« فهرست دروس
درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

69/10/24

بسم الله الرحمن الرحیم

 آیه 104 الی 105/ سوره آل‌عمران/تفسیر

 

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 104 الی 105

 

﴿وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[1]

﴿وَ لا تَکونُوا کالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾[2]

 

امر به معروف يکي از ظهورات انذار و تبشير

انذار و تبشير قرآن کريم گاهي به صورت امر و نهي ظهور مي‌کند گاهي به صورت وعد و وعيد ظهور مي‌کند گاهي به صورت بيان حسن و قبح ظهور مي‌کند، گاهي به صورت بيان سعادت و شقاوت ظهور مي‌کند و مانند آن.

در اين دو کريمه يکي به ﴿أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ و ديگري به ﴿أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾ ختم شد، ناظر همين تفصيل است که اولي تبشير است و دومي انذار. اولي درباره همان امر به معروف و نهي از منکر است که مقدار بحثش گذشت و دومي درباره اختلاف و تفرقه.

امر ونهي واقعي در سايه عمل امر به معروف و ناهي ازمنکر

چون امر معروف و نهي از منکر يک اعتلايي را به همراه دارد، اگر آمر، خود اهل عمل نباشد اين در اعتلا نيست، قهراً صلاحيت براي امر نخواهد داشت، مگر همان اسقاط تکليف، چه اين‌که نهي که زجر است علوّي را به همراه دارد که اگر ناهي منکر خود مبتلا به منکر باشد آن علوّ را از دست داده است، قهراً نهي او نهي صوري است نه نهي واقعي.

اين‌که فرمود حتماً اين‌چنين باشيد ﴿وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ﴾[3] يعني شما که امت اسلامي هستيد از شما يک چنين جماعتي ساخته شده باشد، همه‌تان اين‌چنين باشيد. مثل اين‌که مي‌گويند: ﴿وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾[4] اين به آن معنا نيست که گروه خاصي از شما آماده نبرد باشيد بلکه خطاب به همه است؛ منتها يک عده که قيام کردند و هدف، حاصل شد تکليف از ديگران ساقط است وگرنه همه مسئول‌اند.

امر به معروف ونهي ازمنکر در نهج البلاغه

حالا چند روايتي را که در نهج‌البلاغه آمده تبرکاً بخوانيم که اگر به اين مقدار بحث کافي شد که وارد مسئله ديگر بشويم و اگر نشد که روايات ديگري که در زمينه امر به معروف و نهي از منکر آمده است بخوانيم.

در کتاب شريف نهج‌البلاغه مسئله امر به معروف و نهي از منکر به صورت‌هاي گوناگون بيان شده است؛ هم به عنوان تشويق هم به عنوان لعن کسي که تارک امر به معروف و نهي از منکر است و شرايط امر به معروف و نهي از منکر هم در بخشي از فرمايشات حضرت امير(سلام‌الله‌عليه) آمده است، اين فرمايشات گاهي در نامه‌هاي حضرت است و گاهي در خطبه‌هاي حضرت.

تقدم اصلاح خود بر ديگران

در خطبه 105 مي‌فرمايد: «وَ انْهَوْا عَنْ الْمُنْکرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ، فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْي بَعْدَ التَّنَاهِي»[5] يعني اول خود را اصلاح کنيد بعد به فکر نهي از منکر باشيد، شما اين‌چنين نيستيد که قبل از تناهي مأمور به امر باشيد، خب اين بر رجحان حمل مي‌شود وگرنه در بحث ديروز ملاحظه فرموديد که اين‌ها واجب‌هاي استقلالي‌اند، واجب‌هاي ارتباطي نيستند که اگر کسي خود متناهي نشد امر به معروف و نهي از منکر از او ساقط باشد.

در خطبه صد و بيست و نهم اين‌چنين مي‌فرمايد: «لَعَنَ اللَّهُ الْآمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکينَ لَهُ»[6] يعني «التارکين للمعروف» «وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْکرِ الْعَامِلِينَ بِهِ» اين‌که ذات اقدس الهي لعن کرده است چون لعن، همان اِبعاد از رحمت است؛ اگر کسي امر به معروف کرد و خود اهل معروف نبود از رحمت خاصه خدا برخوردار نيست يا اگر نهي از منکر کرد ولي خود از منکر پرهيز نکرد، از رحمت خاصه الهي سهمي ندارد.

امر به معروف از اخلاق الهي

در خطبه 156 فرمود: «وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْکرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ»[7] اين‌که وجود مبارک رسول (عليه‌آلاف‌تحية‌و‌الثناء) به خلق عظيم معرفي شد، براي آن است که به اخلاق الهي متخلق است.

انسان را به اخلاق الهي متخلق مي‌کنند، فرمود امر به معروف و نهي از منکر دو فضيلت از فضايل الهي است «لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ» اخلاق الهي است.

اين‌که گفتند: «تخلقوا باخلاق الله»[8] يک اصل کلي است که مواردش در اين نصوص بيان شده آن‌گاه فرمود: «وَ إِنَّهُمَا لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ»؛[9] اگر کسي مي‌ترسد روزي‌اش کم بشود يا زودتر بميرد اين يک وهم است، هرگز امر به معروف و نهي از منکر رزق کسي را کم نمي‌کند يا مرگ او را زود نمي‌رساند، اين طور نيست «وَ عَلَيْکمْ بِکتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِينُ، وَ النُّورُ الْمُبِينُ»[10] که اين درباره ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ﴾[11] است، همان طوري که آيات اعتصام به حبل الله را با امر به معروف و نهي از منکر ذکر فرمود در آن خطبه هم امر به معروف و نهي از منکر با اعتصام به حبل الله ذکر شده است.

نفرين الهي بر ملتهاي تارک امر به معروف و نهي از منکر

در خطبه «قاصعه» که خطبه 192 هست و خطبه معروف هم هست، فرمود: «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِيَ بَيْنَ أَيْدِيکمْ إِلاَّ لِتَرْکهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْکرِ»[12] يعني ذات اقدس الهي گذشتگان را و ملت‌هاي گذشته را لعن نکرد، مگر اين‌که اين‌ها امر به معروف و نهي از منکر را ترک کردند همه افراد گذشته ملعون بودند «الا ما ندر»؛ اما سف‌هاي آن‌ها را لعن کرد و «فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکوبِ الْمَعَاصِي»؛[13] چون مرتکب گناهان بودند «وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْک التَّنَاهِي»[14] تناهي در اينجا به قرينه مقابل يعني نهي آن که حليم بود او نهي از منکر نکرد، آن که سفيه بود مرتکب منکر شد «فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکوبِ الْمَعَاصِي وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْک التَّنَاهِي».

امر به معروف و نهي ازمنکر از اوصاف اهل ذکر

در خطبه 222 که اهل ذکر را معرفي مي‌کند بعد از تلاوت اين جمله مبارکه ﴿يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ﴾[15] ﴿رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِکرِ اللّهِ﴾[16] اوصاف اهل ذکر را اين چنين بيان مي‌کند، فرمود: «وَ إِنّ لِلذِّکرِ لَأَهْلاً أَخَذُوهُ مِنْ الدُّنْيَا بَدَلاً»؛[17] اين‌ها تجارتي را داشتند که بدل از دنيا ياد خدا را گرفته است «فَلَم تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْهُ، يَقْطَعُونَ بِهِ أَيَّامَ الْحَيَاةِ، وَ يَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ فِي أَسْمَاعِ الْغَافِلِينَ»؛ اين‌ها هاتفان الهي‌اند حرف خدا و ياد خدا را به گوش‌هاي غافل‌ مي‌رسانند «وَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ»اما «وَ يَأْتَمِرُونَ بِهِ، وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ» اما «وَ يَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ» حالا نتيجه‌اي که ذات اقدس الهي به اين گروه داد چيست؟

