« فهرست دروس
درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

69/07/18

بسم الله الرحمن الرحیم

 آیه 67 الی 70/ سوره آل‌عمران/تفسیر

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 67 الی 70

 

﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلكِن كَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[1]

﴿إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ﴾[2]

﴿وَدَّت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ﴾[3]

﴿يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ﴾[4]

 

متديّن بودن حضرت ابراهيم به خطوط کلي انجيل و تورات

آن معنايي كه براي يهوديت و نصرانيت تحريف ‌شده است به آن معنا نه تنها ابراهيم‌ (سلام‌الله‌عليه) يهودي يا نصراني نبود، بلكه هيچ كدام از انبياي سلف حتي موسي ‌(سلام‌الله‌عليه) يهودي نبود و عيسي‌(عليه‌السلام) نصراني نبود، زيرا يهوديت و نصرانيت تحريف شده دين هيچ كدام از انبيا (عليهم‌السلام) نبود و اين اختصاصي به حضرت ابراهيم ندارد.

آن‌چه مربوط به حضرت ابراهيم است اين است كه حضرت ابراهيم به خصوصيات ديني كه در تورات اصيل آمده متديّن نبود، بلكه به خطوط كلي متدين بود و به خصوصيات ديني كه در انجيل آمده به آن خصوصيت متدين نبود، بلكه به همان خطوط اصلي متديّن بود، موسي و عيسي ‌(عليهم‌السلام) برابر آن تورات اصيل و انجيل اصيل مؤمن بودند.

پس دو مطلب است: يكي این‌که ابراهيم (سلام‌الله‌عليه) حنيف مسلم بود و در خطوط كلي مؤمن بود و به شريعت خاصه خود هم متديّن بود و با خصوصياتي كه در تورات و در انجيل آمده بر اساس آن خصوصيات كار نمي‌كرد ولي موسي‌(سلام‌الله‌عليه) براساس خصوصيات تورات كار مي‌كرد، عيسي (عليه‌السلام) براساس خصوصيات انجيل كار مي‌كرد اين درباره تورات و انجيل.

 

عدم ارتباط يهوديت و نصرانيت تحريف شده با حضرت موسي و عيسي(عليهاالسلام)

اما درباره يهوديت و نصرانيت تحريف ‌شده نه تنها ابراهيم ‌(سلام‌الله‌عليه) يهودي يا نصراني نبود، بلكه موسي و عيسي‌(عليهماالسلام) هم يهودي و نصراني نبودند اين يهوديت محرّفه، دين حضرت موسي نيست و مسيحيت تحريف‌شده، دين حضرت عيسي نيست در احتجاج‌هاي امام هشتم ‌(سلام‌الله‌عليه) نمونه‌اي از اين معارف هست.

 

پرسش:...

پاسخ: چون يهوديت و نصرانيت معمولاً يك لغت ذم است، براي این‌که اين يهوديت رايجه و نصرانيت رايجه با تحريف همراه است، لذا موساي كليم‌ (سلام‌الله‌عليه) اهل تورات بود نه يهودي مصطلح، عيسي ‌(عليه‌السلام) اهل انجيل بود نه مسيحيت مصطلح.

در احتجاجات امام هشتم‌ (سلام‌الله‌عليه) نمونه اين معارف هست، حضرت در استدلالي كه با جاثليق دارد مي‌فرمايد من مؤمنم به آن عيسايي كه به وجود مبارك رسول خدا ‌(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بشارت داده است و به آن عيسايي كه معتقد به رسالت خاتم نباشد و بشارت نداده باشد، كافرم: «أَنَا مُقِرٌّ بِنُبُوَّةِ عِيسَى» كه اين‌چنين است «و كافر بنبوة کل عيسي» كه آن چنان است [يعني اقرار به نبوت رسول اکرم ندارد].[5] [6]

اين احتجاج گذشته از این‌که در احتجاجات حضرت هست، در پايان كتاب شريف توحيد مرحوم صدوق هست كه «انا مقرّ» به عيسايي كه مؤيد و مصّدق پيغمبر باشد و كافرم به عيسايي كه مكذّب باشد و مبشّر نباشد و مانند آن[7] يعني يهوديت و مسيحيتي كه شما داريد، اين تحريف ‌شده است و آن موسي و عيسي ‌(عليهماالسلام) هم به اين ديني كه شما ساختيد، معتقد نبودند.

 

پرسش:...

