« فهرست دروس
درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

66/01/29

بسم الله الرحمن الرحیم

آیات 190 تا 194/ سوره بقره/تفسیر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: تفسیر/ سوره بقره/ آیات 190 تا 194

 

﴿وَقَتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّه الَّذِینَ یقتلونكم وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّه لاَ یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ﴾[1]

﴿وَاقْتُلُوهمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهم وَأَخْرِجُوهمْ مِنْ حَیثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ وَلاَ تقتلوهم عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّی یقتلوكم فِیه فَإِن قَتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهمْ كَذلِكَ جَزَاءُ الْكَفِرِینَ﴾[2]

﴿فَإِنِ انتَهوْا فَإِنَّ اللّه غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾[3]

﴿وَقَتِلُوهمْ حَتَّی لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیكُونَ الدِّینُ لِلّه فَإِنِ انتَهوْا فَلاَ عُدْوَنَ إِلاّ عَلَی الظلِمِینَ﴾[4]

﴿الشَّهرُ الْحَرَامُ بِالشَّهرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیه بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیكُمْ وَاتَّقُوا اللّه وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّه مَعَ الْمُتَّقِین﴾ [5]

مباحث سه‌گانه قرآن كریم پیرامون قتال

در جریان قتال چند بحث هست: بحث اول مقاطعی است كه قرآن كریم مسئله قتال را مطرح می‌كند؛ بحث دوم آن است كه طرف قتال را قرآن كریم مشخص می‌كند كه مسلمین با چه كسی بجنگند؛ مبحث سوم آن است كه آیا قتال به ابتدایی و دفاعی تقسیم می‌شود یا همه قتال‌ها دفاعی است. در مبحث اول ملاحظه فرمودید كه سیر سیره رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در سه مقطع خلاصه شد: اول صبر و تحمل اذیت مشركین؛ دوم دفاع [و] سوم جهاد ابتدایی.

در مبحث دوم كه طرف قتال كیست گاهی طرف قتال مشركین مكّه‌اند گاهی مطلق اهل شرك‌اند گاهی مطلق كافران‌اند ولو اهل كتاب باشند. در مبحث سوم بحث می‌شود كه اساس قتال بر دفاع است حتی آن جنگ‌های ابتدایی هم وقتی تحلیل می‌شود به صورت دفاع در می‌آید.

آیات سوره ‌«‌كافرون» و همچنین آیه سوره «احزاب‌» كه ﴿وَدَعْ أَذَاهم﴾[6] و همچنین آیه سوره ‌«مزمّل‌» كه ﴿وَاصْبِرْ عَلَي مَا يَقُولُونَ وَاهجُرْهمْ هجْراً جَمِيلاً﴾[7] این‌ها طوایفی از آیات بودند كه مسئله صبر و بردباری را در مقطع اوّل تبیین می‌كردند؛ آیه سوره ‌«حج‌» كه ﴿أُذِنَ لِلَّذِینَ یقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ﴾[8] زمینه آیات دفاع را فراهم می‌كند [و آیه] ﴿وَقَاتِلُوا المُشْرِكِینَ كَافَّةً كَمَا یقَاتِلُونَكُمْ﴾ [9] یا ﴿جَاهِدِ الكُفَّارَ وَالمُنَافِقِینَ﴾ [10] مسئله جهاد ابتدایی را بیان می‌كنند؛ این‌ها طوایفی از آیات بودند كه مربوط به مبحث اول بود.

در مبحث دوم كه با چه كسی بجنگند، گذشته از این‌كه با مشركین مكّه می‌جنگند، با مطلق اهل شرك می‌جنگند بلكه با مطلق اهل كفر می‌جنگند ولو اهل كتاب باشند. در این زمینه هم چند طایفه از آیات است كه در طی بحث‌ها یك مقدار از آن‌ها قرائت شد یك مقدار هم ممكن است بعداً قرائت بشود كه اول با مشركین مكه بعد با مطلق اهل شرك بعد با مطلق اهل كفر. مبحث سوم كه مهم‌ترین مبحث است این است كه آیا واقعاً جنگ تقسیم می‌شود به جنگ ابتدایی و جنگ دفاعی یا همه جنگ‌ها از نظر قرآن كریم جنگ‌های دفاعی است. گرچه به حسب ظاهر بعضی از آیات مسئله دفاع را مطرح می‌كند و بعضی از آیات جنگ ابتدایی را ولی روح حاكم بر آیات جنگ آن است كه مطلقا جنگ جنبه دفاعی دارد.

