98/10/05
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 100 و 101 و 102/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 100 و 101 و 102
مقدم شما علما فضلا طلاب دانشجويان حوزه و دانشگاه و برادران و خواهران ايماني را گرامي مي داريم آن چه خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت ملت ماست و براي شماست از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم.
بحث هاي روز پنج شنبه در کلمات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) بود. اين قسمت را مرحوم سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) از برخي از خطبه هاي نوراني و وصاياي بلند آن حضرت نقل کرده اند کتاب شريف تمام نهج البلاغه را که ملاحظه بفرماييد صفحه 303 و همچنين صفحه ششصد و همچنين صفحه 591 بحث هاي امروز مطرح است؛ اين کلمات نوراني وقتي درست معنا مي شود که در آن مجموعه قرار بگيرد. مستحضريد که اگر کسي خواست متني را تفسير کند دو عامل مهم است که در اصول و امثال اصول ملاحظه فرموديد فرق نمي کند اين متن چه فارسي باشد چه عربي حتماً دو عامل مهم لازم است تا آدم محتواي آن متن را بفهمد: يکي به تعبير آقايان اصوليها، «السباق» ديگري «السياق». «سباق» همان است که از آن تعبير به تبادر مي کنند که از اين لفظ وقتي گفته مي شود چه معنايي به ذهن مي آيد اين را مي گويند تبادر که از علايم حقيقت است. «سياق» بررسي سابق و لاحق که اين در چه زمينهاي ايراد شده است «سياق» در فهم مطلب خيلي کمک مي کند. مشکل نهج البلاغه اين است که گاهي يک جمله نوراني را از يک خطبه يا يک نامه يا يک سلسله وصايا نقل مي کند که قبل آن معلوم نيست بعدش معلوم نيست، از سياق انسان سهمي نمي برد، فقط از سباق طرفي مي بندد؛ يعني آن چه «ينسبق إلي الذهن» به ذهن سبقت مي گيرد؛ لذا براي اين که اين کلمات خوب روشن بشود به کتاب شريف تمام نهج البلاغه آن که در مشهد چاپ شد نه آن که در لبنان، در مشهد چاپ شد صفحه 303 و صفحه ششصد و صفحه 591 ملاحظه بفرماييد اين کلمات نوراني در آنجا هست.
آن کلماتي که مرحوم سيد رضي انتخاب کردند و نقل کرده اند اين است که برخي ها در حضور مبارک حضرت او را مدح کردند او را ثنا کردند: «وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِی وَجْهِهِ»[1] ؛ در حضور آن حضرت او را ستايش کردند حضرت به خدا عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعْلَمُ بِی مِنْ نَفْسِی وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْهُمْ اللَّهُمَّ [اجْعَلْنِي] اجْعَلْنَا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ [لِي] لَنَا مَا لاَ یَعْلَمُونَ» عرض کرد خدايا! تو از من و اين ها به من آگاه تر و عالم تري؛ به هر چيزي خداي سبحان عالم است و علم أحدي هم همتاي علم خدا نيست پس خدا به ما از خود ما که ممدوحين آن ها هستيم و آن ها که مادحان ما هستند تو أعلمي، اين يک، «وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْهُمْ»؛ من خودم را بهتر از اين آقايان ميشناسم حالا آن ها از من تعريف مي کنند ولي من خودم را بهتر مي شناسم؛ اين نهايت تواضع حضرت است. بعد در بخش سوم عرض کرد خدايا! «اللَّهُمَّ [اجْعَلْنِي] اجْعَلْنَا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ» گرچه آن ها از ما تعريف مي کنند هر چه آن ها گمان مي کنند خدايا آن توفيق را به ما بده که ما بهتر از آن باشيم و آن چيزهايي که آن ها نمي دانند تو ببخش.
مستحضريد که بخش مهمّ کلمات نوراني معصوم براي تعليم است آن حضرت که نور است چه در ظاهر چه در باطن مشکلي در باطن ندارد تا به خدا عرض کند: «اللهم اغْفِرْ»؛ اين برای تعليم ماست. اگر کسي در نامه اي در مقالي يا در مقالتي از ما تعريف کرد ما هم اين سه جمله را بگوييم؛ چون مستحضريد که روش اين ها روش معلّمانه است، اين ها دارند ياد مي دهند که ما چگونه زندگي کنيم. حالا بخش هاي ديگري هم که مي آيد که آن بخش هاي ديگر به ما مي فهماند که ما چگونه تمدّن ساز باشيم و چگونه زندگي کنيم؟ وقتي خودشان را معرفي مي کنند دعاهاي خودشان را ذکر مي کنند يعني اين طور زندگي کنيد امام معنايش اين نيست که فقط سخن بگويد و برود امام نقشه نشان مي دهد ما در زيارت وجود مبارک حضرت امير عرض مي کنيم شما صراط مستقيم[2] هستيد ميزان اعمال[3] هستيد؛ يعني داريد به ما ياد مي دهيد که ما چگونه زندگي کنيم.
حالا عصاره اين چند جمله اي که مي خوانيم یک بخش مهمّ آن به اين بر ميگردد که اين ها دارند جامعه را متمدّن مي سازند اين هدفشان است، اين مطلب اول. چه وقت جامعه متمدّن مي شود؟ اولين قدم اين است که اختلاف نداشته باشند با هم هماهنگ باشند، دومين قدم اين است که مشکل ديگري را مشکل خودشان بدانند تعاون کنند، اين مرحله دوم. مرحله سوم آن است که نه تنها مشکل ديگري را مشکل خود بدانند کريمانه مشکل يکديگر را حل بکنند چرا؟ چون وقتي خدا دستور مي دهد مي فرمايد من انسان را کريم خلق کردم ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾[4] و شما يعني انبيا و ائمه (عليهم السلام) خلفاي خدا هستيد بايد با جامعه انساني کريمانه رفتار کنيد و قرآن و اهل بيت و وجود مبارک پيغمبر (عليهم الصلاة و عليهم السلام) که خلفاي الهي اند بياناتي به وسيله مقال يا مقالت به ما مي فهمانند يعني شما هم موظف هستيد جامعه را کريمانه اداره کنيد آن مقام خلافت الهي که برای آن هاست نصيب شما و افراد عادي مثل ما نمي شود، اما فرمود شما مي تواني طرزي کريمانه جامعه را اداره کنيد که متّقيان جامعه به شما اقتدا کنند شما بشويد «إمام المتّقين» که چيز بدي نيست.
«فتحصّل أنّ ههنا اموراً» يک: مي خواهند جامعه متمدّن باشد، ولي «بهوس راست نيايد بتمنّي نشود»[5] چگونه جامعه را متمدّن کنيم؟ اولين راه اين است که باهم اختلاف نداشته باشيم. ثانياً بعد از اين که يک دست شديم اختلافي نداشتيم اعضاي يک خانواده شديم، مشکل ديگري را مشکل خودمان بدانيم ﴿تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى﴾[6] ، اين دو. سوم: اين تعاون به نحو تعامل نباشد که يک معامله اخلاقي باشد يا يک معامله اقتصادي باشد که توقع داشته باشيم ديگري هم پاداش ما را با عمل خير بدهد بلکه کريمانه باشد؛ چون فرمود: ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾[7] راه اين کرامت را وجود مبارک حضرت امير مشخص مي کند که چگونه است؟ آن گاه اين دعا را خدا در قرآن براي مؤمنين ذکر کرد آن وقت ما هم اين دعا را مي توانيم بخوانيم بگوييم ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾[8] اين چيز بدي نيست خدايا آن توفيق را به من بده من در هر شهري يا روستايي يا کلان شهري يا شهرهاي کوچکي که زندگي مي کنم خوبان آن شهر به من اقتدا بکنند اين که چيز بدي نيست اين که با تواضع سازگار است.
اگر اين در يک روايت بود ممکن بود کسي بگويد سند ضعيف است يا فلان. نه خير، صريح قرآن است و ما را هم دستور داد که شما مي توانيد اين چنين باشيد بخواهيد بخواهيد از خدا چگونه بخواهيم؟ ما يک اميد داريم يک آرزو، يک رجاء داريم يک تمنّي به تعبير قرآن کريم؛ با آرزو مشکل حل نمي شود فرمود: ﴿لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ﴾[9] کسي که با آرزو زنده است به مقصد نمي رسد اما به اميد زنده باشد به مقصد خواهد رسيد. فرق آرزو و اميد اين است که آرزو چيز بسيار بدي است و اميد چيز بسيار خوبي است. آرزو اين است که باران فراواني آمده زمين آماده کشاورزي است اين شخص کِشت نکرده تا از آن باران بهره ببرد او کاري نکرده است يا در قسمت هايي که خشکسالي است اين کِشت کرده ولي آبي تهيه نکرده است. اين فقط آرزو دارد که باراني از راه غيب بيايد و مشکل او را حل بکند. شما کاري نکرديد کِشتي نکرديد کشت هاي تو مناسب نيست.
اميد آن است که کسي تمام کارهاي کشاورزي را فراهم کرده اميدوار است که باران رحمتي هم بيايد اين چيز خوبي است. آن که همه مقدمات را فراهم کرده آن چه در دست اوست و به عهده اوست آن را فراهم کرده منتظر مدد غيبي است آن اميد است، اما آن چه مربوط به اوست در دست اوست کاري انجام نداده او ديگر آرزو دارد نه اميد. فرمود ﴿لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ﴾؛ با أُمنيه و با آرزو کار حل نمي شود. يک بيان نوراني از حضرت امير(سلام الله عليه) است که «إِیّاکَ وَ الِاتّکَالَ عَلَی المُنَی فَإِنّهَا بَضَائِعُ النّوکَی»[10] ؛ مبادا با آرزو زنده باشيد آرزو سرمايه زنان سالمند و سالخورده است که کاري از آن ها ساخته نيست؛ به اميد زنده باشيد به رجا زنده باشيد، نه به تمنّي.
پس اصل اول وحدت بود، اصل دوم تعاون بود، اصل سوم کرامت بود، فرمود کريمانه مشکل يکديگر را حل کنيد؛ حالا آن جمله نوراني را که بخوانيم معلوم مي شود که مشکل جامعه را کريمانه حل کردن يعني چه؟ اگر جامعهاي جامعه کريمانه شد فرشته زندگي مي کند؛ آن وقت متّقيان جامعه به چنين مردان الهي اقتدا مي کنند. در اين بخش فرمود خدايا! اين ها که از ما تعريف مي کنند تو به ما از اين ها عالم تر هستي ما به حال خودمان از اين ها عالم تر هستيم آن چه در باطن داريم و ما مي دانيم و اين ها نمي دانند اين را ببخش! اين يک جمله.
کلمه نوراني بعد، درباره کريمانه زندگي کردن است فرمود: «لاَ یَسْتَقِیمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلاَّ بِثَلاَثٍ بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِکْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِیلِهَا لِتَهْنُؤَ»[11] ؛ فرمود يک کسي با شما کاري دارد مشکلي دارد که شما مي خواهيد حل کنيد؛ اولاً: حالا يا بيمار است يا قرض دارد يا مشکل ديگري دارد عجله کن که زودتر کار او حل بشود، يک. ثانياً: آن کار هر چه مهم باشد شما کوچک بشماريد خيال نکنيد که کار مهمّي انجام داديد. ثالثاً: براي کسي نگوييد، چه داعي داريد که بگوييد فلان کس کاري داشت ما برايش حل کرديم؟ وامي خواست ما به او داديم! بيمار بود ما رفتيم مشکلاتش را حل کرديم دارو فراهم کرديم! فرمود مي خواهيد کريم باشيد، کريم تربيت کنيد جامعه کريم باشد، اين کارها را بکنيد؛ حالا اين اختصاصي به مسئولين ندارد نسبت به ما هم همين طور است؛ منتها مسئولين وظيفه شان بيشتر است. فرمود شما کاري که انجام مي دهيد حاجت جامعه را کوچک بشماريد ولو کار بزرگي مي کنيد، يکي اين که عجله کنيد نگذاريد که تأخير بيفتد، سوم اين که به کسي نگوييد چرا؟ اهداف اين سه کار و سه وصيت را در کنار آن ذکر کرد فرمود: «لاَ یَسْتَقِیمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلاَّ بِثَلاَثٍ» حاجت جامعه را برآوردن ـ حاجت فرد هم اين چنين است ـ بدون سه اصل به پايان نمي رسد «بِاسْتِصْغَارِهَا»؛ اين کار خيلي مهم هم هست ولي شما اين را کوچک بشماريد چون اگر اين کار را شما مهم تلقّي کنيد ـ خداي نکرده ـ گرفتار عُجب مي شويد کار، کار خيلي مهمي است شما انجام داديد، ولي بگوييد کار کوچکي است، اين يک، و اين بزرگ مي شود شما آن را بزرگ نشمريد بزرگي اين کار خودش را نشان مي دهد. «وَ بِاسْتِکْتَامِهَا»؛ براي کسي نگوييد که فلان جامعه را فلان کس وامي خواست ما به او داديم مشکلي داشت ما رفتيم برايش حل کرديم، چرا آبروي ديگران را مي بريد و ديگران را کوچک مي کنيد. «وَ بِتَعْجِیلِهَا»؛ تأخير نيندازيد اين را کار خودتان بدانيد و بدانيد که اين جزء فرائض اخلاقي ماست. اولي را که «اسْتِصْغَارِ» است فرمود شما کوچک بشماريد «لِتَعْظُمَ» خودش بزرگ مي شود. دومي را فرمود «بِاسْتِکْتَامِهَا»؛ شما بازگو نکنيد خودش، خودش را نشان مي دهد. سوم اين که تأخير نيندازيد تا اين که براي او گوارا باشد. اين يعني جامعه را کريمانه اداره کردن؛ آن وقت اين يک نحوه تفسير قرآن کريم است.
ببينيد قرآن کريم را کسي بخواهد از اين منظر تفسير کند با تفسير قرآن با غير اين منظر فرق مي کند مثلاً يک وقت مي خواهد اين آيه را معنا کند ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾[12] ؛ مي گويد خدا انسان را کريم خلق کرد و کرامت هم مشخص است که از اوصاف فرشته هاست فقط کار خدا را تعريف مي کند، اين يک نحوه تفسير است. يک نحوه است که قرآن مي فرمايد انبيا و اوليا، خلفاي من هستند جانشينان من هستند، گرچه من غيبت ندارم، تا آن ها جانشين من باشند؛ منتها ظهور و خفا هست، مرا نمي بينند و اين ها را مي بينند اين ها چون جانشينان من هستند يعني انبيا، اوليا و ائمه (عليهم السلام) اين ها با کرامت با جامعه رفتار مي کنند. پس اول کار خدا، دوم کار خلفاي الهي، سوم کار جامعه اسلامي؛ اين جامعه اسلامي که مي گويند علما ورثه انبيا هستند مگر اينجا شناسنامه اي است که فلان شخص جزء ورثه است؟ چرا ما نباشيم؟ اين راه که بسته نيست، انحصاري هم که نيست که چرا ما نباشيم. اين که فرمودند علما ورثه انبيا هستند[13] ، غالب اين جمله هاي خبريه به داعي انشاء القا شده است؛ يعني بشويد بچه هاي اين ها! اين ها که اعلام کردند وجود مبارک پيغمبر (عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) به صورت رسمي اعلام کرد، فرمود هر کسي که به دنيا آمده پدر و مادر براي او شناسنامه مي گيرند بله، براي او اسم تعيين مي کنند شناسنامه مي گيرند؛ اما وقتي بالغ شد شناسنامه خودش را خودش بايد بگيرد. فرمود ما حاضريم شما را به عنوان فرزندي قبول بکنيم بياييد بچه هاي ما بشويد «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[14] اين اعلام رسمي حضرت است. چه چيزي بهتر از اين؟ فرمود بياييد بچه ها ما باشيد ما شما را اداره مي کنيم چرا ما نشويم؟ اگر اين راه باز است و براي همه باز است مي گوييم خلاف کردن براي ما کوچک است، نه اين که جهنّم مي رويم. ترساندن برای افراد ضعيف است؛ بگوييم اين کار را نکن جهنم مي روي؛ مثل اين که به يک دانشجو بگوييد اين کار را نکن ما شما را تنبيه مي کنيم، به دانشجو که اين طوری حرف نمي زنند، اين درباره بچه است به بچه ها مي گويند نکن اين کار را جهنم مي روي ما نبايد بچگي فکر کنيم. البته جهنم سرجايش محفوظ است خدا نکند کسي گرفتار بشود اما به ما بايد بگويند و مي گويند اين کار را نکن براي اين که با کرامت شما سازگار نيست «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»[15] يعني بشويد بچههاي ما «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[16] بياييد بچه هاي ما بشويد راه باز است آن وقت انسان سربلند زندگي مي کند وقتي به اين آيه رسيد از خدا مي خواهد که مصداق اين ها باشد ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾[17] اين که برای پيغمبر و اولاد پيغمبر نيست اين برای ما است يعني ما طرزي زندگي کنيم از ذات اقدس الهي بخواهيم که در هر شهري يا روستايي در حوزه يا در دانشگاه يا در بازار يا در اداره هر جا هستيم خوبان آن منطقه به ما اقتدا بکنند اين که چيز بدي نيست اين که تکبّر نيست اين يک فضيلت است انسان متواضع تر مي شود ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾ چه جامعه مردان، چه جامعه زنان همه مشغول اين کار هستند اينجا فرمود شما کاري که براي ديگران مي کنيد اين سه اصل را رعايت بکنيد تا جامعه بشود جامعه کريم.
بعد فرمود ـ اين از وجود مبارک پيغمبر (عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) هم رسيده است[18] ـ که يک وقت مي رسد که اين کرامت ها فراموش مي شود آن فضيلت ها فراموش مي شود رذايل حکومت مي کند اين هم هست البته در جامعه، حالا در جامعه اسلامي نشد در جامعه غير اسلامي اين حرف ها هست. کلمه نوراني بعد اين است که فرمود: «یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لاَ یُقَرَّبُ فِیهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ»[19] ؛ در آن روزگار جز افرادي که اهل مکر و خيانت اند کسي تقربي به دستگاه پيدا نمي کند «وَ لاَ یُظَرَّفُ فِیهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ»؛ آن ها که اهل فجور و فسق هستند آن ها حرف او را مي زنند و عزيز هستند؛ «وَ لاَ یُضَعَّفُ فِیهِ إِلّا المُنصِفُ»؛ افرادي که عادل اند و اهل انصاف اند نه بي راهه مي روند و نه راه کسي را مي بندند نه کم مي فروشند نه گران مي فروشند اين ها گرفتار ضعف مي شوند تضعيف مي شوند «وَ لاَ یُضَعَّفُ فِیهِ إِلّا المُنصِفُ»؛ اگر بخواهند کمکي، صدقه اي به کسي بکنند اين را غرامت تلقي مي کنند درباره منافقين در قرآن کريم دارد که منافق خدمتي را که مثلاً به حسب ظاهر به يک طبقه محروم مي کرد اين را غرامت مي دانست.[20] فرمود اين ها اين طور هستند خيال مي کنند که اين ها غرامت هستند. «وَ صِلَهَ الرّحِمِ مَنّاً»[21] اگر منزل فاميلشان رفتند أرحام خودشان رفتند به اين ها منّت مي گذارند که ما سري به آن ها زديم و تلفن کرديم و حالشان را پرسيديم در حالي که اين صله رحم عمر طولاني مي کند و بسياري از خطرات را برطرف مي کند و صله رحم بر ما واجب است و اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ صله رحم را نکند مشمول غضب الهي است خدا لعنت کرده کسي را که ﴿وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ﴾[22] [23] آن چه خدا به ما امر کرده که ما وصل کنيم يکي از آن ها همين مسئله أرحام است. فرمود اين ها صله رحم کردن تلفن کردن، حال پرسيدن، رفتن به حضور پدر و مادر و بستگان، اين را منّت تلقي مي کنند. «وَ الْعِبَادَهَ اسْتِطَالَهً عَلَی النَّاسِ»[24] اگر توفيقي پيدا کردند نماز جمعه اي رفتند زيارتي کردند مشهدي مشرّف شدند پياده اربعين رفتند اين را عامل فخر فروشي قرار مي دهند. فرمود اين کارها مربوط به دوران جاهليت است. «فَعِنْدَ ذَلِکَ یَکُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَهِ [الْإِمَاءِ] النِّسَاءِ وَ إِمَارَهِ الصِّبْیَانِ وَ تَدْبِیرِ الْخِصْیَانِ»؛ فرمود اگر اين شد، آن که خوي بردگي در آن هاست آن ها حکومت مي کنند و طبقه پَست حکومت مي کنند طبقه پَست نه يعني فقير، طبقه اي که جاهل است فاسق است فقير است و لو از نظر مسکن در برج بنشيند. اين فقر فرهنگي بدترين انحاي فقر است و جامعه را اگر کسي عالم و آگاه بکند بهترين راه براي تمدن سازي است. گاهي هم مي گويند شما به جوان ها خدمت بدهيد اين کار، کار خوبي است اما بزرگان در همين زمينه يک حرف لطيفي هم دارند؛ مي گويند جوان يک تيزي و تُندي دارد که سريع کار را انجام مي دهد، اما مثل اين تير تيز، بايد يک کمان منحني باشد که از لبه اين کمان منحني بگذرد و به شکار برسد وگرنه آن کمان منحني نباشد آن پير قد خميده نباشد، آن تجارب گذشته نباشد، اين تير تيز به مقصد نمي رسد و شکار نمي کند؛ البته به تعبير ايشان؛ «پير گردن ني ولي پير رشاد»[25] به هر حال يک کار آزمودهاي بايد در کنار اين جوان باشد به منزله آن کمان منحني باشد که اين تير تيز از کنار اين کمان مي گذرد. اين طور جامعه را کريمانه پروراندن از اوصاف خاصه وجود مبارک حضرت امير است.
غرض اين است که انسان قرآن را که تلاوت مي کند زيارت مي کند تفسير مي کند اين چند طور ممکن است برداشت بکنند: يکي اين که اوصاف خدا را قرآن دارد ذکر مي کند؛ بله اوصاف خدا را ذکر مي کند اما ما چه بهره اي مي بريم؟ ديگري مي گويد بله، خدا وقتي که اوصاف خودش را ذکر کرده و عده اي را خلفاي خود قرار داده و عده اي جانشينان آن ها قرار داده که فرمود عدّه اي ورثه انبيا هستند يعني اين کارهايي که من کردم شما جامعه را با همين وضع اداره کنيد. من جامعه را هم کريم خلق کردم هم کريمانه خلق کردم، يک قطره آب را به صورتي درآوردم که الآن صدها دانشگاه بخواهند اين بدن را بشناسند نمي توانند، براي اين که بسياري از بيماريها هنوز کشف نشده است؛ فرمود: ﴿أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى﴾[26] ؛ مگر يک قطره آب بيشتر بود؟
شما ببينيد يک سطر خط خوب، يک شعر خوب را اگر کسي جايي بنويسد فوراً مي گوييد چه کسي نوشته ما از او تشکر کنيم؛ بارها به عرض شما رسيد دانشگاه عزيز ما وقتي ديني مي شود که علم آن ديني بشود دانش آن ديني بشود؛ البته داشتن نمازخانه داشتن کلمات و شعار و اذان و اين ها وظيفه همه ماست اما اسلامي شدن دانشگاه به اسلامي شدن دانش است. آن چه فعلاً رايج است لاشه علم است که در دانشگاه تدريس مي شود اين زمين شناس، آن آسمان شناس، آن سياه چاله شناس، آن شمس و قمر شناس مي گويد اين جِرم قبلاً اين چنين بوده است چند ميليارد سال قبل، الآن اين چنين است، پيش بيني مي شود که در چند ميليون يا چند ميليارد سال بعد فلان بشود! اما چه کسي کرد؟ براي چه چيزي کرد؟ «هو الأول هو الآخر» در جامعه مطرح نيست در علم مطرح نيست؛ قرآن همه اين ها را مطرح مي کند مي گويد اوست که اين کارها را کرده است براي اين که شما فرشته خوي بشويد. اين «هو الاول» را قرآن ذکر مي کند آن «هو الآخر» را قرآن ذکر مي کند شما از دريا شناسي تا سپهر شناسي آن چه را که قرآن کريم نقل مي کند با ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ﴾[27] ذکر مي کند. در بخشي از قرآن فرمود: ﴿أَفَلَا يَنظُرُونَ﴾[28] به اين که ﴿إِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ﴿18﴾[29] وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ﴿19﴾ وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ﴾ چرا اين ها آسمان را نگاه نمي کنند؟ چرا زمين را نگاه نمي کنند؟ چرا کوه ها را نگاه نمي کنند؟ چرا شترها را نگاه نمي کنند؟ بعد در جاي ديگر فرمود اين ها کور هستند. مردم حجاز کور بودند؟ يا آسمان و زمين را نگاه نمي کردند؟ اين عزيزان ما به اندازه يک سطر و يک بيت شعر خوب که کسي بنويسد فوراً مي گويند چه کسي نوشته؟ اين آسمان محير العقول، اين نظم دقيق رياضي، آن قدر منظم و ظريف است که ابوريحان بيروني مي گويد عالم اگر به حرف دربيايد مي شود موسيقي؛ از بس خوش آهنگ است از بس منظم است از بس زيباست. الآن يک منجّم دقيق اگر حساب رياضي را خوب بداند مي تواند هزار سال قبل و هزار سال بعد کاملاً در کف دست او باشد که چند تا کسوف اتّفاق افتاده؟ چند تا خسوف اتّفاق افتاده؟ مقدار آن چه بود؟ از بس رياضي گونه ساخته شده است؛ فرمود: ﴿مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ﴾[30] . حالا يک شعر را يک بيت را يک کلمه را کسي با خط خوب مي نويسد ما همين که ديديم مي گوييم چه کسي نوشته تا از او تشکر کنيم! اين جهان زيبا را خدا آفريد اما انسان نه او را مي بيند نه هدف او را مي بيند نه پايان او را مي بيند. فرمود مردم حجاز کور هستند براي اين که آسمان را نمي بينند زمين را نمي بينند کوه را نمي بينند شتر را نمي بينند؛ ما يک چنين دانشگاهي مي خواهيم که اين آسمان را ببيند زمين را ببيند دريا را ببيند صحرا را ببيند وقتي مي بيند بگويد کيست؟ خدا غريق رحمت کند شيخنا الاستاد مرحوم الهي قمشه اي را «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد»[31] . مي فرمودند اين طاووس در اين يک تخم که آن بال و پر رنگين و زيبا نيست. «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد». آدم اين آيات محير العقول را ببيند و موحّد نباشد کور است، وگرنه چرا قرآن کريم مردم حجاز را مي فرمايد: ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ﴾[32] براي اين که اين ها کوه را نمي بينند اين ها زمين را نمي بينند ﴿كَيْفَ سُطِحَتْ﴾[33] ؛ چقدر زيباست اين کُرِه چقدر زيباست؛ زمستانش زمستان است، تابستانش تابستان. فرمود ﴿وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ﴾[34] آن وقت خودش مي شود موحّد، جامعه را موحّدانه و کريمانه اداره مي کند، ديگر ما نه اختلاسي داريم نه نجومي داريم نه گراني داريم نه عده اي در فشار هستند نه عزيزاني داريم که برنجند و داد بزنند، چرا اين قدر فشار ببينند که داد بزنند؟ اين در اثر اين که ما با داشتن همه اين نعمت ها نتوانستيم و نمي توانيم مردم را اداره کنيم براي اين که کريمانه اداره نمي کنيم. فرمود شما فرشته ايد بگوييد خدايا توفيقي به من بده من طرزي منزّه زندگي کنم که خوبان جامعه به من اقتدا بکنند، اين را همه ما بايد بگوييم؛ حالا بعضي بيشتر بعضي کمتر. اين کتاب بوسيدني نيست! آن وقت ما در چنين جامعه اي ـ خداي ناکرده ـ غارت داريم اختلاس داريم نجومي داريم تا عده اي در اثر فشار فقر و اين ها فرياد بکشند؟ هم براي خودشان زحمت ايجاد کنند هم براي ديگران ايجاد کنند؟ اميدواريم ذات اقدس الهي به برکت قرآن و عترت امر فرج وليّ اش را تسريع بفرمايد.