« فهرست دروس
درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

65/08/17

بسم الله الرحمن الرحیم

 آیه 153/ سوره بقره/تفسیر

موضوع:تفسیر/ سوره بقره/ آیه 153

 

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ[1] ﴿153﴾﴾

استعانت از خدا به وسيلهٴ صبر و نماز

آياتي كه طليعه‌اش اين آيهٴ كريمه است و پايانش هم آيهٴ ﴿أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴾[2] ، آيات مناسبي است كه ظاهراً يكجا نازل شده است و يك هدف را تعقيب مي‌كنند. چون جريان جهاد و لزوم مقاومت در نبرد و امثال ذلك را دربر دارد و آنچه كه جنگ را پيش مي‌برد صبر و بردباري است، لذا مسئلهٴ صبر را در آغاز اين جريان ذكر مي‌كند. و آنچه كه در جنگ نصيب يك انسان مسلمان مي‌شود يا پيروزي است يا شهادت، شهادت را هم تشريح مي‌كند به اينكه شهادت، زوال و نابودي نيست، لذا قبل از ورود در جبهه، مسئلهٴ صبر را تشريح مي‌كند و هنگام گرم شدن نائرهٴ جنگ، مسئلهٴ شهادت و عظمت شهادت را تشريح مي‌كند در اين كريمه فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[3] .

 


ـ نداي افتخار آميز

اين نداي به ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾[4] أشرف از نداي به ﴿يَا أَيُّهَا النَّاس﴾[5] و امثال ذلك است، نشان مي‌دهد كه منادا از يك قرب خاصي برخوردار است، تعبير ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ﴾ با ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾[6] خيلي فرق دارد و اين تعبير هم بلا واسطه است، تعبير افتخارآميز بلا واسطه است، يعني هم اين عنوان عنوان افتخارآور است كه خداي سبحان عده‌اي را به ايمان ياد كند به عنوان مؤمن، خطاب كند و هم اين بلاواسطه بودن خطاب، نقش دارد؛ هم نحوهٴ خطاب هم جوهرهٴ ندا؛ هم جوهرهٴ ندا به عنوان مؤمن هست، هم نحوهٴ خطاب بلاواسطه است و مستقيماً تعبير ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾ است و اين ندا الآن هم زنده است و از نظر ادب تلاوت هم شايسته است، كسي اين ندا را مي‌شنود بگويد: لبيك؛[7] چون اين ندا الآن هم زنده است؛ چون اين قرآن «يجري مجري الشمس و القمر»[8] .

پرسش: ...

پاسخ: نه، انسان كه مي‌شنود چون فاصله زياد نيست اگر بعد از پايان آيهٴ هم بگويد «لبّيك»، كافي است؛ چون يك جمله است در حقيقت و در حقيقت ندا براي آن مطلبي است كه در «تلو» ندا واقع مي‌شود، انسان وقتي كه مي‌گويد «لبيك» يعني من آن مطلب را اجابت كرده‌ام، آن مطلب را امتثال مي‌كنم.


شرط تنزل نصرت الهي

انحصار نصرت و استعانت در نزد خداي سبحان

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[9] خداي سبحان ما را دستور استعانت مي‌دهد با اينكه فرمود: نصر فقط پيش خدا است و معين هم فقط خدا است، اين دو تا حصر ثابت مي‌كند به اينكه هيچ كسي از هيچ جايي، نصر و كمك نصيبش نمي‌شود، مگر [از نزد] خدا، يكي اينكه كمك فقط پيش خدا است، فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾، يكي اينكه معين و مستعان فقط خداست، فرمود: ﴿وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ﴾[10] يا ﴿إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[11] ؛ اين تعبير ﴿إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ نشانهٴ حصر مستعان بودن است كه غير خدا أحدي مستعان نيست، آن تعبير ﴿وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ﴾[12] نشانهٴ آن است كه نصر و كمك جز از نزد خدا از احدي نيست؛ يكي حصر مخزن است. يكي حصر إعطا؛ هم مخزن پيش او است و لا غير و هم بخشش به دست او است و لا غير؛ يك تعبير آن است كه كمك جز از مخزن حقّ ممكن نيست: ﴿وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ﴾، يكي اينكه بخشنده‌اي كه دَرِ مخزن نصر را باز كند و كمك بفرستد جز الله نيست: ﴿إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[13] يا ﴿وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ﴾[14] .


ـ امتثال دستورات الهي شرط تنزل نصرت الهي

پس مستعان خدا است و لا غير، نصرهم در مخزن او است و لا غير، مع ذلك همين خداي سبحان كه به ما دستور داد و به ما آموخت كه هم مخزن پيش او است هم بخشندهٴ نصر او است به ما فرمود: استعانت كنيد، در چند جاي قرآن فرمود كمك بگيريد، به نماز كمك بگيريد، از صبر مدد بگيريد، فرمود: ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[15] اين ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾ يعني اگر شما صابر بوديد. من دَرِ مخزن را باز مي‌كنم [و] به شما كمك مي‌كنم. اگر شما اهل نماز بوديد، در مخزن نصر را باز مي‌كنم [و] به شما كمك مي‌كنم. قهراً اين كريمهٴ ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾ موازي آن خواهد بود كه ﴿إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ﴾[16] ، پس اگر نصر پيش خدا است. مطلقاً خداي سبحان به كسي نصر نمي‌دهد و اگر كسي خواست از نصر الهي برخوردار باشد، بايد عبد صالح او باشد امتثال دستورات الهي باعث تنزّل نصر است و مهمترين دستوري كه باعث تنزل نصر است، مسئلهٴ نماز و صبر است در بين دستورات ديگر هيچ دستوري به عظمت نماز و به عظمت صبر در تنزل نصر نقشي ندارد، فرمود: ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[17] .

پس اگر فرمود: نصر مطلقاً پيش خدا است امّا وعده نداد كه من مطلقاً نصر را نازل مي‌كنم؛ نصر مطلقاً پيش خدا است، ولي ياري فرستادن مطلق نيست [بلكه] مشروط است، فرمود: ﴿إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ﴾[18] .

 


ـ اعراض از ياد خدا زمينه مخذول شدن

يك عده‌اي را هم خدا مخذول مي‌كند، فرمود: اگر خدا آنها را مخذول كرد، ﴿فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ﴾[19] . يك عده را خدا كمك نمي‌كند [و] به حال خودشان رها مي‌كند پس نصر مطلقا پيش خدا است، ولي تنزّل آن نصر مطلق نيست مشروط است، فرمود: ﴿إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾[20] يعني «إن لم تنصروا الله، لا ينصركم ولا يثبت أقدامكم». نحوهٴ نصر خدا عبارت از اطاعت دين خدا است وگرنه خداي سبحان كه نيازي به نصر ندارد؛ چون خودش فرمود: ﴿وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ﴾[21] ، از آن طرف هم در سورهٴ ابراهيم [عليه‌السلام] فرمود: اگر همهٴ مردم روي زمين كافر بشوند آسيبي نمي‌رسانند؛ چون ﴿إِنَّ الله غَنِيٌّ﴾[22] ؛ او كه ﴿عَنِ الْعَالَمِينَ﴾[23] غني است پس نيازي به عبادات ديگران ندارد.

 

ـ بهره‌مندي از نصرت الهي در پرتو صبر و نماز

فقط فرمود: اگر خواستيد از نصر الهي برخوردار شويد، دين خدا را ياري كنيد: ﴿إِن تَنصُرُوا اللَّهَ﴾[24] يعني «إنْ تنصروا دينه و قرآنه»، چون اين مال مقام فعل است از مقام فعل انتزاع مي‌شود، قرآن فعل خدا است، دين فعل خدا است، فعل خدا را اگر ياري كرديد، استحقاق تنزل نصر را پيدا مي‌كنيد. لذا فرمود: ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[25] كه در حكم آن است كه اگر اهل صبر بوديد اگر اهل صلات بوديد، از نصر الهي برخورداريد.

پس منافاتي بين ﴿إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[26] با ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[27] نيست؛ چه اينكه اين بحثها قبلاً هم گذشت.

در همين سورهٴ مباركهٴ بقره آيهٴ 45 اين است، فرمود: ﴿وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[28] قبلاً دستور داد كه ﴿وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾[29] ، بعداً فرمود: ﴿وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[30] . پس اين گونه از عبادات نصرت دين خدا است اگر كسي صابر بود و اهل نماز بود، دين خدا را ياري كرد و هركه دين خدا را ياري كند از نصرت الهي برخوردار است، پس نمازگزاران و صابرين از نصرت الهي برخوردارند، پس ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[31] .

 

استعانت از خدا به وسيلهٴ صبر و نماز

امّا اينكه فرمود: ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾، در هر موردي حكم خاص آن مورد را ذكر مي‌كند؛ آنجا كه مسئلهٴ نماز مطرح است نماز را با صبر ذكر مي‌كند، ولي اثر را به نماز مي‌دهد. در همان آيهٴ 45 سورهٴ بقره كه بحثش قبلاً گذشت فرمود: ﴿وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[32] ؛ نماز چيز بسيار سنگيني است، اگر ما گفتيم از نماز كمك بگيريد؛ چون نماز يك امر سنگيني است. خب، بالأخره از امر سنگين كمك گرفتيد.

 


بزرگي و سنگيني نماز

يكي از بهترين علل تقرّب عبد به مولٰي نماز است ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ﴾[33] ؛ خيلي سخت است انسان خاشع است كه اين بار سنگين را به مقصد مي‌رساند: ﴿إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[34] نه يعني نسبت به خاشعين كبير نيست يعني حملش براي خاشعين ميسور است وگرنه نسبت به خاشعين هم كبير است، سنگين است، عظيم است، لذا وقتي ائمه(عليهم السلام) هنگام اداي نماز مي‌شد «ترتعد فرائصه»[35] ، دربارهٴ امام مجتبي(سلام الله عليه) دارد كه دو پهلوي حضرت مي‌تپيد، ارتعاد داشت، حالت رعد داشت؛ براي اين است كه دارند يك امانت سنگيني را ادا مي‌كنند. اينكه فرمود: ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[36] نه يعني اگر كسي خاشع شد، نماز براي او بزرگ نيست، نه اين بار بزرگ را جز خاشعين كسي نمي‌توانند حمل بكنند؛ مثل اينكه مي‌گويند: اين وزنه خيلي وزين است جز يك ورزشكار نيرومند كسي نمي‌تواند حمل كند نه يعني اگر كسي ورزشكار شد اين بار، بار سبك است. اين بار، بار سنگين است ولي حملش جز براي انسان نيرومند ميسور نيست، لذا بزرگان با ارتعاد فرائص، با تپش پهلوها نماز مي‌خواندند، با چهرهٴ زرد نماز مي‌خواندند، مي‌گفتند: ما داريم امانت الهي را تأديه مي‌كنيم، ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾.

 


تفاوت جايگاه صبر و نماز در دو آيه

آنجا چون مسئلهٴ نماز بود اهميت را به نماز داد، گرچه بعضي ضمير ﴿إِنَّهَا﴾[37] را به استعانت برگرداندند[38] يعني ﴿وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ و إِنَّهَا﴾[39] يعني استعانت ﴿لَكَبِيرَةٌ﴾[40] اما در آنجا هم اشاره شد به اينكه به قرينه سياق ضمير به صلات برگردد، أنسب است.

در آيهٴ محل بحث كه مسئلهٴ جنگ و نبرد و تحمّل رنجهاي مبارزه است، اصل را به صبر داد، فرمود: ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[41] با اينكه «ان الله مع المصلّين» هم هست، اين چنين نيست كه خدا با نماز گزارها نباشد، اما بحث سخن در عظمت صبر است، آنچه كه مسئلهٴ جنگ را حل مي‌كند صبر است. صلات بي تأثير نيست، ولي اينجا جاي صبر است، فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[42] ، آنجا كه مسئلهٴ صلات است، فرمود: ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[43] اينجا كه مسئلهٴ نبرد و مبارزه است، فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[44] .

براي اينكه روشن بشود صبر و صلات چه نقشي دارد تا انسان استعانت كند، خداي سبحان حقيقت صلات و حقيقت صبر را تشريح كرد، فرمود: اينكه من مي‌گويم به نماز پناه ببريد، نماز را معرّفي بكنم ببينيد نماز چيست؟ آن‌گاه معلوم مي‌شود كه پناه بردن به نماز جا دارد، مثل اينكه به انسان تشنه بگويند، اگر تشنه شدي، به چشمه پناه ببر قبل از اينكه به انسان بگويند به چشمه پناه ببر، بايد چشمه و آب و اثرات آب و گوارا بودن آب و زلال بودن آب و رفع عطش كردن آب و ساير خصوصيّات را بازگو كنند، بعد بگويند هر وقت تشنه شدي به سراغ چشمه برو. خداي سبحان نماز را به خوبي در قرآن كريم مشخّص كرد، مقوّماتش، آثارش، علل و عواملش، پيامدهايش را بازگو كرد بعد فرمود: وقتي مشكلي پيش آمد نماز بخوانيد. در اين آيهٴ كه قبلاً بحثش گذشت، فرمود: ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[45] معلوم مي‌شود نماز في نفسه امر بزرگي است. چيزي را كه خداي سبحان به عظمت و كِبَر ياد كند، معلوم مي‌شود، چيز خيلي مهمّ و عظيمي است.

 

ملاك مقبوليت نماز

در بعضي از بخشها، فرمود به اينكه نماز انسان را از زشتيها و هر فحشا و گناهي باز مي‌دارد كه فرمود: ﴿وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي﴾[46] ، ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ﴾[47] . براي نماز در سورهٴ عنكبوت اين آثار را ذكر كرده است، آيهٴ 45 سورهٴ عنكبوت اين است كه ﴿اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ﴾[48] ؛ اين به منزلهٴ معرفي صلات است در بحثهاي قبل ملاحظه فرموديد كه اگر ما خواستيم ببينيم نماز ما مقبول شد يا نه، به خوبي مي‌توانيم تشخيص بدهيم [و] نيازي به مسئلهٴ قيامت نيست. در مسئلهٴ قيامت اين پرده‌ها بالكل رفع مي‌شود و ما خوب مشاهده مي‌كنيم، ولي قبل از قيامت هم مي‌توانيم بفهميم نماز ما قبول شد يا نه؛ چون نماز را خدا معرّفي كرد [و] فرمود: نماز آن است كه انسان را از زشتي و منكر باز بدارد. اگر كسي صبح نمازش را خواند و در آن روز از فحشا و منكر نجات پيدا كرد، اين مطمئن باشد كه نماز او مقبول است و اگر نماز صبحش را خواند باز كماكان دست به فحشا و منكر زد، مطمئن باشد نماز او مقبول نيست؛ بين صحّت و قبول يك فرقي هست، اما علي اي حال اينجا فرمودند: نماز آن است كه انسان را از زشتي باز بدارد. خب، اگر كسي نماز خواند باز به دنبال فحشا و زشتي رفت، اين اطمينان داشته باشد كه نمازش قبول نشده است؛ چون نماز اين است كه انسان را از فحشا باز بدارد. اين چنين نيست كه خداي سبحان مسئلهٴ قبول نماز را به قيامت واگذار كرده باشد، فرمود: در قيامت انسان روشن مي‌شود، عده‌اي كه اهل حسابند واقعاً مي‌فهمند كه نماز صبحشان قبول نشد، جبران مي‌كنند يا نماز ظهر و عصرشان مقبول نشد، ترميم مي‌كنند. آنها كه اهل حساب نيستند [و] اهل غفلتند در قيامت برايشان روشن مي‌شود؛ اينكه گفتند: محاسبه كنيد يعني آثار عبادات را در خود بيابيد اگر ديديد اثر براي شما ثابت نشد، بدانيد مؤثر نيامده است؛ زيرا نماز مثلاً آن است كه انسان را از زشتي باز بدارد: ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ﴾[49] پس عكس نقيضش اين است كه «ما لا تنهي عن الفحشا و المنكر فليس بصلاة»؛ اين عكس نقيض لازمهٴ عقلي مسئله است؛ اين چنين نيست كه لازمه تعبّدي باشد يا مخصوص بعضي از قضايا باشد. هر محمولي براي هر موضوعي كه ثابت شد اگر آن محمول نبود يقيناً آن موضوع نيست اگر «كل صلاة فهي ناهية عن الفحشاء والمنكر» عكس نقيضش اين است كه «ما لاتكون ناهيةً عن الفحشاء والمنكر فليست بصلاة حقيقةً» مي‌شود صلات صوري، وقتي صلات صوري شد، خداي سبحان مي‌فرمايد: ﴿فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ﴾[50] ؛ واي بر نماز گزاران يعني همين كه نماز مي‌خواند و نمازش او را از زشتي باز نمي‌دارد؛ اين از نماز خود غافل است، اين نمي‌داند نماز آن كه انسان را از زشتي باز بدارد، اين خيال مي‌كند نماز مجموع حركات و سكنات است [و] يك عبادت صوري است اين نماز را نشناخت از نماز غافل است، نفرمود واي به حال كسي كه نماز نخواند، فرمود: واي به حال نمازگزاراني كه نمازشان را نمي‌شناسند: ﴿فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ[51] ﴿4﴾
الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ[52] ؛ نه «في صلاتهم ساهون» در نماز شك بكنند نه از نمازشان غافل‌اند يعني نماز مي‌خوانند، ولي دربارهٴ نماز فكر نكردند كه نماز چيست؟ آيا نماز را خواندم يا نخواندم، اگر خواندم، پس اين فحشا و منكر چيست؟ اگر نخواندم كه بايد ترميم كنم. فرمود: واي به نمازگزاراني كه دربارهٴ نمازشان نمي‌انديشند: ﴿فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ﴾[53] ، كدام مصلّين؟ ﴿الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ﴾[54] مسهو عنه نماز اينها است؛ نه نماز مسهو فيه است، نه اينكه در نماز سهو مي‌كنند، از نماز غافل‌اند: ﴿الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ[55] ﴿5﴾ الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ[56] ﴿6﴾
وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ[57] ﴿7﴾﴾ و مانند آن.

 

سيرهٴ بزرگان در استعانت از نماز

پس نماز را خداي سبحان معرفي كرد و جامع‌ترين سوره‌اي كه خصوصيّات نماز را بيان كرد و آثار نماز را ذكر كرد همين سورهٴ مباركهٴ معارج است كه ملاحظه مي‌فرماييد در اين سوره خصوصيّات نماز را مشخص كرد، آن‌گاه فرمود: وقتي كه نماز اين است ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[58] ، اينكه در شرح حال بزرگان دين مي‌بينيد هر وقت مشكلاتي براي اينها پيش مي‌آمد، به مسجد رسمي شهر، به جامع شهر مي‌رفتند [و] دو ركعت نماز مي‌خواندند و مشكلشان حل مي‌شد براي همين جهت است براي اينكه خدا نماز را معرّفي كرد، بعد فرمود: نماز اين است به اين نماز پناه ببريد از اين نماز مدد بگيريد.

 

اصلاح پيامدهاي سوء طبيعي با نماز

در سورهٴ معارج آيهٴ 20 به بعد مي‌فرمايد به اينكه انسان يك فطرتي دارد و يك طبيعتي؛ فطرت انسان را در سورهٴ مباركهٴ روم مشخص كرد كه ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾[59] اين فطرت انساني است كه خدا را مي‌خواهد، خدا را مي‌طلبد و با فطرت توحيد خلق شده است. يك طبيعتي هم دارد كه بدن او از آن طبيعت تنظيم شده است كه فرمود: ﴿إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ[60] ﴿71﴾ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ[61] ؛ آن فطرتش را به خود نسبت داد [و] آن طبيعتش را به گل نسبت داد؛ فرمود: من يك بشر معجوني آفريدم كه بدن او مربوط به گل اوست، جان او مربوط به من است: ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾.

پس فطرتش به خدا برمي‌گردد، طبيعتش به طين برمي‌گردد. اين طبيعت كه به طين برمي‌گردد به حس نزديك‌تر است پيامدهاي فراواني هم دارد، آن پيامدهاي طبيعي انسان را مي‌شمارند، نه پيامدهاي فطري انسان را. پيامدهاي فطري انسان در سورهٴ روم است، پيامدهاي طبيعي انسان در اين گونه از آيات فرمود: ﴿إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا[62] ﴿19﴾ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا[63] ﴿20﴾ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا[64] ﴿21﴾﴾، اين دردهايي كه از طبيعت برخاست. خب، راه درمانش چيست؟ راه درمان هلوع بودن، جذوع بودن، منوع بودن چيست؟ ﴿إِلَّا الْمُصَلِّينَ﴾[65] ؛ نماز است كه همهٴ اين پيامدهاي طبيعي را ترميم مي‌كند، نماز از فطرت برمي‌خيزد و سايه افكن است و اين پيامدهاي سوء طبيعي را رهبري مي‌كند، پس هلوع بودن، جذوع بودن، منوع بودن كه نشانهٴ نقص طبيعي انسان هست با نماز اصلاح مي‌شود ﴿إِلَّا الْمُصَلِّينَ﴾؛ اين مصلّين هم چون به عنوان وصف است، به عنوان اسم است) به عنوان صفت مستمر است، يعني كساني كه دائماً نمازشان را از ياد نمي‌برند، دائماً به فكر نمازند.

 

توجه قرآن به كمّيت و كيفيت نماز

به مسئلهٴ كمّ و كيف صلات، قرآن كريم اشاره مي‌كند: در اين بخش از آيات به مسئلهٴ كمّ نماز اشاره مي‌كند كه اينها دائماً به فكر نمازند، محافظ اوقات نمازند، هيچ نمازي از اينها ترك نمي‌شود و مانند آن. به كيف نماز در همان آيهٴ محل بحث قبلي سورهٴ بقره كه فرمود: ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾[66] يا ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ[67] ﴿1﴾ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ[68] و امثال ذلك اشاره كرده‌اند.

پس كميّت نماز را در اين آيات اشاره مي‌كند كه اينها دائماً به فكر نمازند، كيفيّت نماز را كه خشوع و خضوع است در آن آيات اشاره كرده‌اند؛ فرمود: نمازگزاراني كه دائماً به فكر نمازند: ﴿الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ﴾[69] خب آن‌كه «خوشا آنان كه دائم در نمازند»[70] يعني دائماً نماز مي‌خوانند يا دائماً به فكر نمازند؟ رواياتي كه مرحوم صاحب وسائل در باب ذكر ياد كرده، فرمود: اگر كسي دائماً متوجهٴ حق بود اين دائماً در صلات است[71] . اين روايتي است كه اصلاً در جوامع روايي ما آمده از بيانات معصومين(عليهم‌السلام) كه اگر كسي دائماً به ياد حقّ بود اين مثل اينكه دائم الصلاة است گذشته از آن اگر كسي دائماً به فكر نماز باشد هم به اين فكر است كه نماز خواندهٴ قبلي را باطل نكند به فحشا و منكر، هم به اين فكر است كه براي نماز بعدي يك غذاي حلال و لباس حلال در بركند، اين دائماً به فكر نماز است، اين شخصي كه مي‌گويد: من نماز ظهر را در پيش دارم بايد با لباس حلال، با مكان حلال، با پوشاك حلال، با فكر حلال وارد نماز بشوم و همين كسي كه مي‌گويد: من نماز صبح را پشت سرگذاشتم آن نماز را از دست ندهم؛ اين دائماً به فكر نماز است اين‌چنين نيست كه انسان دائماً در يكجايي مشغول ركوع و سجود باشد، خداي سبحان به نمازگزاران نماز جمعه كه از بهترين و پرفضيلت‌ترين نمازها است، فرمود: ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ﴾[72] ؛ وقتي نمازتان را خوانديد. برويد دنبال كارتان. اين‌چنين نيست كه دائماً در مسجد باشيد؛ كار و زندگيتان را هم حفظ بكنيد، نمازتان را هم بخوانيد [و] وقتي نمازتان تمام شد زود برويد دنبال كارتان، اين‌چنين نباشد دائماً در مسجد بمانيد: ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ﴾[73] ، ولي باز هم ﴿وَاذْكُرُوا اللَّهَ﴾[74] .

 


آثار نماز و اوصاف نمازگزاران

ـ رعايت مسائل مالي توسط نمازگزار

در اين قسمت از آيات سورهٴ معارج فرمود: نمازگزاران هستند كه اين پيامدهاي طبيعي را مي‌توانند درمان كنند: ﴿الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ[75] ﴿23﴾ وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ[76] ﴿24﴾ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ[77] ، معلوم مي‌شود نماز خصيصه‌اي دارد كه آن خصيصه آن است كه انسان در مسائل مالي با حساب كار بكند، خواه حقّ واجب، خواه حقّ مستحب. اصلاً نمازگزار آن است كه فكر محرومين باشد، خواه آن كسي كه سؤال مي‌كند، خواه آن‌كه روي سؤال ندارد. اين اختصاصي به زكات واجب ندارد، اين نمازي است كه خودش زكات را در بردارد. نماز آن است كه انسان را به فكر محرومين متذكّر كند، نماز آن است كه انسان را به فكر سائلين متذكّر كند: ﴿وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ﴾[78] [و] همهٴ اينها عطف است بر آن ﴿الذين﴾[79] قبلي؛ نه عطف است بر ﴿مصلّين﴾[80] . ﴿مصلين﴾ كيانند؟ ﴿الذين﴾[81] آن ﴿الذين﴾[82] اوّل بي واو است نه «الا المصلين والذين»، ﴿المصلين[83] الذين[84] كذا ﴿و الذين﴾[85] ﴿والذين﴾[86] كذا است. اين ﴿الذين﴾[87] اوّلي بدون واو است كه بيان ﴿مصلّين﴾[88] . است، آن الذين هاي بعدي با واو است كه عطف است بر اين ﴿الذين﴾[89] قبلي: ﴿إِلَّا الْمُصَلِّينَ[90] ﴿22﴾الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ[91] ﴿23﴾وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ[92] ﴿24﴾لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ[93] ، پس نمازگزار به فكر ديگران است.

 


توجّه نمازگزار به قيامت و ترس او از عذاب الهي

﴿وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ﴾[94] ؛ نمازگزار به ياد روز قيامت است ﴿وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ﴾[95] ؛ نمازگزار از عذاب الهي هراسناك است، ﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ﴾[96] ؛ كسي از عذاب خدا در امان نيست [و] به كسي امان نامه‌ نداده‌اند، كه او از عذاب الهي برهد.

 

نمازگزار و رعايت حريم عفاف

﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ﴾[97] ؛ نمازگزار انسان عفيف است. يعني چه؟ اگر در سورهٴ عنكبوت، فرمود: ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ﴾[98] ، آن اصل كلي را در سورهٴ معارج تشريح كرد؛ شرحه، شرحه باز كرد، فرمود: نماز جلوي تكاثر را مي‌گيرد، جلوي بي عفّتي را مي‌گيرد، جلوي أمن از عذاب را مي‌گيرد كه أمن، أمن غافلانه است و مانند آن.

 


ـ امانت‌داري و وفاي به عهد توسط نمازگزار

﴿إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ[99] ﴿6﴾فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ[100] ﴿7﴾وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ[101] ؛ نمازگزار آن است كه أمين باشد، نمازگزار آن است كه به عهدش احترام بگذارد (هم عهد الهي را، هم عهد با مردم را) تعهّداتي كه كرده است ايفاء كند.

 

ـ شهادت نمازگزار به حق و عدل

﴿وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ﴾[102] ، هم حدوثاً هم بقاءً به حقّ شهادت مي‌دهند. خب اگر نمازگزاري از اداي شهادت پرهيز كرد اين نمازگزار واقعي نيست، يا قائم بر شهادت قسط نبود، نمازگزار واقعي نيست: ﴿وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ﴾.

در پايان اين بخش هم فرمود: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ[103] ﴿34﴾ أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ[104] ، در صدر فرمود: ﴿الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ﴾[105] در ذيل هم فرمود: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ﴾[106] ، آن‌گاه نتيجه‌اش اين است كه ﴿أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ﴾[107] .

 

ـ رابطهٴ صبر و نماز

پس نماز اين است [و] اگر نماز اين است ﴿وَاسْتَعِينُواْ ... الصَّلاَةِ﴾[108] خب در مبارزهٴ با هوس نماز نقش دارد، در جنگ با دشمن بيرون نماز و صبر نقش دارند؛ هر دو نقش دارند: هم صبر نقش دارد، هم صلات نقش دارد، هر دو يكديگر را كمك مي‌كنند. همين مسئلهٴ جُزَع كه در مقابل صبر است به وسيله صلات بر طرف مي‌شود، ملاحظه فرموديد كه خداي سبحان فرمود: انسان گرچه فطرتاً الهي و صبور است، ولي طبيعتاً جَزوع است و هلوع است. نماز جلوي اين هلع و جزع را مي‌گيرد، ﴿وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا﴾[109] بخيل است، ﴿إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا[110] ﴿20﴾ ... إِلَّا الْمُصَلِّينَ[111] ، معلوم مي‌شود يك نقشي دارد نماز كه صبر را هم تثبيت مي‌كند؛ از يك نظر صبر محصول نماز است [و] از يك طرفي هم به انسان گفته‌اند شما بر اطاعت هم صبر كنيد حتّي صلات؛ به رسول اكرم فرمود: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا﴾[112] ؛ انساني هم كه نماز مي‌خواند بر اين طاعت صبر مي‌كند؛ صبر در هنگام طاعت شامل نماز هم مي‌شود، انسان صابر است كه نماز مي‌خواند، ولي نماز جلوي جزع او را هم مي‌گيرد؛ چون همه در يك راه‌اند، بي‌تابي كه در مقابل صبر و استقامت است به وسيله نماز برطرف مي‌شود، اگر احياناً گفته شد «الصلاة عمود الدين»[113] براي آن كه صبر به بركت نماز پيدا مي‌شود، گرچه خود نماز به وسيله صبر حاصل مي‌شود، تا انسان صبر بر طاعت نداشته باشد مصلّي نيست. يك درجهٴ از صبر است كه به صلات كمك مي‌كند و يك درجه قوي از صبر است كه به وسيلهٴ صلات پيدا مي‌شود، فرمود: انسان جزوع را نماز صبور مي‌كند، معلوم مي‌شود صلات عمود دين است. خب، انسان اگر از اين رذائل دروني بخواهد برهد، بايد نماز بخواند. اگر در برابر دشمن بخواهد پايدار باشد، بايد صابر باشد و بايد اهل صلات باشد.

 

نتيجه: استعانت از خدا به وسيلهٴ صبر و نماز شرط تنزل نصرت الهي

پس خدايي كه فرمود: نصر پيش من است. خدايي كه فرمود: معين و مستعان غير از من أحدي نيست، راه به ما نشان داد، فرمود: اين‌چنين نيست كه رايگان من شما را پيروز كنم. اين نظام، نظام حركت و كار است، اگر بخواهيد كمك به شما برسد، اهل نماز باشيد. اينكه مي‌بينيد اهل راه وقتي مشكلي برايشان پيش آمد، دو ركعت نماز حاجت مي‌خوانند و مشكلشان حل مي‌شود براي همين است، براي اينكه اين نماز كه خصوصياتش مشخص شد باعث تنزّل رحمت است [و] خداي سبحان محال است خُلف وعده كند، فرمود: شما به نماز استعانت كنيد، من شما را ياري مي‌كنم مگر دستور خدا نيست؟ فرمود: ﴿اسْتَعِينُواْ﴾[114] از چه كسي استعانت كنيد؟ از نماز استعانت كنيد يا به نماز استعانت كنيد؟ ﴿اسْتَعِينُواْ﴾ از خدا به وسيله نماز؛ نه اينكه انسان از نماز استعانت كند، نماز كه معين نيست، نماز كه مستعان نيست، نماز وسيله است، فرمود: ﴿وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ﴾[115] ؛ وسيله را هم مشخص كرده است در همان آيهٴ كريمه‌اي كه فرمود: ﴿وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ﴾، پشت‌سرش فرمود: ﴿وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ﴾[116] . اگر ما خواستيم بگوييم كه توسل به فلان شيء خير است، نمي‌توانيم به ﴿وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ﴾[117] تمسك كنيم. اين تمسك به عام در شبههٴ مصداقيّه است. خدا فرمود: وسيله‌ها را گرامي بداريد اما خب چه چيزي وسيله است؟ خودش مشخص كرد، نماز وسيله است، جهاد وسيله است، تقوا وسيله است، زكات وسيله است، صبر وسيله است (اينها وسيله هستند). نفرمود استعينوا از نماز فرمود: استعينوا به نماز؛ مستعان خدا است و لا غير، انسان نمي‌تواند از نماز خود مدد بگيرد، اين نماز متمم قابليت قابل است، اين نماز يا صبر متمم قابليت قابل است يعني قابل را آمده مي‌كند براي تنزّل فيض وگرنه معين خداي سبحان است ولاغير، آن حصر ﴿وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ﴾[118] به قوّتش باقي است، اينكه فرمود: به نماز كمك بگيريد، به صبر كمك بگيريد يعني اينها وسيله است تا خداي ناصر و معين به نصرت و عون شما اقدام بكند. و اگر وعده داد يقيناً اين وعده را هم إنجاز مي‌كند، فرمود: ﴿اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[119] همين معنا را در سورهٴ مباركهٴ اعراف، موساي كليم به بني‌اسراييل فرمود، آيهٴ 128 سورهٴ اعراف اين است فرمود: ﴿قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ﴾[120] يعني اگر شما بخواهيد كمك بگيريد، بايد به مسبب الأسباب استعانت كنيد؛ صبرتان و طلب كمكتان و نمازتان همه و همه به خداي سبحان بايد استناد داشته باشد: ﴿اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ﴾ خب، حال اگر استعانت كرديد صبر كرديد چه مي‌شود؟ وعده‌اي كه موساي كليم به اينها داد اين است، فرمود: ﴿إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾[121] ؛ اين وعده است [و] در همين سورهٴ مباركهٴ اعراف آيهٴ 137 انجاز اين وعده مطرح است، فرمود: ﴿وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُواْ﴾[122] ؛ در آن آيه موساي كليم وعده داد فرمود: صبر كنيد؛ چون ﴿إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ﴾[123] ، در آيهٴ 137 خدا فرمود: ما زمين را به بني‌اسراييل [داديم] چون صبر كردند؛ عاقبت حسنيٰ را نصيب بني‌اسراييل كرديم چون صبر كردند، آن وعده [و] اين هم انجاز وعده.

پس اگر كسي استعانت كند، ممكن نيست خدا خُلف وعده كند. نمونه‌هايش هم كه ذكر كرد، فرمود: موساي كليم به بني‌اسراييل فرمود: صبر كنيد ﴿إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ﴾، خداي سبحان هم مي‌فرمود: ما زمين را به بني‌اسراييل داديم، عاقبت حسنيٰ را نصيب بني‌اسراييل كرديم. چرا؟ چون صبر كردند.

پس اگر خدا فرمود استعانت كنيد به صبر يعني صبر وسيلهٴ خوبي است، نماز وسيلهٴ خوبي است، نماز را معرّفي كرد، صبر را معرّفي كرد. فرمود: اينها وسيله خوبي‌اند [و] از اين وسايل بهره بگيريد.

 


[70] ـ بابا طاهر، طاهر جصاص همدانی. ۱۳۶۴. رباعيات بابا طاهر عريان.. ۱ ج. تهران - ایران: کانون انتشارات محراب.ج1. ص71
logo