دفاعی بودن تمامی نبردهای اسلام

ـ حیات حقیقی و اهمیت حق حیات در فرهنگ قرآن

بیان ذلك این است كه قرآن كریم برای انسآن‌ها حقوقی قائل است، مهم‌ترین حقی كه برای انسان قائل است حق حیات است كه حق حیات از همه حقوق بالاتر است زیرا سایر حقوق در پرتو حق حیات محفوظ است پس هیچ حقی همانند حق حیات نیست؛ ولی حیات در فرهنگ قرآن غیر از حیات در فرهنگ انسآن‌های عادی است. آن‌ها كه در حدّ یك نهال به سر می‌برند كه جز تغذیه، نموّ و لباس تمییز در بر كردن هدفی ندارند دارای حیات گیاهی‌اند یعنی كسی كه تمام همّش آن است كه خوب غذا بخورد و خوب بنوشد و لباس‌های خوب در بر كند و خوب فربه بشود این زنده است امّا در حدّ یك درخت در حدّ یك گیاه. او اصولاً به فكر عواطف و احساسات نیست چه رسد به فكر علوم و معارف! او در حد یك حیات نباتی است یك شجرِ ناطق است و اگر در ماهیت او كسی خواست سخن بگوید می‌گوید: «جسمٌ نامٍ ناطقٌ» او جسمی است كه نموّ می‌كند و حرف می‌زند؛ همین! این‌ها را دیگران زنده می‌دانند ولی قرآن این‌ها را زنده نمی‌داند.

از این‌ها بالاتر كسانی‌اند كه گذشته از حیات نباتی دارای حیات حیوانی‌اند یعنی احساسات و عواطفی دارند حبّ و بغضی دارند شهوت و غضبی دارند جاه‌طلبی و مقام‌خواهی دارند به این فكرها سرگرم هستند منتها راهنمای همه این قوای علمی و عملی آن‌ها وهم آن‌هاست و نه عقل عملی آن‌ها؛ دیگران این گونه از افراد را زنده می‌پندارند و قرآن كریم این‌ها را در حدّ حیات حیوانی می‌شناسد كه فرمود: ﴿أُولئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[11] محبت‌های این‌ها و عدوات‌های این‌ها با وهم تأمین می‌شود نه با عقل و نه با شرع، بنابراین هر مقامی كه این‌ها می‌طلبند و هر ارادت و كراهتی كه این‌ها در دل می‌پرورانند بر محور وهم است نه بر محور عقل و بر مدار سنّت‌های قومی است و نه بر مدار سنّت‌های الهی؛ تعبیر قرآن درباره این‌ها این است كه ﴿أُولئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[12] و مانند آن.

گروه سوم كه گروه كمی‌اند كسانی‌اند كه گذشته از حیات نباتی و حیات حیوانی، همه این شئون علمی و عملی را در سایه عقل نظر و عقل عمل و وحی آسمانی تنظیم می‌كنند [كه] این‌ها را قرآن زنده می‌داند. وقتی خداوند از یك موحّد سخن می‌گوید و موحّد را در مقابل كافر قرار می‌دهد، وقتی كه می‌خواهد بگوید موحّد و كافر، می‌گوید زنده و كافر، معلوم می‌شود كافر را خدا در مقابل زنده می‌داند؛ كسی كه كافر است در فرهنگ قرآن مرده است.

