1404/09/10
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: استصحاب/ تنبیهات استصحاب/ شرطیت بقاء موضوع در استصحاب
شرط بقای موضوع در استصحاب
بحث به تنبیه جدیدی در مسئله استصحاب رسید. هرچند شیخ انصاری (ره) ممکن است این بحث را به عنوان تنبیه مستقل مطرح نکرده باشد، اما مطلبی است که در ادامه مباحث استصحاب باید بدان پرداخت.
یکی از شرایط اساسی جریان استصحاب، بقای موضوع است. یعنی موضوعی که مستصحب به آن وابسته است، باید همچنان باقی باشد. اگر موضوع از بین رفته باشد، استصحاب جاری نمیشود.
این اصل کلی است، اما مصادیق آن گاه با پیچیدگی همراه میشود. گاهی مستصحب ما از نوع اعراض است؛ مانند عدالت، نجاست، طهارت و مانند آن. این امور نیاز به موضوعی دارند که بر آن عارض شوند. بنابراین، تا زمانی که آن موضوع باقی است، بحث استصحاب معنا دارد. اما گاهی مستصحب ما اصل وجود یک جوهر است؛ مانند وجود یک انسان، یک حیوان، یا یک ماده. در اینجا سؤال این است: موضوع چیست؟
شیخ انصاری[1] (ره) و پیروان ایشان فرمودهاند که در این گونه موارد، موضوع عبارت است از ماهیت. یعنی اگر در بقای وجود یک شیء خاص شک کنیم، باید ماهیت آن شیء همچنان باقی باشد و تغییر نکرده باشد. مثلاً اگر زیدی وجود داشت و بعد در بقای وجود او شک کردیم، تا زمانی که ماهیت «زید» باقی است، استصحاب قابل جاری است.
اشکال و پاسخ
اینجا اشکالی مطرح میشود: ماهیت بما هی هی (ماهیت از حیث ذاتش) هیچ اثری ندارد؛ «الماهیة من حیث هی لیست إلا هی، لا موجودة ولا معدومة، ولا معلومة ولا مجهولة». ماهیت به تنهایی، نه وجود دارد و نه عدم، و تعلق اثری به آن پیدا نمیکند. پس چگونه میتواند موضوع استصحاب قرار گیرد؟
پاسخ این است که مقصود از ماهیت در اینجا، ماهیت متقرره در ذهن است. یعنی ماهیتی که در ذهن فرض و تقرر یافته و از حالت «لااقتضایی» خارج شده است.
اشکال دیگری که مطرح میشود این است: اگر ماهیت در ذهن تقرر یافت، این یک وجود ذهنی برای آن است. اگر بخواهیم همان ماهیت را در خارج استصحاب کنیم (یعنی وجود خارجی آن را اثبات کنیم)، لازم میآید دو وجود (ذهنی و خارجی) بر یک ماهیت عارض شود و این محال است.
پاسخ این است که این تقرر ذهنی دو حالت دارد:
گاهی وجود ذهنی، یک وجود حقیقی و مستقل است که ظرف و مظروف با هم متحدند. در این صورت، عروض وجود خارجی بر همان ماهیت ممکن نیست.
اما گاهی این تقرر ذهنی، صرفاً به عنوان عنوان مشیر به ماهیت است؛ یعنی ذهن صرفاً به ماهیت اشاره میکند، بدون آنکه بخواهد وجود مستقلی برای آن اعتبار کند. در این صورت، وجود ذهنی، مزاحمتی برای عروض وجود خارجی ندارد و ماهیت میتواند موضوع استصحاب قرار گیرد.
اتحاد قضیه متیقنه با قضیه مشکوکه
برخی از بزرگان (از جمله امام خمینی ره) بر این باورند که تعبیر شیخ انصاری (بقای موضوع) هرچند درست است اما ناقص میباشد. ایشان معتقدند شرط اساسی در استصحاب، اتحاد قضیه متیقنه با قضیه مشکوکه است. یعنی:
· موضوع باقی باشد.
· محمول باقی باشد.
· نسبت میان موضوع و محمول نیز باقی باشد.
در مثال «زید عادل»، اگر شک کنیم که آیا زید همچنان عادل است، برای استصحاب باید هر سه عنصر یاد شده ثابت بمانند:
· زید (موضوع) همان زید سابق باشد.
· عدالت (محمول) همان عدالت باشد.
· نسبت «کان» (انتساب عدالت به زید) نیز محفوظ باشد.
اگر بخواهیم بقای عدالت را استصحاب کنیم، نسبت از حالت تامه (زید عادل) به حالت ناقصه (عدالت باقی است) تبدیل میشود. این تغییر در نسبت، آیا خللی به استصحاب وارد میکند؟ ظاهراً این تغییر ضرری ندارد، زیرا آنچه مهم است، حفظ ارتباط میان موضوع و محمول است، هرچند در قالب یک نسبت ناقصه.
چرا شیخ تنها به بقای موضوع اکتفا کرد؟
شیخ انصاری (ره) به رغم این تحلیلها، تنها به «بقای موضوع» اشاره کرده است. دلیل این امر میتواند وضوح سایر شرایط باشد. بقای محمول و نسبت، از امور واضحی است که نیاز به تصریح جداگانه ندارد. وقتی موضوع باقی است و ما همان محمول سابق را برایش استصحاب میکنیم، به طور طبیعی نسبت نیز محفوظ خواهد بود. بنابراین، ذکر بقای موضوع به عنوان شرط اصلی، کفایت میکند و بقیه امور در دل آن مندرج است.
نکته پایانی: بقای ماده و تبدیل آن به انرژی
بحث بقای موضوع و جوهر، یادآور مسئله فلسفی بقای ماده و تبدیل آن به انرژی است. در فیزیک مدرن، ماده میتواند به انرژی تبدیل شود. سؤال این است: آیا در چنین مواردی، استصحاب وجود ماده جاری است؟
پاسخ این است که وقتی ماده به انرژی تبدیل شد، موضوع عوض شده است. ماهیت ماده از بین رفته و به ماهیت دیگری (انرژی) تبدیل گشته است. بنابراین، استصحاب جاری نیست. این نکته دقیقاً با همان شرط «بقای ماهیت» هماهنگ است.