1404/08/12
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: استصحاب/ تنبیهات استصحاب/ استصحاب امور اعتقادیه
استصحاب در امور اعتقادی
مرحوم نائینی این بحث را اصلاً مطرح نکرده است. مرحوم امام نیز آن را طرح نکردند. مرحوم آقای خویی بسیار مختصر و لب مطلب را در چند سطر بیان کرد. اما صاحب کفایه به تبع شیخ (البته شیخ کمتر)، آن را بسیار طولانی کرده و تفصیل داده است. به دلیل اینکه مباحث بسیار سخت و عمیق هستند، و بسیاری از علما، از جمله آقای خویی، آن را مطرح نکردهاند، ما نیز بیان مختصری از اصل آن بسنده می کنیم.
دو قسم بودن اعتقادیات و مطلوب آنها
در اعتقادیات، اعتقادیات دو قسم هستند.
یک قسم از اینها مطلوب در آنها عقدالقلب است؛ یعنی انسان در دلش بنا بگذارد که این مطلب اینگونه است و درست است. خود انسان هیچ اطلاعی ندارد و نمیداند که آیا این مطلب اینگونه است یا نیست، ولیکن به حسب ادله، یعنی روایات و آیات و غیره، بایستی بنا بگذارد بر اینکه این مطلب اینگونه است. این را به آن میگویند عقدالقلب؛ یعنی جعل بنای قلبی میکند در دل خودش، ولو اینکه اطلاعی هم ندارد.
مثلاً در مورد سؤال نکیر و منکر. علم ما که به این نمیرسد که سؤال نکیر و منکر وجود دارد یا ندارد. آیا فشار قبر وجود دارد یا ندارد؟ اینها از عقاید هستند و امثال اینها از امور اعتقادی. اینها نوعی هستند که مطلوب در آنها عقدالقلب است؛ چون روایت داریم که اینها هستند و باید ما هم عقدالقلب کنیم. این بدان معنا نیست که به عقل و فکر خودمان به اینها برسیم؛ هرگز نمیرسیم. چون اینها مطالبی هستند که از دسترس عقل ما خارجاند. پس میزان در اینکه به اینها معتقد شویم، عقدالقلب است.
قسم دوم آن است که مطلوب در آنها تحصیل علم وجدانی است؛ یعنی باید شما خودتان تحقیق بکنید تا اینکه با فکر خودتان به یقین برسید که این قضایا وجود دارد.
مانند چه؟ مانند نبوت نبی. آیا پیغمبر اسلام، حضرت خاتم الانبیاء محمد المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، نبی بوده یا نه؟ اینجا هیچ عقد قلبی نیست. مسئله این است که باید با تحقیقات دقیق خودتان به این یقین برسید که وجود مقدسش پیغمبر خدا بوده. بعد به سراغ ائمه میآییم. امامت ائمه هم همینطور. مثلاً فرض کنید کسی در زمان موسی بن جعفر (علیه السلام)، باید موسی بن جعفر را به طور یقین بشناسد که این امام است. اگر بعد هم شک کرد در اینکه آیا موسی بن جعفر زنده است یا از دنیا رفته و امامت منتقل شده به فرزندش (مثلاً علی بن موسی الرضا (علیه السلام))، بالاخره واجب است تحقیق بکند تا اینکه به یقین برسد بر اینکه موسی بن جعفر هنوز زنده است و او امام است یا از دنیا رفته و امام علی بن موسی الرضاست. اینها را همه را باید با یقین و با تحقیق به دست بیاورد.
اشاره به مبنای محقق خویی در اثبات نبوت
مرحوم آقای خویی در کتاب البیان، بحثی دارد که دلیل بر نبوت پیغمبر، وجود علی بن ابیطالب است؛ یعنی وجود علی بن ابیطالب را ثابت میکند و با دلایلی بحث میکند تا ثابت میکند که وجود علی بن ابیطالب بزرگترین معجزه پیغمبر بوده و بالاترین دلیل نبوت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است. این مطلب بسیار جالبی است که مرحوم آقای خویی آن را مفصل در کتاب البیان نوشته است.
به هر حال، تحصیل یقین به نبوت نبی و امامت امام واجب است. باید امام زمانش را با یقین وجدانی بشناسد. این قسم از اعتقادات که مطلوب در آنها یقین وجدانی است، استصحاب به کارشان نمیآید؛ ولی آن قسمی که مطلوب در آنها عقدالقلب بود، استصحاب خوب است.
جریان استصحاب در امور اعتقادی
در آن قسمی که مطلوب در آن عقدالقلب باشد، استصحاب جاری است. اما در آن قسمی که مطلوب در آن یقین وجدانی است، استصحاب جاری نیست. این بسیار واضح است. آنکه یقین وجدانی مطلوب است، با استصحاب یقین وجدانی حاصل نمیشود. شما هرچه تلاش کنید، یقین وجدانی باید داشته باشید. استصحاب برای شما یقین وجدانی درست نمیکند.
استصحاب یک امر تعبدی است. چون آنچه که در قسم دوم واجب است قطعاً یقین وجدانی قلبی است، با استصحاب حاصل نمیشود. اما در آن قسم اول که مطلوب عقدالقلب است، عقدالقلب یک امر تعبدی است که واجب است ما به یک چیزی عقدالقلب کنیم. حال، به مقتضای «لا تنقض الیقین بالشک»، آن را توسعه دهیم یا تصدیقش کنیم، اشکالی ندارد؛ دلیل تعبد در آن وارد میشود، چون خودش یک امر جعلی و تعبدی است.
کیفیت جریان استصحاب در امور اعتقادیه هم بدین صورت است مثلاً در باب سؤال منکر و نکیر، یک احتمال قابل اعتنایی برای من رسیده است که کسی که روز جمعه از دنیا برود، دیگر سؤال نکیر و منکر ندارد. یا در ماه رمضان روایاتی داریم که اگر کسی از دنیا رفت، مغفور است و دیگر بخشیده میشود. لذا شک میکنیم و احتمال میدهیم که برای اینها دیگرخبری از سؤال منکر و نکیر نیست.
یا در بحث عذاب قبر (که آن هم جزء اعتقادات است)، اگر شما شک کردید، بالاخره منشأ شک وجود دارد که آیا آن چیزی که جزء عقاید ما هست نسبت به اموات، باقی است یا خیر؟ حدوثش که ثابت است، اما بقاءً آیا ادامه دارد یا دیگر نیست؟ اشکالی ندارد که استصحاب کنیم؛ استصحاب جاری است.