آیه هفتاد سوره مباركه ‌«یس‌» این است: ﴿لِینذِرَ مَن كَانَ حَیاً وَیحِقَّ القَوْلُ عَلَی الكَافِرِینَ﴾[13] یعنی خدای سبحان به وسیله وحی، رسولش را اعزام كرد و فرستاد تا آن‌ها كه زنده‌اند به وسیله پیغمبر هدایت بشوند و انذار بشوند و غضب خدا بر كافران روا بشود كه ﴿لِینذِرَ مَن كَانَ حَیاً وَیحِقَّ القَوْلُ عَلَی الكَافِرِینَ﴾،[14] پس انسان یا كافر است یا زنده، معلوم می‌شود موحد زنده است و كافر مرده. نفرمود «لینذر من كان مؤمناً و یحق القول علی الكافرین» كه مؤمنین بهره می‌برند و كافران بهره نمی‌برند، فرمود زنده‌ها بهره می‌برند و كافران بهره نمی‌برند؛ تقابل بین زنده و كافر نشان می‌دهد كه كافر مرده است.

تعبیرات دیگر قرآن كریم هم این است كه ﴿مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی القُبُور﴾[15] و مانند آن؛ یعنی آن‌ها كه در قبر هستند تو نمی‌توانی [آن‌ها را] اِسماع كنی آن‌ها در قبرِ طبیعت‌اند در قبرِ بدن‌اند و هم اكنون زنده به گورند و حرف تو در آن‌ها اثر نمی‌كند.

پس حیات در فرهنگ قرآن كریم عبارت است از ایمان و اعتقاد به خدا و آشنایی به معارف و علوم الهی است. اگر موجودی از این مرحله تنزل كرد حیات انسانی ندارد گرچه ممكن است از حیات حیوانی یا حیات گیاهی برخوردار باشد.

پس مهم‌ترین حقی كه برای انسآن‌ها هست حق حیات است و حیات هم به توحید و آشنایی به مبدأ و معاد است در بیانات امیرالمؤمنین(سلام‌الله‌علیه) آمده است كه «التوحید حیاة النفس»[16] ـ این در غررالحكم و دررالكلم هست ـ حیات روح به اعتقاد به وحدانیت است، پس هیچ حقی بالاتر از حق حیات نیست و حق حیات هم عبارت از توحید است و اگر كسی موحّد نبود مرده است (این خلاصه یك بحث).

 

نیل به حیات حقیقی، در پرتو تعالیم انبیا

این حیات را چه كسی باید بیاورد؟ این حیات را گرچه عقل زمینه‌اش را فراهم می‌كند ولی عامل حیات‌بخش، همان وحی الهی است. انبیا به وسیله دریافت وحی عامل حیات‌بخش‌اند پیام حیات‌بخش دارند لذا قرآن كریم تعبیری كه درباره پیام انبیا دارد این است كه فرمود: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحْییكُمْ﴾،[17] پس انبیا این پیام حیات‌بخش را آوردند تا انسان‌ها را زنده كنند و این با فطرت انسان‌ها همراه است و تغییرناپذیر هم است چه این‌كه آیه سی‌ام سوره «روم‌» هم این مسئله را به عنوان فطرت الهی تبیین می‌كند كه فرمود: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ﴾؛[18] این دینی كه قیم و قیوم و سرپرست انسان‌هاست و انسان اگر از این دین استفاده نكند قیمی ندارد [و] روی پای خود نمی‌تواند بایستد، این عامل حیات‌بخش است. پس توحید، حیات انسان‌هاست و انسان موحّد زنده است و انسان مشرك مرده است.

 

ـ دفع و رفع حیات حقیقی انسان توسط كفار و مشركان

كاری كه انسان مشرك نسبت به جوامع بشری می‌كند این است كه این حق حیات را سلب می‌كند [و] نمی‌گذارد انسآن‌ها به حیات انسانی برسند بلكه می‌كوشد جوامع بشری در حدّ حیات گیاهی‌ و یا زندگی حیوانی خلاصه بشود، پس مشرك و كافر سعی و تلاشش بر این است كه حیات انسانی را از دیگران سلب بكند [یعنی] آن‌ها كه به این حیات نرسیدند نرسند [و] آن‌ها كه به این حیات رسیده‌اند این حیات را از این‌ها بگیرند. تعبیرات قرآن كریم این است كه مشركین دو كار می‌كنند: هم دفع حیات و هم رفع حیات؛ هم می‌كوشند آن‌ها كه زنده‌اند را از بین ببرند: ﴿وَدَّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ﴾[19] آن‌ گاه ﴿فَیمِیلُونَ عَلَیكُم مَیلَةً وَاحِدَةً﴾[20] در بخش دیگری فرمود: ﴿وَدَّ كَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ لَوْ یرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّاراً﴾[21] ـ این رفع الحیات است ـ فرمود عدّه‌ای تلاش می‌كنند با تبلیغات سوء دین را از شما بگیرند و شما را مرتد كنند. در بخش دیگری از آیات قرآن كریم آمده است كه كوشش كفّار این است كه ﴿یصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّه﴾؛[22] راه خدا را می‌بندند.

‌«صدّ‌» با ‌حرف «صاد‌» یعنی ‌«صرف‌»؛ ‌«صاد‌ّ» یعنی ‌«صارف‌»، هم «یصرفون انفسهم عن الایمان» هم «ینصرفون بانفسهم» هم «یصرفون غیرَهم»؛ هم خودشان منصرف‌اند و هم صارفِ دیگران‌اند؛ از این‌ها قرآن كریم به عنوان ﴿یصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّه﴾[23] یاد می‌كند كه این‌ها باعث انصراف‌اند نمی‌گذارند مردم به حیات انسانی برسند. پس كار كافران و مشركان آن است كه حق حیات را از جوامع انسانی بگیرند [یعنی] آن‌ها كه زنده‌اند آن‌ها را بمیرانند بالكفر [و] آن‌ها كه مرده‌اند را نمی‌گذارند كه زنده بشوند.

 

انبیا، مدافعان حقیقی حقوق بشر

در این شرایط انبیا قیام می‌كنند كه كافران حق حیات را از جوامع انسانی سلب نكنند و چون [انبیا] نمی‌خواهند حق حیات به دست كافران سلب بشود در حقیقت انبیا مدافع حقوق بشرند. شما وقتی این بشر را رها كنید مهم‌ترین شخصیت‌های این‌ها وقتی كه در كنار هم می‌نشینند، پست‌ترین و پلیدترین كار را به عنوان حقوق بشر می‌شمارند كه انسان از تلفظ نام آن شرم می‌برد؛ آن‌ها برای این‌ گونه از این بیماری‌ها می‌گویند عیب ندارد چون حقوق بشر باید محفوظ بماند! بدترین پلیدی و بیماری را در سایه حقوق بشر ترویج می‌كنند! خب اگر بشر را رها كنید این چنین خواهند بود. انبیا در حقیقت مدافعان حقوق بشرند.

بهترین حق، حق حیات است، ایمان، اعتقاد به خدا، وحی، رسالت و قیامت، حیات‌بخش است، كفّار و مشركین هم مرده‌اند هم نمی‌گذارند انسان‌ها زنده بشوند و هم نمی‌گذارند انسان‌های زنده به حیات‌شان باقی بمانند لذا قرآن كریم در عین حال كه از جهاد ابتدایی سخن می‌گوید ولی دفاع را به عنوان سایه‌افكن همه جنگ‌ها تبیین می‌كند می‌فرماید: ﴿لَوْلاَ دَفْعُ اللَّه النَّاسَ بَعْضَهم بِبَعْضٍ لَّهدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ﴾؛[24] و می‌فرماید: ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّه النَّاسَ بَعْضَهم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ﴾[25]

وقتی به این مقطع رسیدیم معلوم می‌شود كه همه جنگ‌ها چهره دفاعی دارد یعنی انبیا آمده‌اند كه حقوق بشر را حفظ كنند، چیزی بر بشر تحمیل نمی‌كنند. اگر به انسان تشنه‌ای آب حیات دادند ولو با اجبار آب حیات را در كام او فرو بردند، او ممكن است اول نفهمد ولی بعداً حق‌شناسی خواهد كرد؛ این‌ها مرده‌اند [و] به‌ وسیله این آب حیات زنده می‌شوند. اگر احیاناً بعضی از جنگ‌ها به صورت جنگ ابتدایی تلقی می‌شود این در حقیقت نظیر همان دفاعی است كه انسان در برابر بیماری‌های پیش‌بینی شده انجام می‌دهد. هیچ فشاری از طرف انبیا بر جوامع بشر نیست. اگر كسی می‌گوید من می‌خواهم [مطلقا] آزاد باشم، او بین آزادی‌ای كه از قداست برخوردار است با حیات گیاهی یا حیات حیوانی كه از قداست محروم‌اند فرق نمی‌گذارد.

مهم‌ترین مدافعان بشر و حقوق بشر همین انبیا هستند منتها قرآن كریم همان ‌طوری كه در بحث روز قبل به عرض رسید می‌فرماید اگر دفاع پیام‌آوران الهی نباشد مراكز مذهب ویران می‌شود و اگر مراكز مذاهب ویران شد فساد عالم‌گیر می‌شود. هر جامعه‌ای كه مراكز دینی‌اش حوزه‌های علمی‌اش دستگاه‌های تبلیغی و تعلیمی‌اش و تحقیقی‌اش ضعیف است فساد در آن جامعه زیاد است، لذا خدای سبحان این دو آیه را كه بیان كرد این‌ها در طول هم‌اند نه در عرض هم و این ریشه‌یابی مسئله فساد است؛ این چنین نیست كه آیه ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّه النَّاسَ بَعْضَهم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ﴾[26] با ﴿لَوْلاَ دَفْعُ اللَّه النَّاسَ بَعْضَهم بِبَعْضٍ لَّهدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ﴾؛[27] در عرض هم باشند؛ بیگانه هم با تبلیغات فرهنگی و هم با سلاح بُرنده می‌كوشد كه مراكز مذهب را از بین ببرد. پس كل جنگ‌هایی كه در اسلام هست جنگ‌های دفاعی است.

 

دفاع انبیا از حقوق بشر؛ در سایه ستیز با تبهكاران

اگر این سه فصل و سه مبحث یكی پس از دیگری روشن شد آن ‌گاه نوبت به فصل چهارم و مبحث چهارم می‌رسد كه اسلام یك دین آسمانی است ‌[و] مخصوص به رسول خدا (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم) نیست كه فرمود: ﴿إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ﴾[28] و اگر اسلام حامی حقوق بشر است باید انبیای دیگر هم مدافعان حقوق بشر می‌بودند [پس] چرا انبیای دیگر ساكت بودند. جواب این شبهه در فصل چهارم و در مبحث چهارم مطرح است كه هر پیغمبری كه آمده است بالأخره با شمشیر بود؛ ما پیغمبری كه فقط در حدّ ارشاد، نصیحت، تصنیف، تدریس، تألیف، مسئله، سخنرانی، سخنگویی و اداره جلسات خلاصه كرده باشند نداریم؛ حرف او حرفِ دفاع بود حالا یا اتفاق افتاد یا نیفتاد یا كم جنگ كردند یا زیاد جنگ كردند یا شهید شدند یا شهید نشدند.

ممكن نیست پیامبری حامل پیام الهی باشد [و] فقط در حدّ معجزه كارش را خلاصه كند. در فصل چهارم كه مبحث چهارم است این روشن خواهد شد كه حرف همه انبیا حمایت از حقوق بشر و دفاع از مهم‌ترین حق كه حق حیات است خواهد بود. حالا این آیات یكی پس از دیگری می‌خوانیم تا هر كدام از این آیات كه مربوط به هر یك از این فصول سه یا چهارگانه است جای خود را باز كند.

پرسش ...

پاسخ: یعنی مهم‌ترین حق است؛ یك وقت است انسان از فرش و خان‌هاش دفاع می‌كند یك وقت است از عرضش دفاع می‌كند یك وقت است از مالش دفاع می‌كند یك وقت است از حیاتش دفاع می‌كند. حیات هم سه قسم است: یك وقت از حیات گیاهی یك وقت از حیات حیوانی یك وقت از حیات انسانی‌اش دفاع می‌كند.

پرسش ...

پاسخ: همه جنگ‌ها به آن است برای این‌كه اگر حق حیات به وسیله فطرت تأمین است، عدّه‌ای [كه] می‌خواهند كفر و شرك را رواج بدهند در حقیقت با این حق اوّلی مبارزه می‌كنند و انبیا آمدند كه از این حق اوّلی حمایت بكنند [تا] توحید بماند، وقتی توحید ماند، ﴿لِیقُومَ النَّاسُ بِالقِسْطِ﴾ [29] ظهور می‌كند آن وقت كسی مزاحم كسی نخواهد بود.

 

خداوند، مدافع حقیقی و انسان، ابزار كار

آیات چندین طایفه است كه بعضی از آن‌ها خواند شد و بعضی از آن‌ها قرائت نشد و البته هر كدام از این آیات به فصلی از این فصول چهارگآن‌های كه یاد شده است بر‌می‌گردد. سوره مباركه «بقره‌» وقتی جریان جالوت و طالوت را بازگو می‌كند می‌فرماید: ﴿وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ المُلْكَ وَالحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی العَالَمِینَ﴾[30] اگر دفاع نباشد [فساد زمین را فرا می‌گیرد]. این‌كه فرمود: ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ﴾[31] این همان مضمون ﴿وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ﴾[32] را دارد این یك اصل كلی است كه سایه‌افكن بر همه جنگ‌های انبیاست؛ نفرمود «ولولا دفع الناس» فرمود: ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ﴾[33] یعنی دیگران ابزار كارند [و] آن دافع و مدافع حقیقی الله است؛ این همان لسان ﴿وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ﴾[34] كه حاكم بر سراسر جنگ‌هاست. یك وقت است می‌گویند اگر مردم دفاع نكنند: «لولا دفع الناس بعضهم بعضا» كه این لسان در قرآن نیست این همان جنگ‌های غیر الهی است؛ اگر كسی موحّد نباشد همه كارها را به خود نسبت می‌دهد نظیر جنگ‌های غیر الهی كه الآن در دنیا كم ‌و بیش هست یك وقت است كه انسان منتظر اعجاز ولی‌عصر(ارواحنا فداه) است كه رایگان دین ظهور كند این می‌شود: ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ﴾؛[35] ‌اگر خدا دفع نكند [اما] نه ﴿بَعْضَهُم بِبَعْضٍ﴾؛[36] «لولا دفع الله المفسدین‌» ‌«لولا دفع الله الكافرین‌» ‌«لولا دفع الله المشركین» و مانند آن.

 

ـ منتظران واقعی ولی‌ّ‌عصر(علیه‌السلام)

این‌ها كه منتظر ظهور ولی‌عصر(ارواحنافداه) هستند و انتظار را هم به معنای سكوت تفسیر می‌كنند، خیال می‌كنند كه حضرت كه آمده رایگان و مجّانی دین را ظاهر می‌كند! همان بیانی كه از امام صادق (سلام‌الله‌علیه) رسیده است كه مرحوم محدث قمی(رضوان‌الله‌علیه) در جلد دوم سفینةالبحار در ذیل لقب مبارك مهدی (ارواحنافداه) این حدیث شریف را عنوان كرده است این همان است كه خلاصه مضمون آن حدیثی امام صادق (سلام‌الله‌علیه) در جلد دوم سفینة‌البحار ذیل تشریح لقب حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) نقل كرده این است كه «لِیعِدَّنَّ احدُكم لِخروج القائم ولو سهماً»؛[37] فرمود بر یك یك شما لازم است كه قبل از ظهور آن حضرت آماده بشوید ولو با یك تیر. خب اگر كسی بسیجی نباشد می‌تواند بگوید من منتظر ظهور حضرت هستم؟! اگر كسی آموزش نظامی نبیند اگر كسی مسلّح نباشد كه نمی‌تواند منتظر ظهور حضرت باشد. انتظار در بخش‌های جنگی است؛ در نیروهای نظامی و انتظامی باید منتظران را پیدا كرد.

 

آزمایش انسان، سرّ فرمان به جهاد

در هیچ جای قرآن شما ندیدید كه خدا بفرماید من رایگان دین را آباد می‌كنم بعد شما مسجد بسازید، همه جا این است كه من با دست مردم دینم را یاری می‌كنم. این‌ها آیات سایه‌افكن بر سایر آیات است: ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ﴾[38]

 

آیه چهارم سوره ٤٧ كه به نام رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) است این است كه فرمود: ﴿وَلَوْ یشَاءُ اللَّهُ لاَنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلكِن لِیبْلُوَا بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یضِلَّ أَعْمَالَهُمْ﴾؛[39] فرمود اگر خدا می‌خواست از كافران انتقام می‌گرفت نظیر جریان ابرهه ولی می‌خواهد دین را با دست شما احیا كند. اگر خدا می‌خواست از كافران انتصار و انتقام می‌گرفت: ﴿وَلَوْ یشَاءُ اللَّهُ لاَنتَصَرَ﴾[40] یعنی ‌«‌لانْتَقَم» ﴿مِنْهُمْ وَلكِن لِیبْلُوَا بَعْضَكُم بِبَعْضٍ﴾؛[41] شما را می‌خواهد بیازماید. این چنین نیست كه هر وقتی ظالمی خواست به دین حمله كند این طیر ابابیل بیاید اگر این چنین بود كه: ﴿وَكَأَینَ مِنْ نَبِی قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ كَثِیرٌ﴾[42] اگر این چنین بود كه ﴿وَیقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الحَقِّ﴾[43] نبود، حالا این جمع مُحلاّ به الف و لام مصادیقش چقدر است خدا می‌داند! بالأخره فرمود نبیین را افراد تبهكار كشتند.

 

علت بروز فساد در اثر غفلت از جهاد

پس این‌كه فرمود: ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ﴾[44] هم بیان آن است كه تمام جنگ‌ها چهره دفاعی دارد [و] در حقیقت مدافع حقوق بشرند كه مهم‌ترین حق، حق حیات است و هم بیانگر آن است كه رایگان دین زنده نخواهد شد [بلكه] به وسیله مؤمنین، كافرین از بین می‌روند و اگر در آیه سوره «بقره‌» فرمود: ﴿وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ﴾،[45] در آیه سوره ‌«‌حج» مشخص فرمود كه چگونه زمین فاسد می‌شود و چگونه تباهی زمین را فرا می‌گیرد؛ آیه چهل سوره مباركه ‌«حج‌» این است: ﴿لَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِیراً﴾؛[46] اگر دفاع نباشد حوزه‌ها و مراكز دینی و تعلیمی از بین می‌رود، وقتی مراكز دینی و تعلیمی از بین رفت زمین فاسد می‌شود.

هر جا سخن از تبلیغ و تعلیم باشد صلاح هست [و] هر جا بساط تبلیغ و تعلیم برچیده شد فساد جایگزین می‌شود، پس آیه سوره ‌«حج‌» با آیه سوره «بقره‌» در طول هم هستند و آیه سوره ‌«حج‌» بیان‌كننده ریشه آیه سوره ‌«بقره‌» است یعنی اگر در سوره «بقره‌» فرمود اگر دفاع نبود فساد زمین را می‌گرفت، در سوره ‌«حج‌» فرمود اگر دفاع نبود مراكز مذهب از دست مردم رخت برمی‌بندد و جامعه‌ای كه مراكز مذهبی‌اش ویران باشد آن جامعه به تباهی تن در می‌دهد [یعنی] آن عقلی كه خواص را هدایت بكند از دست این‌ها می‌رود و این‌ها به فساد تن در می‌دهند.

 

حیات‌بخشی جهاد در راه حق

پس اصل، دفاع است ولو به صورت جنگ ابتدایی در بیاید. به همین مناسبت در سوره مباركه ‌«انفال‌» از مسئله جهاد در هر شرایطی كه باشد به عنوان عامل حیات‌بخش یاد می‌كند؛ آیه بیست و چهارم سوره ‌«انفال‌» این است كه: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحْییكُمْ﴾[47] این آیه در سیاق آیات جهاد و قتال و دفاع نازل شده است؛ بعد از چند آیه كه مسلمین را به دفاع و جهاد تشویق می‌كند آن ‌گاه می‌فرماید مسلمان‌ها! پیامبر شما را به عامل حیات‌بخش دعوت می‌كند، نگویید دفاع و جنگ ما را از بین می‌برد.

همان‌طوری كه در مسائل فردی قصاص، عامل حیات است: ﴿وَلَكُمْ فِی القِصَاصِ حَیاةٌ یا أُوْلِی الالبَابِ﴾،[48] در مسائل اجتماعی، جهاد و دفاع هم عامل حیات است كه ﴿اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحْییكُمْ﴾[49] همه دعوات رسول خدا حیات‌بخش است چه نماز چه روزه چه حج و زكات امّا این آیه در سیاق آیات دفاع و جنگ است؛ چندین آیه درباره جنگ نازل شد آن‌گاه مبادا كسی خیال كند كه جنگ باعث هلاكت است [كه فرمود:] ﴿لاَ تُلْقُوا بِأَیدِیكُمْ إِلَی التَّهْلُكَةِ﴾[50] (مبادا این توهم در ذهن كسی رسوخ كند) خدا می‌فرماید به جبهه رفتن عامل حیات است همان ‌طوری كه دنیای كنونی نمی‌داند كه قصاص عامل حیات است، ﴿وَلَكُمْ فِی القِصَاصِ حَیاةٌ یا أُوْلِی الالبَابِ﴾[51] را درست ادراك نمی‌كند و احیاناً اجرای قصاص را بر خلاف حقوق بشر می‌داند و می‌گوید آن جانی كه دست به آدم‌كشی زد او مریض است باید او را معالجه كرد نباید قصاص كرد و قرآن كریم می‌فرماید: ﴿وَلَكُمْ فِی القِصَاصِ حَیاةٌ یا أُوْلِی الالبَابِ﴾[52] درباره مسائل دفاعی هم بشرح ایضاً؛ درباره مسائل دفاعی اگر دیگران یك عدّه‌ای را آشوب‌طلب و مانند آن تلقی می‌كنند برای این‌كه نمی‌دانند كه ایمان، حیات است و مؤمن می‌خواهد برای همیشه از حق حیات خود دفاع كند و برای اهمیت همین مسئله است كه در سیاق آیات جهاد و دفاع می‌فرماید مؤمنین! اگر رسول خدا شما را به جبهه و جنگ دعوت كرده است این شما را زنده می‌كند، اگر پیروزید كه طعم شیرین شرف را می‌چشید [و] اگر كشته شدید كه طعم گوارای شهادت كه ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیاءٌ﴾[53] را می‌چشید در هر دو حال زنده‌اید [ولی] دیگران در هر دو حال مرده‌اند برای اینكه یا حیات گیاهی دارند یا حیات حیوانی و شما در هر دو حال زنده‌اید: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحْییكُمْ﴾؛[54] شما را می‌خواهد زنده كند.

معلوم می‌شود كه مهم‌ترین حق، حق حیات است و حیات، حیات انسانی است كه با توحید و اعتقاد به معارف الهی تأمین می‌شود [از طرفی] كفّار، مشركین و منافقین مزاحم حق حیات‌اند [و] انبیا عامل حیات‌بخش‌اند و مهم‌ترین عاملی كه حافظ حیات انسان‌هاست همان جهاد و دفاع است، قهراً همه جنگهای اسلامی چهره دفاعی می‌گیرند لذا چه در سوره ‌«حج‌» و چه در سوره ‌«بقره‌» از اصل جنگ به عنوان دفاع یاد كرده است.

 


logo