پاسخ: نه اين در صدد ذمّ است كه خوانديم؛ در سوره مباركه «بقره» حرف آن‌ها را قرآن نقل كرد كه ﴿وَ قالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصاري تَهْتَدُوا﴾؛[8] آن‌ها گفتند اگر بخواهيد هدايت بشويد يا مسيحيت يا يهوديت، آيه135 سوره «بقره» بود كه بحثش گذشت كه اين حرف را قرآن ابطال كرد ﴿وَ قالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصاري تَهْتَدُوا﴾[9] در جواب قرآن فرمود:﴿قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ﴾[10] يعني محور هدايت ملت ابراهيم است نه يهوديت و نه نصرانيت.

مطلب ديگر آن است كه دو تا اشكال در كتاب شريف كنز الدقائق مرحوم ميرزا مشهدي‌ (رضوان‌الله‌عليه) آمده است كه آن دو تا اشكال با اين تفسيري كه در خلال روزهاي گذشته بيان شد برطرف مي‌شود كه مراجعه خواهيد فرمود و نيازي به تكرار نيست.

 

اطلاق اهل بيت بر شيعيان و مؤمنين

امر سوم آن است كه اين جريان «سلمان منا اهل البيت»[11] اختصاصي به وجود مبارك سلمان ‌(رضوان‌الله‌عليه) ندارد، همه مؤمنين راستين جزء اهل بيت به شمار مي‌آيند. روايتي كه در ذيل همين آيه محل بحث ﴿إِنَّ أَوْلَي النّاسِ بِإِبْراهيمَ﴾[12] از عمر بن‌ يزيد نقل شده است كه امام ششم‌ (سلام‌الله‌عليه) به او فرمود «انتم و الله من آل محمد»[13] (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم).

فرمود شما از اهل بيت‌ايد و براي تثبيت مطلب سه بار اين جمله را حضرت ذكر كرد كه شما از اهل بيت‌ايد، آن‌گاه براي رفع تعجب به اين آيه مباركه استدلال كرد كه ﴿إِنَّ أَوْلَي النّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا﴾[14] بر اساس اين استدلالي كه امام ششم فرمود و به تعليمي كه به عمر بن‌ يزيد داد، معلوم مي‌شود كه هر مؤمن موحد حقيقي از اهل‌بيت به شمار مي‌آيد.

منتها چون ايمان سلمان‌ (رضوان‌الله‌عليه) كامل‌تر از ايمان ساير اوساط بود، درباره ايشان آمده است كه «سلمان منا اهل البيت» وگرنه همه شيعيان از اهل بيت عصمت و طهارت به شمار مي‌آيند، چون ﴿إِنَّ أَوْلَي النّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا﴾[15] اين پيوند ولاست كه انسان را از اهل بيت ‌(عليهم‌السلام) به شمار مي‌آورد «و كفي بذلك فخرا».

 

عداوت مشترک اهل کتاب، مشرکين و منافقين با اسلام

اما آيه‌اي كه در بحث امروز تلاوت شده است اين است كه ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ﴾[16] يك سلسله افكاري است كه بين مشركين و منافقين و اهل كتاب ترسيم شده است و آن عداوت با اسلام و مسلمين است.

درباره اين عداوت مشترك قرآن مي‌فرمايد ﴿تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ﴾[17] يا ﴿يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ﴾؛[18] اين اهل كتاب شبيه مشركين سخني دارند، يا ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا﴾[19] اين عداوت‌هاي مشترك هست. يكي از آن عداوت‌هاي مشترك در همين آيه ترسيم شده است كه گروهي از اهل كتاب علاقه‌مندند كه شما را گمراه كنند. يك بحث در اين است كه اين علاقه به كفر مؤمنين در نهان و نهاد اهل كتاب هست، در درون منافقين هست، در دل مشركين هم هست.

 

درجات عداوت اهل کتاب و مشرکين

مطلب ديگر هم آن است كه درجات اين عداوت و بغضا را قرآن كريم در سه طايفه ترسيم مي‌كند. مطلب ديگر آن است كه آن‌جا كه جاي عدل و انصاف است قرآن رها نمي‌كند، همه اهل كتاب چون اين رذيلت را ندارند، بلكه بعضي از اهل كتاب از فضيلت برخوردارند حرمت آن بعض را هم قرآن كريم حفظ مي‌كند؛ اما این‌که اظهار عداوت دشمنان دين نسبت به اسلام و مسلمين در چند قسم ترسيم مي‌شود، اين است كه در بخشي از آيات آمده است كه این‌ها علاقه‌مندند كه اصلاً خيري به شما نرسد، خيري نازل نشود، نه این‌که اين خيري كه داريد از شما گرفته بشود [بلکه] آن‌ها علاقه‌مندند كه خيري به شما نرسد، اين علاقه اختصاصي به يهودي‌ها يا مسيحي‌ها و مانند آن ندارد.

آيه105 سوره «بقره» كه بحثش قبلاً گذشت اين بود كه ﴿ما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ﴾[20] آن‌ها علاقه‌مندند كه اصلاً خيري به شما نرسد، چه خير ظاهري چه خير باطني، چه مشركين و چه اهل كتاب علاقه‌شان اين است كه شما خير نبينيد، خيري نصيب شما نشود ﴿ما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ﴾[21] اما ﴿وَ اللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ﴾[22] كليد خزاين خير كه به دست این‌ها نيست، خدا هر كه را بخواهد از خير خاص خود برخوردار مي‌كند اين يك طايفه.

طايفه ديگر اين است كه آن‌ها علاقه‌مندند شما دست از دينتان برداريد؛ اما چه كسي شما را منحرف بكند در آن طايفه ثانيه نيست، فقط علاقه‌مندند كه شما كفر بورزيد، نظير آيه دوم سوره «ممتحنه» كه دارد ﴿إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ﴾[23] اين گرچه درباره اهل كتاب نيست، درباره مشركين است؛ اما طايفه دوم را ترسيم مي‌كند يعني آن‌ها علاقه‌مندند كه شما كافر بشويد ﴿وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ﴾[24] مشابه اين درباره منافقين هم آمده است، آيه89 سوره «نساء» اين است كه فرمود ﴿وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا﴾[25] آن‌ها علاقه‌مندند همان‌طوري كه خودشان كفر ورزيدند، شما هم كافر بشويد ـ معاذ الله ـ ﴿فَتَكُونُونَ سَواءً﴾؛[26] شما با آن كفار و منافقين همسو و همسان باشيد اين، طايفه دوم.

طايفه سوم همين است كه محل بحث است كه آن‌ها علاقه‌مندند شما را كافر كنند: ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ﴾؛[27] آن‌ها علاقه‌مندند كه با هر دسيسه سياسي يا فرهنگي شد شما را كافر بكنند. از اين طايفه سوم، همان است كه در سوره مباركه «بقره» قبلاً بحثش گذشت؛ آيه 109 سوره «بقره» است ﴿وَدَّ كَثيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إيمانِكُمْ كُفّارًا﴾؛[28] آن‌ها علاقه‌مندند كه شما را كافر كنند يعني با تبليغات سوءشان يا با تبشير مسيحيت يا با تبليغ سوء يهوديت يا با تبليغات ديگر، علاقه‌مندند كه شما را از دينتان مرتد كنند.

پس اين سه طايفه و منشأ اين هم، همان‌طوري كه در آيه 109 سوره «بقره» آمد اين است ﴿وَدَّ كَثيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إيمانِكُمْ كُفّارًا﴾[29] كه «يردونكم كفاراً» چرا ﴿وَدَّ﴾،[30] ﴿حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ﴾[31] بنابراين آن‌ها از هيچ دسيسه‌اي باكي ندارند و تلاش و كوشش مي‌كنند كه مسلمان‌ها را گمراه كنند، در آيه محل بحث هم فرمود ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ﴾.[32]

 

ياد کردن قرآن به نيکي از بعض اهل کتاب

مطلب ديگر آن است كه، گرچه در آيات ديگر فرمود اهل كتاب مايل‌اند يا به صورت جمع ذكر فرمود؛ اما اين آيه مباركه محل بحث يعني آيه69 سوره مباركه «آل عمران» دارد ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ﴾[33] نه يعني همه اهل كتاب اين چنين‌اند [بلکه] گروهي از آن‌ها اهل عدل و انصاف‌اند [و] در صدد اضلال و تبليغ سوء نيستند، حق آن‌ها را هم قرآن كريم حفظ كرده است.

