69/10/04
بسم الله الرحمن الرحیم
آیه 96 الی 97/ سوره آلعمران/تفسیر
موضوع: تفسیر/ سوره آلعمران/ آیه 96 الی 97
﴿إِنّ أوّل بيْتٍ وُضِع لِلنّاسِ للّذي بِبكّة مُباركًا و هُدًي لِلْعالمين﴾[1]
﴿فيهِ آياتٌ بيِّناتٌ مقامُ إِبْراهيم و منْ دخلهُ كان آمِنًا و لِلّهِ على النّاسِ حِجُّ الْبيْتِ منِ اسْتطاع إِليْهِ سبيلاً و منْ كفر فإِنّ اللّه غنِيُّ عنِ الْعالمين﴾[2]
مراد از قبله در آيه ﴿وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾
از اینکه فرمود اولين خانهاي كه معبد عمومي مردم است همان است كه در بكه است، معلوم ميشود اگر در سوره مباركه «يونس» به عدهاي فرمود: ﴿وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾ آن به معناي مصلا خواهد بود نه قبله. در سوره مباركه «يونس» آيه 87 اين است كه ﴿وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسي وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتًا وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ﴾[3] بعد از جريان هلاكت فرعون و آلفرعون كه ﴿غَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ﴾[4] بنياسرائيل محروم، به راهنمايي موسي (عليهالسلام) به مصر برگشتند.
اين تبعيديها كه به مصر برگشتند، خدا به اینها دستور داد چون مراكز عبادي شما را قبلاً آلفرعون تخريب كرده بودند و هنوز آن قدرت مركزي در اختيار شما نيست كه شما مراكز عبادي را به صورت رسمي در مصر بسازيد، فعلاً خانههاي خود را قبله قرار بدهيد يعني خانههاي خود را مصلا قرار بدهيد، اگر منظور از ﴿وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾[5] اين باشد كه شما براي اینکه از همديگر با خبر باشيد، از حال يكديگر آگاه باشيد خانهها را مقابل هم، روبهروي هم قرار بدهيد كه پراكنده زندگي نكنيد در يك محل زندگي كنيد و از هم با خبر باشيد كه بعضي از اهل تفسير احتمال دادند[6] كه اين از بحث خارج است ﴿وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾ يعني «واجعَلُوا بُيوتَكُم مُتَقابِلات بَعضُها مع بعضٍ» براي اینکه از هم با خبر باشيد و از امنيت برخوردار باشيد و اگر منظور از اين قبله، تقابل و رويارويي هم نبود.
منظور قبله به اين معنا نيست كه هر جا هستيد و هر كس در خارج خانه خواست نماز بخواند، به طرف خانه خود نماز بخواند كه خانههاي شما بشوند قبله، بلكه منظور آن است كه در خانه مصلا قرار بدهيد يعني نماز را در همان خانهها بخوانيد، چون مساجدتان ويران شده و هنوز قدرت مركزي براي تاسيس مسأجد نداريد ﴿وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾ يعني هر كسي خانه خود را مصلا قرار بدهد كه منظور از اين قبله، محل نماز است، نظير مسجد، نه اینکه نمازتان متوجه به خانه باشد.
قهراً اين منافات ندارد با ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ﴾[7] چون آنهايي هم كه ﴿وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾ را به همين وضع معنا كردند ميگفتند قبل از تخريب مراكز عبادي، مساجد اینها و معابد اینها به طرف كعبه بود. بعد از تخريب اين مراكز به خانههاي خود پناهنده شدند و عبادت را در خانهها آنجام ميدادند، قهراً همانطوري كه مساجد اینها قبل از تخريب، به طرف كعبه بود، خانههاي اینها هم كه مصلا شد بعد از تخريب مسجد در هنگام نماز، در خانه به طرف كعبه ميايستادند، پس اين هم منافي با ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ﴾[8] كه همان كعبه است نخواهد بود.
پرسش:...
پاسخ: قبل از اینکه قبله قرار بدهند وجود مبارك موسي براي اینها، نه خير قبله همان كعبه بود، بعد حالا ارض مقدسه را كه سليمان (سلاماللهعليه) به عنوان بيت المقدس نام گذاشت و بنا كرد، ممكن است از آن به بعد قبله شده باشد وگرنه مساجد اینها را همانها كه ﴿وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً﴾[9] را به اين وضع معنا كردند، گفتند مساجد اینها به طرف كعبه بود.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ اول بيت اين است، نه آخر بيت اين است، اول بيت اين است بعدها البته ممكن است غير از كعبه جاهاي ديگر هم قبله شده باشد، نفرمود اول و آخر اين است كه فرمود اول بيت اين است.
نحوه نگهداري کعبه در زمانهاي گذشته
مطلب بعدي آن است كه اين بيت سرگذشت و سرنوشت فراواني را پشت سر گذاشت كه مقداري از اینها در تاريخ حرمين است، بخشي از اینها را سيدنا الاستاد (رضواناللهعليه) در الميزان ذكر كردند هم در ذيل آيه ﴿فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ﴾[10] و هم در اين ﴿أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ﴾[11] در ذيل اين بحثهاي سودمندي طرح كردهاند.[12] يكي از سرنوشت تلخي كه نسبت به اين بيت شريف پيش آمد، همان است كه اين بيت كه معبد انبيا بود و قبله اوليا، مدتها بود كه به صورت بتكده درآمده است يعني وثنيين حجاز بتها را بر بالاي كعبه و احياناً در درون كعبه مينهادند و به كليدداري و توليت كعبه هم افتخار ميكردند.
قرآن كعبه را از همه اين آلودگيها تطهير كرد و حرف ابراهيم و اسماعيل (عليهمالسلام) را به انبياي ديگر هم گفته است كه ﴿اَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّائِفينَ﴾[13] همه موظف بودند كه كعبه را از لوث وثن و صنم پاك كنند تا قبلهگاه و مطاف مخلصان الهي باشد. ولي در جاهليت، سقايت حاج و امارت بيت به عهده همين بت پرستها بود و درِ كعبه هم هميشه باز نبود، قفل بود و كليدي داشت و كليدداري كعبه هم سمت و پست بود كه به نوبت به افراد گوناگون ميرسيد.
يكي از كساني كه سمِت كليدداري كعبه به او رسيد، همان ابوغبشان بود. در تاريخ جريان ابوغبشان به اين صورت آمده است كه سيدنا الاستاد اين را هم نقل كرد، اين ابوغبشان كه كليددار كعبه بود در مجلسي كه مست كرده بود مستانه اين حق كليدداري را به يك شتر و يك مشك شراب فروخت.[14]
روزگاري بر كعبه گذشت كه همين كار فهد و آل فهد و سعود پليد را هم پشت سر گذاشتند، چنين صحنههايي را هم كعبه گذراند كه خريد و فروش كعبه در مجلس ميخواران انجام ميشد ـ خريد و فروش سمتهاي كعبه ـ بعدها اسلام نظر داد كه اینها ملاك ارزش نيست ﴿أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾[15] وقتي جريان حضرت امير (سلاماللهعليه) مطرح شد، فرمود كه ساقي بودن حاجيان و عهدهداري تعمير كعبه، هرگز به منزله ايمان به خدا، هجرت و جهاد در راه خدا نيست.[16] [17] براساس اين جهات، سيدنا الاستاد (رضواناللهعليه) نظر شريفشان اين است كه اين ﴿و مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾[18] فقط يك حكم تشريعي است، تكويني نيست.
تشريح ماهيت «مقام ابراهيم»
تا به آنجا برسيم اين قسمت بايد توضيح داده شود كه فرمود: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكًا وَ هُدًي لِلْعالَمينَ﴾[19] ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ﴾[20] مقداري از آن آيات بينه شمرده شده، يكياش هم مقام ابراهيم است. مقام ابراهيم را ايشان ـ سيدنا الاستاد (رضواناللهعليه) ـ بحث كردند كه وضعش قبلاً چه بود و الآن به چه صورت درآمد.
قبلاً اين مقام يعني آن سنگي كه وجود مبارك خليل (سلاماللهعليه) روي آن پا گذاشت ايستاد و اثر پاهاي او در سنگ فرو رفت و ماند، قبلاً به طور آزاد در كنار كعبه بود يا همينطور روي زمين بود يا روي يك معجن و آسيا گونهاي قرار داشت [و] آزاد بود.
بعدها به دستور رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) يا با كارهايي كه ديگران كردند و حضرت امضا كرده است، در مقابل ملتزم دفن شد نه يعني زير خاك كردند يعني چند سانتاش به زمين فرو رفت، آزاد نيست كه بشود او را جابهجا كرد، مقداري از اين سنگ را در زمين دفن كردند نه يعني روي آن خاك پوشاندند كه مدفون است، نظير اینکه مردهها را دفن ميكنند تا بشود روي مقام ايستاد و نماز خواند.
الآن هم مقام، برجسته است منظور سيدنا الاستاد (رضواناللهعليه) كه فرمود: «قد استفاض النقل بأنّ مدفونٌ في المکان الذي يدعي اليوم بمقام ابراهيم علي حافة المَطاف حيالَ المتلزَم»[21] يعني قبلاً آزاد بود روي زمين، الآن اين را روي زمين دفن كردند حالا مقداري از اين سنگ را در زمين دفن كردند، الآن هم اينچنين هم هست، بعد رويش يك قفس فلزي با نوارها گذاشتند. پس منظور سيدنا الاستاد اين نيست كه زير خاك است، منظور آن است كه مقداري از اين دفن شده است.
تبيين موقعيت جغرافيايي «مقام ابراهيم»
مطلب ديگر اين است كه «حِيالِ المُلتزم»، «ملتزم» بين در كعبه و آن ركني كه حجرالأسود در آن قرار دارد آن را ميگويند «ملتزم» هر كدام از اینها نامي دارد اين اركان چهارگانه. آن ركن شرقي كه حجرالأسود در اوست به نام ركن الحجر است كه طواف از آنجا شروع ميشود و به آنجا ختم ميشود، در مقابلش غربي است و دو طرف ديگر شرقي و شمالي.
پرسش:...
پاسخ: بله، ملتزم بين در كعبه و ركن حجر الأسود همين چند متر را ـ اگر چند متر حساب ميشود اين را ـ ميگويند ملتزم، براي اینکه زائر و طائف التزامي دارد كه آنجا حجر را استلام كند و مانند آن. مقام ابراهيم در حيال و مقابل اين ملتزم است، اینکه در الميزان آمده او را دفن كردند «حيالَ الملتزَم»،[22] «ملتزَم» را هم در بخش تاريخي شرح دادند كه كجا را ميگويند «ملتزم» و چرا ميگويند «ملتزم» يعني آن فاصله بين در كعبه و حجر الأسود را كه فاصله كمي است آن را ميگويند «ملتزم» و مقام ابراهيم مقابل اين «ملتزم» هست،[23] [24] الآن هم همينطور است؛ تقريباً مقابل در كعبه است يا مقابل ملتزم است. اما حطيم آن ديوار و قوسي است كه حجر اسماعيل را احاطه كرده و زير آن ناودان طلاست.
پرسش:...
پاسخ: نه آن ركن بعدياش مستجار است وگرنه اين ديوار را ميگويند حطيم، آنجا «يُحطَتَمُ الذنوب» و «تُحطَتَمُ الذنوب» كه حُطام يعني ريختگي، فرو ريختگي، در هم كوبيدن و خشك شدن. اینکه فرمود دنيا مثل يك باغ سبزي است كه اول خرم است بعد رياح ميآيد حشام ميشود حُطام ميشود و امثال ذلك حطام دنيا، حطام دنيا كاه را ميگويند حطام براي اینکه زود ميشكند، دوامي ندارد آنجا كه حطيم است، براي اینکه «تحطتم الذنوب» آنجا درهم ميشكند گناه، آن قوس آن ديوار كه اين حجر اسماعيل را در بر دارد آن را بيان كردند كه حطيم است، مستجار جداگانه است و اركان ديگر هم جداگانه، حطيم ركن نيست بين دو ركن است در حقيقت. خب، پس اين مقام ابراهيم فعلاً مقداري از اين مقام در زمين دفن شد و قسمت مهماش روي زمين است و اثر پاي مبارك خليل (سلاماللهعليه) هم مشهود است كه اين برجستهترين مقام است.
پرسش:...
پاسخ: آن ديگر ركن نيست، در آن ركني كه حجرالأسود هست معروف به ركن الحجر است، اين قسمتش كه غربي است، درِ كعبه كه ركن نيست، فاصله بين در و ركن حجرالأسود كه ركن نيست آن را ميگويند ملتزم ديگر، خب اين خلاصه سخن در مقام ابراهيم.
منظور از «آيت» در کريمه ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ﴾
اما ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾[25] گرچه به لحاظ قبلش كه مقام ابراهيم است آيت تكويني است؛ اما به لحاظ بعدش كه ﴿وَ لِلّهِ عَلَي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾[26] آيت تشريعي است. منظور از آيت هم، معجزه خارق العاده نيست كه آيت الهي باشد، نظير ناقه صالح باشد، نظير شق القمر باشد، نظير خسف الارض باشد، نظير خسف البحر باشد ﴿فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ﴾[27] و مانند آن، آيت يعني علامت و نشانهاي كه حق را نشان بدهد آن بينشان را و مردم را متذكر حق كند.
گاهي به تعبير ايشان، آيت به معناي علامت هم استعمال ميشود گاهي به معناي آيتهاي تشريعي هم در قبال آيتهاي تكويني يا اعم از تكويني و تشريعي هم استعمال ميشود. آنجا كه آيت، معني مطلق علامت است در سوره مباركه «شعراء» آمده است كه آيه 128 ﴿أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ﴾ شما در هر منطقهاي و هر برجستگي قصري كه علامت قدرت و ثروت شماست بنا مينهيد كه گويا ميخواهيد دائماً در آنجا بمانيد و زندگي كنيد: ﴿أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ﴾[28] ﴿وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ﴾[29] كه آيت يعني علامت، نظير ﴿ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها﴾[30] كه آيت يعني علامت.
بنابراين اين ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ﴾[31] لازم نيست كه همه آياتي كه درباره مكه گفته شد، آيت به معناي معجزه، خلاف عادت و طبيعت باشد، بلكه چيزي كه انسان را به ياد حق متذكر كند، مشمول اين آيات است.
پرسش:...
پاسخ: اين يكي از آنهاست درست است يا خود كعبه را نميشود از بين برد اين معجزه است؛ اما مسئله ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾،[32] ﴿وَ لِلّهِ عَلَي النّاسِ﴾[33] و امثال ذلك كه ديگران گفتند اين تفصيل بعد از اجمال است و مصداق آيات بينه است، اینها خارق عادت نيستند، البته اینها مذكِّر حقاند نشانه الهياند علامت حقاند؛ اما خارق عادت نيستند.
امنيت تکويني و تشريعي حرم الهي
مطلب بعدي آن است كه ايشان ميفرمايند اين ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾ نظير ﴿وَ لِلّهِ عَلَي النّاسِ﴾ يك حكم تشريعي است تكويني نيست، براي اینکه ما جنگهاي فراواني؛ قتل و غارتهاي فراواني، آدم كشيهاي فراواني، سلب امنيتهاي بيشماري را در تاريخ در خصوص اطراف كعبه نشان داريم، پس نميشود گفت كه ﴿مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾ ناظر به اين امن تكويني است.
البته مكه شاهد اين جنگ و خونريزيها بود و هست ولي نميشود آن امن تكويني را انكار كرد، ايشان ميفرمايند اگر امني هم هست به لحاظ اين است كه مردم در هر محدودهاي كه دستور امن تشريعي را رعايت كنند و مواظب اين حكم شرعي باشند، امنيتي هم قهراً حاصل ميشود وگرنه امن تكويني به آن صورت نيست.[34]
خب، اين جريان سوره «قريش» كه فرمود: ﴿لإيلافِ قُرَيْشٍ﴾[35] ﴿إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ﴾[36] ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾[37] ﴿الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾[38] كه اینها كه آيات تكويني حق است مردم مكه در گرسنگي به سر ميبردند، به لطف الهي از گرسنگي و فقر اقتصادي نجات پيدا كردند، با اینکه نه جاي دامداري است نه جاي كشاورزي، صنعت هم كه در آنجا راه پيدا نكرده ولي همه نعم در آنجا فراوان است.
اين ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾ هم همينطور است، حالا اين چون به آيت الهي است ممكن است خداي سبحان اين را بردارد در مقطعي؛ اما كار، كار عنايت الهي است. در بخشهاي ديگر فرمود ﴿وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ﴾[39] آيا اين، شامل سرزمين مكه نميشود يعني سرزمين مكه اگر ساكنانش هر جنايتي بكنند باز ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾ هست يا «اذاقهم الله لباس الخوف و الجوع» هست.
در بخشي از آيات ديگر خدا داستان سرزميني را ذكر ميكند كه روزياش رغد و فراوان از هر طرف آمد ﴿فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ﴾؛ نعم الهي را كفران ورزيدند آن وقت ﴿فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ﴾؛ لباس گرسنگي را بر پيكر اين مردم پوشاند، نظير آنچه امير كويت مبتلا شد ﴿فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ﴾.[40]
پرسش:...
پاسخ: اول بلد نبود که
پرسش:...
پاسخ: بله، عرض كرد كه ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَدًا آمِنًا﴾[41] بعد هم عرض كرد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾.[42]
پرسش:...
پاسخ: نداشت كه، دعا كرد كه اين كار تكويني او به وسيله كار غيب، حاصل بشود. اين كار تكويني را از خدا مسئلت كرده است، نظير اینکه موساي كليم عرض كرد ﴿رَبَّنَا اطْمِسْ عَلي أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلي قُلُوبِهِمْ﴾.[43]
پرسش:...
پاسخ: بله، قرار بده تكويناً و در كنارش تشريعي، مثل اینکه موساي كليم دعا كرد خدايا ﴿رَبَّنَا اطْمِسْ عَلي أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلي قُلُوبِهِمْ﴾ خدا فرمود كه ﴿قَدْ أُجيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقيما وَ لا تَتَّبِعانِ سَبيلَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ﴾؛[44] ما خواستههاي شما را انجام داديم، ما روي مال اینها مهر كرديم، روي دل اینها مهر كرديم هم مال اینها گرفته ميشود هم جان اینها گرفته ميشود.
اين دعاي خليل (سلاماللهعليه) دعايي است جامع تكوين و تشريع يعني تكويناً و تشريعاً اينجا را مأمن قرار بده، نه اینکه فقط بر مردم حرام بكني كه كسي را نرنجانند و آزار نكنند نه [بلکه] تكويناً و تشريعاً اينجا را امن قرار بده، ذات اقدس الهي هم تكويناً و تشريعاً اينجا را مأمن قرار داد، فرمود اینها در جاهليت هم از امنيتي برخوردار بودند ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾.[45]
نقل و نقد اشکال مرحوم علامه طباطبايی
اما اشكالي كه سيدنا الاستاد (رضواناللهعليه) فرمودند اين است كه ما شاهد جنگها و ناامنيهاي فراواني در طول تاريخ بوديم، مكه حوادث فراواني را پشت سر گذاشت، پس معلوم ميشود كه اين فقط امر تشريعي است نه تكويني.[46]
جواب اين است كه اینکه وجود مبارك خليل (سلاماللهعليه) دعا كرد يا ذات اقدس الهي فرمود من اينجا را حرم امن قرار دادم، معنايش اين نيست كه هر كس بيايد اينجا، هر كاري بكند آزاد است نه، آنجايي كه فرمود: ﴿ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتيها رِزْقُها رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكانٍ﴾[47] مگر امن تكويني نبود ﴿فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ﴾[48] اين هم اوضاع برگشت.
اينچنين نيست كه اگر سرزميني را ذات اقدس الهي مأمن قرار بدهد، اهل آن سرزمين ﴿فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ﴾ بشود، باز خدا نعمتش را حفظ بكند اينطور كه نيست. همانطوري كه ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ﴾[49] در مقابلش هم اين است كه ﴿وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ﴾[50] هر دوياش تكويني است، گاهي ممكن است ذات اقدس الهي مهلت بدهد بعد بگيرد، چه اینکه الآن گرفت آل سعود پليد را. اينطور نيست كه آنها كشتار بيرحمانه حجاج را پشت سر بگذارند و جريان تونل منا باشد و ظالمي را بر اینها مسلط نكند.
پرسش:...
پاسخ: همين ديگر، پس اين نشانه تكوين است.
پرسش:...
پاسخ: نشانه تكوين است، آنجا به بركت اين بيت، اين كار را كرد. مردمي بودند نظير افراد ديگر در جاهليت به سر ميبردند؛ منتها خداي سبحان اين بلد امين را، اين بلد امين را به پاس احترام كعبه، از امن اقتصادي و سياسي اینها را برخوردار كرد. حالا معنايش اين نيست كه اینها هر كاري بكنند ما كسي را بر اینها مسلط نميكنيم، اينطور نيست.
سيدنا الاستاد (رضواناللهعليه) تمسك كردند به حوادث خونيني كه در مكه پيش آمد، درست است معناي امن اين نيست كه در آنجا كشتار نميشود كه، معنايش آن است كه ما اينجا را مأمن قرار داديم براساس لطف خاص، اگر اینها بيراهه رفتند خب ما اینها را ميگيريم ﴿إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا﴾،[51] ﴿إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ﴾.[52]
پرسش:...
پاسخ: برای هر قريه است.
امنيت تکويني حرم الهي
پرسش:...
پاسخ: نه، آنجا اصلش بر امنيت است، الا ما خَرَجَ بالدَّليلِ ولي مناطق ديگر برابر نظم عادي است، اگر خوش آب و هوا بود ﴿بَارَكْنَا حَوْلَهُ﴾[53] ميشود، اگر خوش آب و هوا نبود چيزي گيرشان نميآيد طبق جريان عادي؛ اما سرزميني كه غير ذي زرع است همه چيز در آن داشته باشد، در حالي كه خودش هيچ چيز ندارد، نه جاي دامداري است نه جاي كشاورزي است نه جاي صنعت است هيچ چيز ندارد از خود و همه نعم در آنجا فراوان است، اين معلوم ميشود كه بركت غيبي است.
پرسش:...
پاسخ: بله ديگر، معلوم ميشود كه آنها رعايت نميكنند آنها اگر رعايت نكردند، آنگاه ذات اقدس الهي غضب را بر اینها مسلط ميكند. خلاصه دوتا مسئله است، نه اینکه ما اينجا را طوري قرار داديم كه هيچ كس نميتواند جلويش را بگيرد كه بلد مثل كعبه باشد، اينطور نيست. درباره خصوص كعبه اينچنين است كه اگر كسي بخواهد كعبه را بردارد قبله و مطاف مسلمين را كاَن لَم يَكُن بگذارد، الآن هم همان جريان ابرهه تكرار خواهد شد، هيچ كس نتوانست در طي اين چهارهزار سالي كه تاريخ مسلم دارد، كعبه را بردارد اينطور نيست.
البته حوادث فراواني آمده كعبه را خراب كرده، روي سيل و امثال ذلك بازسازي، نوسازي و امثال ذلك در خود كعبه راه پيدا كرده؛ اما كسي بخواهد جريان ابرهه، بخواهد كعبه را زير و رو كند مقدورش نيست. اما درباره بلد، درباره بلد يك امنيت خاصي خداي سبحان به مردم اين سرزمين داد؛ اما به اين معنا نيست كه هر كسي هر چه بكند خدا باز اينجا را امن قرار ميدهد، اينطور نيست.
پرسش:...
پاسخ: چرا؟
پرسش:...
پاسخ: ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾[54] خيلي ظهوري در تكوين ندارد، همانطوري كه ايشان فرمود با ﴿لِلّهِ عَلَي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾[55] ممكن است هماهنگ باشد، لسانش لسان تشريع و اما آيه 67 سوره «عنكبوت» كه فرمود ﴿أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنّا جَعَلْنا حَرَمًا آمِنًا﴾[56] كه ﴿وَ يُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ﴾؛[57] مردم در جاي ديگر ربوده ميشوند، آدم ربايي و قتل و غارت در اطراف مكه هست ولي در مكه مردم امنيتي دارند، اين يك امر تكويني است يا ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾[58] يك امر تكويني است چه اینکه در سوره «انفال» به مؤمنين هم ميفرمايد شما يادتان باشد كه يك وقت گرفتار آدم ربايان بوديد شما را ميربودند، اختطاف ميكردند ولي الآن در امانيد، اين يك كار تكويني است؛ منتها در غير مكه است.
در سوره «انفال» فرمود آيه 26 سوره «انفال» اين است ﴿وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَليلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي اْلأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النّاسُ فَآواكُمْ وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾[59] آن اختطاف يك امر تكويني بود، اين امنيت مقابل هم يك امر تكويني است؛ اما معناي اینکه خدا حرم را امن قرار داد ﴿أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنّا جَعَلْنا حَرَمًا آمِنًا﴾[60] اين نيست كه هر كس هر كاري در مكه بكند، ما كاري به او نداريم.
پرسش:...
پاسخ: نه در سراسر بلاد فرمود ما مهلت ميدهيم، مهلت ميدهيم تا در قيامت بگيريم و مانند آن؛ اما اينچنين نيست كه در خصوص مكه كسي بتواند خونريزي بكند و خداوند در كوتاه مدت او را گرفتار نكند، اينچنين نيست. در جاهاي ديگر ممكن است در دراز مدت ﴿وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي لَهُمْ خَيْرٌ ِلأَنْفُسِهِمْ﴾[61] ممكن است ساليان متمادي حكومتي بتواند ظالمانه دوام بياورد؛ اما در سرزمين مكه اينچنين نيست؛ ما بگوييم سرزمين مكه هيچ خصوصيت تكويني ندارد هيچ امن تكويني ندارد همه امنها به تشريع برميگردد، اينطور نيست در حالي كه مسئله ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾[62] اصلاً كاري به تشريع ندارد، يك امر تكويني است يعني خداي سبحان اینها را از امنيت برخوردار كرده است.
پرسش:...
پاسخ: چرا؛ معنايش اين نيست كه اصلاً واقع نميشود، نظير بهشت ﴿لا لَغْوٌ فيها وَ لا تَأْثيمٌ﴾[63] معنايش آن نيست كه معنايش اين است كه اين سرزمين با جاهاي ديگر فرق دارد و شارحش هم همين است ﴿مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ﴾[64] مگر جاهاي ديگر، خدا ظالم را نميگيرد؛ اما زود به حياتش خاتمه بدهد اينطور نيست.
در خصوص بلد امين است كه فرمود: ﴿مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ﴾ اين خصيصهاي دارد وگرنه خب ظالم را خدا همه جا ميگيرد ديگر ﴿وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ﴾[65] كذا و كذا، اینکه فرمود اگر كسي در مكه ظلم بكند ملحدانه و ظالمانه ما او را از عذاب اليم برخوردار ميكنيم، معلوم ميشود خصيصهاي در اين سرزمين است ديگر.
پرسش:...
پاسخ: ﴿مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾[66] هم محفوف است به جريان مقام ابراهيم كه آيت تكوين است، هم به ﴿لِلّهِ عَلَي النّاسِ﴾[67] كه يك آيت تشريع است؛ اما آن آيه سوره «عنكبوت» آيه سوره «قريش» و امثال ذلك را ما نميتوانيم فقط بر امر تشريعي محض حمل بكنيم، لذا ذات اقدس الهي تهديدي كه درباره بلد امين دارد در جاي ديگر ندارد و اما اینکه دعاهاي خليل (سلاماللهعليه) را مستجاب كرد، معنايش اين نيست كه هر كس در مكه هر كاري بكند ما به او كاري نداريم، اينطور نيست ﴿فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ﴾[68] اينچنين ميشود، هر دو نعمت را خدا ميگيرد يعني ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾[69] را با آن ﴿ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتيها رِزْقُها رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ﴾[70] هر دو نعمت را ﴿فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ﴾ از آنها گرفته تازه چشانده يك مختصر كه عذاب الهي بيايد فراگير است، مختصرش «عذَّبَهُم» نفرمود [بلکه] فرمود «و اذاقهم» مختصري كه اینها بچشند كافي است كه سقوط بكنند، بنابراين ظاهراً امنيت تكويني هم هست.
کيفيت تطبيق آيه 97 سوره «آل عمران»
﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا وَ لِلّهِ عَلَي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً﴾[71] آنچه در سوره مباركه «ذاريات» آمده آن با جريان ﴿لِلّهِ عَلَي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾ تطبيق شده، آنجا دارد «﴿فَفِرُّوا إِلَي اللّهِ﴾ مولاكم الحق» آن ﴿فَفِرُّوا﴾ يعني «حُجُّوا»؛ حج كنيد ﴿فَفِرُّوا إِلَي اللّهِ إِنّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ﴾[72] «فِرُّوا» يعني حُجُّوا؛ حج كنيد. گرچه دو باب براي حَجّ، يَحُجُّ ذكر شده است: يكي به معناي«قَصَدَ»؛ يكي به معني «غَلَبَ في الاحتجاج» يكي از حُجت است يكي از حِجّت ولي جامعي دارند بالأخره، هم قاصد بيت الله قصد دارد و هم بر دشمن درون پيروز ميشود، به هر حال هم حِجَّت است و هم حُجَّت و جامع هر دو حج است كه به معني قصد خواهد بود و اين را به صورت ﴿فَفِرُّوا إِلَي اللّهِ إِنّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ﴾[73] ذكر شده.
سخنان خوبي سيدنا الاستاد دارد كه خب لابد ملاحظه فرموديد. ايشان اين ﴿آياتٌ بَيِّناتٌ﴾[74] را در تطبيق ﴿آياتٌ بَيِّناتٌ﴾ بر مقام ابراهيم و ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنًا﴾[75] و ﴿وَ لِلّهِ عَلَي النّاسِ﴾[76] يك بيان لطيفي دارند كه اين نظير بدلي نيست كه نوع مفسرين گفتند اين بدل آن «آيات بينات» است، طرزي حرف ميزند كه بدل را نشان دهد ولي استدلال بر بدل هست يعني در او اين احكام هست، اين حكم هست و اين آيات ميشود آيات بيّن.[77]
کعبه و توسعه پذير بودن مطاف و استقبال
سرگذشت مكه فراوان است، عمده بحثي كه الآن هست البته، اينجا جاي آن نيست و در فرصت مناسب بايد بحث بشود، اين است كه حالا كه اين كعبه و حرمي پيدا كرده است از همان اول ذات اقدس الهي فرمود كه اين خانه براي همه مردم است. وقتي كه فرمود براي همه مردم است، حريمش هم به التزام مشخص كرده. يك وقت است كسي مسجد ميسازد براي ده هزار نفر، بيست هزار نفر خب مساحتش مشخص، «حريُم كلُّ شيءٍ بحَسَبه» آن هم مشخص.
اما يك وقت از همان اول خدا ميفرمايد ما اين را براي مردم قرار داديم به خليلش (سلاماللهعليه) هم فرمود تو اعلان عمومي كن﴿وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ﴾[78] خب پس اعلان عمومي داد، خانه هم براي مردم ساخته شد، قهراً گاهي ممكن است حريم او كيلومترها باشد اگر توسعه پيدا كرد حكومت اسلامي به لطف الهي در آنجا پياده شد كل سرزمين مكه يعني اين خانهها ويران شد، حلال و طيب و طاهر خواهد بود براي طائف و زائر، چون از همان اول فرمود اين براي مردم جهانيان است، آن وقت حريم او به اندازه حريم خانه جهاني است، مشخص نيست چند كيلومتر حريم اوست.
اينچنين نيست، نظير حريم مسجدهاي بزرگ باشد كه بگوييم حالا خيلي خب، حالا مسجد چون توسعه دارد حريم او ده متر، بيست متر، سي متر، صد متر اينطور نيست كه بقيه بشود غصب، از همان اول اين سرزمين فرمود اين بيت ﴿وُضِعَ لِلنَّاسِ﴾[79] است، بعد هم به خليل (سلاماللهعليه) دستور داد تو اعلان كن تا ﴿مِنْ كُلِّ فَجِّ عَميقٍ﴾[80] بيايند، بعد هم فرمود اينجا جا براي همه هست ﴿سَواءً الْعاكِفُ فيهِ وَ الْبادِ﴾[81] اينجا معلوم ميشود كه هر اندازهاي كه مردمي كه از اقطار عالم ميآيند در آنجا بخواهند زندگي كنند، همه جزء حريم بيت حساب ميشود، اين يك مطلب.
متقيان، متوليان اصلي کعبه
مطلب ديگر اين است كه اين تابع خصوصيتهاي اقليمي و تقسيم جغرافيايي نيست كه حالا بگوييم آلسعود پليد كليددار كعبهاند ﴿إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ﴾[82] اينچنين نيست كه حالا اين در آنجا قرار گرفته، نظير معدن نفت باشد كه براي مردم مكه باشد يا نظير كوههاي ديگر باشد كه براي مردم مكه باشد اين ملك احدي نيست ولايت او هم فقط اولياي متقيان سراسر عالم دارند ﴿إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ﴾؛ مردان با تقوا متوليان اين كعبهاند، نه مردان با تقوايي كه در خصوص حجاز زندگي ميكنند، اينطور نيست.
اين بيت، عتيق است يعني آزاد است از اینکه زير پوشش قانوني از قوانين بينالملل قرار بگيرد، اين خانه نه در اختيار آلسعود است، عتيق است آزادتر از آن است كه كسي داعيه توليت آن را داشته باشد ﴿إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ﴾ به اميد آن روز ـ ان شاء الله ـ .