فرمود: «فَکأَنَّما قَطَعُوا الدُّنْيَا إِلَي الْآخِرَةِ»؛[18] گويا اين سفر را اين‌ها طي کرده‌اند «وَ هُمْ فِيهَا» در حالي که اين‌ها در دنيا هستند، اين راه را طي کردند «فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذلِک» يعني ما وراي دنيا را هم اکنون مشاهده کردند، ديدند «فَکأَنَّما اطَّلَعُوا غُيُوبَ أَهْلِ الْبَرْزَخِ»؛ گويا اين‌ها از آن اسرار غيبي مردگان باخبرند «فِي طُولِ الْإِقَامَةِ فِيهِ»؛ که چقدر آن‌جا مي‌مانند و در آن‌جا چه خبر است «وَ حَقَّقَتِ الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا»؛ گويا قيامت وعده‌هاي خود را درباره اين‌ها محقق کرد [و] اين‌ها يافتند آن‌چه را که قيامت وعده مي‌دهد «فَکشَفُوا غِطَاءَ ذلِک لِأَهْلِ الدُّنْيَا»؛ پرده را برداشتند، خيلي بي‌پرده سخن مي‌گويند خيلي روشن، مثل اين‌که رفتند و ديدند بدون ترديد «حَتَّي کأَنَّهُمْ يَرَوْنَ مَا لاَ يَرَي النَّاسُ» است، ديدند چيزي را که ديگران نمي‌بينيد، مي‌بينند چيزي را که ديگران نمي‌بينند «وَ يَسْمَعُونَ مَا لاَ يَسْمَعُونَ»؛[19] گويا مي‌شنوند صداهايي را که ديگران نمي‌شنوند و مانند آن، که اين بعد از قرائت ﴿يُسَبِّحُ لله﴾ [20] [21] ايراد فرمودند.

امر به معروف موجب رسوخ امر در جان آمر

در نامه‌اي که براي حسن‌ بن ‌علي(عليهما‌السّلام) مرقوم داشتند آن‌جا هم به امام مجتبي (سلام‌الله‌عليه) اين وصيت را مي‌کنند، دستور را مي‌دهند، مي‌فرمايند: «وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکنْ مِنْ أَهْلِهِ»؛[22] اهل معروف مي‌شوي «وَ أَنْکرِ الْمُنْکرَ بِيَدِک وَ لِسَانِک و بايِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِک، وَ جَاهِدْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِه وَ لاَ تَأْخُذْک فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ»[23] قهراً وقتي منکر را با دستت و با زبانت و با قلبت ترک کردي، کل معروف در جان تو ظهور مي‌کند.

اين‌که امر به معروف و نهي از منکر به سه مرتبه تقسيم شد: مرتبه قلبي و لساني و يدي، براي اينکه ايمان را در سه مرحله خلاصه کردند؛ گفتند ايمان، اعتقاد به جنان است اقرار به لسان است و عمل به ارکان،[24] منظور از يد تنها دست نيست يعني اعضا و جوارح کاري که کسي با پا انجام مي‌دهد اين با دست است، اگر در قرآن کريم فرمود: ﴿فَبِما کسَبَتْ أَيْديکمْ﴾[25] نه براي آن است که کارهايي که فقط با دست انجام مي‌گيرد مورد سؤال است، براي اين‌که دست مصداق بارزترين ابزار کار است، از اين جهت مي‌فرمايد: ﴿فَبِما کسَبَتْ أَيْديکمْ﴾[26] وگرنه همه اعضا و جوارح مسئول‌اند ﴿لَها ما کسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اکتَسَبَتْ﴾[27] شامل همه اين‌ها خواهد بود، قهراً امر به معروف و نهي از منکر هم اين مراحل سه‌گانه را خواهد داشت.

عدم کفايت رهبر لايق بدون امر به معروف و نهي از منکر در جامعه

جمله ديگر در نامه 38 است، اين نامه 38 از آن نامه‌هاي کوتاه و پر بار حضرت امير (سلام‌الله‌عليه) است.

در جريان فرستادن مالک (رضوان‌الله‌عليه) به مصر، حضرت دو تا کار کرد همزمان يکي نامه‌اي بود که براي مالک‌اشتر نوشت و همان عهدنامه معروف است و يکي هم نامه‌اي است که به مردم مصر نوشت.

به مردم مصر فرمود دشمن آمده تا مرز شما و شما نگوييد ما فرمانده لشکري مثل مالک‌اشتر داريم يا فرمانده کل قوا مثل علي ‌بن ابي‌طالب (عليه‌السّلام) داريم اگر فرمانده لشکر مثل مالک‌اشتر باشد و فرمانده کل قوا علي ‌بن ‌ابي‌طالب (عليه‌السّلام) باشد ولي مردم بيدار و آگاه نباشند شکست آن ملت قطعي است وحدت رهبري يا عظمت رهبري حتي داشتن رهبر معصوم هم به تنهايي کافي نيست لذا حضرت (سلام‌الله‌عليه) براي خاموش کردن فتنه امويان دو کار را همزمان انجام دادند:

يکي مالک را به عنوان فرمانده لشکر و نايب خاص به مصر اعزام کرد و آن عهدنامه را مرقوم فرمود،

يکي هم نامه‌اي براي مردم مصر نوشت در آن نامه‌اي که براي مردم مصر نوشت اين جمله‌ها را مرقوم داشت که «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ»[28] فرمود دشمن هيچ چيزي را به رسميت نمي‌شناسد اگر شما بخوابيد دشمن مکار شما هرگز نمي‌خوابد و او منتظر غفلت شماست «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ» اين نامه را براي مردم مصر نوشت، ضمن اين‌که مالک‌اشتر دستور داد مردم را هم دستور داد، که هميشه در صحنه حاضر باشند.

آن‌گاه در نامه‌اي که براي مردم مصر مرقوم فرمود اين جمله‌ها آمده است که مگر شما نمي‌بينيد «فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ عَلَي الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ، وَ الْمُقِيمِ و الظَّاعِنِ»؛[29] مگر نمي‌بينيد که ستم، سرا پرده خود را نسبت به آدم‌هاي خوب و بد، شهري و غير شهري، حاضر و مسافر پهن کرد، همه را زير پوشش خود گرفت «فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ عَلَي الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ، وَ الْمُقِيمِ و الظَّاعِنِ فَلا مَعْرُوفٌ يُسْتَرَاحُ إِلَيْهِ، وَ لاَ مُنْکرٌ يُتَنَاهَي عَنْهُ»؛[30] نه معروفي است که پناهگاه باشد براي ديگران که اگر ديگران به سراغ او رفتند احساس راحت و آرامش کنند، نه از منکري اجتناب مي‌شود، بنابراين شما بايد بکوشيد هم معروف را احيا کنيد و هم منکر را قلع و قمع کنيد.

امر به معروف و نهي از منکر موجب استجابت دعا

نامه ديگري که از علي ‌بن ‌ابي‌طالب (عليه‌السّلام) هست همان وصيتنامه معروف حضرت است که به عنوان چهل و هفتمين نامه در نهج‌البلاغه ثبت شد.

در آن وصيت‌نامه معروف فرمود ـ بعد از اين‌که جهاد به اموال و انفس و السن را ذکر کرد ـ فرمود: «وَ إِيَّاکمْ وَالتَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ»[31] يعني با هم اختلاف نداشته باشيد «لاَ تَتْرُکوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْکرِ»[32] چرا، چون که «فَيُوَلَّي عَلَيْکمْ شِرَارُکمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَکمْ»[33] شما اگر امر به معروف و نهي از منکر را ترک کرديد، معروف ديگر فضيلتش را از دست مي‌دهد، منکر قبحش را از دست مي‌دهد، ظالم بر شما مسلط مي‌شود، آن‌گاه دعا مستجاب نيست.

خب، اين‌که فرمود: ﴿ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَکمْ﴾؛[34] مرا بخوانيد من شما را اجابت مي‌کنم در همان جمله معروف ﴿وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِي عَنِّي﴾ هم فرمود: ﴿فَلْيَسْتَجيبُوا لي وَ لْيُؤْمِنُوا بي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ﴾ اين‌چنين نيست که ﴿وَ إِذا سَأَلَک عِبادي عَنّي فَإِنّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ﴾ آيه که با اين جمله دفع مي‌شود ﴿فَلْيَسْتَجيبُوا لي وَ لْيُؤْمِنُوا بي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ﴾[35] خب اگر کسي دعوت خدا را اجابت نکرد خدا هم به وعده‌اش وفا نمي‌کند چون فرمود: ﴿أَوْفُوا بِعَهْدي أُوفِ بِعَهْدِکمْ﴾[36] آن‌وقت است که دعاها مستجاب نيست.

لذا فرمود اگر کسي امر به معروف و نهي از منکر نکند ستمگران زمام امور را به دست مي‌گيرند آن‌وقت دعاها مستجاب نيست گرچه خدا وعده داد و عهد کرد فرمود: ﴿انّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ﴾[37] اما تعهدي هم از ما گرفته است که ﴿فَلْيَسْتَجيبُوا لي وَ لْيُؤْمِنُوا بي﴾ در جاي ديگر هم اصل کلي را اعلام داشت که ﴿أَوْفُوا بِعَهْدي أُوفِ بِعَهْدِکمْ﴾[38] و اگر کسي امر به معروف و نهي از منکر نکرد توقع نداشته باشد که دعاي او مستجاب باشد.

امر به معروف و نهي از منکر يکي از مراتب جهاد

در کلمات قصار هم مثل خطبه‌ها و نامه‌ها مسئله، امر به معروف و نهي از منکر آمده است. در شماره 31 از کلمات قصار حضرت آمده است: «وَالْجِهَادُ مِنْهَا عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَي الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْکرِ»[39] چون خود امر به معروف و نهي از منکر هم جزء شعبه‌هاي جهاد في سبيل الله است، آن‌گاه اين شعبه‌ها، همتاي هم نيستند اگر در بعضي از شواهد روايي يا سخنان خود حضرت علي (سلام‌الله‌عليه) امر به معروف، از جهاد افضل شده است يعني شعبه‌هاي جهاد و درجات جهاد گوناگون است.

بعضي از درجات از بعضي از درجات ديگر افضل است، فرمود: «وَالْجِهَادُ مِنْهَا عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَي الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْکرِ، وَالصِّدْقِ فِي الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ: فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ مَنْ نَهَي عَنِ الْمُنْکرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکافِرِينَ»؛ کسي که امر به معروف بکند يک پشتيباني خوبي از مؤمنين کرده است. ظهور مؤمنين يعني پشت‌هاي اين‌ها را محکم کرد [و] پشتوانه‌اي براي مردم با ايمان شد و کسي که از منکر نهي مي‌کند، دماغ کافر و منافق را خاک‌مال کرده است: «أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکافِرِينَ».[40]

در کلمه ديگر از کلمات قصار حضرت، شماره 252 آمده است که ذات اقدس الهي جهاد را عزّاً به اسلام واجب کرده است «و الامرُ بالمعروف» را «مصلحةً للعوامِ و النهي عن المنکر» را «رَدْعاً للسُفهاء»[41] واجب کرده، به وسيله جهاد اسلام، عزيز مي‌شود، چه اين‌که ملاحظه فرموديد يعني دين در دنياي معاصر، هيچ رسميتي نداشت و او را جزء خرافات مي‌پنداشتند و به برکت اين انقلاب و شهادت شهيدان و قيام، دين عزيز شد به واقع اسلام، عزيز شد ولي ناچارند در برابر دين حريم بگيرند.

پس تاکنون نوع اين بحث‌ها را که قبلاً به عنوان فتواي فقهي نقل شده شواهدش در اين نهج‌البلاغه آمده وجوب امر به معروف و نهي از منکر و اين‌که اول، شخص بايد متناهي باشد بعد نهي کند؛ منتها رجحاناً نه فضيلتاً و اين‌که بر همه مردم واجب است و انسان خودش بايد بداند تا امر به معروف و نهي از منکر کند، نوع اين‌ها ادله‌اش گذشت.

عمل به مراتب مختلف امر به معروف

اما مراتب امر به معروف؛ در شماره 374 از کلمات قصار آمده است که افراد چند گروه‌اند «فَمِنْهُمُ الْمُنْکرُ لِلْمُنْکرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ»؛ بعضي‌ها هستند که ايمان را در قلب و لسان و جوارح جا دادند و لازمه استقرار ايمان در اين سه مرحله آن است منکر را هم با دستشان هم با زبانشان هم با قلبشان انکار مي‌کنند «فَذلِک الْمُسْتَکمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ» کسي که منکر را با قلب و لسان و يد، انکار کرده است همه خيرها را فراهم کرده، به کمال خير رسيده «وَ مِنْهُمُ الْمُنْکرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِک بِيَدِهِ»[42]

گروه دوم کساني‌اند که نهي از منکر را قلباً دارند و لساناً هم دارند؛ اما با يد، نهي از منکر نکردند «فَذَلِک مُتَمَسِّک بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً» يک خصلت را که همان آن منکر يدي است، آن را ضايع کرده است «وَ مِنْهُمُ الْمُنْکرُ بِقَلْبِهِ وَالتَّارِک بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ»کسي است که قلباً منکر را انکار مي‌کند اما با دست و زبان با منکر مبارزه نمي‌کند «فَذلِک الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ» اين «اشرف الخصلتين» يعني «الخصلتين التين هما اشرف من الثالث» معلوم مي‌شود شريف‌ترين خصلت‌ها در نهي از منکر همان نهي از منکر لساني و يدي است «فَذلِک الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلاثِ وَ تَمَسَّک بِوَاحِدَةٍ»[43] فقط به يک خصلت که همان نهي از منکر قلبي است متوسل شده.

 

پرسش:...

پاسخ: دعوت به خير در حد نصيحت است، اين در حد اعتراض است، اين انزجار است يعني لساناً يک وقت فرمان مي‌دهد [و] يک وقت نصيحت مي‌کند، موعظه مي‌کند.

آن وقتي که موعظه کرد در حد تعليم بود يا در تربيت بود آن‌ها جزء ارشاد است، ممکن است آن‌ها زير پوشش امر به معروف و نهي از منکر بيايد روي اطلاقات؛ اما فرمان نيست؛ اما اين‌جا فرمان است. بعضي احتمال دادند که چون امر، واجب است اعتبار آن شخص هم واجب است، اگر امر کرد مثل اين‌که پدر اگر امر کرد به نماز پسر اگر نماز نخواند دو تا گناه کرد يکي که نماز نخواند؛ يکي اين‌که فرمان پدر را اطاعت نکرد، اگر او امر کرد اگر سخن از ارشاد، نصيحت و امثال ذلک است که حساب ديگري دارد اگر امر واجب شد، ائتمار به برابر امر هم واجب است، اين امر است، اين حق امر دارد.

 

پرسش:...

پاسخ: چرا ديگر؛ مولويت را که جعل کرده فرمود: ﴿وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ﴾[44] اما ﴿الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْکرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللّهَ فَنَسِيَهُمْ﴾[45] مؤمنين نسبت به هم ولاي متقابل دارند.

 

پرسش:...

پاسخ: دعوت به خير، غير امر به معروف است آن ارشاد است، آن نصيحت است. بعد فرمود اگر کسي همه مراحل امر به معروف و نهي از منکر را ترک بکند، اين به هيچ خصلتي از خصال خير نرسيده «وَ مِنْهُمْ تَارِک لِإِنْکارِ الْمُنْکرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ، فَذلِک مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ»؛[46] اين يک مُرده‌اي است در بين زنده‌ها، اين‌که مي‌گويند به من چه يا مي‌گويد به تو چه، اين همين طور است.

نسبت امر به معروف و نهي از منکر با ساير اعمال

بعد مي‌فرمايد: «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْکرِ، إِلاَّ کنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ»[47] ساير کارهاي خير، نسبت به امر به معروف و نهي از منکر مثل يک نمي‌ هستند نسبت به دريا، «نفثه» وقتي انسان نفسي مي‌کشد يک آب کمي به همراه اين نفس مي‌آيد اگر فوتي بکند يک نم کمي به همراه اين فوت بيرون مي‌آيد، اين را مي‌گويند «نفثه» اين اگر نسبت به دريا قياس بشود به چه صورت است؟ خيلي کم است. فرمود کارهاي خير، نسبت به امر معروف و نهي از منکر اين طور است، يک وقت مي‌بينيد کل اوضاع عوض شده است.

 

پرسش:...