در همين سوره «آل عمران» كه بحثش بعداً خواهد آمد آيه113 اين‌چنين است كه ﴿لَيْسُوا سَواءً﴾[34] همه اهل كتاب يكسان نيستند ﴿مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ﴾[35] ﴿يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصّالِحينَ﴾؛[36] اگر اهل كتابي در صدد اضلال، ايذاي اسلام و مسلمين نباشد از او قرآن به نيكي ياد مي‌كند كه فرمود همه اهل كتاب يكسان نيستند، براي این‌که بعضي‌ها اهل احياي ليل‌اند و اهل تلاوت آيات خودشان‌اند و مانند آن.

چه این‌که در سوره مباركه «مائده» آيه66 هم از گروهي از اهل كتاب به نيكي ياد كرده است، فرمود ﴿وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ َلأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ﴾[37] اگر اهل كتاب تورات و انجيل را و آن‌چه [را] از ذات اقدس الهي براي هدايت این‌ها نازل شده است، نظير قرآن اين را اقامه مي‌كردند از روزي‌هاي بالا و پايين برخوردار بودند؛ اما ﴿مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ﴾[38] بعضي از این‌ها ميانه‌رو هستند، بعضي از این‌ها بدرفتار. پس همه اهل كتاب ميانه‌رو نيستند، چه این‌که همه آن‌ها هم بدرفتار نيستند.

اگر در بعضي از آيات آمده است كه اهل كتاب مايل‌اند يا به صورت جمع ذكرشد، آن آيات يا در حد اهمال است و اطلاق ندارد به نحو في‌الجمله بيان مي‌كند نه بالجمله و اگر هم اطلاق داشته باشد با اين مقيّدات تقييد مي‌شود، چون صريح اين بخش از مقيدها اين است كه همه اهل كتاب يكسان نيستند ﴿لَيْسُوا سَواءً﴾[39] يا در همين آيه66 سوره «مائده» مي‌فرمايد ﴿مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ﴾[40] بر اساس اين تحليل، معلوم مي‌شود كه چرا در آيه محل بحث فرمود ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ﴾[41] نفرمود «ودّ اهل الكتاب» همه يهودي‌ها اين‌چنين نيستند، همه مسيحي‌ها اين چنين نيستند كه در صدد اضلال و تبليغ سوء باشند، لذا فرمود ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ﴾.[42]

 

نزديک بودن مسيحيت به اسلام

پرسش: ...

پاسخ: اما مسيحي‌هايي كه جدا مي‌كند، فرمود ﴿وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسّيسينَ وَ رُهْبانًا وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[43] اما اگر مستكبر شدند مثل يهوديان فرق نمي‌كنند، استدلالي كه قرآن كريم دارد براي این‌که مسيحيت به اسلام نزديك است سه تا دليل است، اين سه تا دليل دو تايش مشترك است يكي‌ مخصوص يهودي‌هاست، فرمود ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا﴾[44] كذا و كذا، نصارا را شما نزديك‌ترين گروه به مسلمان‌ها مي‌يابيد، آن‌گاه سه تا برهان ذكر فرمود.

چرا نصارا به مسلمان‌ها نزديك‌تر از يهودي‌ها هستند و چرا يهودي‌ها مثل مشركين دشمني سرسختي نسبت به اسلام و مسلمين دارند؟ چرا اين مسيحيت نزديك است، براي این‌که ﴿ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ﴾[45] يعني در بين مسيحيت بعضي از علمايشان بعضي از افراد مسيحي اين‌چنين است ﴿قِسّيسينَ وَ رُهْبانًا وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[46] اين قسيس و رهبان را هم با تفاوت گوناگون يهودي‌ها هم دارند اگر آن‌ها كشيش دارند، این‌ها هم براي خودشان علما، احبار و رهبان دارند، داشتن كشيش و رهبان مسئله را حل نمي‌كند ﴿ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسّيسينَ وَ رُهْبانًا وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[47] اين ﴿وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[48] اگر برگشت و «انهم يستكبرون» شد، آن‌گاه مسيحيت همان عداوت را دارد كه يهود دارد. همان‌طوري كه يهود يعني اسرائيل مسلمان‌هاي فلسطين اشغالي را شهيد مي‌كند، اين ماروني‌ها مسلمان‌هاي لبنان را فرق نمي‌كند، اين ﴿وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾ وقتي به «يستكبرون» درآمد به همين صورت در بيايد.

 

مسيحيت آمريکايي

از آن طرف شما سري به كليساها مي‌زنيد مي‌بينيد هر چه حرف دارند مي‌گويند عشق به خدا، عشق به خلق خدا از آن طرف هم سلاح به دست ماروني مي‌دهند، اين پيداست كه اين يك مسيحيت آمريكايي است، روح مطهر امام را خدا آن به آن با روح و ريحان خاص خودش غرق بكند كه اين اسلام را مشخص كرد، اسلام آمريكايي چيست و اسلام ناب چيست؟

الآن واتيكان و همه مسيحيّت بايد اين رسالت را انجام بدهند كه اين مسيحيت آمريكايي را از آن مسيحيت ناب عيسوي جدا كنند، آن‌چه انسان در كشورهاي غرب مي‌بيند يك مسيحيت مسخ شده آمريكايي است از آن طرف با هر كه نشستيم و صحبت كرديم دم از عشق به خدا و خلق خداست، از آن طرف سلاح پشت سر هم در اختيار مسيحيت ماروني هست، هيچ فرقي نيست از آن جهت كه حزب الله كشته مي‌شود يا مسلمان‌هاي لبنان شهيد مي‌شوند يا از آن طرف فلسطيني‌ها، مسلمان‌هاي فلسطين شربت شهادت مي‌نوشند فرق نيست، حالا يا از آستين اسرائيل است يا از آستين ماروني، اين ﴿وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[49] عوض شده است، اگر واقعاً اين ﴿وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[50] باشد «يستكبرون» نباشد ﴿لا يستكبرون﴾ باشد البته قرآن حق شناس است، حق كسي را هم تضييع نمي‌كند.

 

پرسش:...

پاسخ: نه؛ چون این‌ها كمتر از آن‌ها بودند، آثار این‌ها محسوس نبود و مقدار رقمشان هم اين چنين‌اند ديگر، این‌ها رقمشان خيلي كمتر از آن‌هاست، گرچه خطرشان كم نيست؛ اما رقمشان كم است، ممكن است چهار تا يهودي هم در چهار تا گوشه دنيا اين‌چنين باشند ﴿مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللّهِ﴾[51] اين‌چنين است؛ منتها حالا جمعيت این‌ها كم است اگر چهار تا آدم خوب هم در آن‌ها باشند قرآن آن چهار تا خوب را بالأخره تشويق مي‌كند؛ منتها اكثريت با مسيحي‌هاست، الآن بيش از يك ميليارد را این‌ها مسخ كردند ديگر در حقيقت اكثريت با همين مسيحيت آمريكايي است.

 

پرسش:...

پاسخ: براي این‌که بر مسيحيّت اشد نيست ﴿أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري﴾[52] مسيحيت اشد نيست، قرآن مي‌فرمايد مسيحيت اشد نيست؛ اما اين‌چنين نفرمود مسيحيت دشمن اسلام نيست يا دوست مسلمين است برهان اقامه كرد ﴿ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسّيسينَ وَ رُهْبانًا وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[53] اما اگر قسيس و رهبان را خود آن‌ها تراشيدند ﴿وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ﴾[54] شده «انهم يستكبرون» ديگر ﴿أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنّا نَصاري﴾ [55] نيست.

قرآني كه مي‌گويد ﴿أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا﴾[56] كساني‌اند كه ﴿قالُوا إِنّا نَصاري﴾[57] سه تا دليل ذكر مي‌كند: كشيش دارند حساب شده، رهبان دارند حساب شده و خودشان هم مستكبر نيستند؛ اما كشيش و رهباني كه جاسوسي این‌ها را به عهده بگيرد كه ديگر ﴿أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا﴾[58] نيست، آن‌ها اين‌طور است ديگر.

پرسش:...

پاسخ: نه؛ كار خودشان را انجام مي‌دهند در صدد ايذا نيستند، حالا يا مسائل برايشان حل نشد يا نرفتند، تحقيق كنند به هر ‌حال هم در سوره «مائده» هم در سوره «آل عمران» از اين گروه خاص با عظمت و تجليل ياد كرد، فرمود ﴿مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ﴾،[59] لذا فرمود ﴿لَيْسُوا سَواءً﴾.[60]

 

پرسش:...

پاسخ: آن اگر شد، عناد مي‌شود؛ اما درصدد اين راه نيستند اصلاً، دين خودشان را بدون تحريف دارند عمل مي‌كنند، حالا يا نرفتند تحقيق بكنند يا تحقيق كردند و برايشان ثابت نشده و مانند آن؛ اما اهل عناد نيستند مي‌گويند خب، شما هم برحقّيد ما هم برحقّيم و در يك فروع جزئي اصلاً اختلاف داريم و مانند آن، لذا فرمود ﴿مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ﴾[61] يا ﴿لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللّهِ آناءَ اللَّيْلِ﴾.[62] بنابراين روي اين دسته بندي طوايف آيات، مشخص مي‌شود كه چرا فرمود ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ﴾[63] پس همه اهل كتاب اين‌چنين نيست ﴿لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ﴾.[64]

 

گمراهي اهل کتاب به دست خود

خب، این‌ها علاقه‌مندند كه نه تنها خيري شما نازل نشود، نه تنها علاقه‌مندند كه شما دست از دين برداريد، بلكه علاقه‌مندند كه با تبليغات سوء شما را گمراه كنند ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ﴾[65] اما ﴿وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ﴾[66] گفتند در اين‌جا شأن نزولي است و آن این‌که عده‌اي از يهودي‌ها، حذيفه را و معاذ را و عمار را به يهوديت دعوت مي‌كردند آن‌ها هم اجابت نكردند و اين آيه نازل شده است.

عمده اين است كه فرمود ﴿وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ﴾؛[67] این‌ها فقط خودشان را گمراه مي‌كنند يعني اصلاً اضلال آن‌ها تأثير ندارد، نظير آن‌چه درباره پيغمبر‌(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آمده است يا تأثير دارد ولي تأثيرش علت‌هاي اعدادي است نه علت‌هاي اصلي.

بيان ذلك اين است كه مشابه اين تعبير درباره خود پيغمبر ‌(عليه‌آلاف‌التحيةوالثناء) است، در سوره مباركه «نساء» كه این‌ها علاقه‌مندند تو را گمراه كنند كه ﴿أَن يُضِلُّوكَ﴾[68] اما ﴿وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‌ءٍ﴾؛[69] از آن‌ها كاري ساخته نيست، آن‌ها نه مي‌توانند به تو ضرر برسانند و نه مي‌توانند تو را گمراه بكنند.

اين تعبير درباره رسول خدا درست است كه آن‌ها مي‌خواهند تو را گمراه كنند ﴿أَن يُضِلُّوكَ﴾[70] اما ﴿وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‌ءٍ﴾[71] اين درباره پيغمبر درست نيست ولي درباره غير آن حضرت چطور، درباره غير آن حضرت ممكن است درباره حواريين آن حضرت خلّص اولياي آن حضرت هم تام باشد كه اثر تبليغات سوء منفي باشد، نتوانند اين اولياي الهي را منحرف كنند؛ اما اين تحليل درباره همه مسلمين و مؤمنين است كه ﴿وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ﴾[72] كه خطاب به مسلمين است آن‌ها اصلاً نمي‌توانند اضلال بكنند و در تبليغات سوشان موفق نيستند، این‌که خب مي‌بينيم برخلاف است، عده‌اي از مسلمين ساده لوح را همين مهاجرت‌هاي زيانبار پاپ و امثال پاپ این‌ها را برمي‌گرداند، مسيحي مي‌كند ﴿وَ ما يُضِلُّونَ إِّلا أَنْفُسَهُمْ﴾؛[73] این‌ها هيچ كاري نمي‌توانند بكنند فقط خودشان را مي‌توانند گمراه بكنند، اين با مشهودات خارج مطابق نيست.

گذشته از این‌که با بعضي از آيات ديگر مطابق نيست در بعضي از آيات دارد كه مستضعفين در قيامت به خداي سبحان مي‌گويند ﴿إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاَ﴾؛[74] آن‌ها ما را گمراه كردند، ما پيرويشان را كرديم آن‌ها ما را بيراهه بردند يا نوح ‌(سلام‌الله‌عليه) به خدا عرض مي‌كند كه اين قوم، ديگر يمان نمي‌آورند این‌ها را از بين ببر، براي این‌که این‌ها اگر باقي بمانند جز اضلال، اثر ديگري ندارند، گذشته از این‌که ﴿وَ لا يَلِدُوا إِلاّ فاجِرًا كَفّارًا﴾[75] آن‌ها را اگر تو باقي بگذاري ﴿يُضِلُّوا عِبادَكَ﴾[76] اين دو، پس از نظر آيات مي‌بينيم كافران مشركين يا اهل كتاب يا امثال این‌ها درصدد تبليغ سوء بودند و موفق هم شدند، عمل خارجي را هم كه ما مي‌بينيم و خطاب هم درباره همه مؤمنين است، این‌که قرآن مي‌فرمايد ﴿وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ﴾[77] يعني چه؟ این‌ها فقط و فقط خودشان را گمراه مي‌كنند ﴿وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ﴾.[78]

 

ناتمام بودن بيان نوع مفسرين در مورد ﴿وَ ما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ﴾

نوع مفسرين اين‌جا بياني دارند كه اين بيان به اين برمي‌گردد كه مسلمان‌ها بالأخره در عقايدشان راسخ‌اند، آن‌ها نمي‌توانند بر مسلمين نفوذ كنند. خب، اين سخن ناتمام است، براي این‌که هم مشهود خارج برخلاف است و هم اطلاقات آن آيه، بعضي‌ها خواستند بگويند اين گروه گرچه تبليغ سوء دارند ولي وبال و عذاب اين كار در قيامت دامنگير خودشان مي‌شود، چون این‌ها عده‌اي را گمراه كردند.

اين في نفسه حق است كه البته اگر كسي تبليغ سوء كرد و عده‌اي را منحرف كرد در قيامت عذابش مضاعف مي‌شود، هم عذاب ضلال دارد هم عذاب اضلال ولي اين آيه مي‌گويد اصلاً آن‌ها غير از خودشان احدي را گمراه نمي‌كنند.

 

تبيين بيان علامه طباطبايي (ره)

سيدنا الاستاد‌ (رضوان‌الله‌عليه) بياني دارد در ظرف دو سطر كه اين هم از آن سخنان بلند ايشان است كه مي‌فرمايد اين اصل قرآني است جزء معارف قرآنيه است كه براساس توحيد افعالي تنظيم مي‌شود و آن اين است كه هر كاري كه دشمن مي‌كند تا خدا اذن ندهد او نمي‌كند، در جهت تشريع، البته اضلال حرام است و معصيت؛ اما در جهات تكويني آيا آن‌هايند كه راه ديگران را مي‌بندند و ديگران را گمراه مي‌كنند يا آن‌ها مقدّمات اعداديه را فراهم مي‌كنند و اگر كسي خواست مرتد بشود ـ معاذ الله‌ـ يا كفر بورزد، مشمول قهر خدا خواهد بود چيست آن.

نظير اين در اوايل سوره مباركه «بقره» گذشت در خدعه‌هايي كه منافقين داشتند، آيه نه سوره «بقره» اين بود كه ﴿يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا﴾[79] اما ﴿وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ﴾[80] اين خدعه‌اي كه منافقين داشتند و دارند، اين خدعه در بعضي از موارد اثر كرد نسبت به مسلمين، مسلمين را يا شهيد كرد يا عده‌اي را گمراه كرد، عده‌اي را متضرّر كرد و مانند آن.

پس خدعه این‌ها درباره مؤمنين اثر كرد؛ اما خدا فرمود این‌ها فقط خودشان را فريب مي‌دهند ﴿وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ﴾[81] اين سلسله از آيات، يك جمع بندي مي‌طلبد كه اصلاً غير خدا نمي‌تواند كاري را در ديگري انجام بدهد تكويناً، مگر به اذن خدا يا نه، غير خدا مي‌تواند در ديگري يا ديگران كاري را انجام بدهد چه خدا بخواهد چه خدا نخواهد.

براساس توحيد افعالي هم آيه نه سوره «بقره» و هم اين آيه محل بحث سوره «آل عمران» مي‌فرمايد آن‌ها تمام تلاش و كوشش‌شان اضرار به خودشان است، در درون خودشان دارند ضرر ايجاد مي‌كنند و اضلال، چون تبليغ سوء خودش ضلال است و ادامه اين راه فرورفتگي در ضلالت و اما آن‌چه ديگران مبتلا مي‌شوند آن با قهر الهي است با اذن تكويني حق است، گر چه تبليغ سوء، به عنوان يك علت معدّه زمينه را فراهم مي‌كند. پس آن‌ها اساس كارشان به خودشان برمي‌گردد و فروعات و سايه اين كار، درباره مؤمنين رسوخ مي‌كند كه اين را با ساير آيات وقتي در كنار هم بگذاريم به عنوان يك نتيجه‌اي مي‌شود استنباط كرد؛ منتها چون مطلب مهم است بايد مقداري بيشتر روي آن فكر بكنيد به خواست خدا.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo