« فهرست دروس
درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

69/09/06

بسم الله الرحمن الرحیم

 آیه 91 الی 92/ سوره آل‌عمران/تفسیر

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 91 الی 92

 

﴿إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‌ءُ اْلأَرْضِ ذَهَبًا وَ لَوِ افْتَدي بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ﴾[1]

﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‌ءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَليمٌ﴾[2]

 

بررسي برخي روايات درباره آخرين مهلت توبه

قبل از ورود در بحث ﴿لَنْ تَنالُوا﴾[3] كه يك سر فصل جدايي است، حديثي را كه مرحوم مجلسي اول (رضوان‌الله‌عليه) در كتاب شريف روضة المتقين در باب قبولي توبه نقل كردند تبركاً بخوانيم كه تتمه بحث گذشته باشد تا وارد بحث بعد بشويم.

در جلد دوازدهم اين روضة المتقين، بحث توبه و قبولي توبه و فرق بين توبه عالم و جاهل و فرق بين توبه در حال اختيار يا قرب مرگ، روايات خوبي را ايشان نقل كردند.

يكي از اين روايات اين است كه «و في الحسن كالصحيح عن زراره عن ابي‌جعفر (عليهماالسلام) قال اذا بلغت النفس هذه و اهوي بيده الي حلقه لم يكن للعالم توبة كانت للجاهل توبة»[4] اين تفضل نسبت به جاهل هست، نسبت به عالم نيست، براي این‌که عالم نظير كسي است كه ‌«ازداد عصياناً‌» همان‌طوري كه كافري كه ايمان آورد بعد كفر ورزيد ‌«ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ توبته‌»[5] عالمي كه عالمانه معصيت مي‌كند اين در حقيقت به عنوان معاند است، لذا توبه او در آن اواخر عمر مقبول نيست ولي جاهل براساس عناد و لجاج نيست، بلكه ﴿غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا﴾[6] و امثال ذلك است.

ولي مرحوم مجلسي مي‌فرمايد كه ـ مجلسي اول مي‌فرمايد كه ـ «الظاهر ان المراد بالعالم من عاين ملك الموت او غيره من امور الاخرة»[7] براي این‌که آن خبر قبلي اطلاق دارد و عالم و جاهل هر دو را شامل مي‌شود.

 

نمونه‌اي از پذيرش توبه قبل از مرگ در روايات

روايت بعدي اين است كه «و في القوي عن معاوية ‌بن‌ وهب قال خرجنا الي مكة و معنا شيخٌ متألهٌ متعبد لايعرف هذا الامر»؛ از جريان ولايت آگاهي نداشت و جزء شيعيان عترت طاهره (عليهم‌السلام) نبود «يتم الصلاة في الطريق»؛ با این‌که مسافر بود از فقه جعفري بي‌خبر بود و نماز را تمام مي‌خواند، چون آن‌ها نماز را تمام مي‌خوانند «و معه ابن اخٍ له مسلمٌ»؛ برادر‌زاده او كه مسلم واقعي بود همراه او بود در اين سفر «فمرض الشيخ»؛ آن پيرمرد مريض شد.

«فقلتُ لابن اخيه»؛ به برادرزاده‌اش گفتم «و لو عرضت هذا الامر علي عمّك»؛ تو اين مسئله ولايت را به عمويت عرضه بكن «لعلّ الله ان يخلصه»؛ تا شايد ذات اقدس الهي او را خلاص كند از آن عذاب متوقع «فقال كلهم: دعوا الشيخ حتّي يموت علي حاله»؛ عده زيادي گفتند نه، اين شيخ چون متأله است و متعبد است و حسن الحاله است لازم نيست در اواخر امر مسئله ولايت را بر او عرضه كنيد.

«و لم يصبر ابن اخيه»؛ برادر‌زاده‌اش صبر نكرد و حرف آن‌ها را گوش نداد ‌«حتي قال له‌»؛ به عمويش مي‌گفت «يا عم ان الناس ارتدوا بعد رسول الله الا نفراً يسيراً»؛ به عمويش كه در آن حالت مرگ بود گفت، نوع مردم بعد از رحلت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مرتد شدند، اين «ارتد الناس بعد النبي الا ثلاثة نفر»[8] كه يك گروه كمي استثنا شدند، منظور ارتداد كلامي است نه ارتداد فقهي وگرنه با همه آن‌ها معامله مسلم طاهر مي‌شد.

اين ارتداد از ولايت است نه ارتداد از اصل اسلام «ارتد الناس بعد النبيّ الاّ ثلاثة نفر‌» و امثال ذلك «ان الناس ارتدوا بعد رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) الا نفراً يسيراً و كان لعلي ‌بن ‌ابي‌طالب (عليه‌السلام) من الطاعة ما كان لرسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)»؛ [9] به عمويش گفت كه همه مرتد شدند مگر گروه كمي و علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام) همان كاري را كه پيغمبر مي‌كرد، مي‌كرد.

«و كان بعد رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) الحق و الطاعة له»؛[10] حق با علي بود و بايد مطيع علي مي‌شدند، این‌ها را برادر‌زاده‌اش به عمو گفت «قال فتنفس الشيخ و شهق»؛ يك نفس عميقي زد و شيهه‌اي زد و ديگر در همان حال رحلت كرد «و قال انا علي هذا»؛ اين جمله را گفت «و خرجت نفسه»؛ گفت من هم همين را قبول دارم. معاويةبن‌وهب مي‌گويد كه «فدخلنا علي ابي عبدالله» ما در بين راه مكه اين سفر را به پايان رسانديم، تا این‌که خدمت امام ششم (سلام‌الله‌عليه) شرفياب شديم «فعرض علي ‌بن ‌السّريّ هذا الكلام علي ابي‌عبدالله (عليه‌السلام)»؛ ما وقتي وارد شديم خدمت حضرت، علي ‌بن ‌سرير، علي ‌بن ‌سري، كرخي است عده‌اي او را به عنوان این‌که مجهول الحال است نام بردند، عد‌ه‌اي هم او را توثيق كردند ولي او راوي قصه نيست [بلكه] راوي قصه، معاوية بن‌ وهب است كه معتبر است.

لذا مرحوم مجلسي مي‌فرمايد ‌«في القوي‌» اگر درباره علي ‌بن‌ سري كرخي دو سخن هست: يكي این‌که مجهولٌ؛ ديگري این‌که او ثقةٌ، اين آسيبي به روايت و به اعتبار روايت نمي‌رساند، چون او راوي خبر نيست. معاويةبن‌وهب مي‌گويد كه وقتي ما وارد شديم علي ‌بن ‌سري از امام صادق (سلام‌الله‌عليه) مطلبي را سؤال كرد، اين جريان را به حضرت عرضه كرد.

آن‌گاه امامشان (سلام‌الله‌عليه) فرمود: «هو رجلٌ من اهل الجنة»؛ اين مرد بهشتي است «قال له علي‌ بن ‌السّريّ انه لم يعرف شيئاً من هذا غير ساعته تلك»؛ معاوية بن‌ وهب مي‌گويد كه علي‌بن‌سري به امام صادق (سلام‌الله‌عليه) عرض كرد كه اين پيرمرد تا لحظه مرگ چيزي نمي‌فهميد، چون آنچه داشت منهاي ولايت بود كه اثري نداشت، ولايت را همان لحظه مرگ تحصيل كرد «قال (عليه‌السلام) فتريدون منه ماذا قد دخل والله الجنة»؛[11] شما از او چه مي‌خواهيد كه قسم به خدا وارد بهشت شد.

گستردگي و وسعت مصاديق توبه

خب، جريان حضرت امير كه باشد بقيه ائمه (عليهم‌السلام) هم مسئله حل است، ديگر نيازي به آن سخن بعدي مرحوم مجلسي كه توجيه كردند كه «الظاهر انه كان يعرف الائمة (عليهم‌السلام) و كان فاضلاً فلما قبل امامة اميرالمؤمنين(عليه السلام) قبل الباقي»[12] آن ديگر حالا لازم نيست، عمده از همان حضرت امير كه شروع شد بقيه هم حل است، براي این‌که آن‌ها اوصياي همين حضرت‌اند.

اين ظاهراً اختصاصي به مسئله ولايت نداشته باشد، ساير احكام هم همين‌طور است ولي مرحوم مجلسي(رضوان‌الله‌عليه) نگفت اين روايت مخصوص ولايت هست، گرچه در فهرست به اين نام آمده ولي اختصاصي ندارد، به هر حال اگر كسي براساس عناد و لجاج با يك حكم خدا مخالف نبود، حالا يا براي این‌که مسئله براي او واقعاً حل نشد يا تسامحي كرد يا براساس جهالت بود بالأخره، نه براساس عناد و لجاج، اميد قبولي توبه هست، خب.

پاسخ: ضعيف است ولي خب وقتي كه خطر را احساس كرد، خدا وعده قبولي نداد. ممكن است براساس تفضل قبول بكند ولي وعده نداد. اگر واقعاً توبه كرد، احتمال قبول هست ولي موفقيت آن گروه كه عناداً و لجاجاً عصيان را ادامه مي‌دهند برايش سخت است.

 

شرط رسيدن به مقام ابرار

خب، فرمود: ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‌ءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَليمٌ﴾[13] ﴿لَنْ﴾ براي نفي مؤكد است نه تأييد، چون مغياست، چيزي كه غايت دارد معلوم مي‌شود كه براي نفي ابد نيست ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ﴾[14] يعني البته به اين مقام برّ و نيكي نمي‌رسيد تا این‌که از آن‌چه محبوب شماست آن را در راه رضاي خدا كه محبوب اصيل است، انفاق كنيد و هر چه را هم كه انفاق كرديد تحقيقاً خدا به او عالم است و داناست.

‌ «بر‌ّ» گرچه به معناي نيكي است، اما ظاهراً مقام است، ابرار كساني‌اند كه به اين مقام راه يافتند. اگر كسي به جايي برسد كه شرح صدري داشته باشد، دستش در كار خير باز است، دلش در عقايد خير باز است جانش براي پذيرش ايمان باز است، اين مقام را مقام بِر مي‌گويند و كساني كه به اين مقام رسيده‌اند این‌ها را ابرار مي‌نامند.

تفاوت بَرّ و بِرّ

اصل بِر با بَر، قرين هم‌اند ‌«بَر‌» يعني بيابان باز در مقابل بحر است، همان‌طوري كه يك دريا دلي كه قدرت غواصي داشته باشد مي‌گويد او متبحر است يعني دريا دل است.

 

پرسش: ...

پاسخ: بله؛ حالا آن ‌«بَر‌ّ» است تا برسيم به این‌که بَرّ بر چه گروهي اطلاق مي‌شود. ظاهراً بِرّ و بَرّ را گفتند خيلي دور از هم نيستند ‌«بَر‌ّ» آن بيابان وسيع، در مقابل بحر است و همان‌طوري كه يك دريا دل را مي‌گويند متبحر، كسي كه علوم فراواني را داشته باشد مي‌گويند او در رشته علمي‌اش متبحر است، اگر كسي در انجام كارهاي خير، صحرا ‌دل باشد، اين را مي‌گويند بَر است ‌«بَر‌ّ‌» يعني خشكي وسيع چنين آدم را هم را مي‌گويند ‌«بَر‌»، افرادي كه اين‌ چنين‌اند این‌ها ابرارند يك وقت است انسان گاهي كار خير انجام مي‌دهد، گاهي از انجام كار خير محروم است.

آن وقتي هم كه كار خير انجام مي‌دهد مقطعي و موسمي و محدود است. يك وقت است نه، دستش در كارهاي خير آن‌چنان باز است كه همان‌طوري كه يك متبحر دريا دل است اين هم صحرا دل است در حقيقت، خيلي وسيع است. اگر كسي به اين مقام رسيد، مي‌گويند اين جزء ابرار است و اين منزلت را منزليت ‌«بِر‌» مي‌نامند.

 

برّ از اوصاف خداوند متعال و انبياء

كلمه ‌«بَر‌» به همين معنا از اسماي حسناي ذات اقدس الهي است. بهشتيان در قيامت وقتي كه از سوابق خود سخن مي‌گويند، آن‌طوري كه در سوره «طور‌» آمده است اين است كه ﴿وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلي بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ﴾[15] ﴿قالُوا إِنّا كُنّا قَبْلُ في أَهْلِنا مُشْفِقينَ﴾[16] ﴿فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ﴾[17] ﴿إِنّا كُنّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحيمُ﴾[18] ‌ «بَر‌» از اسماي حسناي ذات اقدس الهي است و كساني كه به اين مقام مي‌رسند، مظهر ‌«هو البَر‌» مي‌شوند يعني صحرا دل‌اند خلاصه، هميشه كار خير دارند و تا دستشان برسد در كارهاي خير، حاتم گونه‌اند؛ محدود نيست این‌ها به مقام ابرار مي‌رسند، البته این‌ها دون مقام مقربين‌اند.

 

پرسش:...

پاسخ: وسعت است هر خشكي را بَر نمي‌گويند بَر در مقابل بحر، آن خشكي وسيع است الآن اين محدوده هم خشك است اما اين را بَر نمي‌گويند بَر به معناي يابس نيست.

 

پرسش:...

پاسخ: بله؛ خب پس ‌«بَر‌» البته صفت مشبهه است و بر اعيان، اطلاق مي‌شود، چه این‌که از اسماي حسناي ذات اقدس الهي است ‌«بِر‌» وصف است؛ اما ‌«بَر‌» اسم، اسم در مقابل وصف نه اسم در مقابل ذات. ‌«بَر‌» از اسماي حسناي ذات اقدس الهي است بر اشخاص هم بَر اطلاق مي‌شود كه اين‌گونه افراد مي‌شوند ابرار.

در سوره مباركه ‌«مريم‌» آن‌چه از اين دو بزرگوار نقل شده است درباره اين دو بزرگوار آمده است يعني عيسي (سلام‌الله‌عليه) و يحيي (سلام‌الله‌عليه) اين است كه این‌ها نسبت به پدر و مادرشان در جريان يحيي (عليه‌السلام) يا نسبت به مادرشان در جريان عيسي (عليه‌السلام) بَرّاند نسبت به این‌ها در پيشگاه مادرشان هرگونه خيري را اعمال مي‌كنند.

سوره ‌«مريم‌» آيه چهارده در جريان يحيي اين‌چنين مي‌فرمايد: ﴿وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّارًا عَصِيًّا﴾[19] در همين سوره ‌«مريم‌» درباره حضرت عيسي(سلام‌الله‌عليه) دارد كه ﴿وَ بَرًّا بِوالِدَتي وَ لَمْ يَجْعَلْني جَبّارًا شَقِيًّا﴾[20] آن كسي كه نسبت به مادرش و پدرش احسان مي‌كند؛ اما دريا دل نيست او ‌«بَر‌» نيست، او البته عاق والدين هم نيست كار خير هم مي‌كند؛ اما چنين كلان باشد اين‌طور نيست، هر چه آن‌ها بخواهند اين اطاعت كند هر خواسته‌اي كه آن‌ها داشتند اين انجاح كند و امثال ذلك، اين‌طور نيست.

این‌ها را نمي‌گويند بَر آن كسي كه در ساحت پدر و مادر با دست باز و سينه باز و روي باز عرض ادب و ارادت مي‌كند او بَر است.

