98/11/03
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 103 و 104 و 105/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 103 و 104 و 105
مقدم شما بزرگواران عزيزان حوزوي و دانشگاهي و برادران ايماني و علاقه مندان به قرآن و عترت را گرامي مي داريم و ايام سوگ و ماتم صديقه کبري(سلام الله عليها) و شهادت کم نظير اين بانو(سلام الله عليها) را به ذخيره عالم و عموم علاقه مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران ايماني تسليت عرض مي کنيم. شهادت همه شهدا به ويژه عزيزمان سپهبد حاج قاسم سليماني(رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) را به همه علاقه مندان هم تسليت هم تبريک عرض مي کنيم.
بحث هاي روز پنج شنبه درباره نهج البلاغه بود، در طي اين سنين متعدد به قسمت هاي آخر نهج البلاغه رسيديم مستحضريد اين نهج البلاغه که سيد رضي (رضوان الله عليه) تدوين فرمودند اين بخشي از کلمات نوراني آن حضرت است نه همه خطبه ها است و نه همه نامه ها و نه همه مواعيد و وصايا و کلمات حکيمانه آن حضرت است و آنچه در اين بخش ها ملاحظه مي فرماييد جمله هاي نوراني از يک وصيت رسمي طولاني يا خطبه طولاني است که قبل و بعد آن را ذکر نفرمودند فقط برخي از کلمات نوراني آن حضرت را انتخاب کردند.
وجود مبارک امير المؤمنين(سلام الله عليه) انسان را تحليل مي کند به روح او و بدن او؛ فرمود روح انسان يک موجود ابدي است و هرگز از بين نمي رود و سال و ماه هم ندارد و آسمان و زمين عوض مي شود ولي روح انسان عوض نمي شود. ما از نظر ايمان يک حريم شخصي داريم که اين حريم شخصي ما قابل داد و ستد با هيچ چيزي نيست در سوره مبارکه «ابراهيم» فرمود کل نظام سپهري عوض مي شود ولي انسان همچنان باقي است ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾[1] که اين ﴿وَالسَّمَاوَاتُ﴾ هم نائب فاعل آن ﴿تُبَدَّلُ﴾ است؛ يعني روزي که کل مجموعه عالَم عوض مي شود ولي انسان هم چنان باقي است. ما جاني داريم جاودانه و مانا و ابدي، بدني داريم که متغير مي شود هر بدني را که روح ما بپذيرد بدن ما است چه در دنيا چه در برزخ چه در آخرت.
الآن مستحضريد که اگر کسي در جبهه حق عليه باطل تلاش و کوشش کرد در طي اين هشت سال مثلاً، هر سال در يکي از عمليات شرکت کرد عضوي از اعضاي خود را از دست داد هم زمان در بيمارستان صحرايي يا غير صحرايي يک مرگ مغزي پديد آمد فوراً عضو او را عوض کردند، در طي اين هشت سال مثلاً دو تا پا را، دو تا دست را، قلب را کليه را کلاً عوض کردند اين مجاهد «في سبيل الله» همان مجاهد است، اين دست همان دست است با اين که تمام اعضا و جوارح عوض شد چون روح باقي است و روح اين بدن را پذيرفت بدن اوست؛ يعني اگر دست مسلماني در جبهه يا تصادف قطع شود و کسي در آستانه مرگ مغزي باشد و او کافر باشد، دست آن کافر را به بدن اين مجاهد و اين مسلمان مرتبط کنند، مادامي که روح نپذيرفت تحت درمان است اين دست چون عضو کافر است آلوده است، ولي وقتي روح اين عضو را پذيرفت و دست خود قرار داد اين دست مي شود طيّب و طاهر، دست يک مجاهد است دست يک مسلمان است. غرض آن است که بدن در حال تغيير و تبدّل است و عوض مي شود اما روح همچنان باقي است.
مطلب دوم آن است که حقيقت ما همين روح است و آن ابزار کار ما است که در هر نشئه اي ذات اقدس الهي اين ابزار را به ما مي دهد تا در قيامت دوباره همان ابزار قبلي را مرحمت کند. چون روح يک موجود جاودانه و ابدي است چارهاي جز ره توشه ابد ندارد هر چه گذشتني است و گذرا است غذاي روح ما نيست و هر چه مانا و پايدار است غذاي روح ما است؛ نتيجه اين که ما ابدي هستيم، يک؛ موجود ابدي ره توشه ابدي مي خواهد، دو؛ آن چه در قلمرو طبيعت است گذرا است و مانا نيست غذاي ما نيست، سه؛ اگر ما پايداري و ماندگاري و وجه اللّهي تهيه نکنيم، بعد از مرگ گرسنه ايم و رنج براي هميشه است و هيچ آسايشي نداريم اما اگر ـ إن شاء الله ـ يک کالاي ماندني يک غذاي ماندني تهيه کرديم، چون روح ما ابدي است آن هم ابدي است، ما براي ابد راحت هستيم غرض اين است که دين يک حريم شخصي ماست، ما با فراز و فرود که از بهترين تعبيرات جناب شيخ عطار است[2] با فراز و فرود روزگار رو به رو هستيم. چيزي که رفتني است ره توشه ما نيست، ما که ابدي هستيم کالاي ابد مي طلبيم؛ اين کالاي ابد را وجود مبارک حضرت امير به اين صورت بيان کرده است.
فرمود: «إِنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ»[3] فرمود دنيا يعني آن چه براي غير خداست؛ خيانت است طمع است راه ديگران را بستن است بي راهه رفتن است، فرمود هر چه دنيا باشد اين نسبت به جان انسان سمّ است و هر چه مانا و پايدار باشد سخن خير، نيت خير، کار خير، توليد، مشکل جامعه را حلّ کردن و رونق دادن به توليد، فقرزدايي کردن همه اين ها آخرت است و وجود مبارک زکرياي نبي به خداي سبحان عرض مي کند خدايا! من هيچ وقت نشد که از تو چيزي بخواهم تو رد کني، اين يک اصل کلي است يعني خدا اين است. ﴿رَبِّ إِنِّي... لَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا﴾[4] ؛ اين «لَم» که حرف جازم است وقتي روي فعل مضارع آمد دو تا کار مي کند: يکي مضارع را تبديل به ماضي مي کند، يکي مفيد استمرار است؛ يعني من در تمام مدت عمرم نشد از تو چيزي بخواهم تو ندهي. اين معنايش اين نيست که اختصاص دارد به منِ زکريا، اصلاً تو اين طور هستي منتها دو تا شرط دارد، يا يک شرط و يک مانع دارد.
مرحوم شيخ مفيد (رضوان الله تعالي عليه) در کتاب شريف أمالي از معصوم (سلام الله عليه) نقل کرد دعايي مستجاب است که دعا کننده موحّد باشد، بداند فقط از خدا چيزی مي خواهد و لاغير![5] اگر کسي بيماري داشته باشد چشمش هم به داروي خودش باشد به رهنمود طبيب باشد به دستگاه تغذيه و تجزيه و مانند آن باشد و خدا را هم يکي از اين علل و اسباب بداند چنين دعايي موحّدانه نيست يا بي اثر است يا کم اثر؛ ولي اگر کسي بگويد خدايا همه اين ها فيض تو هستند، همه اين ها را تو تدبير مي کني همه اين ها دست اندرکاران تو هستند ﴿وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ﴾[6] من از تو مي خواهم که تو مسبّب اسباب هستي؛ فرمودند اين دعا يقيناً مستجاب است، دعاي موحّد ممکن نيست رد بشود. در بخش پاياني سوره مبارکه «يوسف» که دارد: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[7] يک زنگ خطري است که بسياري از مردم گرفتار يک شرک مرموز هستند. آن که مي گويد خدا هست «ولي»! خدا هست «اما»! اين «ولي» و «اما» را شرک و شريک او قرار مي دهد؛ ولي اگر بگويد خدا هست و همه آن چه علل و اسباب هستند مأموران اجرايي خداي سبحان هستند چنين شخصي موحد است و دعاي او موحّدانه است و يقيناً اثربخش است.
در اين جا فرمود: «فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیَا وَ تَوَلاَّهَا أَبْغَضَ الْآخِرَهَ وَ عَادَاهَا»[8] ؛ کسي که گرفتار زودپسندي است نقدپسندي است از آينده نگران است و از آينده بريده است او کاري به آخرت ندارد. در قرآن کريم فرمود کساني که با دست پُر مي ميرند فرشتگان الهي به خدمت او مي آيند ﴿الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَيِّبِينَ﴾[9] سلام مي کنند ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمُ﴾، با احترام روح او را قبض مي کنند. ما از جان دادن هراسناک هستيم و واقعاً هراس هم دارد چون آدم اگر خانه اي، يک سال در آنجا بود بخواهد فاصله بگيرد کمي نگران است، وقتي رفت ييلاق سه ماه در جايي ماند هنگام خداحافظي، يک نگاه منتظرانه به اين خانه مي کند، چون سه ماه در اين خانه بود؛ اين روح که تقريباً هفتاد يا هشتاد يا بيشتر سال در اين بدن بود حالا مي خواهد اين بدن را رها کند، جريان مردن سخت است؛ اما دو نظر است: يکي اين که انسان چون به اين بدن مي رسيد اين بدن فرسوده شد او ناچار است اين خانه فرسوده را ترک کند اين درباره اهل دنيا. مردان الهي براي خود قصري ساختند چون آنجا قصر خوبي ساختند به اين خانه توجهي ندارند، کم کم اين خانه فرو مي ريزد. در مردن دو ديد است: عده اي مي گويند چون اين بدن تاب ندارد مثل خانه کلنگي دارد مي ريزد من رها مي کنم؛ عده اي مي گويند نه، چون قصر مجلل ساخته ام و اين خانه مورد علاقه من نيست سرکشي نمي کنم مرمّت نمي کنم تعمير نمي کنم، اين خانه دارد ويران مي شود. آن ها که مي گويند چون خانه فرو مي ريزد من مي روم:
«جان عزم رحيل کرد گفتم که مرو گفتا چکنم خانه فرو ميآيد»[10]
اين ها بدني زندگي مي کردند اما ديگران برخلاف اين شعر مي گويند. مي گويند ما چون خانه بهتري که ساختيم اين خانه مورد توجه ما نيست او را سرکشي نمي کنيم مرمّت نمي کنيم آن فرو مي ريزد؛ چون ما مي خواهيم برويم اين خانه کلنگي شد. آن ها مي گويند چون خانه، کلنگي شد ما مي ميريم؛ اين دو ديد، دو تا کار و دو تا برنامه است. چرا يک عده به مرگ علاقه مند هستند يک عده از مرگ مي ترسند آنکه گرفتار اين خانه است هرچه تلاش و کوشش مي کند مي بيند که اين قابل بازسازي نيست آنکه قصر مجلّل ساخته است حور و مقصور به انتظار اوست چون خانه ديگر ساخته است سري به اين خانه نمي زند اين خانه فرو مي ريزد.
حضرت فرمود دنيا و آخرت اين طور است اين ها به منزله مشرق و مغرب هستند از هم خيلي فاصله دارند «وَ هُمَا بِمَنْزِلَهِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَیْنَهُمَا کُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ»[11] ؛ اگر کسي به طرف شرق حرکت کرد از غرب مي ماند به طرف غرب حرکت کرد از شرق مي ماند به طرف آخرت حرکت کرد خيلي دنيازده نيست؛ اما مردان الهي کساني اند که دنيا را تعمير نمي کنند، خودشان را در دنيا تعمير مي کنند، کسي دنيا را تعمير کند بيگانه را دارد تعمير مي کند. مستحضريد اين بزرگان حکمت مي گويند درخت هرگز ترقّي نمي کند گرچه شاخه هاي فراواني دارد ميوه هايي هم مي دهد ولي هرگز درخت ترقي نمي کند؛ چون درخت از آن جهت که درخت است حيات او گياهي است سر آن در گِل است و خاک است و لجن؛ مغزش آنجاست اين فروعات اوست؛ آن که محصول کار او برج هاي فراوان است سر او در سنگ و گِل است؛ اين روايات نوراني را اهل بيت فرمودند فرمود آن کسي که دنياپرست است «سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْبِنَاءَ وَ الْمَاءَ وَ الطِّينَ»[12] مغز او در گِل است شاخهها و فروعات او بالا آمده بعد اين را تنها رها مي کند و مي رود.
در قبال مردان الهي که راد مردانه زندگي کردند و فرشته ها هنگام مرگ به استقبال آن ها مي آيند و آن ها اصلاً فشار مرگ ندارند راحت جان مي سپارند زيرا اين همه ملائکه آمدند کنار بستر او گفتند: ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمُ﴾[13] اين ها را به بهشت دعوت مي کنند؛ در قبال، در دو بخش از قرآن کريم خداي سبحان فرمود کساني اند که بي راهه رفتند يا راه ديگران را بستند ﴿إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ﴾[14] اين مي شود فشار مرگ ما مي بينيم که مسلماني در يک بستري دارد جان مي دهد اما نمي دانيم چه مي چشد و چه مي خورد! اين دو تا آيه فرمود فرشتگاني هستند که با مشت و سيلي صورت ها و پشت هاي اين ها را مي زنند ﴿إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ﴾ ملائکه دنيا مي بينند عمري را به بطالت گذرانده چيزي را فراهم نکرده پشتش را محکم مي زنند او را بيرون مي کنند ملائکه آخرت مي بينند او با دست خالي و روي سياه دارد مي آيد محکم به صورتش مي زنند که اين عمر را در چه راهي صرف کردي؟ ﴿إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ﴾ ملائکه دنيا ﴿أَدْبَارَهُمْ﴾ را و ملائکه آخرت ﴿وُجُوهَهُمْ﴾ را. اين بيان نوراني حضرت فرمود انسان مي تواند عاقلانه زندگي کند دنياي خوب و آخرت خوب، توليد خوب، حلّ مشکلات خوب، رسيدن به امور فقرا.
مستحضريد رسيدن به امور فقرا در صدقه نيست، صدقه کمترين ثواب را دارد. شما که با فقه آشنا هستيد! در تابلوي بهشت اين نوشته است که صدقه يکي دَه تا، قرض الحسنه يکي هجده تا؛[15] با بانک ربوي هرگز راه بهشت طي نمي شود با قرض الحسنه راه بهشت هم براي خود آدم باز است هم براي جامعه. قرض دادن يکي هجده برابر است اما صدقه يکي ده برابر؛ چون دين نمي خواهد انسان در کنار سفره ديگري بنشيند مي خواهد هر کسي در کنار سفره خودش بنشيند؛ لذا مي بينيد مزدوري در اسلام مکروه است، چرا؟ ائمه فرمودند محصول کار انسان و نيروي انسان را خود انسان بايد ببيند اما تمام نيروي کارش را به ديگري بدهد چيزي به عنوان مزد دريافت کند اين منهي است؛ منتها حالا بزرگان فقهي ما اين نهي را بر تنزيه حمل کردند، وگرنه بار سنگين تري بعضي از نصوص دارد که انسان مکروه است يا بالاتر از کراهت که عمر خود را به ديگري بفروشد.[16] سرّش آن است که خدا نمي خواهد شکم مردم سير بشود مي خواهد کريمانه مردم زندگي کنند زندگي کريمانه در اين است که هر کسي در کنار سفره خودش بنشيند.
يک بخش ديگري از فرمايشات حضرت امير که به آن نوف بکالي فرمود که در هفته قبل بخشي نقل شد تتمه آن در اين نوبت مطرح مي شود. «بکال» يکي از منطقه هاي يمن است يا بعضي از قبايل همْدان است، نه هَمَدان! در آنجا حضرت به نوف فرمود تو خوابي يا بيداري؟ عرض کرد من بيدار هستم فرمود نوف! چنين وقتي وجود مبارک داود (سلام الله عليه) با خدا گفتگو مي کرد و مناجات مي کرد. داود گفت: «قَامَ فِی مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَهِ مِنَ اللَّیْلِ فَقَالَ إِنَّهَا لَسَاعَهٌ لاَ یَدْعُو فِیهَا عَبْدٌ إِلاَّ اسْتُجِیبَ لَهُ»[17] ؛ داود پيغمبر در سحري برخاست گفت زماني است که هيچ کس دعا نمي کند مگر اين که دعا در آن ساعت مستجاب است مگر چند گروه که آن ها سحرخيز هم باشند در سحر هم از خدا چيزي بخواهند دعايشان مستجاب نيست. مستحضريد که سحر را قرآن خيلي حرمت مي نهد فرمود: ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِيلًا﴾[18] شب، سحر، پايان شب همه خواب اند، همه در سکوت اند، مزاحمي در کار نيست وقت مناجات است، به رسول خدا (عليه و علي آبائه آلاف التحية و الثناء) هم فرمود: ﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا﴾[19] ناشئه يک نشئه خاص است ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِيلًا﴾[20] وجود مبارک حضرت امير فرمود، داود پيامبر(عليه السلام) در چنين فرصتي گفت هيچ کس در اين لحظه ها دعا نمي کند مگر اين که دعاي او مستجاب بشود الا چند گروه؛ سه گروه را در اين جا نام مي برد فرمود: «قَامَ فِی مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَهِ مِنَ اللَّیْلِ»[21] که «فَقَالَ إِنَّهَا لَسَاعَهٌ لاَ یَدْعُو فِیهَا عَبْدٌ إِلاَّ اسْتُجِیبَ لَهُ»؛ هيچ بنده اي با خدا مناجات نمي کند مگر اين که دعاي او مستجاب بشود «إِلاَّ أَنْ یَکُونَ عَشَّاراً أَوْ عَرِیفاً أَوْ شُرْطِیّاً أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَهٍ»؛ مگر باج خواه باشد مالي را به ظلم بگيرد. مستحضريد مال حرام حالا فرق نمي کند چه با زور بگيرد چه با زار بگيرد چه به صورت ربا بگيرد فرمود اين ظلم است و جنگ با خداست فرق نمي کند. فرمود مال حرام خور دعايش مستجاب نمي شود، کسي که براي چاه انداختن ديگري تلاش و کوشش مي کند دعاي او مستجاب نمي شود، کسي که عمري را به لهو و لعب مي گذارند دعاي او مستجاب نمي شود؛ براي اين که او حقيقت انسانيت را نشناخت اين خيال کرد قبر پايان راه است خيال کرد انسان مي ميرد مي پوسد در حالي که قبر معبر است نه پايان راه و انسان با مردن از پوست به در مي آيد نه بپوسد. اگر ما يک موجود ابدي هستيم که هستيم کالاي ابد مي خواهيم کالاي ابد در غير قرآن و ولايت و امامت پيدا نمي شود. به ما گفتند روزيِ شما را ذات اقدس مقرّر کرده است هيچ کسي نيست مگر اين که خدا روزي او را معين کرده براي او روزي معين کرده و در آيه شش سوره مبارکه «هود» فرمود خدا مسئول است با کلمه «علي» ياد کرده است: ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾[22] هيچ مار و عقربي نيست مگر اين که خدا در اين آيه فرمود عائله من هستند، هيچ حرام گوشتي نيست مگر اين که عائله من است مگر آن خوک، مگر آن خرس، در پرونده الهي سهميه ندارند؟! فرمود: ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا﴾ ما چقدر مي خواهيم داشته باشيم؟ چيزي که بگذاريم روزي ما نيست عمر را بي جا صرف کرده ايم آن چه روزيِ ما است يقيناً به ما مي رسد براي ما معين کرده اند؛ اگر سعدي گفت هيچ حيواني نيست مگر اين که سهميه دارد:
«حاجت موري به علم غيب بداند در بنِ چاهي به زير صخره صما»[23]
از همين آيه گرفته است. فرمود چه مور باشد چه مار باشد چه عقرب باشد چه گزنده ديگري باشد اين ها در پرونده من سهميه دارند اين ها عائله من هستند حالا يک خرس بايد شش ماه زير برف در قطب بخوابد من اين قدر بايد به او غذا بدهم که شش ماه بتواند بخوابد فرمود اين عائله من است من هم مي دهم ما با اين خدا رو به رو هستيم آن چه سهميه ما نيست اگر از ديگري گرفتيم مي شود همان قسم اول که دعاي باج خواه و مال گير مستجاب نيست و اگر ـ خداي ناکرده ـ کوشش کرديم ديگري را به چاه بيندازيم مي شود قسم دوم دعاي ما مستجاب نيست و اگر ـ خداي ناکرده ـ عمري را به لهو و لعب گذرانديم روزيِ ما نيست و ما بدانيم که ما مرگ را مي ميرانيم اين حرف قرآن است انسان نمي ميرد مرگ را مي ميراند اين تعبير بلند قرآن کريم که فرمود: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[24] [25] ؛ هر ذائقي مذوق را هضم مي کند مرگ ما را نمي چشد ما مرگ را مي چشيم و هضم مي کنيم، ما هستيم و ديگر مرگ نيست ما در برزخ هستيم و مرگ نيست ما در ساهره معاد هستيم و مرگ نيست ما ـ إن شاء الله ـ در بهشت هستيم و مرگ نيست قرآن مي گويد انسان مرگ را مي ميراند نه بميرد، انسان ذائق است نه مذوق، مرگ مذوق است هر ذائقي مذوق را در هاضمه خود هضم مي کند، بعدها سرايندگان ما زبان پيدا کردند گفتند:
«مرگ اگر مرد است گو نزد من آي تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من از او جاني ستانم بي رنگ و بو او ز من دلقي بگيرد رنگ رنگ»[26]
ما يک شاعر يا يک حکيم، يک سراينده يا يک نويسنده قبل از اسلام در اين ايران بزرگ نداشتيم که در اين حد حرف بزند؛ اين را قرآن به زبان ما داد که انسان يک موجود ابدي است، يک؛ مرگ را مي ميراند، دو؛ براي اين که در مصاف با مرگ پهلوان باشد زود مرگ را از پا در بياورد بايد نه بي راهه برود نه راه کسي را ببندد؛ اين سه مانع، سه غده بدخيم است: مال حرام، ديگران را به چاه انداختن، عمري را به لهو و لعب گذراندند، فرمود اين ها غده هاي بدخيم است اين ها را نداشته باشيد تا راحت زندگي کنيد معناي راحتي را هم بدانيد انسان راحت زندگي مي کند و راحت هم مي ميرد.
در بخش ديگري هم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَی] افْتَرَضَ عَلَیْکُمْ فَرَائِضَ فَلاَ تُضَیِّعُوهَا وَ حَدَّ لَکُمْ حُدُوداً فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَ نَهَاکُمْ عَنْ أَشْیَاءَ فَلاَ تَنْتَهِکُوهَا وَ سَکَتَ لَکُمْ عَنْ أَشْیَاءَ وَ لَمْ یَدَعْهَا نِسْیَاناً فَلاَ تَتَکَلَّفُوهَا»[27] ؛ فرمود يک حدود خاصي براي شما معين کرديم شما را با روح و ريحان تربيت کرده کاري که بر دشوار است تحميل نکرده است خيلي از چيزها را گفته به شما رسانده بعضي از چيزهايي که براي شما لازم نبود آن ها را نگفته، خود را به زحمت نيندازيد، نه احتياطي بي جا کنيد، نه تعدّي ناروا. فرمود مي توانيد زندگي کنيد طوري که کل اين نظام به سود شما باشد، آسمان به سود شما باشد اگر بي راهه نرفتيد و اگر راه کسي را نبستيد ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ﴾[28] ؛ فرمود اگر جامعه اي اهل ريا نبود اهل ربا نبود اهل باج خواهي نبود چاه اندازي نبود احتکار نبود، من از آسمان و زمين براي او روزي می فرستم. اين تحريم کاري نمي کند مگر روزي به دست ديگري است؟ کليد آسمان و زمين فرمود به دست خداست[29] [30] چه کسي مي تواند تحريم کند؟ چه کسي مي تواند تحليل کند؟ نه تحريم اثر دارد نه تحليل؛ قدرت خود مردم نيروي خود مردم، مردم بندگان خدا هستند وجوه الهي اند دست الهي اند. همان طوري که اگر کسي نيازمند بود به طرف ما آمد خدا او را فرستاد اگر خيّري هم به طرف ما آمد او را خدا فرستاد اين بيان نوراني در نهج البلاغه حضرت امير است که فرمود: «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»[31] ؛ فرمود اگر نيازمندي به طرف شما آمد مي دانيد چه کسي آدرسش را داد؟ آن که آدرس را در کف او نوشت و به او داد خداست، او را خدا فرستاد «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ».
يک وقت است که نه، يک کسي گداي حرفه اي است.
مستحضريد که در کتاب هاي فقهي، کسب گداهاي حرفه اي را نه تنها مرحوم شيخ غالب فقها تحريم کردند، کسي که گداي حرفه اي است اين کسبش محرّم است منتها حالا کسي نمي داند چيزي به او مي دهد معذور است ولي کسب او محرّم است؛ اما کسي که واقعاً نيازمند است در تعبيرات ديني ما ائمه فرمودند: «ما ضرب الله العباد بسوط أوجع من الفقر»[32] ؛ «سُوط» با «سين و طاء مؤلف» يعني تازيانه. خدا هيچ ملتي را دردناک تر از فقر تازيانه نزد، تازيانه فقر تحمل پذير نيست «ما ضرب الله العباد بسوط أوجع من الفقر» خدا هيچ کسي را به درد فقر مبتلا نکند! فرمود: «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»[33] اگر يکي نيازمند واقعي به طرف انسان آمد مي دانيد او را چه کسي فرستاد و آدرس داد؟ «الله» او را فرستاد اين بيان نوراني امير المؤمنين در نهج البلاغه است و اگر کسي توان آن را داشت که مشکل اين آقا را حل کند و نکرد، خواست الهي را کنار گذاشت. اگر کسي هم کار خير کرده نسبت به ما و احساني کرد او هم رسول خدا است لذا بايد از خدا شاکر بود و او را هم گرامي داشت اين ها وساطت خير هستند که بايد گرامي داشته بشوند، اساس کار مي شود توحيد. لذا در اين بخش که بخش پاياني فرمايش حضرت است فرمود حرام خدا را حرام بدانيد حلال خدا را حلال بدانيد آن وقت راحت زندگي مي کنيد. هرگز مسئله تحريم و امثال تحريم اثر ندارد چون کار به دست خداست، مقاليد، مفاتيح، يعني کليد؛ هم مفتَح نزد خدا است. «مفتَح» يعني مخزن که ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ﴾[34] ؛ هم مفتاح نزد خداست «و عنده مفاتيح الغيب». اگر مفتَح و مخزن نزد خداست و اگر مفتاح و کليد نزد خداست انسان به دنبال چه چيزي دارد مي گردد؟ اگر اين هست که هست، ما مطمئن باشيم از تحريم کاري ساخته نيست چه اين که از تحليل هم کاري ساخته نيست. اين «هاء» کلمه «هو» و الف و لامي که در خبر است مفيد حصر است ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾[35] «بر سر هر سفره بنشست خدا رزاق بود»؛ «اللهم ما بنا من نعمة فمنك»[36] .
من مجدداً مقدم شما بزرگواران علما فضلا حوزوي و دانشگاهي برادران و خواهران ايماني را ارج مي نهم، از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم به فرد فرد شما آن چه خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت شما است مرحمت کند نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سايه وليّ اش حفظ بفرمايد!