پاسخ: نه؛ واجب تکليفي که نيست، اگر وجوب عقلي گرفتيم و آن اهل تمييز بود بر او عقلاً نه شرعاً چيزهايي لازم است ـ اگر واجب‌ها را عقلي دانستيم و او هم اهل تمييز بود ـ نظير اين‌که اگر نوجواني نابالغ هست ولي براهين عقلي براي او ثابت کرد که خدايي هست بايد معتقد باشد، اين‌چنين نيست که حالا چون مکلف نيست نبايد اعتقاد به خدا داشته باشد اگر مميز است و برهان عقلي براي او اقامه شد، اعتقادش واجب است فرمود: «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْکرِ، إِلاَّ کنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ» آن درياي عميق پر موج را مي‌گويند لجي «وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْکرِ لاَ يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَ لاَ يَنْقِصَانِ مِنْ رِزْقٍ».[48]

اين شبيه همان جمله‌اي بود که در خطبه‌ها خوانده شد «وَ أَفْضَلُ مِنْ ذلِک کلِّهِ کلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدِ إِمَامٍ جَائِرٍ»؛[49] افضل از همه اين‌ها اين است که انسان که يک سخن عادلانه در محکمه قدرتمندي بگويد ممکن است انسان در موارد عادي سخنراني بکند يا نهي از منکر هم بکند يا امر به معروف بکند اما وقتي به جهان بشريت دارد پيام مي‌دهد آن‌جا صريحاً حرف‌اش را بزند اين افضل از همه حرفهاي امر به معروف و نهي از منکر است.

عدم موفقيت است اسلامي با ترک امر به معروف و نهي از منکر

بعد در حکمت شماره 375 از اميرالمومنين (عليه‌السلام) باز نقل مي‌کند که شما در مراحل سه‌گانه امر به معروف و نهي از منکر، اولين مرحله‌ شکستتان اين است که آن امر به معروف و نهي از منکر يدي را از دستتان مي‌گيرند يعني کاري مي‌کنند که با اعضا و جوارح، ديگر نهي از منکر نکنيد «أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَيْدِيکمْ»؛ اولين مرحله شکستتان آن است که ديگر کاري با دست و پا نداريد يعني کاري از دستتان ساخته نشود، فقط اهل حرف باشيد؛ نهي از منکر يدي نداشته باشيد «ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکمْ» مرحله دوم شکست شما آن است که اعتراض زباني را هم از شما مي‌گيرند يعني فرمان زباني را هم از شما مي‌گيرند ديگر نهي از منکر زباني هم نداريد مرحله سوم شکستتان «ثُمَّ بِقُلُوبِکمْ»؛[50] که ديگر در قلبتان هم احساس انزجار نمي‌کنيد؛ بد و خوب را يکسان تلقي مي‌کنيد در جامعه.

آن‌گاه فرمود خطرش اين است «فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ يُنْکرْ مُنْکراً» اگر قلب او در برابر بدي و بدان منزجر نباشد و احساس انزجار نکند «قُلِبَ»؛ اين قلب، زير و رو مي‌شود «فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلاَهُ»؛[51] بالاي دل پايين مي‌آيد و پايين دل بالا مي‌رود، نظير اين کوزه يا کاسه‌اي را که دهان او بالاست و پاي او پايين اين هر آبي را که بريزيد ظرفيت دارد و جا مي‌گيرد ولي اگر اين کاسه را وارونه کرديد يا اين کوزه را وارونه کرديد؛ بالا را پايين گذاشتي پايين را بالا کاسه را که وارونه کرديد هر چه باران هم که بيايد از پشتش رد مي‌شود، اين طور نيست که قطره‌اي در درون اين کاسه بريزد وقتي قلب وارونه شد همه نصايح از پشتش مي‌گذرد، اين طور نيست که نصيحتي در دل بنشيند فرمود چنين گروهي قلبشان منقلب شده است يعني از بالا به پايين و از پايين به بالا آمده است و اين نتيجه آن است که آخرين مرحله از مراحل امر به معروف و نهي از منکر امتثال نشده است.

 

پرسش:...

پاسخ: نه، چون در همين جا هم امر به معروف را که فرمود، فرمود که «مصلحةً للعوام»[52] چون اگر واقعاً امر به معروف انجام بشود، ديگر نوبت به نهي از منکر نخواهد شد. اگر معروف انجام بگيرد ديگر نوبت به آن نمي‌رسد، حالا اگر کسي اين مرحله را پشت سر گذاشت موفق نشد، مبتلا مي‌شود به آن نهي از منکر.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo