« فهرست دروس
درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

69/10/19

بسم الله الرحمن الرحیم

 آیه 103/ سوره آل‌عمران/تفسیر

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 103

 

﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيکمْ إِذْ کنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ کنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکمْ مِنْها کذلِک يبَينُ اللّهُ لَکمْ آياتِهِ لَعَلَّکمْ تَهْتَدُونَ﴾[1]

 

ريسمان پروردگار تنها راه نجات

ظاهر اين کريمه آن است که تنها محور نجات، حبل‌الله است و چيزي نمي‌تواند در مقابل حبل‌الله عامل نجات باشد، در حالي که در همين سوره مبارکه «آل عمران» آيه 112 اين است ﴿ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاّ بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾[2] يعني بر يهودي‌ها ذلت تثبيت شده است، هر جا باشند محکوم به قتل‌اند، مگر اين‌که به حبل الهي اعتصام کنند، ايمان بياورند يا به حبلي از مردم، معلوم مي‌شود عامل نجات دو چيز است: يکي حبل‌الله است؛ يکي حبل‌الناس ﴿إِلاّ بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾ در حالي که عامل نجات غير از ذات اقدس الهي احدي نخواهد بود و چيزي نخواهد بود.

اگر منظور از اين ناس که فرمود: ﴿وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾ عترت طاهره باشند، قهراً آن ﴿بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ﴾ مي‌شود قرآن و اين ﴿وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾ مي‌شود عترت طاهره و محصول اين دو تعبير همان حديث ثقلين است که «اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي»[3] در همان احاديث ثقلين آمده است که «حبلان» يعني اين ثقلان «حبلان» هستند[4] و اگر منظور از اين ﴿وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾[5] آن نباشد ـ چه اين‌که عده‌ زيادي از مفسرين بنا را بر اين گذاشتند که منظور از اين ﴿وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾ يعني تعهدات مردمي ـ آن هم در مقابل حبل خدا نيست.

بيان ذلک اين است که فرمود يهودي‌ها در اثر آن کفر و تباهي که داشتند مهدورالدم‌اند ﴿أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا﴾[6] مگر اين‌که اين‌ها ايمان بياورند که به حبل‌الله اعتصام کنند يا تعهد مردمي برقرار بشود بر ترک تعرض، پناهندگي سياسي پيدا کنند جزء مستأمنين باشد که امان به آن‌ها داده بشود، اگر در پناه دولت اسلام بودند، گرچه مسلمان نيستند اين ﴿حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾ است.

يا به کشوري پناهنده شدند که با دولت اسلامي ميثاق بسته است اين ﴿حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾ است. قهراً حکم مي‌شود تشريعي يعني اين‌ها مهدورالدم‌اند، در نظام تشريع ﴿ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ﴾[7] مگر اين‌که يا مسلمان بشوند يا اين‌که به کشوري يا به دولتي پناهنده بشوند که با شما معاهده دارند که اين مي‌شود ﴿وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ﴾. بنابراين ظاهر آيه محلّ بحث که فرمود: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا﴾[8] که حصر است با آيه 112 همين سوره که به خواست خدا در پيش داريم، منافاتي نخواهد داشت.

اعتصام به حبل الهي از قوس نزول تا قوس صعود در درون جان انسان

مطلب بعدي آن است که اين حبل‌الله، نظير صراط‌الله يک وجود خارجي دارد که خب قرآن حبل‌الله است اين از وجود لفظي و عربي مبين گرفته تا ام‌الکتاب همه‌اش قرآن است و حبل‌الله است ﴿إِنّا جَعَلناهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ﴾[9] ﴿وَ إِنَّهُ في أُمِّ الْکتابِ لَدَيْنا لَعَلِيُّ حَکيمٌ﴾[10] اين جمله‌اي که در اول سوره «زخرف» آمده قرآن را به اين دو حد محدود کرده: يک حدش ام‌الکتاب است که ديگر نه عبري است و نه عربي؛ يک حدش هم عربي مبين است.

انسان وقتي در محدوده لفظ و مفهوم و لغت و امثال ذلک به سر مي‌برد در خدمت اين عربي مبين هست، وقتي يک مقدار بالا رفت از نشئه اعتبار گذشت آن‌جا ديگر سخن از علم حصولي نيست، صورت ذهني نيست، وضع و اعتبار نيست لغت نيست، عبري و عربي نيست مي‌شود ام‌الکتاب.

همه اين درجات، قرآن کريم است و اعتصام به هر مرحله، اثر خاص آن مرحله را دارد. اين قرآني است که در خارج است ولي اعتصام هم آيا يک اعتصام خارجي است، نظير اينکه انسان صراط مستقيم را طي مي‌کند صراط مستقيم جايي است که انسان طي مي‌کند يا اين‌ها در درون انسان صراطي برقرار مي‌شود حبلي بر قرار مي‌شود که از عبوديت انسان شروع کرده تا به لقاي ربوبيت حق برسد اين حبل‌الله است اين صراط‌الله است از ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ﴾[11] تا ﴿قالُوا بَلي﴾[12] و از ﴿قالُوا بَلي﴾ تا ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ﴾ يعني در قوس نزول، از ربوبيت حق تا عبوديت بنده و در قوس صعود، از عبوديت بنده تا لقاي ربوبيت حق اين مي‌شود صراط‌الله، مي‌شود حبل‌الله.

چيزي در خارج جان انسان باشد و انسان بخواهد از دور با او ارتباط برقرار بکند و به او تمسک بجويد که نيست. قرآن يک حقيقت خارجي است از عربي مبين تا ام‌الکتاب ولي اعتصام به او هم يک کار خارج از جان آدم است يا اعتصام به او کاري است در درون جان آدم، قهراً کاري است در جان آدم.

خب، در درون اگر اعتصام هست در درون، بايد حبل باشد يا نه؟ يعني اين قرآن بايد در دل جا داشته باشد که انسان به اين قرآني که در درون جا دارد متوسل بشود معتصم بشود يا نه؟ لابد اين‌چنين خواهد بود و همان‌طوري که حبل، تار و پودي دارد که اين تارها و پودها را وقتي به هم بافتند مي‌شود حبل، اين دين [و] اين قرآن آياتش روايتش احکامش، حکمش اين‌ها تار و پود اين حبل‌اند؛ اين‌ها را وقتي به هم بافتند مي‌شود حبل‌الله و کسي که در صدد تهيه حبل‌الله است، اول اين احکام را اين حکم را مي‌فهمد بعد معتقد مي‌شود بعد متخلق مي‌شود و عمل مي‌کند تا به نوبه خود هر کدام از اين بندهاي حبل‌الله را گره با جان خود بزند؛ در درون خود حبلي درست کند.

اين در طرف مثبت، کاري که شيطان مي‌کند اين است که اين گره‌ها را يکي پس از ديگري باز مي‌کند، اين رشته‌ها را پنبه مي‌کند. کار شيطان اين است که يکي پس از ديگري اين عقده‌ها و گره‌خوردها اين تارها را از پود و پودها را از تار جدا بکند و به صورت پنبه در بياورد. پس حبلي در درون بايد بافت و به او معتقد شد و معتصم و به دست شيطان نداد که شيطان يکي پس ديگري اين عقده‌ها را باز کند.

تبيين بحث حبلالله در نهجالبلاغه

الف: تلاش شيطان بر باز کردن گرههاي ريسمان الهي

در بيانات حضرت امير(سلام‌الله‌عليه) در نهج‌البلاغه، نظير آن‌چه در خود روايات هم هست، حبل‌الله بر قرآن کريم اطلاق شده است،[13] [14] چه اين‌که در سخنان خود رسول خدا (صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) هم آمده است که حبل‌الله قرآن است و به قرآن شما متمسک بشويد.

ولي عمده آن است که شيطان چه مي‌کند؟ شيطان اين حبل را يکي پس از ديگري اين گره‌ها را باز مي‌کند.

اول مستحبات را از انسان مي‌گيرد، کم کم مکروهات را به انسان تزريق مي‌کند، دست انسان براي کارهاي مکروه باز مي‌شود، رفته رفته به معاصي صغيره مبتلا مي‌شود تا کم کم با ترک واجب و فعل محرم مبتلا بشود که کلاً ديگر دست‌آويز را از او مي‌گيرد، شيطان کارش اين‌چنين است.

در خطبه 121 کتاب شريف نهج‌البلاغه، خطر شيطان اين‌چنين گوشزد شد. فرمود که مواظب باشيد: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَکمْ طُرقَهُ، وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَکمْ عُقْدَةً عُقْدَةً،وَ يُعْطِيَکمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ، وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ»؛[15] خواسته شيطان و اراده شيطان اين است که تک تک اين گره‌ها را باز کند. وقتي اين گره‌ها را کم کم باز کرد يک مشت رشته‌ها شده پنبه، چيزي در دست نبود، به پنبه که نمي‌شود تمسک جست.

کار او اين است که «يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَکمْ» يعني باز کند دينتان را؛ منتها «عقدة عقدة»؛ گره گره باز کند؛ کم کم باز کند «وَ يُعْطِيَکمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ» خب وقتي که يک گره باز شد آن کسي که به اين يک گره، دست يازيد و به اين متمسک شد.

اين دستش خالي است، چون وقتي اين يک گره باز شد ديگر معتصَم نيست، عاصم نيست اين شخص افتاده. گره ديگر را که باز کرد آن شخص ديگر افتاده يا همين يک شخص در درون خود وقتي يک گره ديني را از دست داد، در حقيقت بخشي از دست او از اين حبل‌الله کنار افتاد، ديگر او قدرت تمسک ندارد، چون به آن باز شده نمي‌شود تمسک جست.

قهراً اين‌ها پراکنده مي‌شوند اين‌جاست که تفرقه، به جاي اجتماع مي‌نشيند «وَ يُعْطِيَکمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ» بعد از اين‌که تفرقه پيدا شد، فرقه فرقه پيدا شد و فريق پيدا شد «وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ»[16] بعد ديگر فتنه شروع مي‌شود، بنابراين اعتصام بايد از درون شروع بشود.

ب: تلاش مؤمن براي زندگي فرشتهگونه

اوصافي را که براي فرشته‌ها ذکر مي‌کنند، سعي مي‌کنند مؤمن، در حد فرشته زندگي کند. در خطبه 91 همان خطبه اشباح، فرشته‌ها را که معرفي مي‌کند مي‌فرمايد که «وَ لَمْ يَخْتَلِفُوا فِي رَبِّهِمْ بِاسْتِحْوَاذِ الشَّيْطَانِ عَلَيْهِمْ»[17] چون شيطان بر کسي اگر مسلط بشود ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکرَ اللّهِ﴾[18] خواهد داشت؛ ياد حق را از دل او مي‌برد.

فرشته‌ها اين‌چنين نيستند که شيطان بر آن‌ها مسلط بشود «وَلَمْ يُفَرِّقْهُمْ سُوءُ التَّقَاطُعِ، وَ لاَ تَوَلاَّهُمْ غِلُّ التَّحَاسُدِ»[19] اين بد برخورد کردن، بد يکديگر را طرد کردن در بين فرشته‌ها نيست؛ اين‌ها هم با يکديگر حسادت ندارد، بغضا ندارند.

اين بغضا و حسادت هم در ساير خطبه‌ها آمده که «وَ لاَ تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا الْحَالِقَةُ»[20] در آن‌چه از رسول خدا(صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) هم رسيده است، آن هم همين است «إِنَّ في التّباغضِ الْحَالِقَةُ»؛[21] فرمود با يکديگر کينه و عداوت نداشته باشيد، براي اين‌که اين حالق است «فَإِنَّهَا الْحَالِقَةُ» در بعضي از قسمت‌ها همين جمله است «فَإِنَّهَا الْحَالِقَةُ».

در قسمت‌هاي ديگر دارد «فَاِنّها الحالقة للدين»[22] «حالق» آن تراشيدن سر را مي‌گويند حلق. فرمود اين بغضا و کينه و عدوات يک تيغ تيزي است که به دست دو طرف هست، به دست اين متخاصمين هست. خب حالا شما ملاحظه مي‌فرماييد اگر کسي مکه مشرف شد و صروره بود مثلاً، در دهم ذيحجه در منا سرش را تيغ کرد مدت‌ها بايد صبر بکند تا مو روييده بشود. حالا اگر کسي تيغ تيز دستش داشته باشد هر روز سرش را تيغ مي‌کند، اين ديگر جايي براي روييدن مو نيست.

حضرت فرمود اختلاف و کينه نسبت به برادران ايماني مثل آن است که هر روز اين‌ها زير اين بوته‌هاي دين را تيغ کنند آن وقت چيزي از دين نمي‌رويد «فانها الحالقة للدّين»[23] اوايل، انسان مي‌داند که اين کار بد است ولي به اميد جبران بعدي دست به اين کار مي‌زند، کم کم باورش مي‌شود که اين کار خوب است ﴿وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾[24] اگر رنگ دين به کار خود داد و خيال کرد اين کار، کار خوبي است ديگر نمي‌شود اين تيغ تيز را از دست او گرفت، فرمود که «فانها الحالقة للدّين»[25] فرشته‌ها اين تيغ تيز را ندارند که دينشان را تيغ کنند.

 

پرسش:...

پاسخ: آن در بحث‌هاي قبل تا حدودي بحث شد که معلوم نيست که اين فطرس، ملک بوده و فرشته بوده، چون در آن دعاي سوم شعبان سخن از فرشته بودن او نيست، دارد «و عاذ فطرس بمهده»[26] حالا اين که بود و چه چيزي بود هم بايد ثابت بشود.

اولاً فرشته بود يا نه و سند اين هم بايد مشخص بشود که سند قابل اعتباري دارد يا نه؟ بر فرضي که اين دو مرحله گذشت يعني ثابت شد که او فرشته بود و دلالت تام بود و سند هم تام بود، چون مخالف با قرآن کريم است بايد توجيه بشود، چون قرآن کريم فرشته‌ها را معصوم مي‌داند ﴿لا يَعْصُونَ اللّهَ﴾[27] فرشته‌هايي که موکل جهنم‌اند، معصوم‌اند چه رسد به فرشته‌هايي که موکل بهشت‌اند و در مراحل بالاتر از بهشت به سر مي‌برند، فرشته‌ها مصون از وسوسه شيطنت شيطان هستند.

ج: اعتصام به حبلالله و دوري جستن از پراکندگي و اختلاف

در خطبه 176 مصداق حبل‌الله را همان قرآن مي‌داند يعني قرآن، مصداق حبل‌الله است، هم ما را به حبل‌الله دعوت مي‌کند و هم خطر اعتصام را گوشزد مي‌کند.

در همان خطبه 176، فرمود: «وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ»؛[28] قرآن حبل‌الله است و متين و استوار هم هست «وَ سَبَبُهُ الْأَمِينُ، وَ فِيهِ رَبِيعُ الْقَلْبِ، وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ»[29] اين حبل متين است، آن‌گاه در پايان همين خطبه يعني در پايان همين خطبه 176، آن جمله‌اي که ديروز بحث شد آمده است.

فرمود که «فَإِيَّاکمْ وَ التَّلَوُّنَ فِي دِينِ اللَّهِ»؛[30] همه‌تان يک صبغه داشته باشيد [و] رنگارنگ نباشيد چرا؟ «فَإِنَّ جَمَاعَةً فِيما تَکرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ، خَيْرٌ مِنْ فُرْقَةٍ فِيما تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ»[31] البته دور هم جمع شدن براي ذائقه همه گوارا نيست، اين مکروه است [و] لذيذ نيست؛ اما چون حق است اين ﴿وَ عَسي أَنْ تَکرَهُوا شَيْئًا وَ هُوَ خَيْرٌ لَکمْ﴾[32] «فَإِنَّ جَمَاعَةً فِيما تَکرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ، خَيْرٌ مِنْ فُرْقَةٍ فِيما تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ» اين تفرقه‌ها براي عده‌اي لذيذ است «کل يجر النار إلي قرصه» اما اين تفرقه، علي‌الباطل است [و] اين لذت من‌الباطل است، آن کراهت من‌الحق است.

آن‌گاه در ذيل، اين جمله را مي‌فرمايد: «وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَيْراً مِمَّنْ مَضَي، وَ لاَ مِمَّنْ بَقِيَ»؛[33] ذات اقدس الهي احدي را از راه اختلاف و تفرقه خيري نداده است نه در گذشته و نه در آينده يعني اين سنت الهي است، مسئله تجربه نيست که ما بگوييم بسيار خب، شايد در آينده مثل گذشته نباشد، اين جزء سنن الهي است.

د: لزوم تمسک متقين به محکمترين ريسمانهاي الهي

درباره متقيان مي‌فرمايد که حالا که انسان در درون خود اين رشته‌ها را بست و گره زد و در درون خود طنابي درست کرد، سعي مي‌کند به آن مرحله بالاترش برسد اين طناب، تشبيه بشود از توابع تشبيه معقول به محسوس، تشبيه بشود به طنابي که آن دامنه‌اش ضعيف است وسطش تا حدودي قوي است اما بالاترش اقوا و امتن است.

احکام الهي اين‌طور است همه مراحل، انسان را از خطر حفظ مي‌کند ولي بعضي از مراحل حافظ‌اند، بعضي از مراحل احفظ. اينکه فرمود: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْکمْ﴾[34] يعني همه آنچه جزء احکام الهي است و نازل شده است، حسن است ولي شما تابع احسن باشيد. مثلاً اگر فرمود در سوره «نحل» ﴿إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبي﴾[35] عدل، حسن است بر همه واجب است؛ اما احسان، احسن از عدل است. عدل آن است که به کسي ستم نکنيد و تجاوز نکنيد. احسان آن است که اگر کسي نسبت به شما بد کرد شما کيفر تلخ ندهيد.

اگر بخواهيد به ﴿فَمَنِ اعْتَدي عَلَيْکمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدي عَلَيْکمْ﴾[36] عمل کنيد اين عدل است، اگر بخواهيد ﴿فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا﴾[37] را رعايت کنيد اين احسان است، آن احسان احسن من‌العدل است، لذا بعد از عدل ياد شد. در بخش‌هاي ديگر که فرمود: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْکمْ﴾[38] يعني به اين فکر نباشيد که فقط در حد عدل به سر ببريد که واجب‌ها را انجام بدهيد و محّرم را ترک کنيد، بلکه از فضايل مستحبه هم غفلت نکنيد.

در اين خطبه‌اي که در وصف متقيان است و خطبه 87 است، آن‌جا مشخص فرمود که انسان چه بکند و به کدام مرحله از مراحل تقوا تمسک بکند و به کدام مرحله اعتصام بکند. در همين اوايل خطبه‌ 87 فرمود: «واسْتَمْسَک مِنَ الْعُرَي بِأَوْثَقِهَا، وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا، فَهُوَ مِنَ الْيَقِينِ عَلَي مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ»[39] گرچه ﴿فَمَنْ يَکفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ فقد استَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي﴾[40] اما خب، چون ايمان درجاتي دارد که ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ﴾[41] اگر ايمان درجاتي دارد، اين عروه‌هاي وثقي هم درجاتي دارند، لذا انسان متقي مي‌کوشد که «واسْتَمْسَک مِنَ الْعُرَي بِأَوْثَقِهَا، وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا» گرچه همه حبل متين‌اند؛ اما مرحله بالاتر امتن است، گرچه همه اين عروه‌ها ﴿لاَ انْفِصامَ لَها﴾[42] هستند؛ اما مرحله بالا اوثق است، لذا وقتي متقيان را توصيف مي‌کند، مي‌فرمايد اين‌ها کساني‌اند که «اسْتَمْسَک مِنَ الْعُرَي بِأَوْثَقِهَا، وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا»؛[43] هر مرحله‌اي که بالاتر باشد متين‌تر است و موثق‌تر و محکم‌تر.

 

پرسش:...

پاسخ: اين‌ها حقيقت است ديگر، براي اينکه الفاظ براي ارواح معاني وضع شد، اين‌طور نيست که مثلاً حالا ام‌الکتاب را اگر کسي کتاب بگويد مجاز است، براي اين‌که آن‌جا لفظ نيست، عبري و عربي نيست و مانند آن يا لوح قلم را که چند تا روايت در ذيل لوح و قلم آمده، اين‌طور نيست که اطلاق لوح يا اطلاق قلم بر آن حقايق غيبي و مجرد، مجاز باشد همه اين‌ها حقيقت است، تفاوت اين‌ها در مفهوم نيست [بلکه] در مصداق است بعضي مصاديق، کامل‌اند بعضي اکمل، بعضي ضعيف‌اند، بعضي اضعف.

 

پرسش:...

پاسخ: نه؛ براي تفهيم اصل مطلب که ما طنابي داشته باشيم اين طناب ظاهري، دامنه‌اش ضعيف باشد بافتش ضعيف باشد و ريشه‌هايش کم باشد و وسطش بيشتر باشد و بالايش قوي‌تر، اين از باب تشبيه معقول به محسوس است.

البته همه اينها هم در قيامت ممکن است به صورتهاي خاصي ظهور بکند.

اين‌که گفته شد قرآن «حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ»[44] است يعني از عربي مبين تا ام‌الکتاب همه حبل‌الله است؛ منتها ام‌الکتاب امتن است و اين عربي مبين، متين است. لذا در آن خطبه 87 فرمود که متقي کسي است که «واسْتَمْسَک مِنَ الْعُرَي بِأَوْثَقِهَا، وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا».[45]

 

پرسش:...

پاسخ: اگر بخواهند نشان بدهيد، همان‌طوري که ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ﴾[46] اگر کسي وارسته بود دارد حرکت مي‌کند، اين نشانه حبل‌الله است، اين نوري است در جامعه دارد حرکت مي‌کند؛ سيره او و سنت او از حسي گرفته تا عقلي، حبل‌الله است.

برتري صفت احسان از عدل

پرسش:...

پاسخ: از جود نه از احسان، البته عدل بالاتر از سخاست، عدل بالاتر از جود است، احسان فوق عدل است.

جود و بخشش گاهي براساس عدل است و گاهي براساس غير عدل است.

فرمود شما عادل باشيد کشور اداره مي‌شود، لازم نيست بخشنده باشيد.

وقتي عادل بوديد حق هر کسي را به او داديد جامعه تأمين مي‌شود[47] ولي احسان بالاتر از عدل است و احسان غير از جود است.

همان بياني که مرحوم صاحب جواهر(رضوان‌الله‌عليه) در يکي از بخشهاي کتاب صلات است ظاهراً، آن‌جا تعبيري بعضي از فقها نسبت به مشايخ اين رشته نسبت به بزرگان اين رشته تعبيري دارند که خيلي مناسب نيست.

مرحوم صاحب جواهر فرمود که گرچه ما هم اهل قلم هستيم و مي‌توانيم بر اساس ﴿فَمَنِ اعْتَدي عَلَيْکمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدي عَلَيْکمْ﴾[48] عمل بکنيم و جواب او را بدهيم؛ اما ذيل آيه سوره «نحل» ما را دعوت به چيز ديگر مي‌کند که ﴿وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصّابِرينَ﴾[49] ما به ذيل آيه عمل مي‌کنيم، ما صبر مي‌کنيم.

اين چون تعبيرات تندي در بعضي از کتاب‌هاي اخباريين است که مثلاً اين‌طور روايت را معنا کنيد يا آن‌طوري که فلان عالم از اين روايت استفاده کرده است، اين «موجباً لهم الخروج عن الدين». [50]

غرض، اين تعبيرات تند گاهي هست.

مرحوم صاحب ‌جواهر مي‌فرمايد که ما هم بلديم اين‌طور حرف بزنيم؛ اما آن ﴿وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصّابِرينَ﴾[51] جلوي ما را گرفت، اين مي‌شود احسان.

اگر ﴿فَمَنِ اعْتَدي عَلَيْکمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدي عَلَيْکمْ﴾[52] باشد اين مي‌شود عدل؛ اما ﴿وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصّابِرينَ﴾[53] باشد، اين مي‌شود احسان که احسان بالاتر از عدل است.

 

اين‌که فرمود: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْکمْ إِذْ کنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ کنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکمْ مِنْها﴾؛[54] بعضي‌ها افتاده بودند اين‌ها را درآورد، بعضي‌ها نزديک بود بيافتند.

از اين‌که ضمير ﴿فَأَنْقَذَکمْ مِنْها﴾ مذکر شد احتمال اين‌که ﴿مِنْها﴾ به ﴿النّارِ﴾ برگردد يا ﴿حُفْرَة﴾ برگردد هست، احتمال اين‌که به ﴿شَفا﴾ برگردد ـ بنا بر اين‌که تأنيث معنوي باشد ـ هم هست. اين‌که فرمود: ﴿فَأَنْقَذَکمْ مِنْها﴾ نسبت به آن‌هايي که افتاده بودند خب، انقاذ از نار است يا از حفره است، دست آن‌ها را گرفته و بالا آورده.

آن‌هايي که نزديک بود بيافتند آن‌ها هم انقاذ هست، براي اين‌که اين‌که در لبه سقوط هست صادق است که کسي بگويد ما اين را نجات داديم.

بنابراين اين تأنيث ضمير، شامل هر دو گروه مي‌شود و اين‌طور هم بود عده‌اي در جاهليت در نار بودند يا حفره‌اي از نار بودند، عده‌اي هم در لبه سقوط بودند و همه را دين، نجات داده است: ﴿فَأَنْقَذَکمْ مِنْها کذلِک يُبَيِّنُ اللّهُ لَکمْ آياتِهِ لَعَلَّکمْ تَهْتَدُونَ﴾.

قرآن و عترت ريسمان واحد الهي

رواياتي که در ذيل اين کريمه هست به عنوان حديث ثقلين هم فراوان است و هم معروف. البته آن يک بحث مبسوطي دارد يعني خواندن آن روايات نوراني حديث ثقلين، فراوان است که هر دوي اين‌ها حبل‌اند و چون هيچ تفرقه‌اي با هم ندارند، در حقيقت يک حبل است که به دو صورت در آمده يعني به صورت قرآن و عترت ظهور کرده، اگر واقعاً دو حبل باشند و کثرتي در کار باشد تفرقه‌اي هست، در حالي که فرمود: «لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»؛[55] اين‌ها هرگز از هم جدا نخواهند بود.

پس اين‌چنين نيست که کسي بگويد «حسبنا کتابالله» و اهل نجات باشد يا بگويد «حسبنا العترة» و اهل نجات باشد اين‌طور نيست، چون اين‌ها دو نام از يک حقيقت است و اين‌ها ما ترک پيامبرند که اگر پيامبر(عليه‌آلاف‌التحية‌و‌الثناء) را به صورت تفصيل بخواهيم بيان کنيم، مي‌شود ظاهر قرآن و سنت و به صورت اجمال بيان کنيم، مي‌شود همين رسولي که رسالت را ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمينُ﴾[56] ﴿عَلي قَلْبِک لِتَکونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ﴾[57] اين قرآني که در درون اوست و در قلب اوست، اين وقتي که باز بشود به صورت قرآن و عترت ظهور مي‌کند وگرنه اين‌ها دو حقيقت جداي از هم نيستند که بگوييم دو چيزند و تفرقه‌پذير نيستند [بلکه] يک حقيقت‌اند.[58]

چون اين قرآن که حبل است در درون اين‌ها ظهور کرده، لذا اين‌ها گاهي مي‌فرمايند ما صراط مستقيم‌ايم يا در عرض ادبي که به پيشگاه ائمه (عليهم‌السّلام) مي‌کنيم مي‌گوييم شما ميزان الاعمال‌ايد،[59] صراط مستقيم‌ايد،[60] حبل الله المتين‌ايد، عروه وثقاييد[61] و مانند آن، همه اين القابي که براي قرآن کريم است براي عترت طاهره هم هست، سرّش اين است که طنابي باشد قرآني باشد بيرون، آن نيست.

اين قرآن بيروني را همه مي‌بوسند و بر بالاي سر مي‌گذارند اين اعتصام نيست، کسي که واقعاً در مقطعي گناه کرده است، با اين‌که قرآن در جيب اوست مع‌ذلک اين اعتصام نکرده، معلوم مي‌شود اين اعتصام، همان بيان نوراني حضرت در آن خطبه است که اين بايد در درون جان آدم يک حبلي بين الارض و السماء باشد انسان آن حبل را بگيرد و بالا برود. اگر يک گوشه آن تافته‌ها را شيطان باز کرد، در همان گوشه انسان مي‌لغزد.

 

پرسش:...

پاسخ: بله؛ اما عصاره اين و حقيقت اين‌ها يک واقعيت است که وقتي در اين جهان ظهور مي‌کنند به صورت امام و به صورت قرآن در مي‌آيند وگرنه «لن يفترقا»[62] اگر کسي گفت «حسبنا کتاب‌الله» اين به هيچ‌کدام متوسل نشد يا کسي گفت حسبنا العترت و گفت قرآن از حجيت افتاده ـ معاذالله‌ ـ يا تحريف شده، نظير پندارهاي باطل بعضي از اخباري‌هاي تندرو، اين به هيچ کدام متوسل نشده، براي اين‌که قرآن را گفت ديگر حبل نيست [و] نمي‌شود به او اعتصام کرد ـ معاذالله‌ ـ تحريف شده است ما هستيم و روايات، اين در حقيقت به هيچ‌کدام متوسل نشد.

لغزش انسان در مقابل معاصي نشانه عدم اعتصام به حبلالله

غرض آن است که ما اگر خواستيم ببينيم که به حبل الله معتصم‌ايم يا نه، همان خطبه نوراني نهج‌البلاغه براي ما کافي است که فرمود شيطان اراده‌اش اين است «وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَکمْ عُقْدَةً عُقْدَةً»[63] معلوم مي‌شود دين مي‌شود حبل‌المتين، اين مي‌خواهد کم کم اين گره‌ها را باز کند، چون انسان اعتقادي دارد.

اعتقاد در بحث‌هاي قبل هم ملاحظه فرموديد که با دو تا گره حاصل مي‌شود: يک گره بين محمول و موضوع قضايا است، اين‌که مي‌گوييم: «الجنة حق و ان النار حق و ان الساعة آتية لا ريب فيها»[64] اين‌ها گره بين محمول و موضوع است که اين‌ها را مي‌گويند قضاياي ديني که قضيه را عقد مي‌گويند براي اين‌که بين موضوع و محمول گره خورده است، اين يک کار. بعد عصاره اين قضيه بايد با جان آدم گره ديگر بخورد که انسان بشود معتقد، اين را مي‌گويند ايمان، آن را مي‌گويند علم. تا اين دو تا گره بسته نشود انسان، معتقد نخواهد بود.

ممکن است عالم باشد ولي مؤمن نباشد؛ وقتي مؤمن است که محصول آن قضيه را با جان خود گره بزند. شيطان، اول اين گره ايماني را باز مي‌کند اگر توانست از اين راه موفق مي‌شود، بعد هم جنبه علمي قضيه را باز مي‌کند اگر نشد جنبه علمي قضيه را باز مي‌کند که بين موضوع و محمول ديگر رابطه‌اي نباشد اين شک علمي دارد بعد ايمان تقليدي بعد در درون خود هميشه بين هول و ولا است، چون بين موضوع و محمول مي‌خواهد انسجام برقرار کند مي‌بيند نيست، مي‌خواهد ايمان نداشته باشد با آن تقليد و سنت‌اش سازگار نيست، هميشه در يک عذاب اليمي به سر مي‌برد.

اين کار شيطان اين است که «وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَکمْ عُقْدَةً عُقْدَةً»[65] و اگر کسي يک جا دستش لرزيد اين مطمئن باشد که ديگر دستاويز نداشت، اگر دستاويز مي‌داشت ديگر آنجا نمي‌لغزيد. اين مسئله ﴿فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ﴾[66] که درباره آدم و حواء (عليهم‌السّلام) ذکر کرده، مي‌گويند شيطان زير پاي اين‌ها را خالي کرد. خب، اگر کسي دستاويز داشته باشد که نمي‌افتد که، چون اعتصام نيست ﴿وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ﴾[67] يا ﴿فَمَنْ يَکفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ فقد استَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي﴾[68] اين‌ها تشبيه معقول به محسوس است.

حالا اگر کسي ﴿فأَزَلَّهُمَا﴾[69] شد يعني لغزيد، اين معلوم مي‌شود که به جايي دستش بند نبود، در همه موارد اين‌طور است. اين است که اگر ما خواستيم ببينيم که واقعاً اهل اعتصام‌ايم يا نه ـ حالا چه اعتصام فردي يا اعتصام جمعي ـ هر جايي که پاي ما لغزيد ـ چه در معاصي فردي چه در معاصي جمعي ـ آن‌جا انسان مطمئن است که معتصم نيست و خب راه ترميمش هم البته باز است ديگر يعني از درون بايد تار و پودش را تشکيل بدهد و ببافد، آن هم که مي‌فرمايد: ﴿وَ لا تَکونُوا کالَّتي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثًا﴾[70] هم در همين زمينه‌هاست؛ اما چيزي را که رِشتيد دوباره رِشته‌ها را پنبه نکنيد.

 

پرسش:...

پاسخ: اين مرحله نازله کلام را بايد با مرحله نازله عترت طاهره(عليهم‌السّلام) سنجيد، اين است که کلام مي‌شود ثقل اکبر و اين‌ها مي‌شوند ثقل اصغر، براي حفظ کلام شهيد هم مي‌شوند.

ولي مرحله عاليه کلام که ام‌الکتاب است و کتاب مبين است ﴿وَ إِنَّهُ في أُمِّ الْکتابِ لَدَيْنا لَعَلِيُّ حَکيمٌ﴾[71] در آن مرحله، با عترت طاهره يک نورند [و] تفاوتي در آن مرحله نيست.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo