« فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله سیدعلی خامنه‌ای

97/12/12

بسم الله الرحمن الرحیم

صلاة الجماعة

موضوع: صلاة الجماعة

حديث :

و بهذا الإسناد عن ابی قَتاده. این چند حدیثی که روزهای قبل خواندیم و این که امروز می‌خوانیم، سندهای صحیح و معتبری دارد، ابی قَتاده هم ثقه است. قال: قال ابوعبدالله«علیه‌السلام» لداود بن سِرحان: یا داود! إنَّ خِصالَ المَکارم بعضُها مقیّدٌ بِبعضٍ، مکارم اخلاق، بعضیها بستۀ به بعضی دیگر است، یعنی با هم ارتباط دارد، یا ارتباط عِلّی و معلولی که یکی علّتِ آن دیگری است، یا به نحوی ارتباط عملیاتی و رفتاری با همدیگر دارند. یُقسِّمُهَا الله حیثُ یشاء، این مکارم اخلاق را هم مثل بقیۀ چیزها از خدا بدانید! این را هم خدا می‌دهد. البته کار خدای متعال بی‌حکمت نیست، رفتار ما، اختیار ما، ارادۀ ما در ایجاب رحمتِ الهی تأثیر دارد، لکن همۀ خوبیها، همۀ نِعَم از جمله مکارم اخلاق، از طرف خداست، خداوند تقسیم می‌کند؛ به شما یک چیزی می‌دهد، به دیگری یک چیز می‌دهد، به آن دیگری یک چیز می‌دهد. تکون فی الرَّجل و لاتکون فی اِبنِه، گاهی یک صفت خوبی در پدر هست، در پسر نیست! این که می‌گویند ژن، ژنِ خوب؛ اینها اعتباری ندارد، گاهی اوقات پدر یک صفت خوبی دارد، پسر ندارد! عکس‌اش هم هست، پسر یک صفت خوبی دارد که پدر ندارد. اینها اِنعامِ الهی است. و تکونُ فی العَبد و لاتکونُ فی سیِّده، موقعیت و شأن اجتماعی هم تأثیری ندارد؛ گاهی یک صفتِ خوبی را یک برده‌ای دارد که سیدِ او، اربابِ او ندارد. یک صفت خوبی در فرد زیردستِ ما هست، که در ما آن صفت نیست، او بالاتر از ماست. حضرت چند صفت را بیان می‌فرمایند، اینها واقعاً همان جلوه‌های درخشانِ اسلام است، آن لُبِّ اسلام اینهاست، این خصوصیات، انسانهای برجسته می‌سازد و به برکت وجود انسانهای برجسته، در یک جامعۀ بشری، نظام اجتماعیِ برجسته بوجود می‌آید. اگر انسانهای کریم، انسانهای شجاع، انسانهای باگذشت، انسانهای صادق در یک جامعه‌ای باشند، این جامعه، جامعۀ برجسته‌ای می‌شود. عکس‌اش هم صادق است. انسان اینها را باید مثل دُرّ و گوهر گرانبها به دنیا عرضه کند.

1- صدقُ الحدیث، راستگویی. الآن در کشور خودِ ما که کشور اسلامی است و از بسیاری از جوامع دنیا هم انصافاً بهتر و طاهرتر است، اما در عین حال خیلی از مشکلات داخلِ کشور ما ناشی از نبودنِ همین صفت است! راستگویی نیست. صدق عبارت است از اینکه شما چیزی را که می‌دانید مطابق واقع است، آنرا بیان کنید. این فضای مجازی را ملاحظه کنید، چقدر شایعه، دروغ، خلاف، تهمت، نسبتِ ناروا، بدون واقعیت وجود دارد، سعی کنیم همه‌مان راست بر زبان جاری کنیم.

2- و صدقُ الناس، با مردم هم صادق باشیم؛ با تقلّب، خدعه، فریب و دو روئی برخورد نکنیم! صدقُ الناس یعنی: صدقِ عمل در مواجهۀ با مردم، انسان با صداقت وارد بشود، با کَلَک و دروغ و فریب با مردم برخورد نکند. اگر ما همین یک توصیه را مراعات کنیم در مسائل گوناگون اجتماعی، سیاسی، می‌دانید چقدر کشور آباد خواهد شد!

3- و اِعطاءُ السائل. یک وقت فقیری است که از شما سؤال نکرده، اگر به او کمک کنید، خوب است؛ اما اگر درخواست کرد، آنوقت این اعطاء، مَکرَمت و بزرگی است. او را رد کردن، خلافِ مَکرمَتِ انسانی است. چنانچه از شما چیزی خواست، هر اندازه می‌توانید، به او بدهید!

4- و المُکافَأَةُ بالصنائِع. صنیعَة یعنی: کارهای نیک، خدمتهای نیک به دیگران را می‌گویند صنیعه. مکافئۀ صنایع بکنید، یعنی کسی به شما نیکی کرد، شما هم در مقابل به او نیکی کنید! اینطور نباشد که نیکیِ دیگران را با اِهمال و احیاناً با بدی پاسخ بدهید! کسی به ما نیکی کرده، باید به او در مقابل، نیکی کنیم.

بقیۀ روایت را ان‌شاءالله بعداً می‌خوانیم. [1]


درس :

 

در بحثهای قبل عرض کردیم استحباب صلاة جماعت قطعی است و شامل همۀ فرائض هم نیست، بر خلاف آنچه سید«رضوان‌الله‌علیه» فرمودند، ما قبول نکردیم که ادلۀ استحباب یا مشروعیتِ جماعت شامل غیرِ صلوات یومیه باشد. بنابراین، اگر بخواهیم مشروعیتِ جماعت را در مورد بقیۀ صلوات واجبه اثبات کنیم، احتیاج به دلیل داریم. یکی از مواردی که فریضه است، لکن یومیه نیست، صلاة قضا بود، یکی از ادله روایات قضا بود، دو روایت را خواندیم یکی از آن دو روایت، همین روایتی بود که محل شبهه و تردید بعضی از آقایان است تردید و تأمّل بیجا هم نیست، در مورد سهو و غفلت پیغمبر اکرم است که باورش سخت است. اما آن وجهی که ما گفتیم، ﴿قُم اللیل الّا قلیلاً نصفه او انقص منه قلیلاً أو زد علیه و رتّل القرآن ترتیلاً﴾[2] ، یعنی از نصف شب هم بیشتر. فرض کنید نصفِ شب زمستان قریب پنج ساعت، شش ساعت، پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله» در این مدت برمی‌خیزند و مشغول نماز می‌شوند، عبادت می‌کنند، گریه می‌کنند، قرآن می‌خوانند، ما بین آن لحظات آخر و فجر ده دقیقه است، حضرت خسته می‌شوند و خودشان را به خواب می‌سپارند! بعد هم بین اذان صبح و بین طلوع آفتاب، در زمستان که به آن بلندیِ تابستان نیست، خواب می‌مانند. این، هیچ منافاتی نه با عصمت دارد، نه با مقامات عالیۀ پیغمبر دارد. نکته‌ای که در این روایت است، عبارت «أنامَه الله» است، خدا او را عمداً به خواب کشاند. این، اشارۀ به آن مطلبی است که عرض کردیم. اگر فرض کنیم ما رُقادِ پیغمبر«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» را به دلیل کلامی یا هر دلیل دیگری نتوانستیم قبول کنیم، آیا تمام آن روایتی که بحث رُقاد در آن هست و جماعت پیغمبر را در صلاة قضا ذکر می‌کند، از اعتبار می‌افتد؟ می‌فرمایند: خیر، از اعتبار نمی‌افتد. حق هم با آنهاست؛ چون این روایت، روایت صحیحه‌ای است. آنچه در این روایت وارد شده است، دو مطلب است: یکی مسألۀ نوم پیغمبر است عن الصلاة، و فوتِ صلاةِ ایشان است، دیگری مسألۀ بجا آوردن قضاء صلاة است بالجماعة. در مورد آن مطلب اول که نمی‌توانیم در سند آن خدشه کنیم، چون در حکم قطعی است، یعنی ظنّی است که مثل قطع می‌ماند، برای ما حجت است. این مثل ﴿الرحمن علی العرش استوی﴾[3] است، همچنان که در مورد این آیۀ شریفه می‌گوییم مسلّماً آنچه از ظاهر این بیان برمی‌آید، مراد نیست. پس آیه را قبول می‌کنید اما معنا و مراد را توجیه می‌کنید. اینجا هم همینطور است، اینجا هم مطلب را قبول کنید که امام باقر«علیه‌السلام» این را فرمودند، لکن به نحوی توجیه‌اش کنید. یکی از توجیهات را مرحوم آقای خوئی می‌فرمایند، عیبی هم ندارد، می‌فرمایند: ممکن است این روایت تقیةً صادر شده باشد. حرفی نیست. برای اینکه آراء ائمه«علیهم‌السلام» در مورد اصول، اعتقادات شیعه نسبت به پیامبر و عصمت پنهان بماند، ممکن است این مطلب را حضرت تقیةً بیان کردند. لکن بعد که می‌فرمایند حضرت به جماعت خواند، این که تقیه ندارد، لزومی نداشته حضرت این را بگویند، می‌توانستند همان مطلب اول را بیان کنند، بحث خواندنِ نماز جماعت را بیان نکنند. چه لزومی داشت؟ لکن بیان کردند. این، حجّت است. دلیلی ندارد که ما رفع ید کنیم از این قسمتِ آخر حدیث، بخاطر اینکه رفع ید می‌کنیم از معنای آن قسمتِ اول حدیث. تارةً: رفعِ ید از معنای آن قسمتِ اول، به معنای این است که روایت را کلاً رد می‌کنیم، می‌گوییم صادر نشده است چون خلاف عقائد ما است. آنوقت اگر در این روایت هر حکم دیگری هم باشد، آن هم مردود است. اما فرض این است که ما بخاطر آن قسمت اوّل، روایت را رد نمی‌کنیم، همچنان که بخاطر اینکه ظاهر ایۀ شریفۀ ﴿الرحمن علی العرش استوی﴾[4] را قبول نمی‌کنیم، آیۀ قرآن را - العیاذُ بالله- نفی نمی‌کنیم، آن را توجیه و تأویل می‌کنیم. بنابراین، روایت به حجیت خودش باقی است، تعبد به صدور روایت، اقتضاء می‌کند آن قسمتِ اولش را به نحوی توجیه کنیم، قسمت دومش به حجیتِ خودش باقی است. بنابراین، بحث مشروعیتِ جماعت در صلاة قضا، محل تردید نیست. اگر کسی در این روایت هم خدشه بکند، در روایت قبلی که روایت اسحاق بن عمار بود، مطلب کاملاً روشن است. این، تمام شد.

یک نکته‌ای را که قبلاً می‌خواستیم بیان کنیم، اینجا داخل پرانتز بگوییم، و آن این است که: ما گفتیم روایات می‌گوید: صلاة جماعت مستحب است، پس این همه تأکیدی که بر انجام جماعت وجود دارد که هر رکعت آن 25 برابر است، بعضی روایات 26 برابر است، بعضی تا صد برابر و اگر در مسجد بخوانید، تا هزار برابر، دو هزار برابر! اینها پس برای چیست؟ اگر واجب نیست، مستحب است، این همه فضیلت برای چیست؟ هذا اوّلاً. و از آن طرف می‌بینیم توعید بر ترک جماعت شده است، هم پیغمبر فرمود، هم امیرالمؤمنین قریب به این مضمون که: کسی که به نماز جماعت مسلمین حاضر نشود، خانه‌اش را آتش می‌زنیم! اینها چیست؟ آیا این توعید و تهدید بر ترک جماعت با استحباب می‌سازد؟

جوابی که آقایان دادند و به نظر ما جواب درستی است، این است که: اما در مورد آن فضیلتهایی که ذکر کردند، اولاً: ذکر این فضیلتها منافاتی با استحباب ندارد، رتبۀ عمل را بالا می‌برد، با یک حالت خاصی در مسجد مثلاً نماز را انسان می‌خواند، رتبۀ فضیلتِ نماز بالا می‌رود، جماعت هم همینطور است. ثانیاً: بیانِ این فضیلتها، قرینه‌ای بر این است که لسان، لسانِ استحباب است. لذا ذکرِ فضیلت دلیل بر وجوب نمی‌شود. اما آن توعیدها و تهدیدها، آنرا بایستی به یک معنای دیگری حمل بکنیم؛ یا بگوییم مربوط به نماز جمعه است. چون در بعضی از روایات هم تعبیر «ندا» هست، ندا در مورد نماز جمعه است: ﴿إذا نودی للصلاة مِن یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله﴾. ممکن است آن تهدید و توعید در مورد نماز جمعه باشد. یا در مورد کسی باشد که منکِر فضلِ جماعت است، یا مُستخِفّ به جماعت است، یا بگوییم این مربوط به همان صدرِ اسلام است که حضور در نماز جماعت لازم بود برای اینکه بعنوان شعار و تظاهر به جمعیت مسلمین لازم بوده، مربوط به آنهاست. بنابراین، منافات با استحباب ندارند.

مسألۀ یک: سید«رضوان‌الله‌علیه» موارد وجوب جماعت را در مسألۀ یک بیان می‌کنند. هشت مورد را ایشان ذکر می‌کنند که در این هشت مورد، به جماعت خواندنِ نماز، واجب است. تَجب الجماعة فی الجُمعة و تُشتَرط فی صِحَّتِها[5] .

1- نماز جمعه، و شرط صحت نماز جمعه عبارت است از جماعت. و کذا العیدَین مع اجتماعِ اشتراطِ الوجوب.

2- نماز عید فطر و عید قربان، آنوقتی که این دو نماز واجب‌اند. که حضور امام معصوم است. اگر شرائطِ وجوب محقق شد، شرائطِ وجوبِ خود صلاة، آنوقت جماعت، واجب است. و کذا اذا ضاق الوقتُ عن تعلُّمِ القراءة لِمَن لایُحسنها

3- سوّمین مورد این است که: کسی که قرائت صلاة را نمی‌تواند انجام بدهد یا به کلّی یاد ندارد یا صحیح‌اش را نمی‌داند، امّا می‌توانست یاد بگیرد، کوتاهی کرد، تقصیر کرد و تعلّم نکرد یا می‌توانست تصحیح کند کوتاهی کرد تا اینکه وقت تنگ شد؛ اینجا هم می‌فرمایند: واجب است این نماز را به جماعت بخواند. و امّا اذا کان عاجزاً عنه اصلاً فلایَجب علیه حضورُ الجماعة، اما اگر آن کسی که قرائت نماز را نمی‌تواند صحیح انجام بدهد، به کلّی عاجز است، اصلاً نمی‌تواند تعلّم کند، یا حروف را از مخرج ادا کند، می‌فرمایند: حضور جماعت برای این شخص، لازم نیست، قرائت صحیح از او ساقط خواهد شد. چون عاجز است. و إن کان احوط، برای این هم می‌فرمایند: احتیاط این است که نماز را به جماعت بخواند. که این محل بحث است و ان‌شاءالله بحث خواهیم کرد.

4- مورد چهارم: و قد تَجب بالنذر و العهدِ و الیمین[6] ، با قسم، با نذر، با عهد نیز جماعت واجب می‌شود. در مورد نذر می‌فرمایند: ولکن، این شخصی که نذر کرده است، لو خالَف صَحَّتِ الصلاة و إن کان متعمِّداً، اگر به این نذرش عمل نکرد، حنث نذر کرد، فرادی خواند، نمازش درست است ولی باید کفارۀ حنث نذر را بدهد، وجَبَت حینئذٍ علیه الکفارة.

5- مورد پنجم: و الظاهرُ وجوبُها ایضاً اذا کان ترکُ الوسواسِ موقوفاً علیها، شخصی وسواسی است، اگر بخواهد فرادا بخواند، مبتلا به وسواس در قرائت یا رکعات نماز می‌شود. کسانی هستند که نمی‌توانند حروف را ادا کنند، نمی‌توانند درست بخوانند، به زبانشان نمی‌آید، دچار وسواس‌اند! اینجا هم واجب است که نماز را به جماعت بخواند، و کذا اذا ضاقَ الوقتُ عن ادراکِ الرکعة.

6- ششم: هنا امامٌ فی حالِ الرکوع، اگر تا آخرِ وقت فرض کردیم کمتر یک رکعتْ وقت باقی است، اما او می‌تواند با اقتدا به امامی که در حال رکوع است، یک رکعت در وقت را درک کند، اگر بخواهد فرادی بخواند، باید تکبیر بگوید و حمد را بخواند، وقت می‌گذرد، اما اگر تکبیر بگوید و به رکوع برود، یک رکعت از نماز را در وقت می‌تواند انجام بدهد؛ اینجا هم می‌فرمایند جماعت واجب است. بل و کذا اذا کان بَطیئاً فی القراءة فی ضیق الوقت[7]

7- هفتم: بعضی افراد وقتی می‌خواهند حمد یا سوره را بخوانند، با بُطء می‌خوانند، آرام آرام؛ نمی‌توانند سریع بخوانند، اینطور فردی اگر بخواهد فرادی نمازش را بخواند، یک رکعت را نمی‌تواند در وقت تمام کند! اگر اینجا امام جماعت فِرزی باشد و به او اقتدا کند، می‌تواند یک رکعت را برسد و در وقت بخواند؛ اینجا هم می‌فرمایند: جماعت بر او واجب است.

8- مورد هشتم این است: بل لایَبعد وجوبُها بأمرِ احدِ الوالدَین، پدر یا مادر اگر به فرزند امر کردند به حضور در جماعت، بعید نیست که اینجا هم جماعت واجب باشد. بنابراین، ایشان هشت مورد ذکر می‌فرمایند که در این هشت مورد، صلاة جماعت واجب است، که باید بحث کنیم.

اما مورد اوّل، یعنی صلاة جمعه؛ این، محل اختلاف بین فقها نیست، حتی نزد فقهای غیرامامیه، مسلّم است که صلاة جمعه به غیرِ جماعت مشروع نیست و شرط تحقق صلاة جمعه این است که صلاة جماعت باشد. این، اجماعیِ همۀ مؤمنین، همۀ مسلمین و فقهای اینهاست. لکن این که جماعت با چند نفر تحقق پیدا می‌کند، محل اختلاف است. در روایات ما پنج نفر، و هفت نفر آمده، در بعضی از مذاهب اهل سنّت سه نفر دارد، در بعضی دوازده نفر و در بعضی چهل نفر، مختلف است، اما اصلِ اینکه شرطِ صلاة جمعه، جماعت است، در این تردیدی وجود ندارد. یک روایت اینجا ذکر کردم و آن، صحیحۀ زراره است، قال: کان ابوجعفرٍ«علیه‌السلام» یقول: لاتَکون الخُطبةُ و الجُمعةُ و صلاةُ رکعتَین[8] ، یعنی اشارۀ به همان نماز جمعه است، آن دو رکعتی که ظهر جمعه انسان می‌خواند و خطبه دارد، علی اقلَّ مِن خمسةِ رهطٍ، از یک جماعت پنج نفری، کمتر امکان ندارد. یعنی حتماً بایست پنج نفر باشند. الامام و اربعةٌ، یکی از آن پنج نفر امام است، چهار نفر هم مأموم. یعنی به کمتر از این، نماز جمعه منعقد نمی‌شود. این روایت، تصریح به جماعت کرده بود. در بعضی از روایات، تصریح به جماعت نیست، فقط ذکر شده است که نماز جمعه با چهار نفر یا با پنج نفر یا با هفت نفر واجب می‌شود، عدد ذکر می‌کنند اگرچه صراحت به جماعت ندارد، اما کاملاً دلالت دارد بر اینکه بایستی نماز جمعه به جماعت خوانده بشود. بنابراین، وجوب جماعت در صلاة جمعه محل تردید نیست.

و أمّا صلاة عیدَین؛ اینجا هم آنوقتی که صلاة عیدَین واجب است، که در زمان حضور امام معصوم، عیدَین واجب است البته شرائط دیگری هم دارد. اگر آن شرائط جمع شد و نماز عیدین واجب بود باید حتماً به جماعت آورده بشود. اما آنوقتی که شرائط وجوب نیست، آیا مستحب است جماعةً اقامه شود یا به فرادی؟ این، مطلبی است که در مسألۀ دیگری خواهند گفت. آنچه در این مسأله مطرح می‌شود این است که: آنجایی که عیدَین واجب است، باید به جماعت آورده بشود، شرطش جماعت است. این هم جزو مسلّمات است. و یکی از روایات را من اینجا یادداشت کردم، صدوق به طریق صحیحی از زراره نقل کرده است، عن ابی جعفرٍ«علیه‌السلام» قال: لاصلاةَ یومَ الفطر و الاضحی الّا مع امامٍ عادل[9] . بنابراین، اگر امام عادلی نبود، نماز فطر و اضحی وجوب ندارد. که این هم مربوط به همان زمانِ وجوب است، نه زمانِ استحباب، وقتی که شرائط وجوب نیست و امام حضور ندارد آیا مستحب است یا مستحب نیست؟ اگر مستحب است، به جماعت می‌شود خواند یا فرادا؟ اینها بحثهایی است که بعداً می‌آید. پس این دو مورد، منصوص است و محل کلام نیست. مورد سوّم را ان‌شاءالله بحث می‌کنیم.


logo