؛ البیعان بالخیار مالم یفترقا؛ و براساس این نصوص هم اجماع محصل هست و هم اجماع منقول.
لکن هنا مباحثوا…
یک بحث این است که ما هو المحقق للافتراق؟ افتراق چیست؟
جلسه گذشته حرفی را زدیم و امروز هم به تقویت آن می پردازیم که افتراق حقیقت شرعیه ندارد بلکه حقیقت عرفی هست، این البیعان بالخیار ما لم یفترقا را داریم اینکه یک گام یا دو گام یا بهم خوردن هیأت اجتماعیه، اینها مهم نیست بلکه آنچه مهم است این است که این افتراق تحقق پیدا کند.
شیخ در خلاف آورده:
مسألة 26: أقل ما ينقطع به خيار المجلس خطوة فصاعدا.(اقل آن چیزی که با آن خیار مجلس منقطع می شود یک گام است)
و قال الشافعي: يُرجع في ذلك إلى العادة، و قسّم أقساما.(امر عرفی هست)
دليلنا: عموم الخبر الذي يتضمن أن البيعين بالخيار ما لم يفترقا(اینکه می گوییم یک گام دلیل ما البیان بالخیار هست)، و إذا مشى خطوة فقد افترقا، و الزائد عليه يحتاج إلى دليل.[2]
(ما معتقدیم عادت و عرف ، دلیل ما هم روشن است، آقای بروجردی حقیقت شرعیه را حتی در نماز و روزه قبول نداشت تا چه رسد به مسئله ای که امر عرفی هست)
شیخ گفته اینکه هیأت اجتماعیه بهم بخورد، نفس به هم خوردن چه یک گام بردارد چه برندارد افتراق تحقق پیدا می کند.
نظر استاد: معتقدیم اینجا اختلافی، نیست و نزاع ، نزاع لفظی هست، یعنی شیخ که می گوید افتراق این است که هیأت اتصالیه بهم بخورد، و شیخ طوسی که می گوید افتراق این است که یک گام بردارند، هر دو می خواهند بگویند عرف این است و انتزاع عرفی شان از افتراق این است؛ بله، افتراقی که با انگیزه باشد، اما اگر افتراق به انگیزه سقوط خیار مجلس نباشد، افتراق عرفی نیست، افتراق عرفی آن است که با انگیزه اسقاط خیار مجلس باشد.
پس اگر تکان با انگیزه بخورد مسقط است و اگر تکان بدون انگیزه بخورد مسقط نیست؛ دلیل بر این مطلب هم این روایت است:
مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى(الاشعری) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ(از مشایخ الثقات، نه تنها خودش ثقه هست بلکه هر که را توثیق کند او هم توثیق می شود، و مراسیلش هم کالمسانیده هست) عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَرَّازِ(ابراهیم بن عثمان، ثقه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ(ثقفی، از اصحاب اجماع، ثقه) قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنِّي اِبْتَعْتُ أَرْضاً فَلَمَّا اِسْتَوْجَبْتُهَا قُمْتُ فَمَشَيْتُ خُطًا ثُمَّ رَجَعْتُ فَأَرَدْتُ أَنْ يَجِبَ اَلْبَيْعُ. [3]
زمینی خریدم، بعد از گفتن ایجاب بلند شدم چند قدمی رفتم و با این چند قدم خواستم که بیع لازم بشود.(این چند قدم خیار مجلس را اسقاط کرد)
در این روایت دارد ثم رجعت (به جای اول برگشتم)
روایت دوم:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ(شیخ صدوق) بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ(عبیدالله بن علی الحلبی، ثقه) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ أَبِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِشْتَرَى أَرْضاً يُقَالُ لَهَا اَلْعُرَيْضُ، فَلَمَّا اِسْتَوْجَبَهَا قَامَ فَمَضَى فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَهْ عَجَّلْتَ اَلْقِيَامَ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَرَدْتُ أَنْ يَجِبَ اَلْبَيْعُ. [4]
(در این روایت دیگر نمی گوید برگشت، در روایت قبل دارد ثم رجعت)
روایت سوم:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ(کلینی) عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ(بن هاشم قمی) عَنْ أَبِيهِ(ابراهیم بن هاشم) عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ(محمدبن ابی عمیر زیاد، ثقه) عَنْ أَبِي أَيُّوبَ(ابراهیم ابو ایوب خزاز) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ(ثقفی، ثقه) قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: بَايَعْتُ رَجُلاً فَلَمَّا بَايَعْتُهُ قُمْتُ فَمَشَيْتُ خُطًا ثُمَّ رَجَعْت إِلَى مَجْلِسِي لِيَجِبَ اَلْبَيْعُ حِينَ اِفْتَرَقْنَا. [5]
با مردى دادوستد كردم و فورى برخاستم چند قدم راه رفتم و به جايم برگشتم، تا معامله با جدا شدن ما از يكديگر واجب شود.
برخی از بزرگان گفته اند ، قصه قصه یک مجلس هست، اینطور نیست که در یک مجلس امام باقر رفته و برگشته و در یک مجلس امام باقر رفته و دیگر برنگشته، این قصه برای یک مجلس است، و از این تفاوت اضطراب روایت را فهمیده اند.
جواب می دهیم که اولا تاثیری در مدعا ندارد (چه برگشته باشد و چه بر نگشته باشند).
ثانیا اثبات اینکه یک مجلس بوده روایت، داد نمی زند یک مجلس بوده، چه بسا در یک مجلس قام فمضی و در یک مجلس قمت و رجعت الی مجلسی بوده باشد، بنابراین اثبات اینکه از یک مجلس بوده اول الکلام است.
ثالثا. اگر ما باشیم و این سه روایت که همه آنها صحیحه اند، این سه روایت ردّ بر شیخ است، چون شیخ گفتند خطوةً، اقلش یک گام است، اما امام باقر می فرماید خُطاً (چند گام).
پس اگر ما باشیم و این سه روایت، عبارت شیخ طوسی که می گوید اقلش خطوه هست ( أقل ما ينقطع به خيار المجلس خطوةٌ فصاعدا)
اشکال: شیخ طوسی خصوصیتی برای خطوه ندیده است، خصوصیتی که هم برای خُطاً ندیده و گفته با یک خطوه هم تحقق پیدا می کند.
پاسخ: اگر قرار است که الغای خصوصیت کنید از اصل خطوه الغای خصوصیت کنید، بگویید امام در صدد این بوده است که بگوید افتراق امر عرفی است و این امر عرفی با یک گام هم تحقق پیدا می کند، اگر این چنین گفتید، بله امر عرفی گاهی با یک گام است و گاهی با چند گام است و گاهی هم با کمتر از یک گام است، مثلا در ماشین نشسته اند و ماشین را معامله کردند بعد از بعت و اشتریت بلافاصله ماشین را روشن کرد و حرکت کرد؛ اینجا را عرفا می گویند این معامله تمام شد.
شیخ مثال سفینه را می زند، که بایع و مشتری در دو کشتی نشستند و هنوز گامی برداشته نشده، اگر کشتی حرکت کرد افتراق حاصل شده است.
به این ترتیب یک فعل امام را داریم (که فعل و تقریر و قول معصوم حجت است، اینجا فعل معصوم حجت است) آیا با خطاً (چندگام) اسقاط الخیار می شود؟ افتراق می شود؟
بله، اما معنای فعل امام این نیست که اگر دو گام شد محقق نمی شود، اگر یک گام شد محقق نمی شود، معصوم می فرماید با این خطاً افتراق حاصل شده است، شما هم اگر در مجلس بیع بودید وقتی بعت و اشتریت گفتید و یک چایی خوردید ، می گویید چند قدم بر می داریم تا بیع لازم بشود، این اشکال ندارد؛
استاد: فعلی هذا معتقدیم که این که خطوةً او خطاً یا هیأت اجتماعیه خصوصیت ندارد، هرچه که عرف بود قایل شد که با آن افتراق حاصل شده همان است، مثلا امروزه در محضر که امضا شد معامله تمام است و دیگر کسی حق فسخ ندارد عرفا با اینکه گامی محقق نشده، بنابراین گام و گامها نیست بلکه مثل گام است.
اشکال: این قیاس است که امضا را جای گام بگذاریم.
پاسخ: گام و چند گام مطرح نیست، امضا کردن هم مثل گام است، شیخ انصاری هم که می گوید هیأت اجتماعیه همان است یعنی یک گام و چند گام ملاک نیست و این قیاس هم نیست.
اینجا یک بحث دیگر هم مطرح است، و آن این است که بایع و مشتری باید متفرق شوند یا یکی هم بلند شود کافیست؟
ما باشیم و این روایت با تفرق یک نفر هم اسقاط محقق می شود، چون در روایت که امام فرمودند بلند شدم و چند قدم راه رفتم دیگر ندارد که طرف مقابل هم از جایش بلند شد.
اشکال: در حدیث 4 دارد حتی یفترقا؛ یعنی دو طرف متفرق شوند.
پاسخ: با بلند شدن یکی و نشستن دیگری افتراق حاصل شده است.
سوال: افتراق باب افتعال هست و مشارکت دو طرف را می خواهد.
پاسخ: امام در مقام بیان هستند و اگر نیاز به مشارکت دو طرفه بود امام می فرمودند، و با بلند شدن یکی افتراق حاصل می شود.
سوال: آیا می شود خیار مجلس نسبت به یک نفر اسقاط بشود و نسبت به دیگری اسقاط نشود؟
جواب: نسبت به افتراق نه، با افتراق خیار هر دو ساقط می شود ولی نسبت به اسقاط خیار، بله، می تواند یکی خیار خود را اسقاط کند و دیگری بگوید خیار من ساقط نیست.
بحث دیگر: اگر اکراه افتراقی بود(مثلا کسی بیاید و بگوید از مجلس متفرق بشوید و الا به شما آسیب می زنم)، آیا افتراق اکراهی مسقط خیار مجلس هست یا نیست؟
اینجا دو جور است:
یک. اینکه می آیند می گویند بلند شوید و اگر نروید کشته می شوید؛ این اکراه مضر نیست چون می تواند در راه فسخت بگوید.
دو. اما اگر دهانش را بستند و نتواند بگوید فسخت، در این بحث هست که آیا این اکراه مضر هست یا مضر نیست جلسه آینده بحث خواهد شد.