 

ديدگاه علاّمه طباطبايي در معناي ﴿وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾

جامع این‌ها همان آيه سوره مباركه ‌«بقره‌» بود كه مبسوطاً بيان شد آيه 177 سوره ‌«بقره‌» بود كه فرمود: ﴿لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ﴾[21] اين بِر نيست ﴿وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾[22] در این‌جا سيدنا الاستاد (رضوان‌الله‌عليه) لطيفه‌اي داشتند كه در هنگام بحث آن كريمه گفته شد، كه خدا وقتي مي‌خواهد ‌«بِر‌» را معنا كند ‌«بَر‌» را ارائه مي‌دهد، ديگران به زحمت افتادند كه بگويند يا كلمه‌اي به عنوان مضاف در اول محذوف است ‌«وَ لكِنَّ ذا الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ‌» يا كلمه‌اي در خبر، محذوف است كه بگويند «ولكن البر برّ من آمن بالله».

ايشان مي‌فرمايند نه در مبتدا، مضافي محذوف است نه در خبر، مضافي محذوف. خدا مي‌خواهد بِر را معنا كند و چون قرآن يك كتاب نور و هدايت است نه كتاب تئوري و تعليم، معنا ندارد كه قرآن عدل را معنا كند يا نيكي را معنا كند، وقتي قرآن بخواهد نيكي را معنا كند نيكان را معرفي مي‌كند، عدل را بخواهد وصف كند عادلان را معرفي مي‌كند،[23] چون كتاب تربيت، راهش اين است. بنابراين ﴿لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ﴾[24] مگر شما بِر نمي‌خواهيد؟

 

پرسش: ...

پاسخ: بله آن‌ها كه گفتند از قبيل ‌«زيدٌ ‌عدل» هست به فكر مبالغه‌اند، اين به فكر مبالغه نيست اصلاً، اين مي‌خواهد بگويد قرآن، كتاب تئوري نيست كه نيكي را معنا كند [بلكه] كتاب نور است، وقتي خواست نيكي را بيان كند اوصاف نيكان را شرح مي‌دهد، كه ضمن این‌که نيكي بيان شده تربيت شده‌ها را هم به مردم معرفي مي‌كند، فرمود ﴿لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾[25] يعني شما اوصاف اين ابرار را كه نگاه بكنيد، معناي بِر براي شما روشن مي‌شود.

جامعيّت معناي برّ در آيه 177 سوره ‌«‌بقره»

خب و چون بِر همان بَر است يعني صحرا دل، اين آيه 177 سوره مباركه ‌«بقره‌» جامع همه اين خيرات به شمار مي‌آيد، انساني كه در عقيده و در اوصاف و در افعال هر سه بخش به مقام وسيعي بار يافت، قرآن او را بَر مي‌داند ﴿وَ لكِنَّ الْبِرَّ﴾[26] این‌ها هستند ﴿مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ﴾[27] این‌ها بخش‌هاي اعتقادي ﴿وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ﴾[28] این‌ها بخش‌هاي مالي ﴿وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ﴾[29] این‌ها هم افعال بخش‌هاي عبادي و هم اوصاف، موفون به عهد، صابر این‌ها بخش اوصاف است.

پس انسان كه در اين سه مرحله خلاصه مي‌شود يعني مرحله عقايد؛ مرحله اوصاف؛ مرحله افعال این‌ها در هر سه بخش ميدان وسيعي دارند، این‌ها ابرارند. این‌ها كساني‌اند كه در اوائل امر سعي مي‌كنند مالي كه مورد علاقه آن‌هاست اين مال مورد علاقه را در راه خدا انفاق كنند، كه فرمود: ﴿وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ﴾[30] اين در اوائل امر است يا در اواسط راه اين ﴿وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ﴾[31] ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ به مال برمي‌گردد كه برابر با همين آيه سوره ‌«آل‌عمران‌» است كه محل بحث است كه ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾[32] يعني از محبوبتان در راه خدا انفاق كنيد كه ضمير ﴿وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ﴾[33] به مال برمي‌گردد يعني ‌«علي حب المال‌».

 

برتري جايگاه مقربان از ابرار

قدري كه جلوتر رفت، خود را منزه از آن مي‌داند كه به مال دل ببندد، آن‌گاه ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ به الله برمي‌گردد «و اتي المال علي حب الله» چون الله، محبوب اوست اين عبادت مالي را «خوفاً من النار» يا «شوقاً الي الجنة» انجام نمي‌دهد، بلكه حباً لله انجام مي‌دهد.[34]

آن‌گاه آيات سوره مباركه ‌«‌انسان» هم وضعش مشخص خواهد شد كه ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ﴾[35] نه علي حب الطعام، اين حب الطعام براي ابرار است نظير فضه، اين مرحله را آن‌ها هم دارند؛ اما مقرب كسي نيست كه به مال علاقه‌مند باشد و اين مال مورد علاقه خود را در راه خدا صرف كند، آن‌كه به مال علاقه‌مند است و مال مورد علاقه را در راه خدا صرف مي‌كند آن جزء ابرار است نه جزء مقربين.

مقربين كساني‌اند كه همه كارهايشان حباً لله است ‌«لكن نعبده حباً‌» اگر محبوب این‌ها فقط ذات اقدس الهي است، ديگر اين‌ چنين نيست كه ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ﴾[36] يعني علي حب الطعام، آن مسئله ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾[37] عيب ندارد صدق بكند يعني با این‌که خودشان گرسنه‌اند و محتاج به طعام‌اند؛ اما مع‌ذلك ديگري را ايثار مي‌كنند بر خود، اين خوب است.

آدم به چيزي محتاج است ولي دوست ندارد، حالا ضرورت بر او تحميل شده است، اين‌چنين نيست كه واقعاً اين لباس، محبوب اين شخص باشد؛ اما در سرما طبق ضرورت به اين لباس محتاج است، اين لباس محبوب او نيست ولي مورد نياز اوست. لذا در مسئله ايثار عيب ندارد كه انسان بگويد ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾[38] يعني اهل بيت (عليهم‌السلام) در عين حال كه گرسنه بودند و محتاج به همان افطاري بودند، مع‌ذلك افطاري خود را به يتيم، مسكين و اسير دادند؛ اما نمي‌شود گفت واقعاً این‌ها علاقه‌مند بودند به اين طعام كه اين طعام، محبوب این‌ها بود.

اوائل امر عيب ندارد كه ضمير به طعام برگردد ولي وقتي معلوم شد كه اين قضيه مربوط به اهل بيت (عليهم‌السلام) است كه این‌ها جزء مقربين‌اند كه فوق ابرارند، قهراً ضمير را به الله برمي‌گردانند ‌«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حب الله‌» كه حباً دارند انفاق مي‌كنند، همان‌طوري كه حباً روزه گرفتند. پس ﴿وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ﴾[39] در اوائل امر، ضمير به مال برمي‌گردد و در پايان راه ضمير به الله برمي‌گردد.

 

شرط نائل شدن به مقام ابرار

اين آيه هر سه بخش را جمع كرده است، قهراً كسي به مقام ابرار مي‌رسد كه هم در بخش ايمان به همه ‌«ما جاء به الوحي‌» معتقد باشد، هم در مقام اوصاف به همه اخلاق الهي متخلق باشد [و] هم در مقام عمل به همه تكاليف ديني و عبادي حرمت بنهد، اگر كسي بخواهد به مقام ابرار برسد راهش اين است ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾[40] ما دلمان مي‌خواهد نمازي كه مي‌خوانيم لذت ببريم؛ اما همه محبوب‌هاي ما هم كماكان در سر جايش باشد، اين شدني نيست.

آن‌طوري كه مرحوم فيض نقل كرده كه قرائت شده است اين است كه ‌«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا ما تحبون‌»[41] نه ﴿مِمّا تُحِبُّونَ﴾[42] آن وقت انسان از هر محبوبي بايد بگذرد، چون انسان نه دو قلب دارد و نه در يك قلب دو محبوب مي‌گنجد. اما دو قلب ندارد، چون در سوره ‌«احزاب‌» فرمود: ﴿ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ﴾[43] و اما در يك قلب، دو محبوب نمي‌گنجد اين هم كه خب واضح است، براي این‌که قلب اگر به يك سمت گرايش پيدا كرد قهراً از سمت ديگر مي‌ماند، اين است كه ما به همه چيز دل مي‌بنديم دلمان مي‌خواهد از نماز لذت ببريم، اين شدني نيست.

راهي را كه آيه به ما نشان مي‌دهد اين است كه شما از محبوب مجازي بايد بگذريد تا به محبوب حقيقي برسيد ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّي تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ﴾[44] اين اختصاصي به مسائل مالي هم ندارد، البته مسائل مالي را به نحو روشن شامل مي‌شود.

در اين زمينه آياتي كه در سوره مباركه ‌«بقره‌» بود و قبلاً بحثش گذشت از 267 به بعد و همچنين قبل اين بود، در آيه 267 سوره ‌«بقره‌» اين بود كه ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ﴾[45] هم طيّب طبيعي باشد يعني بهترين ميوه و سالم‌ترين ميوه، بهترين غذا و سالم‌ترين غذا و هم طيّب فقهي باشد يعني حلال‌ترين ميوه و حلال‌ترين غذا ﴿أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ﴾[46] چه صنعت، چه طبيعت، چه كشاورزي و دامداري، چه صنايع اگر صنايعي را خواستيد انفاق كنيد آن طيب‌ها را انفاق كنيد.

اگر محصول كشاورزي، دامداري و امثال ذلك را خواستيد انفاق كنيد، آن طيب‌ها را انفاق كنيد، آن پليد را، آن پوسيده‌ها را كه اگر به خود شما بدهند شما قبول نمي‌كنيد مگر با بي‌ميلي و در حال ضرورت، آن‌ها را در راه خدا ندهيد. يك لباس مندرس را بخواهيد بدهيد اين خيلي اثر ندارد، براي این‌که به خود شما هم بدهند شما قبول نمي‌كنيد.

 

شرايط انفاق مال براي نيل به مقام ابرار

پرسش: ...

پاسخ: بله؛ آن مورد احتياج باشد در سوره «حشر‌» مشخص شد كه ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾.[47] در سوره مباركه ‌«بقره‌» دارد كه اصل انفاقتان بايد از طيبات باشد، چه طيبات صناعي چه طيبات طبيعي، چه طيبات طبيعي و صناعي و چه طيبات فقهي كه حلال باشد، اين در مقابل امر يك نهي هم هست و آن اين است كه ﴿وَ لا تَيَمَّمُوا﴾[48] ‌«تيمم‌» يعني قَصَد «و لا تقصدوا الخبيث منه» كه ﴿تُنْفِقُونَ﴾[49] از آن خبيث ﴿وَ لَسْتُمْ ‌بِآخِذيهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فيهِ﴾؛[50] آن چيزي كه اگر به خود شما بدهند شما با اغماض قبول مي‌كنيد نه با گشاده‌رويي يعني ابرو در هم مي‌پيچيد، با چهره گره خورده قبول مي‌كنيد، نه با روي باز. غمض عين، غمض چهره يعني ابرو ترش مي‌كنيد بعد مي‌گيريد، چيزي كه به خود شما بدهند اگر با كراهت، بي‌ميلي و گره خوردن ابرو مي‌گيريد آن را ندهيد، خب اين همان است كه محبوب‌ها را بدهيد.

طيب، محبوب است ديگر. طيب را بدهيد هم طيب طبيعي و صناعي هم ﴿ما كَسَبْتُمْ﴾[51] هم ﴿مِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ﴾[52] و هم طيب فقهي كه حلال باشد ﴿وَ لَسْتُمْ بِآخِذيهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فيهِ﴾[53] لذا فرمود اگر بخواهيد به مقام ابرار برسيد و بِرّ و شرح صدر در عقايد و اخلاق و اعمال نصيبتان بشود، راهش اين است.

 

شرط نائل شدن به مظهر ﴿هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ﴾

پرسش:...

پاسخ: ‌«بِر‌» مقام است و ‌«بَر‌» متمكن در آن مقام، اگر كسي در آن مقام متمكن شد، مظهر ﴿هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ﴾[54] ‌ مي‌شود.

 

پرسش:...

پاسخ: نيكي اين‌چنيني، مثلاً كسي سلام مي‌كند به ديگري اين بِر نيست، احسان مي‌كند اطعام مي‌كند كار خير مي‌كند مسجد مي‌سازد اين بِر نيست، بِر آن صحرا دلي را مي‌گويند، حاتم گونه بودن را مي‌گويند.

ملكه بايد باشد يك، ميدانش هم وسيع باشد كه در آيه 177 سوره ‌«بقره‌» مشخص شد دو، يعني در عقايد ميدانش باز باشد در اوصاف ميدانش باز باشد، در اعمال هم ميدانش باز باشد اين را مي‌گويند صحرا دل، اين مقام است وگرنه آن بِري كه به معناي مطلق نيكي باشد البته هر كار حسني بِر به اين معنا هست؛ اما آيه او را نمي‌خواهد بگويد.

ابرار آن‌ها هستند نه ابرار يعني كساني كه هر كار خير انجام بدهند وگرنه ابرار، در عالم فراوان‌اند كه ﴿إِنَّ الأبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً﴾[55] آن ابرار در مقابل مقربين‌اند، این‌ها مظهر ﴿هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ﴾[56] ‌ اند خلاصه.

 

اوصاف كمّي و كيفي ابرار

پرسش: ...

پاسخ: نه كمييت و كيفيت، كمييت و كيفيت، چون كيفيتش در صدر آيه 177 سوره ‌«بقره‌» مشخص شد كه ﴿مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ﴾[57] اين كيفيت است، در بخش اوصاف هم فرمود: ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ﴾.[58]

 

پرسش: ...

پاسخ: آن اصل قبول است البته وگرنه ذات اقدس الهي شرح صدر را به كساني مي‌دهد كه اكثر موارد به ياد او هستند، فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً﴾[59] آن‌ها كه زياد به ياد خدايند. در همان آيه 177 سوره ‌«بقره‌» كه جامع است مي‌فرمايد این‌ها از نظر عقيده، ايمان به خدا، قيامت، ملائكه و كتاب‌هاي آسماني و همه انبيا دارند، آن اعمال عبادي و مالي را هم انجام مي‌دهند، از نظر اوصاف هم وفاي به عهد دارند و در خوشي اهل صبرند، معصيت نمي‌كنند [و] صبر «عن المعصية» دارند، در تلخي صبر «علي المصيبة» دارند ﴿وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ﴾[60] و این‌ها هم كافي نيست ﴿وَ حينَ الْبَأْسِ﴾[61] اين ﴿حينَ الْبَأْسِ﴾ آن وقتي كه اين آيه بحث مي‌شد.

مثالي كه زده شد اين است كه آن‌ها كه در جبهه جنگ بودند این‌ها صابرند در بأسا؛ اما آن‌ها كه در خط مقدم آتش‌اند صابر ﴿حينَ الْبَأْسِ﴾[62] اند این‌ها مي‌شود دريا دل، این‌ها مي‌شوند ابرار كه هم عقيده را صدر آيه مشخص كرد، هم اعمال را وسط آيه مشخص كرد، هم اوصاف را ذيل آيه كه فرمود: ﴿وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ﴾[63] مثل این‌که در حين بمباران مناطق مسكوني، انسان صابر باشد اين حين خطر است، این‌ها را مي‌گويند «ضار حين الباس» این‌ها واقعاً جزء ابرارند يعني صحرا دل‌اند خلاصه و مظهر ﴿هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ﴾[64] ‌ خواهند بود.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo